کافه‌بوک معرفی و پیشنهاد کتاب

کتاب ملت عشق

رایا

کتاب ملت عشق در ترکیه بیش از ۵۰۰ بار به چاپ رسیده و توانسته است عنوان پرفروش‌ترین کتاب تاریخ ترکیه را به دست آورد. این کتاب در ایران هم با استقبال بسیار خوبی مواجه شده و تا به حال بیشتر از ۵۰ بار تجدید چاپ شده و توانسته است طرفداران زیادی پیدا کند. البته واکنش‌ها نسبت به این رمان بسیار متفاوت است. برخی ملت عشق را بهترین رمانی می‌دانند که تا به حال خوانده‌اند و برخی آن را صرفا یک کتاب معمولی و یا حتی سطح پایین می‌دانند. در ادامه به معرفی و خلاصه کتاب ملت عشق می‌پردازیم.

به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق.
خود به تنهایی دنیایی است عشق.
یا درست در میانش هستی، در آتشش
یا بیرونش هستی، در حسرتش…

الیف شافاک در سال ۱۹۷۱ در استراسبورگ فرانسه به دنیا آمد. دوران کودکی و جوانی‌اش در آنکارا، مادرید، عمان، کلن، استانبول، بوستون، میشیگان و آریزونا گذشت. فارغ‌التحصیل رشته روابط بین‌الملل از دانشگاه فنی خاورمیانه (آنکارا) است. دوره کارشناسی ارشد را نیز در همان دانشگاه در رشته مطالعات زنان و دوره دکتری را در رشته علوم سیاسی به پایان رساند.

پشت جلد کتاب ملت عشق قسمتی از متن کتاب آمده است:

مولانا خودش را «خاموش» می‌نامید؛ یعنی ساکت. هیچ به این موضوع اندیشیده‌ای که شاعری، آن هم شاعری که آوازه‌اش عالمگیر شده، انسانی که کار و بارش، هستی‌اش، چیستی‌اش، حتی هوایی که تنفس می‌کند چیزی نیست جز کلمه‌ها و امضایش را پای بیش از پنجاه هزار بیت پرمعنا گذاشته چطور می‌شود که خودش را «خاموش» بنامد؟

[ مطلب مرتبط: معرفی رمان‌های عاشقانه ]

ملت عشق

خلاصه داستان کتاب ملت عشق

این کتاب دو داستان را شامل می‌شود که به زیبایی در کنار هم و در یک کتاب گنجانده شده است. دو رمان که موازی هم جلو می‌رود. و به گونه‌ای به همدیگر ارتباط دارند. یکی از این داستان‌ها در سال ۲۰۰۸ در امریکا و دیگری در قرن هفتم در قونیه اتفاق می‌افتد.

داستان اول کتاب مربوط به اللا روبینشتاین است که در بوستونِ آمریکا زندگی می‌کند. اللا یک همسر و مادر است که همه زندگی خود را صرف خانواده و رابطه زناشویی کرده است. با اینکه همسر اللا – دیوید – دندانپزشک مشهوری بود و معیشت آن‌ها در یک سطح ایده‌آل قرار داشت اما عشق و صمیمتی در میان آن‌ها نبود. اللا این موضوع را پذیرفته بود و همه اولویت‌های خود را تغییر داده بود و فقط به فکر بچه‌هایش بود. اما با این حال رابطه اللا با خانواده‌اش هم چندان خوب نبود و رابطه زناشویی‌اش در خطر بود. طبق تشبیه کتاب، اللا شبیه یک برکه بود، یک برکه راکد. در اینجا اولین جملات کتاب می‌تواند جالب توجه باشد.

سنگی را اگر به رودخانه‌ای بیندازی، چندان تاثیری ندارد. سطح آب اندکی می‌شکافد و کمی موج بر می‌دارد. صدای نامحسوس «تاپ» می‌آید، اما همین صدا هم در هیاهوی آب و موج هایش گم می‌شود. همین و بس.
اما اگر همان سنگ را به برکه‌ای بیندازی… تاثیرش بسیار ماندگارتر و عمیق‌تر است. همان سنگ، همان سنگ کوچک، آب‌های راکد را به تلاطم در می‌آورد. در جایی که سنگ به سطح آب خورده ابتدا حلقه‌ای پدیدار می‌شود؛ حلقه جوانه می‌دهد، جوانه شکوفه می‌دهد، باز می‌شود و باز می‌شود، لایه به لایه. سنگی کوچک در چشم به هم زدنی چه‌ها که نمی‌کند. در تمام سطح آب پخش می‌شود و در لحظه‌ای می‌بینی که همه جا را فرا گرفته. دایره‌ها دایره‌ها را می‌زایند تا زمانی که آخرین دایره به ساحل بخورد و محو شود.
رودخانه به بی‌نظمی و جوش و خروش آب عادت دارد. دنبال بهانه‌ای برای خروشیدن می‌گردد، سریع زندگی می‌کند، زود به خروش می‌آید. سنگی را که انداخته‌ای به درونش می‌کشد؛ از آنِ خودش می‌کند، هضمش می‌کند و بعد هم به آسانی فراموشش می‌کند. هر چه باشد بی‌نظمی جزء طبیعتش است؛ حالا یک سنگ بیش‌تر یا یکی کم‌تر. (کتاب ملت عشق – صفحه ۷)

در این میان اللا بنا به دلایل مختلف کاری تحت عنوان یک ویراستار پیدا می‌کند. او می‌بایست رمانی را که به او داده شده بخواند و در مورد آن گزارشی تهیه کند. رمانی که زندگی او را برای همیشه تغییر خواهد داد. رمانی که به اللا می‌دهند، رمان ملت عشق است. در ابتدای رمانی که به اللا داده شده است شعری از دفتر دوم مثنوی معنوی آمده است که تاثیر عمیقی دارد:

ما زبان را ننگریم و قال را
ما درون را بنگریم و حال را

موسیا آدابدانان دیگرند
سوخته جان و روانان دیگرند

ملت عشق از همه دین‌ها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست

داستان دوم رمان، ماجرای همین رمانی است که به اللا داده می‌شود، یعنی داستان کتاب ملت عشق. ملت عشق در واقع رمانی در مورد عشق مولانا و شمس تبریزی است که در قرن هفتم اتفاق می‌افتد. رمان ملت عشق در ۴ بخش نوشته شده است:

  1. خاک – پدیده‌های عمیق، آرام و جامد زندگی
  2. آب – پدیده‌های سیال و جاری و متغییر زندگی
  3. باد – پدیده‌های ترک‌کننده و کوچنده زندگی
  4. آتش – پدیده‌های سوزاننده، ویران‌کننده و نابودکننده زندگی

همان‌طور که احتمالا می‌دانید، داستانی که در قرن هفتم روایت می‌شود داستان وارد شدن شمس تبریزی به زندگی مولانا است. کسی که زندگی مولانا را به شدت تحت تاثیر قرار می‌دهد و دنیای جدیدی پیش روی او باز می‌کند. اولین دیدار شمس تبریزی و مولانا نیز بسیار معروف است و در آن شمس سوالی عجیب از مولانا می‌پرسد. سوالی که در متن کتاب چنین نوشته شده است:

به نظر تو کدام یک از این دو نفر والاتر است: حضرت محمد یا بایزید بسطامی؟

داستان کتاب به همین شکل بین زندگی اللا و اتفاقات قرن هفتم در جریان است. در این بین اللا تحت تاثیر ملت عشق قرار می‌گیرد و تصمیم می‌گیرد با نویسنده رمان ملت عشق یعنی عزیز ز. زاهارا از طریق ایمیل ارتباط برقرار کند و…

در قسمت دیگری از متن پشت جلد کتاب آمده است:

اغلب مفسران مثنوی بر این نکته تاکید می‌کنند که این اثرِ جاودان با حرف «ب» شروع شده است. نخستین کلمه‌اش «بشنو!» است. یعنی می‌گویی تصادفی است شاعری که تخلصش «خاموش» بوده ارزشمندترین اثرش را با «بشنو» شروع می‌کند؟ راستی، خاموشی را می‌شود شنید؟

[ لینک مرتبط: کتاب بعد از عشق اثر الیف شافاک ]

داستان کتاب ملت عشق

درباره کتاب ملت عشق

به نظر من ملت عشق واقعا یک کتاب فوق‌العاده عالی و لذت‌بخش است که می‌توان کمبودهای آن را نادیده گرفت و بی‌نهایت از خواندن آن لذت برد. هنگام مطالعه ملت عشق احساس خوبی داشتم و به همه دوستان پیشنهاد می‌کنم این کتاب را مطالعه کنند و لذت ببرند. این کتاب جزء کتاب‌های پیشنهادی کافه‌بوک برای مطالعه قرار دارد.

آنچه در مورد رمان ملت عشق بسیار چشم‌گیر و جذاب است نحوه تغییر زاویه دید می‌باشد. در کتاب از زاویه دید اول شخص و سوم شخص استفاده شده و همین باعث جذابیت دو چندان مطالب شده است. کتاب مدام از زاویه دید افراد مختلف روایت می شود و حدود ۱۸ نفر، اتفاقات را روایت می‌دهند. برخی از افرادی که این رمان را روایت می‌کنند عبارتند از: اللا – شمس – شاگرد – مولوی – حسن گدا – گل کویر – سلیمان مست – متعصب – کیمیا و…

این رمان در مورد عشق است، عشقی واقعی، عمیق و خالص که در کمتر کتابی با آن روبه‌رو خواهید شد.

هنگامی که داستان شمس تبریزی در رمان ملت عشق را می‌خوانید شیفته آن می‌شوید. احساس خوبی به شما دست می‌دهد و دلتان نمی‌خواهد کتاب را کنار بذارید. به معنای واقعی کلمه جذب این داستان خوب می‌شوید اما وقتی در اوج لذت بردن از داستان قرن هفتم هستید، نویسنده دوباره به ماجرای اللا در امریکا برمی‌گردد و این ممکن است مقداری لذت خواندن کتاب را کم کند و شاید حتی باعث عصبانیت شما شود. دست‌کم باعث شد که من احساس خوبی نداشته باشم، ماجراهای شمس بسیار خواندنی و لذت‌بخش است و علاقه داشتم که فقط آن را مطالعه کنم اما کتاب که در فصل‌های کوتاه کوتاه نوشته شده است این لذت را از شما می‌گیرد.


شخصا وقتی ملت عشق را می‌خواندم دوست داشتم قسمت‌هایی که مولانا داستان را روایت می‌کند بیشتر باشد اما چنین نبود و فقط در بعضی مواقع داستان از دید مولانا نقل میشد.

نباید از این نکته هم غافل شد که رمان ملت عشق صرفا یک رمان خوب است که قسمتی از آن از زندگی مولانا و شمس گرفته شده است. همه اتفاقات و جریانات این کتاب براساس مستندات تاریخی نیست و اگر شما از زندگی مولانا و برخورد او با شمس تبریزی آگاه باشید می‌توانید به‌راحتی به این موضوع پی ببرید. بنابراین به این کتاب صرفا به عنوان یک رمان نگاه کنید و انتظاری فراتر از آن نداشته باشید.

می‌توان گفت همه خوب‌بودن و تاثیرگذار بودن کتاب نیز مربوط به همین داستان قرن هفتم یعنی داستان عشق میان شمس تبریزی و مولانا است. اگر داستان اللا به شکل مجزا در یک کتاب آمده بود هرگز نمی‌توانست موفقیتی در حد این کتاب کسب کند. پیشنهاد می‌کنم مطالعه کتاب ملت عشق را به هیچ‌وجه از دست ندهید و حتی اگر مایل هستید کسی را به کتاب و کتاب‌خواندن علاقه‌مند کنید، رمان ملت عشق را به او هدیه دهید.

از کتاب ملت عشق ترجمه‌های متعددی در بازار وجود دارد اما این کتاب با ترجمه ارسلان فصیحی از نشر ققنوس معروف شده است که ترجمه خوب، روان و بی‌نقصی می‌باشد.

نکته نهایی در مورد کتاب ملت عشق قواعد خواندنی شمس تبریزی است که در کتاب آمده است. این قاعده‌ها با نام چهل قاعده عشق و یا چهل قاعده شمس تبریزی نیز شناخته می‌شود. این چهل قاعده را می‌توانید از طریق لینک زیر در سایت کافه‌بوک بخوانید:

» چهل قاعده شمس

معرفی کتاب ملت عشق

[ لینک مرتبط: رمان سمفونی مردگان – نشر ققنوس ]

جملاتی از متن کتاب ملت عشق

تمام زندگی اللای بیچاره خلاصه شده بود در راحتی شوهر و بچه‌هایش. نه علمش را داشت و نه تجربه‌اش را تا به تنهایی سرنوشتش را تغییر دهد. هیچ‌گاه نمی‌توانست خطر کند. همیشه محتاط بود. حتی برای عوض کردنِ مارک قهوه‌ای که می‌خورد بایست مدت‌های طولانی فکر می‌کرد. از بس خجالتی و سربزیر و ترسو بود؛ شاید بشود گفت آخر بی‌عرضگی بود.  (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۱)

کلماتی که برای توصیف پروردگار به کار می‌بریم، همچون آینه‌ای است که خود را در آن می‌بینیم. هنگامی که نام خدا را می‌شنوی ابتدا اگر موجودی ترسناک و شرم‌آور به ذهنت بیاید، به این معناست که تو نیز بیش‌تر مواقع در ترس و شرم به سر می‌بری. اما اگر هنگامی که نام خدا را می‌شنوی ابتدا عشق و لطف و مهربانی به یادت بیاید، به این معناست که این صفات در وجود تو نیز فراوان است. (کتاب ملت عشق – صفحه ۵۴)

پیمودن راه حـق کار دل است، نه کار عـقل. راهنمایت همیشه  دلـت باشد، نه سری که بالای شانه‌هایت است. از کسانی  باش که به نـفـس خـود آگاهـند، نه از کسـانی که نــفــس خـــود را نـادیــده مـی‌گیـرند. (کتاب ملت عشق – صفحه ۶۹)

تقریبا همه برنامه‌های آشپزی تلویزیون را تماشا می‌کرد، اما هیچ‌کدام به نظرش واقعی نمی‌رسیدند. این‌که در این برنامه‌ها غذا پختن را با «ابداع»، «خلاقیت»، حتی «دیوانگی» یکی می‌دانستند به نظرش عجیب می‌رسید. آشپزخانه آزمایشگاه که نیست! بگذار دانشمندان آزمایش بکنند، هنرمندها عجیب و غریب باشند! آشپزی اما چیز دیگری است. برای این‌که آشپز خوبی باشی، نه آزمایش لازم است نه دیوانه بودن! (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۰۱)

شمس با همان لحن آرام و باوقار ادامه داد: «شاگر موقرمز، می‌گویی می‌خواهی به دریای تصوف قدم بگذاری، اما حاضر نیستی بهایش را بپردازی. این‌طوری نمی‌شود! برای یکی پول و ثروت تله اصلی است، برای یکی دیگر شهرت و مقام، برای دیگری تن و شهوت! انسان در وهله اول باید از شرّ چیزی خلاص شود که در این دنیا بیش‌ترین اهمیت را برایش دارد. این شرط اول قدم گذاشتن در این راه است. (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۳۹)

زندگی عذابی تمام‌نشدنی است. انگار همیشه بین زندگی و مرگ گیر کرده‌ام، همیشه در برزخم. (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۵۷)

هر انسانی به کتابی مبین می‌ماند در جوهره‌اش؛ منتظر خوانده شدن. هر کدام از ما در اصل کتابی هستیم که راه می‌رود و نفس می‌کشد. کافی است جوهره‌مان را بشناسیم. فاحشه باشی یا باکره؛ افتاده باشی یا عاصی، فرقی نمی‌کند؛ آرزوی یافتن خدا در قلب همه ما، در اعماق وجودمان پنهان است. از لحظه‌ای که به دنیا می‌آییم، گوهر عشق را درونمان حمل می‌کنیم. (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۷۲)

عشق خدا به دریا می‌ماند. هر انسانی به قدر ذاتش از آن آب برمی‌دارد. این‌که هر کسی چقدر آب برمی‌دارد به گنجایش ظرقش بستگی دارد. یکی ظرفش خمره است، یکی دلو، یکی کوزه، دیگری پیاله. (کتاب ملت عشق – صفحه ۲۳۸)

انسان هرگاه نقص‌ها و عیب‌ها و هوس‌ها و اشتیاق‌های نفسش را شناخت و قصد کرد اصلاحش کند، آن زمان به سفری درونی می‌رود. از آن به بعد چشمانش نه رو به بیرون، بلکه رو به درون می‌چرخد. به این ترتیب گام‌به‌گام به منزل بعدی نزدیک می‌شود. این منزل، از منظری، درست برخلاف منزل پیشین است. در این‌جا فرد به جای آن‌که مدام دیگران را مقصر بداند، همیشه تقصیر را در وجود خودش می‌یابد. در هر واقعه‌ای خودش را می‌کاود و مقصر می‌داند. این پله، پله «عالمِ زیبا و منِ زشت» است. (کتاب ملت عشق – صفحه ۲۵۲)

کائنات وجودی واحد است. همه‌چیز و همه‌کس با نخی نامرئی به هم بسته‌اند. مبادا آه کسی را برآوری؛ مبادا دیگری را، به خصوص اگر از تو ضعیف‌تر باشد، بیازاری. فراموش نکن اندوه آدمی تنها در آن سوی دنیا ممکن است همه انسان‌ها را اندوهگین کند. و شادمانی یک نفر ممکن است همه را شادمان کند. (کتاب ملت عشق – صفحه ۳۱۰)

مرزهای عقل و منطق ممکن است کاملا قاطع باشد. ما در عشق همه مرزها و جدایی‌ها محو می‌شوند. (کتاب ملت عشق – صفحه ۳۳۷)

دنیا چاه پریشانی است در نبودِ شمس. (کتاب ملت عشق – صفحه ۴۲۹)

تسلیم شدن در برابر حق نه ضعف است نه انفعال. برعکس، چنین تسلیم شدنی قوی شدن است به حد اعلی. انسان تسلیم شده سرگردانی در میان موج‌ها و گرداب‌ها را رها می‌کند و در سرزمینی امن زندگی می‌کند. (کتاب ملت عشق – صفحه ۴۳۵)

اگر یکی را که دوستش داری از دست بدهی، بخشی از وجودت همراه با او از دست می‌رود. مانند خانه‌ای متروکه اسیر تنهایی‌ای تلخ می‌شود؛ ناقص می‌مانی. خلا محبوبِ از دست رفته را همچون رازی در درونت حفظ می‌کنی. چنان زخمی است که با گذشت زمان، هر قدر هم طولانی، باز تسکین نمی‌یابد. چنان زخمی است که حتی زمانی که خوب شود، باز خون‌چکان است. گمان می‌کنی دیگر هیچ‌گاه نخواهی خندید، سبک نخواهی شد. زندگی‌ات به کورمال‌کورمال رفتن در تاریکی شبیه می‌شود؛ بی‌آن‌که پیش رویت را ببینی، بی‌آن‌که جهت را بدانی، فقط زمان حال را نجات می‌دهی… شمع دلت خاموش شده، در شب ظلمات مانده‌ای. (کتاب ملت عشق – صفحه ۴۹۶)

عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته است. نپرس که آیا باید در عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟ از تفاوت‌ها تفاوت می‌زاید. حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی، در آتشش، یا بیرونش هستی، در حسرتش. (کتاب ملت عشق – صفحه ۵۰۸)

[ لینک: پیشنهاد کتاب برای مطالعه ]

ملت عشق اثر الیف شافاک

مشخصات کتاب

  • کتاب ملت عشق
  • نویسنده: الیف شافاک
  • مترجم: ارسلان فصیحی
  • انتشارات: ققنوس
  • تعداد صفحات: ۵۱۱
  • قیمت چاپ نوزدهم: ۳۳۰۰۰ تومان

👤 نویسنده مطلب: سروش فتحی

نظر شما در مورد رمان ملت عشق چیست؟ آیا این کتاب خوب را خوانده‌اید؟ لطفا اگر این کتاب را خوانده‌اید، حتما نظرات ارزشمند خود را با ما در میان بگذارید.


فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

نقد و بررسی کتاب

قلم نویسنده

7

ترجمه

7

تاثیرگذاری و جذابیت کتاب

9

مشخصات ظاهری و قیمت

8

امتیاز شما به مطلب

دوست داشتم: 1517
دوست نداشتم: 166
میانگین امتیازات: 9.14

258 دیدگاه در “کتاب ملت عشق

کتاب واقعا فوق العاده ای بود از خوندنش سیر نمیشه آدم.

با سلام
به طور اتفاقی با در اینستاگرام با صفحه شما برخورد کردم و بعد از اون سایتتون رو دیدم
بعد از سال ها دوری از کتاب باعث شدید به سمت خرید کتاب برم و شروع کنم به کتاب خوندن
هم ترکیب سایت و هم معرفی پیشنهادات کافه بوک کمک خوبی برای کسانی که کتاب باز نیستند می کنه که یواش یواش کتاب های مورد علاقشون رو پیدا کنن
ممنون

سلام. خوشحالیم که تونستیم مفید واقع بشیم.

خیلی خیلی کتاب دوس داشتنی ای بود
من مخصوصا جاهایی که از زبان شمس و مولانا بود رو خیلی دوس میدارم.
واقعا ارزش داره دوباره بخونیش.
ترجمشم واقعا خوب بود به نطرم.
مرسی از سایت خووووب کاااااافه بووووووک…

سلام
کتاب زیبا و فوق العاده ای بود.بسیار از خواندنش لذت بردم . خواندنش رو شدیدا توصیه می کنم.ممنووون از سایت فوق العادتون.خداقوت😍❤

سلام.
ممنون از کلام زیبای شما – همیشه کتاب خوان باشید.

خیلی فوق العاده!
هرچی بگم کم گفتم!

ترجمه اقای اسلانی بی نظیره!
مقدمه کتاب رو که بخونید در خریدنش شک نمیکنید دیگه!

تازه بعد خوندن کتاب داستان شروع میشه
و دنبال تحقیق درباره تصوف و مولانا و شمس می رید

سلام دوستان
کتابی است بسیار ارزنده وقابل استفاده برای زندگیهای سئوال برانگیز امروز
شاید بتوان فرهنگ بزرگ و از دست رفته ما را باز گرداند
ایران قوی ترینکنجینه فرهنگ وادبیات وحکمت جهان را دارد ام افسوس که با انها بیگانه امان کرده اند
خود را دریابیم

این کتاب واسه کسانی که نسبت به داستان شمس و مولانا خالی الذهن اند شاید کتاب خوبی باشه اما واسه اونایی که کتاب پله پله تا ملاقات خدا رو خوندن کتاب عامه پسندی به حساب میاد
علاوه براین بعضی جاها روایتها و شخصیتهای داستان با واقعیت تاریخی متفاوته
به کسایی که به زندگی مولانا علاقمندن پیشنهاد می کنم رمان کیمیا خاتونو بخونند که خیلی زیباتر و مفیدتره
و کتابخونای حرفه ای تر پله پله تا ملاقات خدا رو حتما بخونید

سلام من هم از خواندن کتاب ملت عشق بسیار لذت بردم و ان را به دوستان خودم پیشنهاد کردم . حس بسیار خوبی درحین خواندن کتاب داشتم .

با سلام اول از همه مترجم امانت را حفظ نکرده و در بسیاری از جاها نظرات خود را مطرح و حتی متونی را حذف کرده البته با توجه به متن اصلی کتاب که هر کسی میتواند نسخه پی دی اف ان را دانلود کند
۲_ اسم اصلی کتاب چهل قانون عشق هست نه ملت عشق بازهم نقص مترجم
۳_ kingdom of love معنی ملت عشق را نمیدهد بلکه پادشاهی عشق میدهد
۴_ داستان از یک طرف داستان زنی یهودی هست که از زندگی زناشویی خسته شده و بجای راهکار پیدا کردن جذب نویسنده ای میشود که خود صوفی شده و این صوفی حتی قادر به شناخت کامل از مولانا و شمس نشده است و بر خلاف مولانا و شمس که اهل شریعت هم میباشند و شراب را نمیخورد و انرا محک ازمون مولانا میگوید با زنی شوهر دار که طلاق هم نگرفته فرار میکنند و با هم هستند تا مرگ مرد صوفی
۴_ زن داستان اللا در خلال داستان زیرکانه دین را تخطئه و اسلام را ایینی سخت گیرانه به زنان معرفی میکند و عشق را فقط همان لذت روحی و جنسی میداند و اوج کمال را در هوس میداند و این نوع عشق فرسنگها با عشق منظور مولانا و شمس فاصله دارد
۵_ در این داستان ادرسها غلط داده میشود شمسی که به چهل قانون عشق اعتقاد دارد و یکی از انها این هست که هرگز سعی در بدی و یا تلافی ویا انتقامجویی نداشته باشیم در صحنه درست کردن حلوا توسط کرا ناراحت شده و فردایش تلافی میکند
۶_ شمسی که عاشق عشق الهی هست ازدواج میکند بدون تفکر و چندین ماه حتی دست به همسر شرعی خود نمیزند .ایا این اعمال با چهل قانون عشق تطابق دارد .و ایا با دینی که از عزلت نشینی مردان و زنان حتی بواسطه عبادت زیادی بیزار است و سفارش خوب همسر داری را دارد اینگونه یک عابد زاهد بر خلاف عشق خود عمل میکند و دیگر ازاری میکند و باعث خودکشی کیمیا میشود
به هر جهت از هر لحاظ کتابی ضعیف و مملو از ترجمه های اشتباه و نظرات علط نویسنده که ناشی از عدم شناخت کامل به مولانا وشمس هست و نیز کتابی است که به دنبال استحاله فرهنگی و با استفاده از یک تم عشقی راهکار غلط به زنان و مردان و از بین بردن عشق واقعی و توسل به بی بند وباری میباشد

افرین بر شما و دقت تون .کتاب در ابتدا جالبه .اما بعد تحقیق و تفحص مدام برایم رنگ باخته ترشده و اکنون ناراحتم که ایرانی هابه جای مطالعه منابع معتبر در مورد مولوی این کتاب رو با واقعیت ان زمان یکی بدونن

من خوندن این کتاب رو تازه تموم کردم و واقعا خوشم اومد از کتاب ولی یکم که تو اینترنت گشتم مطالب خیلی ضد و نقیض و گیج کننده ای خوندم راجب شمس تبریزی و رابطه اش با همسرش کیمیا.میخواستم بدونم آیا داستان مربوط به شمس و مولوی که تو این کتاب اومده براساس منابع معتبر نوشته شده یا نه.یعنی اصلا کی داره واقعیت رو میگه??!!

سلام.
تا جایی که ما می دونیم و تحقیق کردیم، همه اتفاقات کتاب درست نیست و بعضی از اتفاقات کتاب صرفا جنبه رمان گونه دارد.

این کتاب رو فقط داستان فرض کنید
بخص اشنایی الا با عزیز که واقعا مفتضحانه است و عین همون سریالهای سست و بیخود ترکیه است و جای تعجب نداره که پرفروش بوده

نه اینطور نیست شمس این کتاب با شمس واقعی فاصله ی زیادی داره و بخصوص رابطه ش با کیمیا با مستندات تاریخی همخوانی نداره

کتابی ضعیف که شان و مقام مولانا رو به درستی بیان نکرده، رمانی داستان گونه که آنچه را باید به درستی روایت نکرده، این کتاب فقط خوب تبلیغ شد که آمار فروشش رو برد بالا، به نظر بنده دوستان کتاب عارف جان سوخته از نهال تجدد و پله پله تا ملاقات خدا زرین کوب را بخوانند آن هنگام که به مقام شمس و مولانا پی بردن در مورد این کتاب نظر بدهند، باید قبول کنیم که نویسندگان خود ما درکی والاتر و بهتر از مولانا دارند تا نویسنده های ترک

موافق نظرتون نیستم. این کتاب به زبان ترکی استانبولی غوغا کرد تو ترکیه… حالا شاید ترجمه ضعیف تا حدی قابل قبول باشه… من الیف شافاک رو از بسیاری از نویسندگان بالاتر می بینم.

نویسندگان و اهل ادبیات چه در ترکیه و چه ایران میدونن که این کتاب ضعیف و بر پایه خیالات نویسنده است .. این کتاب با فروش بالاش قفط فاتحه خونده به مستندات تارخی و اشتباهات زیادی به ذهن عامه آورده

سلام.بسیار خوشحالم که این کتاب خوندم.همیشه دوست داشتم در مورد زندگی شمس و مولانا بدونم.این کتاب این رابطه آسمانی رو فوق العاده توصیف کرده.

ضمن احترام به سلیقه دوستان، این رمان را شدیدا ضعیف می دانم علاوه بر این که ترجمه هم ضعیف است
ناهمخوانی فضاها با زمان و مکان. تخیلات اضافه شده توسط نویسنده به تاریخ اصلا همخوان با بستر اصلی نیست
در فصل هایی از کتاب، نویسنده به جای رمان نوشتن، انگار هوای آموزش به سرش می زند و خیلی طبقه بندی شده انواع نفس انسان! تعداد فرزندان مولانا! اصول تصوف و… را فهرست می کند!

دارم میخونمش نمیتونم ی لحظه رهاش کنم. فوق العاده نوشته شده و البته دست مترجم هم درد نکنه اینقدر زیباو دلنشین ترجمه کرده…. بی صبرانه منتظرم تا اخرش بخونم ببینم چی میشه. فکر میکنم ازون دست کتابهاییه ک با یبار خوندن ازش سیر نشم.

لطفا بعد از اینکه تمومش کردید، باز هم تجربیاتتون رو با ما به اشتراک بگذارید.

رمانی دلپذیر با موضوع دلپذیر تر.دو داستان موازی در دو مکان و زمان متفاوت.مانند داستان .ساعتها درر ماان ویرجینیا وولف با بازیگری نیکل کیدمن.

کتاب بسیار جالبی بود اما به نظرم نباید آنرا با تاریخ اشتباه گرفت. شمس، با توجه به اینکه اطلاعات زیادی از او موجود نیست، به نوعی ساخته ذهن نویسنده و تلفیقی از مسیح و برخی صوفیان شناخته شده تر و … بود. نحوه کشته شدن شمس با توجه به مقبره ای که از او در خوی موجود است چندان مستند به نظر نمیرسد. نکاتی که از زبان مولوی در باره زنان آمد به نظرم مربوط به قرن حاضر بود و نه قرن هفتم.

موافقم

با نظر آقای کامران موافقم و لی تاریخ هائی که حتی روز آنرا مشخص کرده را چگونه واز چه منبعی نوشته آیا آنها نیز ذهنی است. ومسئله دیگر اینکه بنظرم در شخصیت شمس خیلی غلو کرده مثلا اینکه از پشت در اشیا را میدیده و چگونگی مرگ خود را با رفتن به عالم دیگر دیده است؟

کتاب عالی است و دوست ندارید تمام شود.
سایتتون هم عالی است

کتاب خیلی خیلی عالی ایه
هم داستانه و هم پر از درس های زندگی
یک بار خوندنش کمه واقعا

سلام
من هم مثل شما از خواندن کتاب ملت عشق بسیار لذت بردم. مدتها بود که کتابی این چنین مرا به خودش جذب نکرده بود. لطفا اگه کتابهایی از این دست سراغ دارید معرفی کنید.
متشکرم

سلام
نگاهی هنرمندانه دارید و سایتی بسیار زیبا تدارک دیده اید
آرزوی موفقیت روزافزون برایتان دارم

سلام. ممنون از کلمات پر از محبت شما دوست عزیز.
امیدوارم بتونیم خدمت خوبی به جامعه کتاب خوان بکنیم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.