کافه‌بوک معرفی و پیشنهاد کتاب

کتاب ملت عشق

رایا

کتاب ملت عشق در ترکیه بیش از ۵۰۰ بار به چاپ رسیده و توانسته است عنوان پرفروش‌ترین کتاب تاریخ ترکیه را به دست آورد. این کتاب در ایران هم با استقبال بسیار خوبی مواجه شده و تا به حال بیشتر از ۵۰ بار تجدید چاپ شده و توانسته است طرفداران زیادی پیدا کند. البته واکنش‌ها نسبت به این رمان بسیار متفاوت است. برخی ملت عشق را بهترین رمانی می‌دانند که تا به حال خوانده‌اند و برخی آن را صرفا یک کتاب معمولی و یا حتی سطح پایین می‌دانند. در ادامه به معرفی و خلاصه کتاب ملت عشق می‌پردازیم.

به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق.
خود به تنهایی دنیایی است عشق.
یا درست در میانش هستی، در آتشش
یا بیرونش هستی، در حسرتش…

الیف شافاک در سال ۱۹۷۱ در استراسبورگ فرانسه به دنیا آمد. دوران کودکی و جوانی‌اش در آنکارا، مادرید، عمان، کلن، استانبول، بوستون، میشیگان و آریزونا گذشت. فارغ‌التحصیل رشته روابط بین‌الملل از دانشگاه فنی خاورمیانه (آنکارا) است. دوره کارشناسی ارشد را نیز در همان دانشگاه در رشته مطالعات زنان و دوره دکتری را در رشته علوم سیاسی به پایان رساند.

پشت جلد کتاب ملت عشق قسمتی از متن کتاب آمده است:

مولانا خودش را «خاموش» می‌نامید؛ یعنی ساکت. هیچ به این موضوع اندیشیده‌ای که شاعری، آن هم شاعری که آوازه‌اش عالمگیر شده، انسانی که کار و بارش، هستی‌اش، چیستی‌اش، حتی هوایی که تنفس می‌کند چیزی نیست جز کلمه‌ها و امضایش را پای بیش از پنجاه هزار بیت پرمعنا گذاشته چطور می‌شود که خودش را «خاموش» بنامد؟

[ مطلب مرتبط: معرفی رمان‌های عاشقانه ]

ملت عشق

خلاصه داستان کتاب ملت عشق

این کتاب دو داستان را شامل می‌شود که به زیبایی در کنار هم و در یک کتاب گنجانده شده است. دو رمان که موازی هم جلو می‌رود. و به گونه‌ای به همدیگر ارتباط دارند. یکی از این داستان‌ها در سال ۲۰۰۸ در امریکا و دیگری در قرن هفتم در قونیه اتفاق می‌افتد.

داستان اول کتاب مربوط به اللا روبینشتاین است که در بوستونِ آمریکا زندگی می‌کند. اللا یک همسر و مادر است که همه زندگی خود را صرف خانواده و رابطه زناشویی کرده است. با اینکه همسر اللا – دیوید – دندانپزشک مشهوری بود و معیشت آن‌ها در یک سطح ایده‌آل قرار داشت اما عشق و صمیمتی در میان آن‌ها نبود. اللا این موضوع را پذیرفته بود و همه اولویت‌های خود را تغییر داده بود و فقط به فکر بچه‌هایش بود. اما با این حال رابطه اللا با خانواده‌اش هم چندان خوب نبود و رابطه زناشویی‌اش در خطر بود. طبق تشبیه کتاب، اللا شبیه یک برکه بود، یک برکه راکد. در اینجا اولین جملات کتاب می‌تواند جالب توجه باشد.

سنگی را اگر به رودخانه‌ای بیندازی، چندان تاثیری ندارد. سطح آب اندکی می‌شکافد و کمی موج بر می‌دارد. صدای نامحسوس «تاپ» می‌آید، اما همین صدا هم در هیاهوی آب و موج هایش گم می‌شود. همین و بس.
اما اگر همان سنگ را به برکه‌ای بیندازی… تاثیرش بسیار ماندگارتر و عمیق‌تر است. همان سنگ، همان سنگ کوچک، آب‌های راکد را به تلاطم در می‌آورد. در جایی که سنگ به سطح آب خورده ابتدا حلقه‌ای پدیدار می‌شود؛ حلقه جوانه می‌دهد، جوانه شکوفه می‌دهد، باز می‌شود و باز می‌شود، لایه به لایه. سنگی کوچک در چشم به هم زدنی چه‌ها که نمی‌کند. در تمام سطح آب پخش می‌شود و در لحظه‌ای می‌بینی که همه جا را فرا گرفته. دایره‌ها دایره‌ها را می‌زایند تا زمانی که آخرین دایره به ساحل بخورد و محو شود.
رودخانه به بی‌نظمی و جوش و خروش آب عادت دارد. دنبال بهانه‌ای برای خروشیدن می‌گردد، سریع زندگی می‌کند، زود به خروش می‌آید. سنگی را که انداخته‌ای به درونش می‌کشد؛ از آنِ خودش می‌کند، هضمش می‌کند و بعد هم به آسانی فراموشش می‌کند. هر چه باشد بی‌نظمی جزء طبیعتش است؛ حالا یک سنگ بیش‌تر یا یکی کم‌تر. (کتاب ملت عشق – صفحه ۷)

در این میان اللا بنا به دلایل مختلف کاری تحت عنوان یک ویراستار پیدا می‌کند. او می‌بایست رمانی را که به او داده شده بخواند و در مورد آن گزارشی تهیه کند. رمانی که زندگی او را برای همیشه تغییر خواهد داد. رمانی که به اللا می‌دهند، رمان ملت عشق است. در ابتدای رمانی که به اللا داده شده است شعری از دفتر دوم مثنوی معنوی آمده است که تاثیر عمیقی دارد:

ما زبان را ننگریم و قال را
ما درون را بنگریم و حال را

موسیا آدابدانان دیگرند
سوخته جان و روانان دیگرند

ملت عشق از همه دین‌ها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست

داستان دوم رمان، ماجرای همین رمانی است که به اللا داده می‌شود، یعنی داستان کتاب ملت عشق. ملت عشق در واقع رمانی در مورد عشق مولانا و شمس تبریزی است که در قرن هفتم اتفاق می‌افتد. رمان ملت عشق در ۴ بخش نوشته شده است:

  1. خاک – پدیده‌های عمیق، آرام و جامد زندگی
  2. آب – پدیده‌های سیال و جاری و متغییر زندگی
  3. باد – پدیده‌های ترک‌کننده و کوچنده زندگی
  4. آتش – پدیده‌های سوزاننده، ویران‌کننده و نابودکننده زندگی

همان‌طور که احتمالا می‌دانید، داستانی که در قرن هفتم روایت می‌شود داستان وارد شدن شمس تبریزی به زندگی مولانا است. کسی که زندگی مولانا را به شدت تحت تاثیر قرار می‌دهد و دنیای جدیدی پیش روی او باز می‌کند. اولین دیدار شمس تبریزی و مولانا نیز بسیار معروف است و در آن شمس سوالی عجیب از مولانا می‌پرسد. سوالی که در متن کتاب چنین نوشته شده است:

به نظر تو کدام یک از این دو نفر والاتر است: حضرت محمد یا بایزید بسطامی؟

داستان کتاب به همین شکل بین زندگی اللا و اتفاقات قرن هفتم در جریان است. در این بین اللا تحت تاثیر ملت عشق قرار می‌گیرد و تصمیم می‌گیرد با نویسنده رمان ملت عشق یعنی عزیز ز. زاهارا از طریق ایمیل ارتباط برقرار کند و…

در قسمت دیگری از متن پشت جلد کتاب آمده است:

اغلب مفسران مثنوی بر این نکته تاکید می‌کنند که این اثرِ جاودان با حرف «ب» شروع شده است. نخستین کلمه‌اش «بشنو!» است. یعنی می‌گویی تصادفی است شاعری که تخلصش «خاموش» بوده ارزشمندترین اثرش را با «بشنو» شروع می‌کند؟ راستی، خاموشی را می‌شود شنید؟

[ لینک مرتبط: کتاب بعد از عشق اثر الیف شافاک ]

داستان کتاب ملت عشق

درباره کتاب ملت عشق

به نظر من ملت عشق واقعا یک کتاب فوق‌العاده عالی و لذت‌بخش است که می‌توان کمبودهای آن را نادیده گرفت و بی‌نهایت از خواندن آن لذت برد. هنگام مطالعه ملت عشق احساس خوبی داشتم و به همه دوستان پیشنهاد می‌کنم این کتاب را مطالعه کنند و لذت ببرند. این کتاب جزء کتاب‌های پیشنهادی کافه‌بوک برای مطالعه قرار دارد.

آنچه در مورد رمان ملت عشق بسیار چشم‌گیر و جذاب است نحوه تغییر زاویه دید می‌باشد. در کتاب از زاویه دید اول شخص و سوم شخص استفاده شده و همین باعث جذابیت دو چندان مطالب شده است. کتاب مدام از زاویه دید افراد مختلف روایت می شود و حدود ۱۸ نفر، اتفاقات را روایت می‌دهند. برخی از افرادی که این رمان را روایت می‌کنند عبارتند از: اللا – شمس – شاگرد – مولوی – حسن گدا – گل کویر – سلیمان مست – متعصب – کیمیا و…

این رمان در مورد عشق است، عشقی واقعی، عمیق و خالص که در کمتر کتابی با آن روبه‌رو خواهید شد.

هنگامی که داستان شمس تبریزی در رمان ملت عشق را می‌خوانید شیفته آن می‌شوید. احساس خوبی به شما دست می‌دهد و دلتان نمی‌خواهد کتاب را کنار بذارید. به معنای واقعی کلمه جذب این داستان خوب می‌شوید اما وقتی در اوج لذت بردن از داستان قرن هفتم هستید، نویسنده دوباره به ماجرای اللا در امریکا برمی‌گردد و این ممکن است مقداری لذت خواندن کتاب را کم کند و شاید حتی باعث عصبانیت شما شود. دست‌کم باعث شد که من احساس خوبی نداشته باشم، ماجراهای شمس بسیار خواندنی و لذت‌بخش است و علاقه داشتم که فقط آن را مطالعه کنم اما کتاب که در فصل‌های کوتاه کوتاه نوشته شده است این لذت را از شما می‌گیرد.


شخصا وقتی ملت عشق را می‌خواندم دوست داشتم قسمت‌هایی که مولانا داستان را روایت می‌کند بیشتر باشد اما چنین نبود و فقط در بعضی مواقع داستان از دید مولانا نقل میشد.

نباید از این نکته هم غافل شد که رمان ملت عشق صرفا یک رمان خوب است که قسمتی از آن از زندگی مولانا و شمس گرفته شده است. همه اتفاقات و جریانات این کتاب براساس مستندات تاریخی نیست و اگر شما از زندگی مولانا و برخورد او با شمس تبریزی آگاه باشید می‌توانید به‌راحتی به این موضوع پی ببرید. بنابراین به این کتاب صرفا به عنوان یک رمان نگاه کنید و انتظاری فراتر از آن نداشته باشید.

می‌توان گفت همه خوب‌بودن و تاثیرگذار بودن کتاب نیز مربوط به همین داستان قرن هفتم یعنی داستان عشق میان شمس تبریزی و مولانا است. اگر داستان اللا به شکل مجزا در یک کتاب آمده بود هرگز نمی‌توانست موفقیتی در حد این کتاب کسب کند. پیشنهاد می‌کنم مطالعه کتاب ملت عشق را به هیچ‌وجه از دست ندهید و حتی اگر مایل هستید کسی را به کتاب و کتاب‌خواندن علاقه‌مند کنید، رمان ملت عشق را به او هدیه دهید.

از کتاب ملت عشق ترجمه‌های متعددی در بازار وجود دارد اما این کتاب با ترجمه ارسلان فصیحی از نشر ققنوس معروف شده است که ترجمه خوب، روان و بی‌نقصی می‌باشد.

نکته نهایی در مورد کتاب ملت عشق قواعد خواندنی شمس تبریزی است که در کتاب آمده است. این قاعده‌ها با نام چهل قاعده عشق و یا چهل قاعده شمس تبریزی نیز شناخته می‌شود. این چهل قاعده را می‌توانید از طریق لینک زیر در سایت کافه‌بوک بخوانید:

» چهل قاعده شمس

معرفی کتاب ملت عشق

[ لینک مرتبط: رمان سمفونی مردگان – نشر ققنوس ]

جملاتی از متن کتاب ملت عشق

تمام زندگی اللای بیچاره خلاصه شده بود در راحتی شوهر و بچه‌هایش. نه علمش را داشت و نه تجربه‌اش را تا به تنهایی سرنوشتش را تغییر دهد. هیچ‌گاه نمی‌توانست خطر کند. همیشه محتاط بود. حتی برای عوض کردنِ مارک قهوه‌ای که می‌خورد بایست مدت‌های طولانی فکر می‌کرد. از بس خجالتی و سربزیر و ترسو بود؛ شاید بشود گفت آخر بی‌عرضگی بود.  (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۱)

کلماتی که برای توصیف پروردگار به کار می‌بریم، همچون آینه‌ای است که خود را در آن می‌بینیم. هنگامی که نام خدا را می‌شنوی ابتدا اگر موجودی ترسناک و شرم‌آور به ذهنت بیاید، به این معناست که تو نیز بیش‌تر مواقع در ترس و شرم به سر می‌بری. اما اگر هنگامی که نام خدا را می‌شنوی ابتدا عشق و لطف و مهربانی به یادت بیاید، به این معناست که این صفات در وجود تو نیز فراوان است. (کتاب ملت عشق – صفحه ۵۴)

پیمودن راه حـق کار دل است، نه کار عـقل. راهنمایت همیشه  دلـت باشد، نه سری که بالای شانه‌هایت است. از کسانی  باش که به نـفـس خـود آگاهـند، نه از کسـانی که نــفــس خـــود را نـادیــده مـی‌گیـرند. (کتاب ملت عشق – صفحه ۶۹)

تقریبا همه برنامه‌های آشپزی تلویزیون را تماشا می‌کرد، اما هیچ‌کدام به نظرش واقعی نمی‌رسیدند. این‌که در این برنامه‌ها غذا پختن را با «ابداع»، «خلاقیت»، حتی «دیوانگی» یکی می‌دانستند به نظرش عجیب می‌رسید. آشپزخانه آزمایشگاه که نیست! بگذار دانشمندان آزمایش بکنند، هنرمندها عجیب و غریب باشند! آشپزی اما چیز دیگری است. برای این‌که آشپز خوبی باشی، نه آزمایش لازم است نه دیوانه بودن! (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۰۱)

شمس با همان لحن آرام و باوقار ادامه داد: «شاگر موقرمز، می‌گویی می‌خواهی به دریای تصوف قدم بگذاری، اما حاضر نیستی بهایش را بپردازی. این‌طوری نمی‌شود! برای یکی پول و ثروت تله اصلی است، برای یکی دیگر شهرت و مقام، برای دیگری تن و شهوت! انسان در وهله اول باید از شرّ چیزی خلاص شود که در این دنیا بیش‌ترین اهمیت را برایش دارد. این شرط اول قدم گذاشتن در این راه است. (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۳۹)

زندگی عذابی تمام‌نشدنی است. انگار همیشه بین زندگی و مرگ گیر کرده‌ام، همیشه در برزخم. (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۵۷)

هر انسانی به کتابی مبین می‌ماند در جوهره‌اش؛ منتظر خوانده شدن. هر کدام از ما در اصل کتابی هستیم که راه می‌رود و نفس می‌کشد. کافی است جوهره‌مان را بشناسیم. فاحشه باشی یا باکره؛ افتاده باشی یا عاصی، فرقی نمی‌کند؛ آرزوی یافتن خدا در قلب همه ما، در اعماق وجودمان پنهان است. از لحظه‌ای که به دنیا می‌آییم، گوهر عشق را درونمان حمل می‌کنیم. (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۷۲)

عشق خدا به دریا می‌ماند. هر انسانی به قدر ذاتش از آن آب برمی‌دارد. این‌که هر کسی چقدر آب برمی‌دارد به گنجایش ظرقش بستگی دارد. یکی ظرفش خمره است، یکی دلو، یکی کوزه، دیگری پیاله. (کتاب ملت عشق – صفحه ۲۳۸)

انسان هرگاه نقص‌ها و عیب‌ها و هوس‌ها و اشتیاق‌های نفسش را شناخت و قصد کرد اصلاحش کند، آن زمان به سفری درونی می‌رود. از آن به بعد چشمانش نه رو به بیرون، بلکه رو به درون می‌چرخد. به این ترتیب گام‌به‌گام به منزل بعدی نزدیک می‌شود. این منزل، از منظری، درست برخلاف منزل پیشین است. در این‌جا فرد به جای آن‌که مدام دیگران را مقصر بداند، همیشه تقصیر را در وجود خودش می‌یابد. در هر واقعه‌ای خودش را می‌کاود و مقصر می‌داند. این پله، پله «عالمِ زیبا و منِ زشت» است. (کتاب ملت عشق – صفحه ۲۵۲)

کائنات وجودی واحد است. همه‌چیز و همه‌کس با نخی نامرئی به هم بسته‌اند. مبادا آه کسی را برآوری؛ مبادا دیگری را، به خصوص اگر از تو ضعیف‌تر باشد، بیازاری. فراموش نکن اندوه آدمی تنها در آن سوی دنیا ممکن است همه انسان‌ها را اندوهگین کند. و شادمانی یک نفر ممکن است همه را شادمان کند. (کتاب ملت عشق – صفحه ۳۱۰)

مرزهای عقل و منطق ممکن است کاملا قاطع باشد. ما در عشق همه مرزها و جدایی‌ها محو می‌شوند. (کتاب ملت عشق – صفحه ۳۳۷)

دنیا چاه پریشانی است در نبودِ شمس. (کتاب ملت عشق – صفحه ۴۲۹)

تسلیم شدن در برابر حق نه ضعف است نه انفعال. برعکس، چنین تسلیم شدنی قوی شدن است به حد اعلی. انسان تسلیم شده سرگردانی در میان موج‌ها و گرداب‌ها را رها می‌کند و در سرزمینی امن زندگی می‌کند. (کتاب ملت عشق – صفحه ۴۳۵)

اگر یکی را که دوستش داری از دست بدهی، بخشی از وجودت همراه با او از دست می‌رود. مانند خانه‌ای متروکه اسیر تنهایی‌ای تلخ می‌شود؛ ناقص می‌مانی. خلا محبوبِ از دست رفته را همچون رازی در درونت حفظ می‌کنی. چنان زخمی است که با گذشت زمان، هر قدر هم طولانی، باز تسکین نمی‌یابد. چنان زخمی است که حتی زمانی که خوب شود، باز خون‌چکان است. گمان می‌کنی دیگر هیچ‌گاه نخواهی خندید، سبک نخواهی شد. زندگی‌ات به کورمال‌کورمال رفتن در تاریکی شبیه می‌شود؛ بی‌آن‌که پیش رویت را ببینی، بی‌آن‌که جهت را بدانی، فقط زمان حال را نجات می‌دهی… شمع دلت خاموش شده، در شب ظلمات مانده‌ای. (کتاب ملت عشق – صفحه ۴۹۶)

عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته است. نپرس که آیا باید در عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟ از تفاوت‌ها تفاوت می‌زاید. حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی، در آتشش، یا بیرونش هستی، در حسرتش. (کتاب ملت عشق – صفحه ۵۰۸)

[ لینک: پیشنهاد کتاب برای مطالعه ]

ملت عشق اثر الیف شافاک

مشخصات کتاب

  • کتاب ملت عشق
  • نویسنده: الیف شافاک
  • مترجم: ارسلان فصیحی
  • انتشارات: ققنوس
  • تعداد صفحات: ۵۱۱
  • قیمت چاپ نوزدهم: ۳۳۰۰۰ تومان

👤 نویسنده مطلب: سروش فتحی

نظر شما در مورد رمان ملت عشق چیست؟ آیا این کتاب خوب را خوانده‌اید؟ لطفا اگر این کتاب را خوانده‌اید، حتما نظرات ارزشمند خود را با ما در میان بگذارید.


فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

نقد و بررسی کتاب

قلم نویسنده

7

ترجمه

7

تاثیرگذاری و جذابیت کتاب

9

مشخصات ظاهری و قیمت

8

امتیاز شما به مطلب

دوست داشتم: 1406
دوست نداشتم: 154
میانگین امتیازات: 9.13

225 دیدگاه در “کتاب ملت عشق

منم امشب تموم کردم کتابو بی نظیر بود
واقعا خوندنشو به همه توصیه میکنم

سلام
امشب کتاب رو تموم کردم، علیرغم نقصهایی که دوستان در نظراتشون بیان کردن، من از خوندن کتاب لذت بردم و خیلی تاثیر گذار بود بر من، از اینکه انسان چقدر می تونه متفاوت باشه و متفاوت ببینه واقعا متحیر شدم. علاوه بر خود داستان، خلاقیت نویسنده در کنار هم گذاشتن این دو رمان خیلی جذاب بود.
علاقه مند شدم زندگینامه و داستان زندگی واقعی مولانا و شمس رو بخونم. از دوستان خواهش می کنم اگر کتاب خوبی در این زمینه می شناسید معرفی کنید.
یه خواهش دیگه اینکه اگه رمان خوبی خوندید اون رو معرفی کنید لطفا

من تازه این کتاب رو گرفتم
و تقریبا تا وسطاش خوندم
برام خیلی جذابه
دوس دارم زود بعدش و بخونم ک بفهمم چی میشه😊

واقعا نظرات عالی بود
من هم فکر میکردم کتاب خیلی بهتری باشه ولی خیلی سطحی بود.
شمس با همه دعوا داشت انگار.
درکل اصلا چیزی که انتظار داشتم نبود.اصلا

به نظرم کتاب کاملن هدف دار نوشته شده برای ترویج مسایلی مثله صوفی گری و خیانت به خانواده
و بسیار تلاش شده که صوفی گری رو در اوج نشون بده در حالیکه با کوچکترین مطالعات میشه معایب و نقصان های فراوان اون رو فهمید
خدا همه ی ما رو از شر اینجور مطالب حفظ کنه تا ذهنمون ناخواسته الوده بعضی افکار نشه
یا لااقل با کمی تحقیق ساده در اینترنت اطلاعاتمون رو بالا ببریم

سلام
من این کتاب رو با ترجمه «ز.یعقوبیان» دارم، لطفا در مورد این ترجمه نظر بدی نکه ترجمه خوبی هست یا نه؟

معلوم نیست ماجراهایی که از شمس گفته میشه واقعیت داره یا تخیلات نویسنده هستش

شاید فوق العاده ترین کتابی بود که تاالعان مطالعه کردم و البته هنوز تموم نکردم!
:)و البته تمام این زیبایی کتاب مدیون شمس هستیم… ولی میشه یکی بگه خدا چیه؟ ”
دنبالشم.. پبداش کردم اما مطمعن نیستم…

از هر کتابی دستم کم یک چیز یاد میگیرم از این کتاب چیزهای زیادی یاد گرفتم لحظات و احساسات نابی رو با این کتاب تجربه کردم اما مهمترین چیزی که از آن یاد گرفتم این بود که قضاوت و پیش داوری رایج در فرهنگی که در آن بزرگ شده ام را کنار بگذارم…

خطر افشای داستان کتاب*

کتاب ملت عشق بنظرم هشتاد درصد اولش خیلی خوب بود و از خوندنش لذت بردم ولی بیست درصد آخرش تمام حس خوبمو از بین برد!
اینکه یه مادر چطور میتونه تو حساس ترین شرایط زندگی بچه هاش اونا رو تنها بذاره درست وقتی ک دختر بزرگش یه شکست عشقی رو تجربه کرده و دختر کوچیکش دچار سوءتغذیه شده و به روان پزشک احتیاج داره و پسرش دچار افت تحصیلی شده ولشون کرد ب حال خودشون و رفت دنبال مردی ک تابحال از نزدیک ندیده بودش!
و اینکه عزیز زاهارا ک انقد تو کتاب از شخصیت و اخلاقش تعریف شده و خودشو صوفی میدونه چطور ب خودش اجازه داد وقتی فقط شش ماه بیشتر زنده نیست یه زن شوهر و بچه دار رو از راه بدر کنه و باعث از هم پاشیدگی زندگیشون بشه!
و از همه بدتر شمس بود ک باعث مرگ کیمیا میشه ولی اصلا عین خیالش نبود و تنها نگرانیش این بود اگه خودش بمیره مولانا چقد ناراحت میشه!
من نمیدونم اتفاقای این کتاب چقد واقعیت داشتن ولی اگه شخصیت شمس واقعا همین شکلی بوده بنظرم شمس فقط ی دیوونه بوده

خب
۱)چرا باید یه کتاب رمان که اصولا مخاطب های بیشتری نسبت به دیگر کتاب ها مثل کتب مستند و تاریخی داره و روی ذهن مردم تاثیر بیشتری میذاره ، سوژه اش باشه مولانا و شمس. و حالا که شد چرا طبق حقایق بازگو نشده. یه جور داستان سرایی بود فقط. ذهنیت بدم نسبت به شمس و مولانارو من مدیون این کتابم‌ واقعا… !
۲)چرا دین رو وارد این حیطه کرده. یهودیت و اسلام. در کنار دین هم سوفی گری. واقعا مقصود نویسنده این بوده که جهت خاصی بده؟ حتی اگه همچین قصدی نداشته باشه داره این جهتو میده.
مقایسه میکنه. میگه ایکس بده ، ایگرگ خوبه. پس حق خواننده چی؟ چرا انقدر اصرار داره تاثیر بذاره. یه سری جملات خوب و ناب تو یه بستر جهت دهی شده وجود داره. اون جملات خوب و ناب کمک میکنن مقبول تر باشه بقیه چیزا ، خواننده بگه اوه چقدر خوب و درست!
۳)مسائل و مشکلات خانوادگی راه حل بهتری دارن که قطعا خیانت نیست اون راه حل. مصداق گرگ در لباس گوسفند شد اینجا. اسم خیانت رو گذاشته عشق . با کاربردهای فضای مجازی هم بیشتر اشنامون کرد که میشه یکیو از پشت مانیتور پیدا کرد و مخفیانه بهش پیام داد و پای درد و دلش نشست و بعد عاشقش شد و یواشکی باهاش قرار گذاشت و بیخیال فرزند و همسر و زندگی چند ده ساله شد و زد به چاک. یه تلافی بچگانه در مقابل کاری که شوهرش کرد. صد برابر بدتر. اگاهانه. واقعا برا این قسمت کتاب بیشتر متاسفم.

انرژی و وقتی که گذاشته شده برای چاپ این کتاب و همچنین کاغذایی که واسه چاپش مصرف شده جدا هدر رفته. میشد کار بهتری کرد
از فرهنگ و هویت جامعه یک کشور میشه متوجه افکار نویسندش هم شد و برعکس. یه چرخه است … البته شاید استثنا هم باشه اونجا.
باز هم اشکالی نداره خوندنش. تا نخونیش که نمیفهمی چیه.
میگی کتاب به این پرطرفداری رو نخوندم. چ حیف!

مرسی از کافه بوک 🌷

به نظر من یه رمان فوق‌العاده جذابیه که اگه عمیق بخونیم میتونه دیدمونو به زندگی عوض کنه.اینکه به همه چی با دید عشق نگاه کرد.به خداوند و بنده هاش عشق ورزید.جایی که میشه کاره بدی کرد اما بجاش خوب بودن رو ترویج میده.غرق در عشق الهی شدن رو ترویج میده.البته ایراداتی هم داره مثل عدم توجه شمس به کیمیا که خیلی تلخ بود یا تصمیمهایه سطحیه الا…اما درکل روح انسان رو شدیدن لطیف میکنه

با سلام
صرف نظر از زیبایی و جذابیت موضوع رمان که در واقع دو موضوع است میخواهم به نکته ظریفی اشاره کنم که ممکن است هر کسی آن را درک نکرده باشد و آن اینست که این زن ترک به شیوه ای کاملا پوشیده و مخفیانه سعی در تخریب ایران و افراد نامی ایران دارد کما اینکه مولانا را اول بلخی میداند و بعد رومی در صورتی که در آن زمان بلخ جزیی از خاک ایران بوده است و مولانا خود هم ایرانی و شمس هم که حتما ایرانی بوده است اما وی در همه جای داستان برعکس این موضوع را نمایش داده و سعی بر معرفی مولانای ترک !!!!دارد و با دقت بیشتر متوجه این مسئله میشویم در هیچ جای داستان نامی از فیلسوفان, هنرمندان وشاعران و تاریخ اصیل ایرانی ندارد و فقط در یک میخانه کنار سلیمان مست یک تاجر ایرانی را به تصویر کشیده است.

بسیار با نظر آقای رضا سربندی موافقم.
* به علاوه در این کتاب (در آن قسمتی که مربوط به زمان حال می شود) آدمها همان کارهایی را می کنند که بسیاری از ما آدمهای عصر جدید انجام می دهیم فقط با کلماتی مثل صوفی گری و عرفان و عشق، لباس و توجیه جدیدی به کار خود می پوشانند. دلزدگی ای که بعد از سالها زندگی سراغ اللا آمد نتیجه طبیعیه انتخابهای خودش و رفتارهای همسرش بود. راه حلش هم قطعا حتی اگر طلاق باشد، آن طور رها کردن فرزندانش نبوده. همه آثار سو رفتارها و انتخابهایی را که می کنیم، نمی توان با عنوان “عشق” و “دگرگونی” توجیه کرد. قطعا نه آن همه سال منفعل بودن و چشم بستن به خیانت شوهر و چسبیدن به آشپزخانه و ندیده گرفتن خود و احساسات و نیازهای خود درست بوده، نه آن طور بی انصافانه (در قبال فرزندان و حتی خود) یک دفعه تمام کاسه کوزه را به هم ریختن. (توجه داشته باشید که نویسنده عملا این رویه جدید را ستایش می شکند)
* (آن قسمتی که مربوط به گذشته است) مایلم بدانم نتیجه آن همه صوفی گری ای که در این کتاب به مولانا و شمس نسبت داده شده (البته با تعریف این کتاب و نه شمس و مولانای واقعی) واقعا چه بوده؟ جز اینکه شمس این کتاب جسته گریخته محبت های گذری و بدو بدویی تحویل دیگران می داده، چه مسوولیت پذیری ای از او در مقابل انسانها می بینیم؟ و دلیل آن رفتار انسان گریز و عجیب و غریبش در مقابل همسر نگون بخشتش چیست؟ یا مولانای به تصویر کشیده شده توسط نویسنده چرا این چنین نسبت به اعتراضات به حق و منطقی و قابل درک عزیزان خود بی اعتنا و حتی طلب کار است.
* این کتاب به نظر بنده هر کاری که کرده است، ارزش گذاری مولوی و شمس و عرفان و صوفی گری نبوده است.

یاد داستان نماز تاجر ها و مؤذن تو مسجد افتادم که شمس تعریف کرد !
دنبال روابط خارج از عرف الا نباشید
چی از کتاب دستیگرتون شد !؟
من و آدم بهتری کرد

این کتابو یکی از دوستان بهم معرفی کرد و توو لیستم هست که بخرمش. شمس و مولانا عالین و وقتی شنیدم این کتاب موضوع این دو شخصیتو داره راغب شدم هرچه زودتر تهیه ش کنم..

سلام من این کتابو نخوندم اما سخنرانی دکتر عبدالکریم سروش رو در مورد این کتاب گوش کردم به شما خوانندگان محترم پیشنهاد میکنم به این سخنرانی گوش بدین خالی ازلطف نخواهد بود

فقط میتونم بگم عالیه عالی عالی عالی عااالللللیییییییی❤❤❤❤

با سلام و احترام به همه ی اهالی کافه بوک. این کتاب جزء عیدی هایی بود که به خودم دادم و سال جدید را با مطالعه ی این کتاب در تعطیلات شروع کردم. اگر شما قبلا کتاب (پله پله تا ملاقات خدا ) نوشته استاد عبدالحسین زرین کوب را خوانده باشید، مطالب این کتاب به ویژه شرح زندگی شمس و مولانا برای شما مانوس تر خواهد بود.در کل پیام اصلی این کتاب از نظر من این بود که همیشه برای شروع دوباره وقت هست فقط کافیست جور دیگری به خودمان و اطرافمان نگاه کنیم و سعی کنیم تغییر را ابتدا از خود و اطرافیانمان آغاز کنیم.

کتاب واقعا فوق العاده ای بود البته آخر کمی بد تموم شد اما نکته مهمی ک می خوام بگم اینه ک وقتی ی استاد ادبیات دید ک دارم این کتابو دارم یکی از دوستانم هدیه میدم گفت ک ب عنوان یک استاد ادبیات وظیفه خودش می دونه ک یک سری نکاتی بگه ک منم ب نوبه خودم وظیفه می دونم ک بگم اینکه شمس واقعی با اونی ک توصیف شده تفاوت زیادی داره و درمورد اینکه چ اتفاقی ب سر شمس اومده هنوز اختلاف نظر وجود داره و همچنین کیمیا خاتون علاقه ای ب ازدواج با شمس نداشته و بعد از مدتی طلاق میگیره و البته شخصیت بسیار متفاوتی داره و همچنین برای شناخت عرفان واقعی و همچنین مولانا باید ب سراغ کتابهای دیگه رفت و ب این کتاب ب چشم یک رمان زیبا نگاه کرد ک البته همین طور هم هست

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.