با سپاس از کافه بوک عزیز برای معرفی سارتر، باید بگویم که یکی از آفتهای مطالعه در ایران ترجمۀ تحت اللفظی است که نه تنها چیزی به دانش ما اضافه نمیکند، بلکه باعث سوء تفاهم میشود! یک اصطلاح فلسفۀ سارتر در این مقاله تحت اللفظی ترجمه شده است: «نباید “بد باور” باشیم.» «بد باور» یعنی چه؟! «بد باور» ترجمۀ تحت الفظی bad faith است که یکی از اصطلاحات اساسی فلسفۀ سارتر است. و اما، ترجمۀ درست آن «خودفریبی» است. منظور سارتر از «bad faith یا خودفریبی» این است که زندگی اساساً «بی معنا (بی هدف)» است و ما آدمها خودمان معنایی (هدفی) برای زندگی خودمان میتراشیم اما در همین حال، طوری وانمود میکنیم که انگار آن معنایی که خودمان به زندگی داده ایم معنای ذاتی زندگی است و به این صورت، «خودمان را فریب میدهیم» و «آزادی» خودمان را برای انتخاب یک معنای دیگر انکار میکنیم. مثال معروف سارتر برای توضیح این مطلب همان «پیشخدمت کافه» است که طوری «نقش پیشخدمت» را بازی میکند که انگار ذاتاً پیشخدمت است و خودش این کار را انتخاب نکرده! و مثلاً، «سرنوشت یا بخت یا جبر روزگار (!)» او را پیشخدمت کرده. و به این صورت، آزادی خودش را برای انتخاب یک نقش دیگر در زندگی (مثلاً، نقش استاد دانشگاه) انکار میکند و خودش را فریب میدهد.
با سپاس از توجه شما، امیدوارم که این یادداشت به فهم منظور سارتر کمک کرده باشد! (؟)