کافه‌بوک معرفی و پیشنهاد کتاب

کتاب تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم

کانال تلگرام کافه بوک

کتاب تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم اولین رمان سلست ان جی است که توسط مرضیه خسروی ترجمه و از انتشارات کوله پشتی منتشر شده است. این کتاب در سال ۲۰۱۴ به عنوان کتاب سال آمازون انتخاب شده است و در راس فهرست صد کتاب برتر سایت گودریدرز قرار گرفته است.

کتاب تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم - نویسنده کتاب تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم

داستان کتاب چیست؟

موضوع داستان در مورد دختری است که یک هفته بعد از تولد شانزده سالگیش میمیرد.

لیدیا با مرگ خودش حقایق زیادی را برای خانواده اش روشن میکند این خانواده منزوی در ریشه های روابط و اتفاقات گذشته شان بمبی نهفته دارند که با مرگ لیدیا منفجر میشود.

نظر ما در مورد کتاب تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم

اینکه کودکی در آینده دکتر، مهندس و یا خلبان شود (همانطور که رویای اکثر بچه هاست) تا حد زیادی به تلاش و پشتکار خودش بستگی دارد. اما اینکه دکتر و مهندس و خلبانی با روان سالم و روح شادی باشد به خانواده و بستری بستگی دارد که درآن رشد کرده است.

کتاب تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم با خودکشی لیدیا شروع میشود. دختر شانزده ساله ای که در خانواده ای به ظاهر آرام بزرگ شده است. پدر خانواده یک مهاجر چینی ساکن آمریکاست که به دلیل رفتارهای تحقیرآمیزی که با والدینش در گذشته شده است عقده رسیدن به موفعیت اجتماعی مناسبی را دارد. جیمز استاد دانشگاه میشود. و با همسرش مارلین در یکی از کلاس های تاریخش آشنا میشود. مارلین سودای پزشک بودن را دارد تا به مادر خانه دارش بفهماند که میتواند زندگیش را خودش بسازد. مارلین از مادرش متنفر است اما بعد از تولد دو فرزندش میبیند که دقیقا رسیده است به جایگاه مادرش. یعنی یک زن خانه دار! پس خانه را ترک میکند تا ادامه تحصیل دهد و این اتفاق برای دختر کوچکش یعنی لیدیا ضربه بزرگی میشود که اورا تا ته دریاچه می کشاند. اتفاق وحشتناکی که هیچ یک از اعضای خانواده اش باور نمیکنند اما هرچه بیشتر وارد عمق این خودکشی میروند متوجه میشوند که اصلا لیدیای غمگین و نا امید را نمیشناختند. لیدیا میمرد تا خانواده اش نجات پیداکنند.

کتاب تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم - معرفی کتاب تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم - قسمت هایی از کتاب تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم

این کتاب را به چه کسانی توصیه می کنیم؟

پیشنهاد من برای مطالعه کتاب به طور ویژه به زوج های جوانی است که می خواهند نقش پدر و مادر بودن را برعهده بگیرند.

تمام شخصیت یک فرد از دوران حساس کودکیش شروع میشود. پس اگر انسان های کاملی نیستید و نمی توانید زندگی سالمی را برای فرزندانتان فراهم کنید در پذیرش این نقش کمی تعلل کنید.

قسمت هایی از کتاب 

” به همین دلیل بخشی از وجودش دوست داشت به نات بگوید که می فهمد: اینکه بقیه دوست دارند دستش بیندازند. اینکه هیچ وقت درست نخواهد شد. اما بخش دیگر وجودش می خواست پسرش را تنبیه کند و از او چیزی متفاوت بسازد.
بعدها، زمانی که نات برای تیم فوتبال خیلی لاغر، برای تیم بسکتبال خیلی کوتاه و برای تیم بیسبال زیادی بی دست و پا بود، وقتی ظاهرا مطالعه و ورق زدن اطلس و تماشای آسمان با تلسکوپ را به پیداکردن دوست ترجیح داد، جیمز یاد این روز خاص در استخر خواهد افتاد؛ نخستین ناامیدی از پسرش، نخستین و دردناک ترین شکاف در آرزوهای پدرانه اش..”

“می دانم از زندگی فعلی ام راضی نیستم. همیشه توی ذهنم زندگی را تصور می کردم بسیار متفاوت از چیزی که حالا هست. ماریلین نفس عمیق و بریده بریده کشید. سالهاست این احساسات را درون خودم نگه داشته ام،داما اکنون و بعد از آنکه بار دیگر به خانه ی مادرم ام رفتم،به او فکر می کنم ومی دانم که دیگر نمی توانم نسبت به علایقم بی تفاوت باشم. می دانم که بدون من زندگی خوبی خواهی داشت. مکثی کرد و سعی کرد خودش را قانع کند که این حرف درست است. امیدوارم بتوانی علت رفتنم را درک کنی. امیدوارم بتوانی مرا ببخشی.”

” می ترسید با اعتراف به این چیزها ماریلین او را به همان شکلی ببیند که خودش تمام عمر خودرا به آن شکل دیده بود: رانده شده ای نحیف و لاغر،کسی که غذای پس مانده خورده، کسی که درسش را می خوانده و تمام هم و غمش قبولی در امتحانات بوده؛ یک دغل کار، از این می ترسید که ماریلین دیگر حاضر به دیدنش نباشد.”

“لیدیا آرام آرام کلمات را خواند:
کدام مادر است که دوست نداشته باشد همراه دختر کوچکش آشپزی کند؟
و زیر آن :
و کدام دختر کوچولوست که دوست نداشته باشد همراه مادرش آشپزی کند؟
سرتاسر صفحه پربود از تپه های کوچک متورم، انگار کتاب زیر باران بوده باشد و لیدیا مثل اینکه بخواهد خط بریل بخواند با نوک انگشتانش آن ها را لمس کرد، لیدیا نمی دانست آن ها چی هستند تا اینکه قطره اشکی روی کاغذ افتاد. وقتی آن را پاک کرد، جایش را تپه کوچکی گرفت. بعد یک تپه دیگر، بعد یکی دیگر. حتما مادرش هم روی این صفحه گریه کرده است.”

” ماریلین بینی اش را توی موهای لیدیا فرو کردو این قول را به خودش داد. اینکه هرگز به او نگوید قوز نکن، شوهر پیدا کن، خانه داری کن. اینکه هیچ وقت به او پیشنهاد کارها، زندگی و یا دنیایی که خودش در نظر ندارد، را ندهد. هرگز نگذارد با شنیدن کلمه پزشک، یک مرد در ذهنش مجسم شود. اینکه باقی عمرش لیدیا را تشویق کند کاری بیش از آنچه مادرش انجام داده، انجام دهد.”

” اما هانا چه؟ آن ها اتاق زیرشیروانی را به عنوان اتاق خوابش تعیین کردند؛ جایی که محل نگهداری وسایل به درد نخور بود و حتی وقتی بزرگ شد_زمانی که به سرعت سپری شد_همه فراموش کردند که اصلا وجود دارد_ شبیه وقتی که ماریلین فقط چهار بشقاب روی میز گذاشت و اصلا متوجه غفلت خودش نشد تا اینکه هانا وارد آشپزخانه شد. هانا که گویا جایگاهش را در منظومه ی خانه درک می کرد، از کودکی ساکت به کودکی هوشیار و مراقب بدل شد :کودکی علاقمند به کنج و گوشه ها، کسی که به کمدها، پشت مبل ها، زیر رومیزی می خزید و به همان خوبی که از نظرها پنهان می شد، از ذهن ها هم بیرون می رفت تا مبادا نظم خانواده برهم بخورد.”

“بعدها، یک روز که آمادگی دارد، پرده ها را کنار می زند، لباس ها را از توی کمد جمع می کند، کتاب ها را از روی زمین برمی دارد و بسته بندی می کند. ملافه ها را می شوید. کشوهای میز تحریر را باز می کند وجیب های شلوار جین لیدیا را خالی می کند. موقع انجام این کارها فقط تکه هایی از زندگی دخترش را می یابد: سکه ها، کارت پستال های فرستاده نشده، یک بسته قرص نعنایی پیدا می کند که هنوز باز نشده و برایش سوال می شود که آیا چیز مهمی بوده یا برای لیدیا معنای خاصی داشته یا اینکه صرفا دورانداخته شده و غیر قابل مصرف بوده. ماریلین می داند که هیچ وقت جواب این سوال را پیدا نخواهد کرد . اما حالا، به جسم خوابیده در تخت نگاه می کند و چشم هایش پر از اشک میشود. کافی است.”

کتاب تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم - بهترین رمان یعنی کتاب تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم در سال گذشته - کتاب تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم را درکافه بوک بخوانید

نظر شما در مورد کتاب تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم چیست؟

این مطلب توسط فریبا مرتضی پور نوشته شده است.

صفحه اینستاگرام نویسنده را از طریق این لینک ببینید.