کافه‌بوک معرفی و پیشنهاد کتاب

رمان ربکا - عاشقانه های کلاسیک

کتاب ربکا

کانال تلگرام کافه بوک

کتاب ربکا اثر دافنه دوموریه است و از سوی نشر افق در اختیار علاقه مندان قرار داده شده است.

تقریبا ۷۵ سال پیش بود که کتاب ربکا منتشر شد و امروز، این رمان را شاهکار دافنه دوموریه می‌دانند.

ربکا یکی از کلاسیک‌ های ادبیات قرن بیستم است که هنوز هم یکی از پر فروش ترین هاست.

راوی رمان، زنی جوان و بدون نام است که رفتارهای همسر دمدمی‌ مزاجش، ماکسیم دووینتر، او را سردرگم کرده است.

او از آن مردهایی است که می‌گوید: “ازت می‌خوام که با من ازدواج کنی جوجه فسقلی!”

همسر اول او که ربکا نام دارد در جریان سانحه‌ قایق‌سواری غرق شده، اما روح او خانه را ترک نکرده است و در جای جای خانه و همچنین در رفتار خانم دانورس، خدمتکار عمارت، می‌شود حضور او را حس کرد و…

کتاب ربکا - خلاصه کتاب ربکا در کافه بوک

درباره ربکا

داستان خوبی بود، عاشقانه، معماگونه و هیجان انگیز.

توصیفات دقیق و دلنشینی داره که باعث میشه داستان به راحتی در ذهن شکل بگیره و خواننده بتونه در تمامی وقایع خودش رو حاضر در ماجرا ببینه. و همچنین خواننده رو برای تا آخر خوندن کتاب ترغیب میکنه.

از خوندن کتاب می توان دو درس مهم یادگرفت:

۱- اینکه از روی ظاهر زندگی دیگران درباره ی اوضاع و شرایط آنها  قضاوت نکنیم.

چرا که ما سکانس های کوچکی که ما از زندگی آن ها را میبینیم نه کل فیلم زندگی آن ها را.

۲- اینکه چقدر خوبه که باهم حرف بزنیم و هر چی تو در قلبمون میگذره رو بیان کنیم.

اینطوری از برداشت های اشتباه جلوگیری میشه، بخصوص که خانم ها و اقایون دیدگاه های مختلفی از مسائل و  درک احساسات دارند.

از روی کتاب ربکا اقتباس‌ های سینمایی و ادبی بسیاری شده است.

آلفرد هیچکاک براساس آن فیلمی جاودانه به همین نام ساخت است.

کتاب ربکا از نشر افق - خلاصه کتاب ربکا عاشقانه های کلاسیک

قسمت هایی از کتاب ربکا

خوشحالم که تب نخستین عشق بار دیگر تکرار  نمی شود. زیرا تب است، و شاعران هرچه بگویند باری است سنگین. در بیست و یک سالگی روز ها با شجاعت همراه نیستند، بلکه پر از بزدلی های کوچک و ترس های بی پایه اند، و آدم زود لطمه می خورد، زخمی می شود و با شنیدن نخستین واژه های نیش دار از پا در می آید. امروز در جوشن میانسالی نیش های کوچک روزانه به سبکی پوست را لمس میکنند و به زودی فراموش می شوند، اما در آن سن، یک حرف نسنجیده باقی می ماند و به زخمی سوزنده تبدیل می شود، و یک نگاه، نگاهی به پشت سر، ابدی به نظر می رسد.

چه خوب بود وسیله ای اختراع میشد که خاطرات را که خاطرات را مثل عطر در بطری نگه می داشت. از آن پس دیگر محو و یا کهنه نمی شدند و آدم هر وقت می خواست، در بطری را باز می کرد و مثل این بود که لحظات را بار دیگر زندگی میکند.

من همه چیزهای ساده را دوست دارم، کتاب ها را، تنهایی را یا بودن با کسی که تو را میفهمد!

خیال، چه نرم و ساده است. خیال، دشمن تلخی و پشیمانی است و تبعید خودخواسته ی ما را شیرین میکند.

دیگر هرگز نمی توانیم برگردیم در این شکی نیست. گذشته هنوز بسیار نزدیک است. چیزهایی که می خواهیم فراموش کنیم و پشت سر بگذاریم، بار دیگر زنده می شوند و آن احساس ترس و ناآرامی مرموزی که رفته رفته به وحشتی کور و نامعقول منتهی میشد ممکن است مثل گذشته به نحوی غیر منتظره، به همراه همیشگیمان تبدیل شود.

کتاب ربکا - خلاصه کتاب ربکا در کافه بوک

اطلاعات کتاب

  • کتاب ربکا
  • نویسنده: دافنه دوموریه
  • ترجمه: خجسته کیهان
  • انتشارات: افق
  • تعداد صفحات: ۶۹۴
  • قیمت چاپ چهارم: ۲۱۰۰۰ تومان

این مطلب با همکاری شهرزاد کیانی نوشته شده است.

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

امتیاز شما به مطلب

دوست داشتم: 77
دوست نداشتم: 11
میانگین امتیازات: 7

مقالات معرفی کتاب کافه بوک

8 دیدگاه در “کتاب ربکا

واقعا رمان جالبی بود
من از خوندش لذت بردم

بنظرمن رمانی جذاب و درس دهنده س. بخصوص برا اندسته از افراد که به روانشناسی علاقه دارن. شاید خیلی از ماها روز گار خود را خراب میکنیم فقط بخاطر اینکه به برداشت و قضاوت خود متکی و با طرف مقابل در میان نمیگذاریم.
# بهتره بعد از خواندن رمان فیلم ربه کا اثر هیچکاک رو هم دید.

اینجا نوشته ۶۰۰ صفحه اونیو ک من خوندم ۴۰۰ صفحه بود!

تعداد صفحات کتاب به دلایل مختلف می‌تواند متفاوت باشد.
ناشرهای مختلف از فونت و از سایزهای متفاوت استفاده می‌کنند.
نسخه هایی از این کتاب هم وجود دارد که کامل نیست و…

ربه کا خیلی رمان خوبیه اوایل یه کم برام کسل کننده بود ولی وقتی راوی و همسرش وارد مندرلی شدن داستان جذابتر شد برام و واقعا با راوی زندگی کردم باهاش ناراحت شدم،غصه خوردم حرصم گرفت از دست خانم دانورس و خلاصه با این شخصیت زندگی کردم و اواخر داستان که اونجوری جواب خدمتکار گستاخ رو داد خیلی خوشحال شدم و هم چنین وقتی فهمیدم ماکسیم هیچ علاقه ای به ربه کا نداشته…

من واقعا حس میکردم با رمان ربکا دارم زندگی میکنم . یکی از رمان هاییه که باید دوبار بخونید ! با این که تعداد صفحاتش زیاده اما از نظر من اگه یه بار خوندینش باید دو فصل اول رو دوباره بخونین تا بفهمین سر مندرلی چه بلایی اومد . این که توی رمان فقط ما راوی رو به اسم خانم دوویتنر میشناسیم و هیچ تصویری غیر از موهای صافش نداریم خیلی جذابه . در حالی که شخصیت ربکا جلوی جشمای من قشنگ جون گرفت . میتونستم ربکا رو تصور کنم که کارای روزمره شو انجام میده . پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش !

من خیلی باهاش ارتباط برقرار کردم. از خیلی از کتابای الان ک سطحی و کلیشه ای هستن بهتر بود…

به نظرم واقعا کتاب خسته کننده ای بود
من که لذتی نبردم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.