کافه‌بوک معرفی و پیشنهاد کتاب

معرفی کتاب شب های روشن

کتاب شب های روشن

کانال تلگرام کافه بوک

کتاب شب های روشن اثر فیودور داستایفسکی می باشد که سروش حبیبی آن را ترجمه کرده است و از سوی انتشارت ماهی به چاپ رسیده است. کتاب شب های روشن یک کتاب جیبی می باشد.

شب های روشن یک داستان کوتاه و عاشقانه ای متفاوت از داستایفسکی بزرگ است.

 

کتاب شب های روشن در مورد چیست؟

شب‌ های روشن شرح اشتیاق جوانی رؤیا پرداز است که زندگی را در تنهایی به‌ سر می‌کند و به دنبال گمشده‌ ای که با او همزبانی کند، هر سو می رود. تا عاقبت در کنار آبراه با دوشیزه‌ ای گریان، که او نیز عاشقی شیدا و تنهاست، آشنا می‌شود و خیال می‌کند که ایام تنهایی‌ اش به سر آمده. در گفته‌ های جوان، که شرح رؤیاهای شبانه‌ اوست، صدای خود نویسنده محسوس است. از این‌ روست که داستان به زبان اول‌ شخص نوشته شده و رنگ حدیث نفس دارد.

نظر کافه بوک در مورد کتاب چیست؟

شب عاشقان بى دل چه شبى دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
کتاب شب هاى روشن یک داستان عاشقانه است.

نام این کتاب تضاد جالبى از تاریکى و روشنایى است اما تعابیر جالب ترى نیز در دل آن نهفته است. اول اینکه در تابستان پترزبورگ شب تا صبح هوا روشن مى ماند و این پدیده را شب سفید مى نامند و به تعبیرى دیگر شب بى خوابى هم هست.

نویسنده با زکاوت خاصى از همان ابتدا خواننده را مخاطب خود قرار مى دهد تا به خوبى به کلماتش گوش بسپارد.

راوى جوانى است رویاپرداز که داستایفسکی به خوبى از کلمات براى نشان دادن حجم تنهاییش استفاده مى کند.

شب هاى روشن قصه دو دلداده است، هر کدام قصه خودشان را روایت مى کنند و در کنار هم داستان عاشقانه دیگرى روایت مى شود.

به نظر من زبان نویسنده کاملا رسا و گیراست. و ترجمه خوب سروش حبیبى به انتقال مفاهیم کمک شایانى کرده است. مى توان ساعت ها نشست و بلند بلند خواند و از خواندنش لذت برد.

داستان شب هاى روشن، جادوى عشق جوانى را در پرده اى از دلدادگى و ساده دلى به خوبى نشان مى دهد. عاشق همیشه به امید وصال است اما نمیتوان غمش را نادیده گرفت با این حال حس آن لحظه ها به تمام رنج هاى پیش و پسش مى ارزد.

اخیرا نشر ماهى کتاب هاى جیبى خوش فرمى منتشر کرده که از آثار درام نویسندگان بزرگ جهان است. شب هاى روشن یکى از آن بهتریناست.

کتاب شب های روشن - بررسی کامل کتاب شب های روشن در کافه بوک

قسمت هایی خواندنی از کتاب

” می دانم، ناستنکا، میدانم و حالا بیش از همیشه میدانم که بهترین سال های زندگی ام را ضایع کرده ام. حالا که کنار شما نشسته ام و با شما حرف می زنم و به آینده فکر می کنم می ترسم، زیرا که در آینده باز تنها می شوم. باز همان حرمان اسا و همان زندان و همان زندگی بی حاصل. و جایی که من در بیداری در کنار شما این قدر شیرین کام بوده ام دیگر به چه رویایی می توانم دل خوش کنم؟ آه، خوشبخت باشید دوشیزه ی نازنین، که مرا از همان اول طرد نکردید و من می توانم بگویم دست کم دو شب از عمرم را به راستی زنده بوده ام.”

” اما ناستنکا به ابر نگاه نمیکرد ساکت بود گفتی درجا خشک شده بود لحظه ای بعد محجوبانه خود را به من چسباند دستش در دستم بود و می لرزید من کمی به او خیره ماندم او با سماجت بیشتری به من زل زد!!”

” ناستنکا… آیا در دل تو تلخی ملامت و افسون افسوس می دمم و آن را از ندامت های پنهانی آزرده می خواهم و آرزو می کنم که لحظات شادکامی ات را با اندوه بر آشوبم و آیا لطافت گل های مهری که تو جعد گیسوان سیاهت را با آن ها آراستی که با او به زیر تاج ازدواج بپیوندی پژمرده می خواهم؟..نه، هرگز، هرگز و صدبار هرگز…”

” همین حالا شروع کنید و داستان زندگی تان را بگویید
من دستپاچه شدم و با تعجب گفتم: داستان زندگی ام؟ چه داستانی؟ کی به شما گفت که زندگی من داستانی دارد؟ من هیچ داستانی ندارم که…
حرفم را برید که: چطور زندگی تان داستانی ندارد؟ پس چجور زندگی کرده اید؟
چطور ندارد! بی داستان! همینطور! به قول معروف دیمی! تک و تنها! مطلقا تنها! شما می فهمید ‘تنها’ یعنی چه؟”

کتاب شب های روشن را در کافه بوک بخوانید - معرفی کتاب شب های روشن در سایت معرفی کتاب

آیا شما هم کتاب شب های روشن را خوانده اید؟

نظر شما در مورد این کتاب چیست؟

 

این مطلب توسط خانم سحر اخوان نوشته شده است.

اینستاگرام نویسنده را می توانید از طریق این لینک دنبال کنید.