کافه‌بوک معرفی و پیشنهاد کتاب

کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده

رایا

کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده یک رمان ایرانی با موضوع عاشقانه است که تمِ معمایی – هیجانی دارد و در مدت زمان تقریبا یک ماهه به چاپ بیستم رسیده و می‌توان گفت به نحوی شگفتی ساز است. این رمان تا به امروز بیشتر از پنجاه بار تجدید چاپ شده است.

پشت جلد کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده قسمتی از متن کتاب آمده است:

بهم گفت: «تا حالا شکار رفتی؟» گفتم «نه.» گفت: «من قبلا می‌رفتم، ولی دیگه نمی‌رم، آخرین باری که شکار رفتم، شکار گوزن بود، خیلی گشتم تا یه گوزن پیدا کردم. من بهش شلیک کردم، درست زدم به پاش، وقتی رسیدم بالای سرش هنوز جون داشت، نفس می‌کشید و با چشم‌هاش التماس می‌کرد، زیباییش مسخم کرده بود، حس کردم که می‌تونه دوست خوبی واسه‌م باشه، می‌تونستم نزدیک خونه یه جای دنج واسه‌ش درست کنم. اما خوب که فکر کردم فهمیدم که این‌جوری اون گوزن واسه همیشه لنگ می‌زنه و هروقت من رو ببینه یاد بلایی می‌افته که سرش آوردم، از نگاهش فهمیدم بزرگ‌ترین لطفی که می‌تونم در حقش بکنم اینه که یه گلوله صاف تو قلبش شلیک کنم.» بعدش گفت: «تو هیچ‌وقت نمی‌تونی با کسی که بدجور زخمیش کردی دوست باشی.»

[ لینک: راهنمای مردن با گیاهان دارویی – یک رمان ایرانی پخته، جامع و دوست‌داشتنى ]

کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده

داستان کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده

این رمان داستان یک نویسنده به نام آرمان روزبه و یک دختر روزنامه‌نگار است. کتاب با یک خاطره از دروان کودکی آرمان شروع می‌شود. خاطره‌ای که در ادامه اساس اتفاقات بعدی کتاب است.

ماجرا از این قرار است که آرمان در کودکی عاشق دختری می‌شود که ۱۵ سال از خودش بزرگتر است و برای تمرین پیانو به خانه پیرزن همسایه می‌آید. آرمان عاشق رفت و آمد این دختر برای یادگیری پیانو است. اما پیرزنی که به این دختر پیانو آموزش می‌دهد یک آهنگ بیشتر نمی‌داند و بنابراین آرمان تصمیم می‌گیرد نت های موسیقی آن ها را دست کاری کند تا آموزش پیانو مدت زمان بیشتری طول بکشد.

جملات ابتدایی کتاب کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده چنین است:

می‌خوام یه اعتراف بکنم!

من چند سال پیش دیوانه‌وار عاشق شدم، وقتی که فقط ده سال داشتم، عاشق یه دختر لاغر و قدبلند شدم که عینک ته استکانی می‌زد و پونزده سال از خودم بزرگ‌تر بود، اون هر روز به خونه‌ی پیرزن همسایه می‌اومد تا ازش پیانو یاد بگیره.

ازقضا زنگ خونه‌ی پیرزن خراب بود و معشوقه‌ی دوران کودکی من مجبور بود زنگ خونه‌ی ما رو بزنه، منم هر روز با یه دست لباس اتوکشیده می‌رفتم پایین و در رو واسه‌ش باز می‌کردم، اونم می‌گفت: «ممنون عزیزم!» لعنتی چقدر تودل‌رو می‌گفت عزیزم!

۲۰ سال بعد آرمان به یک کنسرت می‌رود. کنسرت عشق دوران کودکی‌اش. اتفاقا در همان کنسرت دختر آهنگی را که آرمان در کودکی دستکاری کرده را می‌نوازد و اسم آن را هم «وقتی پسربچه عاشق می‌شود» گذاشته است. آرمان از این اتفاق بسیار لذت می‌برد و می خواهد خودش را معرفی کند، می‌خواهد اعتراف کند که این آهنگ نتیجه شیطنت خودش بوده اما ماجرا به این سادگی نیست و…

از متن کتاب:

به خودم اومدم، حضار هنوز داشتن تشویقش می‌کردن و فهمیدم داستان این آهنگ به‌قدری معروف شده که همه ازش خبر دارن، دلم می‌خواست از جام بلند شم و فریاد بزنم که اون پسربچه منم، من بودم که این آهنگ رو نوشتم، اما از این ترسیدم که دیوونه خطابم کنن.

[ لینک: کتاب جای خالی سلوچ ]

خلاصه کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده

درباره کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده

قبل از اینکه سراغ کتاب برم، هیاهو و تب و تاب عموم مردم درباره این رمان نظرم را جلب کرده بود. با خودم می‌گفتم این کتاب چی می‌تونه باشه که اینقد مورد پسند همه هستش، یعنی یک رمان ایرانی می‌تونه تا این اندازه خوب باشه؟

حقیقتش دید خوبی نسبت به رمان‌های ایرانی ندارم. اما با این حال تصمیم گرفتم که سراغ کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده برم و متوجه شدم که بله، این کتاب واقعا یک رمان خوب و متفاوت است. البته یک رمان خوب و متفاوت برای افرادی که زیاد کتاب‌خوان نیستند. این رمان بیشتر مورد پسند جوانان است. شاید اگر پایان کتاب مثل بقیه قسمت‌های کتاب خوب بود می‌توانستم از کلماتی مثل خیلی خوب و عالی برای توصیف این کتاب استفاده کنم.

به نظر من اساس معروف بودن این کتاب بر پایه متن‌های کوتاه و خواندنی آن در سراسر کتاب است. وقتی کتاب را تمام کردم با خودم گفتم، نویسنده حتما حتما یک عالمه نوشته‌ی کوتاه خوب و فلسفی داشته و یا مثلا سال‌ها مشغول نوشتن و جمع‌آوری این نوشته‌های کوتاه بوده و تصمیم گرفته این متن‌ها را در قالب یک داستان منتشر کند. کتاب مملو از تکست‌هایی بود که میشه در آن‌ها غرق شد و بارها و بارها خواند.

چیزی که در این کتاب خیلی نظرم را جلب کرد شخصیت قهرمان داستان بود. قهرمان داستان یک نویسنده است و من احساس کردم خود نویسنده کتاب – روزبه معین – در قالب این شخصیت سعی داره شیوه کتاب نوشتن را هم به بقیه یاد بدهد و انصافا به نکات خوبی هم اشاره می کند. (حداقل برای کسی که چیزی از رمان نوشتن نمی‌داند در کتاب به نکات خوبی اشاره شده است.) در کل قصد داره بگه که نویسنده بودن و داستان نوشتن این نیست که بشینی گوشه‌ای و منتظر باشی که یک چیز خارق‌العاده بهت الهام بشه. نوشتن یک مهارت است و باید با تلاش آن را به دست آورد.

در طول خواندن کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده مدام نویسنده را تحسین می‌کردم که چه کتاب خوبی نوشته و چقدر خوب با ذهن خواننده بازی می‌کند. اما وقتی به آخر کتاب رسیدم حسابی غافلگیر شدم. پایان کتاب دور از انتظار، عجیب و حتی می‌توانم بگویم ناامید کننده بود. در حدی که می‌توانم به شما پیشنهاد کنم ۱۸ صفحه آخر کتاب را نخوانید!

نکته دیگری در مورد این رمان این است که یک معمای ریز در آخر کتاب وجود دارد که ذهن خواننده را درگیر می‌کند. جواب این معما به نظر من چیز خاص و مهمی نیست، مگر اینکه نویسنده قصد داشته باشه ادامه این کتاب را منتشر کند.

در نهایت به شما پیشنهاد می‌کنم اگر کتاب‌های زیادی نخوانده‌اید و یا قصد دارید تازه کتاب‌ خواندن را شروع کنید و به دنبال یک کتاب خوش‌خوان با متنی ساده و روان هستید، این رمان را بخوانید.

[ لینک: رمان هرس ]

نقد کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده

قسمت‌هایی از متن کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده

موسیقی بی‌شک یکی از مهم‌ترین و تاثیرگذارترین هنرهاست، وقتی موسیقی در روح و جانت می‌نشینه، می‌تونی وارد عرصه‌ی جدیدی از کشف زیبایی‌های دنیای هنر بشی و تازه متوجه می‌شی هرچیزی توی طبیعت آهنگ و موسیقی خاص خودش رو داره، حتا داستان‌ها. (کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده – صفحه ۹)

عاشق شدن مثل گوش دادن به صدای پیانو توی یه کافه‌ی شلوغ می‌مونه، اگه بخوای به اون صدای قشنگ گوش کنی باید چشم‌هات رو ببندی و از بقیه‌ی صداها بگذری و اون‌ها رو نشنوی، صدای خنده‌ها، گریه‌ها، به هم خوردن فنجون‌ها… تو واسه‌م اون صدای قشنگ بودی که من به خاطرش هیچ صدایی رو نشنیدم. (کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده – صفحه ۱۱)

انتظار کشیدن ترسناک‌ترین قسمت دوست داشتن واسه یه دختره، ترس از این‌که نیاد یا این‌که خیلی دیر بیاد، اما من فکر می‌کنم اگه یه روز به پسری علاقه‌مند بشم، خودم واسه به دست آوردنش تلاش می‌کنم، چرا؟ جواب خیلی ساده‌ست، من اون رو دوست دارم و می‌خوام با کسی باشم که دوستش داشته باشم، دوست داشته شدن به‌تنهایی واسه من کافی است. (کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده – صفحه ۲۳)

خطرناک‌تر از آدم‌هایی که هیچ کتابی نخوندن، آدم‌هایی هستن که فقط چندتا کتاب خوندن. (کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده – صفحه ۳۲)

در تیمارستان زمان به‌سرعت می‌گذشت و با این‌که فقط چند روز بود که به اون‌جا رفته بودم اما به‌اندازه‌ی چند سال پیر شده بودم، چون گذر عمر توی جایی که دوستش نداری همیشه زجرآور و طاقت‌فرساست، هر ثانیه‌ای که می‌گذره انگار ساعت‌های زیادی رو از دست می‌دی و عقربه‌ها تکه‌های وجودت رو با خودشون می‌برن، و از این بابت زمان به سرعت می‌گذشت چون بیرون از آسایشگاه توطئه‌ی وحشیانه‌ای علیه من در حال انجام بود، ابی دوست گذشته و دشمن امروز من خاطراتم رو دزدیده بود و من در حالی که بین سیم‌های خاردار، نرده‌های بلند و دیوونه‌ها گیر کرده بودم، کاری از دستم ساخته نبود. (کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده – صفحه ۱۲۱)

رئیس گفت: «اینو خوب می‌دونم که هیچ‌وقت نباید یه سوال رو واسه کسی تکرار کرد، مگه وقتی که مطمئن باشی طرف گوش‌هاش سنگینه، چون در غیر این صورت طرف داره به این فکر می‌کنه چه خزعبلاتی تحویلت بده، اگه می‌خواست راستش رو بگه قطعا همون اول می‌گفت.» (کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده – صفحه ۱۷۶)

مارال گفت: «هرکسی شاید یه آهنگ داشته باشه که مدت‌ها نتونه اون رو گوش بده. یه آهنگ که گذشته رو واسه‌ت تداعی می‌کنه و دلت نمی‌آد اون رو پاک کنی یا بندازیش دور، می‌ذاری اون گوشه کنارها بمونه، گاهی آهنگ‌ها لبریز از خاطره می‌شن و حرمت پیدا می‌کنن. مثل بعضی از آدم‌ها، درسته که شاید دیگه نتونی اون‌ها رو ببینی و باهاشون حرف بزنی، اما از زندگیت پاک نمی‌شن، چون فراموش‌شدنی نیستن، اون‌ها همیشه یه جای امن گوشه‌ی دلت دارن.» (کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده – صفحه ۱۹۱)

فکر می کنم که خدا سه چیز را با ذوق بیشتری آفریده، زن، هنر و عشق، اما در عجب که تو را با چه شور و حالی آفریده، زنِ هنرمندِ عاشق! (کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده – صفحه ۱۹۶)

معرفی کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده اثر روزبه معین

مشخصات کتاب

  • کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده
  • نویسنده: روزبه معین
  • انتشارات: نیماژ
  • تعداد صفحات: ۲۲۰
  • قیمت چاپ چهاردم – سال ۹۶: ۲۰۵۰۰ تومان

واکنش‌ها نسبت به کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده بسیار متفاوت است. نظر شما در مورد این رمان چیست؟ لطفا نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید.

[ لینک: اینستاگرام کافه بوک ]


معرفی چند رمان ایرانی:

  1. رمان همسایه‌ها
  2. رمان سال بلوا
  3. رمان بوف کور
فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

امتیاز شما به مطلب

دوست داشتم: 548
دوست نداشتم: 120
میانگین امتیازات: 4.57

92 دیدگاه در “کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده

انتخای کتاب احساس کردم اقای روزبه معین دقیقا شبیه همون آپاراتچی برق رو بس هوا قطع کرد. اصلا انگار بیست صفحه آخر رو یک نفر دیگه نوشته، در هر صورت بسیار فراتر از انتظار بود

قبل از هرچیز قهوه ی سرد آقای نویسنده کتاب خوبی بود . و درمورد پایان داستان هم باید بگم که خیلی جذاب بود . به خاطر همین جذابیت ، قسمت هایی از کتاب رو دوباره خوندم و فکر می کنم پایان داستان نه تنها ناامید کننده نبود بلکه یه رمز گشایی خیلی جالب از سرگذشت آرمان داشت . به هر حال برداشت شخصی من اینه که نویسنده از پایان داستان منظور خاصی داشته …

Mn fk mikonm arman znde bashe

دوست عزیز به منی که کتاب رو نخوندم و اینجا دارم سبک سنگین می کنم که این کتاب رو بخرم یانه ، لطفا کامنتی با این مظمون نزارین شایدبخش عمده کتاب رو لو بده و طرز فکر من خراب بشه و تمام طول داستان منتظر مرگ آرمان باشم ، یه خطر اسپویل ، لو رفتن داستان چیزی اول کامنتتون می نوشتین بد نبود. سپاس

خو تو که خودت گفتی کامل چی میشه ک >_<

پایان داستان خیلی غیرمنتظره بود جا خوردم و به شدت شوکه شدم.خیلی دوست دارم بدونم اون دختر خبرنگار چیکار کرد و چی به سرش اومد یا میکائیل چی شد واقعا از ته قلبم امیدوارم این کتاب جلد دوم هم داشته باشه …

قشنگ بود اما اخرش غم انگیز تموم شد وقتی وقت میزاری میخونی دوست داری اخرش خوب تموم شه نه اینکه بد تموم شد نه خیلی قشنگ بود اما وقتی نگار گفت ارمانو با میکائیل دفن کردیم کلا خیلی ناراحت شدم وقتی شخصیت اصلی داستان بمیره داستان بی معنا میشه اما جمله ای که از نکلت سام بدست اومد (وقتی که فکر میکنی به پایان داستان رسیدی تازه داستان شروع شده) به دلم نشست👌

این نویسنده بسیار جای پیشرفت داره چون بسیار ذهن خلاقی داره با اینکه پایان جالب تری در نظرم بود اما بس انصافی که بگیم ارزش یبار خوندنم نداره بهتر از این ها ام میتونست باشه ولی وافعا بعضی جملات خوندنش خالی از لذت نبود و من بیش از همه از کشف معما لذت بردم چون باعث در گیری ذهن میشد … منتظر کتاب های بعدی اقای معین هستیم با پیشرفتهای بسیار:))

باسلام…
خیلی از کتابتون لذت بردم و از این اخر کتابووو نمیه تموم … تمومش کردین خوشم اومد
ایده ی جالبیه … این‌ک‌خودمون میتونیم نسبت ب اون چیزی ک میخوایم تموم بشه یا ادامه داشته باشه کار واقعا عالی ایه…
موفق باشین منتظر کتابای بعدیتون هستیم 😊🌹

هرچیزی‌ارزش‌یه‌بار خوندن رو داره چون کسی بوده که براش وقت گذاشته و اینکه ما تحت هر شرایطی از یه نوشته چیز یاد میگیرم‌حتی اگه خیلی‌بد باشه یاد میگیریم که اونجوری فکر نکنیم یا ننویسیم.این فقر فرهنگیه که بخوایم نظرمونو پراخشگرانه و بد بگیم تا نویسنده ی کشورمونو دلسرد‌کنیم.کتاب فوق العاده بود.فقط درکش زمان میبره و به فکر احتیاج داره.

خیییییییلی قشنگ بود من واقعا لذت بردم
این سبک از نگارش رو دوست داشتم و باهاش ارتباط برقرار کردم
دیالوگ هاش احتیاج به فکر داشت و من حتی اگر می خواستم نمی تونستم بدون فکر از روش رد بشم
هر کدومش یه نکته ی تازه و جدیدی داشت
فوق العاده بود…

سلام من همین الان کتابو تموم کردم..واقعا غم انگیز بود!اعتراف میکنم عاشق شخصیت اصلیش شده بودم،مریخی!دلم براش میسوخت.هیچکس درکش نمیکرد.ولی رمز اخر کتاب…نتونستم بفهممش!یعنی چی؟

رمز آخر کتاب یک جمله هستش که چیز خاصی هم نیست اما اگر دوست داشتید می تونید کتاب رو دوباره مطالعه کنید و رمز رو پیدا کنید…

آنچه از دل برنیاید لاجرم بر دل هم نمی نشیند و این کتاب با کپی برداری های ناشیانه و داشتن طرح کلی سخیف که جریانش از دست نویسنده در آخر کار خارج شد یکی از بدترین رمانهایی بود که درسالهای اخیر خواندم.

سلام من همین الان کتاب و تموم کردم و واقعا پایانش برام مبهمه اگه لطف کنین پایانشو برام روشن کنین ممنون میشم!

سلام – پایان کتاب به این اشاره داره که این پایان ماجرا نیست – اما عین جمله رمز رو فاش نمی کنیم…

به نظرم زیاد کتاب جالبی نبود. نوع نگارشش رو دوست نداشتم و اینکه به محض اینکه شخصیت جدیدی وارد می‌شد کاملا همه‌ی شجره‌نامه‌اش رو می‌نوشت! قسمت‌های مربوط به بیمارستان روانی و شخصیت‌هایی که توی اون بیمارستان بودن کاملا کپی از فیلم پرواز بر فراز آشیانه‌ی فاخته بودن. یه نکته‌ی خنده‌دار دیگه‌ی این کتاب این بود که همه‌ی شخصیت‌های کتاب فیلسوف بودن و جملات عجیب غریبی می‌گفتن که اول به نظر پیچیده میاد ولی اگه دقت کنید نوشتن‌شون هیچ کاری نداره! درواقع تک تک شخصیت‌ها و واکنش‌هاشون از واقعیت دور بودن. کل داستان خیلی معمولی و پیش پا افتاده بود که نویسنده سعی کرده (مثلا!) معمایی بشه ولی بدتر خراب شده بود. پایان کتاب هم که واقعا افتضاح بود! ترکیبی بود از فیلمفارسی و فیلم پرواز بر فراز آشیانه‌ی فاخته و جملات مثلا فلسفی!

راستش متن های این کتاب رو من تو پیچ خود اقای معین دنبال میکردم و پست های ایشون فقط همین جملات قشنگ و بسیار زیبا بود که توقع من رو از کتاب بالا برد اما وقتی با داستان مواجه شدم یه ذره خورد تو ذوقم چون داستان فقط راجبه تیمارستان و دیوانه و این چیزا بود و من فقط منتظر متن های قشنگه دیگه بودم و داستان جذابیتی نداشت
اما راجبع ته کتاب به نظرم خیلی نو اوری جذابی بود همین که داستان نیمه تموم بود و میشد اون جوری که خودت دوست داری تمومش کنی هم من تا حالا این کنار هم قرار گرفتن حروف رو در کتاب دیگه ای ندیده بودم

تو این کتاب همه واسه خودشون فیلسوف بودن و اخرشم خیلی کلیشه ای و مزخرف بود فقط بدرد مبخورد بازش کنی و یه ک÷شن اینستا بذاری حیف پول

واقعا کتاب عالی بود!

مخصوصا راز اخرش که آدم مجبور میکنه یه بخشی از کتاب دوباره بخونه!!!

بینظیر بود
خیییلی بهم چسبید عااالی بود یه ساختار نو داشت…دلم برای ارپان تنگ میشه…

اینکه پایان کتاب باز باشه شیوه ی نگارش روزبه معینه
اصن هدف از این کتاب بیداریه البته نه اون بیداری ک فکر میکنید ، بیداری ب معنی فکر کردن . خیلیامون خیلی وقته درمورد موضوعی فکر نکردیم پس فکر کردن ب پایان باز ی داستان شاید بتونه ی تمرین خوب باشه
سپاس از وبسایت زیباتون ❤

این کتاب واقعا یه کپی بود! شخصیت هاش یه کپی ناشیانه از فیلم دیوانه از قفس پرید بود! به نظرم نویسنده همش منتظر بود یه قسمت داستان بیاد یه جمله قشنگ توش بگه و این روند کتابو یه جور کلیشه کرده بود و روند داستان مختل شده بود!!به نظرم احتیاجی نبود که هر دیقه در مورد عشق یه جمله فلسفی و مهفومی بگه! و به نظرم این کتاب ترکیب رمان های پی دی اف عاشقانه و دیوانه از قفس پرید و جملات قشنگ قشنگ بود!

سلام ….
پیشنهادی به سایت خوبتون دارم اونم اینکه اگر یک اپلیکیشن برای سایت طراحی کنید که در اون خوانندگان کتاب ها بتوانند نقد های خودشون رو به اشتراک بگذارند خیلی خوب وجذاب خواهد بود.. 🙂
به این خاطر میگم که این روزا اکثرا بیشتر در شبکه های احتمایی هستند و کمتر وب گردی میکنند
مشابه این که گفتم اپ گودریدرز هست اما کاربران ایرانی اصلا فعالیت چندانی ندارند.

موفق باشید

سلام. ممنون بابت پیشنهاد خوبتون. حتما روش فکر می کنیم.

بله منم موافقم با نظر ایشون…ولی به نظرم اگه کانال بزنید تو تلگرام بازخود بیشتری داشته باشه تا اپلیکیشن…اپدیتشم راحت تر ه و کلا بی دردسر تر…ممنون از انتقاد پذیری و سایت خیلی خیلی خوبتون…موفق باشین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.