سلام ……

این کتاب رو دو بار مطالعه کردم ، بار دوم در یک بعدازظهر تمامش کردم . وابستگی عجیبی به این کتاب پیدا کردم .

و در عین حال سوالات زیادی هم در ذهنم پیدا شد . به نظر من ایوان کار بسیار بدی در زندگی انجان نداده بود که دچار اون مصیبت ها

و بیماری ها شد ، تنها بر اثر یک اشتباه و برخورد دچار اون بیماری شد . اتفاقا ایوان در محیط کار بسیار قانونی عمل میکرد و اگر هم

میتوانست کمکی به افراد ضعیف میکرد . اما در کل فرد خیلی ستمگری نبود که بگوییم لیاقتش این بلاها بود .

تالستوی در اواخر عمر به مذهب رو آورده بود ، اما در این کتاب هیچ اثری از مذهب نیست ،

جا پای خداوند در کتاب نیست ، چگونه خداوند میتواند مردی را که با تمام وجودش در حال آماده کردن خانه جدید و

وسایلش برای زن و بچه اش هست رو به اون بلاها و گرفتاری ها مبتلا کنه که تنها دلخوشی اون یه بچه روستایی بشه .

به نظر من تالستوی در این کتاب تنها میخواهد بی رحمی و پوچ بودن زندگی رو به نمایش بزاره ، به این معنی که مهم نیست

شما کی هستید ، چقدر عاشق هستید ، چقدر ثروت دارید ، موقعیت اجتماعی و سیاسی شما در چه جایگاهی هست ……… اصلا مهم نیست.

طبیعت کار خودش رو میکنه ، و شما رو میتونه به منتها علیه بدبختی بکشونه …….!!!!

این اتفاق چرا برای اطرافیان ایوان که چندین و چند برابر اون فساد داشتن نیفتاد …..!!! این تفکرات تالستوی نه تنها مذهبی نیست

بلکه دفاع از تفکرات آتئیستی هم هست .

با تشکر از سایت خوبتون .