از میان کتاب‌ها

هزار و یک کتاب قبل از مرگ

در این مطلب از وب‌سایت معرفی کتاب کافه‌بوک، از میان کتاب‌ها جملاتی را با شما کاربران گرامی به اشتراک می‌گذاریم و امیدواریم با خواندن این جملات و پاراگراف‌ها، کنجکاوی شما را نسبت به کتاب‌ها برانگیزیم. در ادامه نیز با قرار دادن لینک معرفی آن کتاب شما را به مطالعه مفصل‌تر معرفی کتاب دعوت می‌کنیم. این مطلب به صورت مرتب به روز رسانی خواهد شد و برشی از میان کتاب‌ها به شکل هفتگی اضافه می‌شود. در نظر داشته باشید که مطالب تازه‌تر در قسمت بالاتر نشان داده خواهد شد.

برخی از مطالب قدیمی‌تر را که رویکردی مشابه دارند، می‌توانید از طریق لینک‌های زیر دنبال کنید:


برشی از کتاب یادداشتهای شیطان اثر لیانید آندری‌یِف: «نیم‌ساعت است که ساکت بر این برگ کاغذ خم شده‌ام و به‌نظرم می‌رسد، تمام مدت دارم، خیلی باحرارت صحبت می‌کنم! فراموش کرده‌ام که باید کمتر فکر کنم و بیشتر حرف بزنم! چه رقت‌انگیز است که انسان برای تبادل افکارش باید به خدمات دلالِ دزد و منفوری مثل کلمه متوسل شود. کلمه، بهترین و ارزشمندترینِ افکار را می‌دزدد و آن را با برچسبهای بازاری‌اش خراب می‌کند. راستش را بگویم، این حتی بیش از جنگ و مرگ غمگینم می‌کند.»

برشی از کتاب یادداشتهای شیطان

برشی از کتاب باباگوریو اثر انوره دو بالزاک: «چه‌کسی می‌تواند بگوید دیدن کدام یک از این دو دهشتناک‌تر است، دل‌های خشکیده یا جمجمه‌های تهی شده؟»

برشی از کتاب بابا گوریو

برشی از کتاب هزار پیشه اثر چارلز بوکفسکی: «امید تمام چیزی‌ست که آدم احتیاج دارد. فقدان امید است که آدم را دلسرد می‌کند. روزهایی را یادم می‌آید که در نیو اورلینز بودم، دورانی که هفته‌ها با دوبسته شکلات پنج‌سنتی روزم را سر می‌کردم تا مجال نوشتن داشته باشم. اما گرسنگی، متاسفانه، کمکی به پیشرفت هنر نکرد؛ فقط باعث پَس‌رفتش شد. روح انسان در شکمش ریشه دوانده. آدم بعد از خوردن استیک و نوشیدن یک‌ پنج‌سیری بهتر می‌نویسد، خیلی بهتر از موقعی که فقط یک شکلات پنج‌سنتی خورده. اسطوره‌ی هنرمند گرسنه بیشتر به یک شوخی می‌ماند. همین که فهمیدی همه‌چیز فقط شوخی‌ست عقلت سرجاش می‌آید و شروع می‌کنی به زخم زدن و سوزاندن آدم‌های دوروبرت. من هم می‌توانم روی بدن‌های متلاشی و زندگی‌های فلاکت‌زده‌ی مردها، زن‌ها، و بچه‌ها امپراتوری‌ای راه بیندازم – همه‌شان را از سر راه پس می‌زنم. نشانشان می‌دهم!»

از میان کتاب‌ها از بوکفسکی

برشی از کتاب قدرت بی‌قدرتان اثر واتسلاف هاول: «پرسش واقعی این است که آیا آن آینده درخشان‌تر واقعاً همیشه این همه دور از ماست؟»

از میان کتاب‌ها قدرت بی قدرتان

برشی از کتاب مادر اثر ماکسیم گورکی: «کسانی که زیاد شوخی می‌کنند بیش از همه رنج و ناراحتی می‌کشند.»

برشی از کتاب مادر

برشی از کتاب بالکان اکسپرس اثر اسلاونکا دراکولیچ: «هرکس هرچه می‌خواهد بگوید، به نظر من فرزند پسر داشتن در دوران جنگ بدترین بلایی است که می‌تواند سر یک مادر بیاید.»

برشی از کتاب بالکان اکسپرس

برشی از کتاب سرانجام اسنان طراز نوین اثر سوتلانا الکسیویچ: «قوانین اجرا نمی‌شوند، در عوض، پول و قدرت بازوست که حرف اول را می‌زند. انسان‌های فقیر بی‌پناه‌ترین موجودات روی زمین هستند، حتی از حیوانات جنگل بهتر حفاظت می‌شود تا از این‌ها.»

برشی از کتاب سرانجام انسان طراز نوین

برشی از کتاب ظلمت در نیمروز اثر آرتور کوستلر: «هر فکر غلطی که دنبال می‌کنیم، جنایتی است که در حق نسل‌های آینده مرتکب می‌شویم.»

برشی از کتاب ظلمت در نیمروز

برشی از کتاب در جستجوی زمان از دست رفته اثر مارسل پروست: «نباید هیچوقت درباره رمان و نمایشنامه با دیگران بحث کرد. هرکسی یک نظری دارد و چیزی که برای من بهترین است می‌تواند برای شما نفرت‌انگیز باشد.»

برشی از رمان مارسل پروست

برشی از کتاب اگر این نیز انسان است اثر پریمو لِوی: «انتظار نیز همچون لذت و ترس و درد می‌تواند فرساینده باشد.»

برشی از کتاب اگر این نیز انسان است

برشی از کتاب وجدان زنو اثر ایتالو اسووو: «انسان یک نگاه را بهتر از یک حرف به خاطر می‌سپارد.»

از میان کتاب‌ها وجدان زنو

برشی از کتاب رمانی با یک طوطی اثر آندرى ولوس: «تمام زندگی من در این‌جا سپری شده است، در کتابخانه، وسط کتاب‌ها. هر چیزی که می‌دانم کتاب‌ها به من داده‌اند، کتاب‌هایی این‌قدر متنوع و این‌قدر زنده… در هرکدامشان قلب فناناپذیر خالقی می‌تپد؛ گیریم گاهی این قلب ابله است، گیریم گاهی حتی سیاه و بدذات است، اما دقیقاً همین‌ها هستند که شخصیت مرا شکل داده‌اند.»

از میان کتاب‌ها

برشی از کتاب سرانجام اسنان طراز نوین اثر سوتلانا الکسیویچ: «به ما دستور داده بودند خانۀ یکی از پلیس‌های آلمانی را آتش بزنیم، با همۀ اعضای فامیلش… خانواده‌ای پرجمعیت: زن، سه بچه، پدر و مادربزرگ‌ها. نیمه‌شب خانه را محاصره کردیم. در خانه را میخکوب کردیم. روی خانه بنزین پاشیدیم و آتش‌اش زدیم. صدای ضجه‌شان از داخل خانه می‌آمد. پسربچۀ کوچکی از پنجره بیرون پرید… یکی از پارتیزان‌ها می‌خواست به او شلیک کند، یکی دیگر نگذاشت. او را گرفتند و دوباره به میان شعله‌های آتش پرتاب کردند. من چهارده سالم بود… اصلاً درک نمی‌کردم. تنها کاری که می‌توانستم بکنم به‌خاطر سپردن این‌ها بود… و حالا دارم برای شما تعریف می‌کنم… از کلمه «قهرمان» خوشم نمی‌آید. در جنگ قهرمانی وجود ندارد. به محض اینکه کسی تفنگ برمی‌دارد، دیگر نمی‌تواند آدم خوبی باشد… قادر نیست آدم خوبی باشد.»

از میان کتاب‌ها

برشی از کتاب دریاس و جسدها اثر بختیار علی: «انسان‌ها دنبال کسی می‌گردند تا بنده‌اش شوند، تفاوت بندگانِ این روزگار با دوران باستان این است که امروزی‌ها با باور عمیق، بنده می‌شوند و برای آن بهانه می‌تراشند و استدلال می‌آورند.»

از میان کتاب‌ها

برشی از کتاب دختر سروان اثر آلکساندر پوشکین: «بهترین و پایدارترین تغییرات، آنهایی است که در نتیجه رشد اخلاقیات ایجاد شود و نه به‌واسطه انواع جنبشهای قهرآمیز.»

از میان کتاب‌ها

هدف ما از انتشار برشی از میان کتاب‌ها و در ادامه معرفی آن کتاب، علاقه‌مند کردن شما به تحقیق در مورد کتاب و مطالعه آن است. لطفا با به اشتراک گذاشتن نظرات خود در مورد این مطلب، و با بیان انتقادات و پیشنهادات خود، ما را در این مسیر راهنمایی کنید.

[ لینک: کانال تلگرام کافه بوک ]