کافه‌بوک معرفی و پیشنهاد کتاب

جملات رمان‌های معروف | آرشیو

ما در قسمتی از وب‌سایت معرفی کتاب کافه‌بوک، جملات رمان‌های معروف را در قالب پاراگراف خواندنی منتشر می‌کنیم. مطالب پاراگراف خواندنی هر هفته، شنبه‌ها به‌روز‌ رسانی می‌شود و محتوای آن صفحه تغییر می‌کند. این مطلب آرشیو پاراگراف خواندنی است که هر هفته به‌روز رسانی می‌شود.

» پاراگراف خواندنی

در این مقاله، مطالب جدید بالاتر قرار می‌گیرد.

نیچه سه بار با حرکت انگشت هوا را شکافت: «آیا بهتر نیست پیش از تولیدمثل، بیافرینیم و برازنده شویم؟ وظیفه‌ی ما در قبال زندگی، آفریدن موجودی برتر است، نه تولید موجودی پست‌تر. هیچ چیز نباید به تکامل قهرمان درونی شما خللی وارد کند. اگر شهوت راه بر این تکامل می‌بندد، باید بر آن نیز چیره شد.»

– رمان وقتی نیچه گریست

[ معرفی کتاب: رمان وقتی نیچه گریست ]

هیچ صیادی، به‌وقتِ شکار، حضورِ خود را اعلام نمی‌کند. آن‌قدر به مرگ‌های متوالی، در فواصلِ منظمِ دم و بازدم، تن می‌دهد تا قربانی در ذره ذره‌ی هوای اطرافش بوی نیستیِ او را استشمام کند. خوب که رگ‌هایش از لذت آسودگی کرخت شد وقتِ فرود آوردن ضربه است. و من که شکاری بودم که از بدِ حادثه به قوانین تخطی‌ناپذیرِ صید آگاه است، حالا، سکوت و نیستیِ شکارچی فقط می‌توانست مضطربم کند. می‌مُردم بی‌آنکه، دستِ‌کم، دمِ پیش از مرگ، رگ‌هایم از لذتِ آسودگی کرخت شود. چه زورِ سهمگینی! و چه شبی از آن سهماگین‌تر!

– رمان همنوایی شبانه ارکستر چوبها

[ معرفی کتاب: رمان همنوایی شبانه ارکستر چوبها ]

کاش دنیا دست زن‌ها بود، زن‌ها که زاییده‌اند یعنی خلق کرده‌اند و قدر مخلوق خودشان را می‌دانند. قدر تحمل و حوصله و یکنواختی و برای خود هیچ کاری نتوانستن را. شاید مردها چون هیچ‌وقت عملا خالق نبوده‌اند، آنقدر خود را به آب و آتش می‌زنند تا چیزی بیافرینند. اگر دنیا دست زن‌ها بود، جنگ کجا بود؟

– رمان سووشون

[ معرفی کتاب: رمان سووشون ]

به گذشته زمین می‌نگرم و هزاران هزار نفر را می‌بینم که دنبال سایه‌ای می‌دوند و به آرامی در قرنها و سرزمینهای مختلفی غوطه می‌خوردند و می‌روند؛ آنها بردگان هستند. دستشان بی‌هیچ‌امیدی سوی آسمان بلند شده، استخوان تیز دنده‌شان انگار می‌خواهد پوست لاغر و کشیده‌شان را پاره کند، چشمشان پراشک است و حنجره‌شان از فرط ناله خشکیده. خون و جنون می‌بینم، دروغ و زور می‌بینم، تهمتشان را می‌شنوم، افترایی که می‌بندند تا دعای مدامشان را به درگاه خدا تغییر دهند. در دعاشان با هرواژه‌ای که درباره مهربانی و رحم و شفقت باشد، زمینشان را لعنت می‌فرستند.

– یادداشتهای شیطان اثر لیانید آندری‌یِف

[ معرفی کتاب: رمان یادداشتهای شیطان ]

جاناتان مرغ دریایی روزهای بعد را در انزوا سپری کرد، ولی پروازکنان تا دوردست و فراسوی صخره‌های بلند می‌رفت. از تنهایی غصه نمی‌خورد، فقط از این بابت اندوهگین بود که سایر مرغان دریایی حاضر نیستند به شکوه پرواز، که در انتظارشان است، باور بیاورند؛ حاضر نیستند چشمان‌شان را باز کنند و ببینند.

– کتاب جاناتان مرغ دریایی اثر ریچارد باخ

[ معرفی کتاب: رمان جاناتان مرغ دریایی ]

وای که چقدر شادی و شیرین‌کامی انسان را خوشرو و زیبا می‌کند. عشق در دل می‌جوشد و آدم می‌خواهد که هرچه در دل دارد در دل دیگری خالی کند. می‌خواهد همه شادمان باشند، همه بخندند، و این شادی بسیار مسری است.

-کتاب شب‌‌های روشن اثر داستایفسکی

[ معرفی کتاب: رمان شب‌های روشن ]

در زمان صلح قهرمان وجود ندارد، البته شاید به جز آن هندى کوچولو که تقریبا نیمه عریان این طرف و آن طرف مى‌رفت… و حتى او هم قهرمان نبود، یا شاید فقط وقتى او را کشتند قهرمان شد. قهرمان‌ها فقط وقتى قهرمان هستند که بمیرند یا کشته شوند. قهرمان‌هاى واقعى از جنگ متولد مى‌شوند و در جنگ مى‌میرند.

– کتاب سربازان سالامیس اثر خاویر سرکاس

[ معرفی کتاب: رمان سربازان سالامیس ]

هدف ما از انتشار جملات رمان‌های معروف و در ادامه معرفی آن کتاب، علاقه‌مند کردن شما به تحقیق در مورد کتاب و خواندن آن است. لطفا با به اشتراک گذاشتن نظرات خود در مورد این مطلب، و با بیان انتقادات و پیشنهادات خود، ما را در این مسیر راهنمایی کنید.

[ لینک: اینستاگرام کافه‌بوک ]