جملات رمان‌های معروف | آرشیو

تبلیغ سایت نشانک

ما در قسمتی از وب‌سایت معرفی کتاب کافه‌بوک، جملات رمان‌های معروف را در قالب پاراگراف خواندنی منتشر می‌کنیم. مطالب پاراگراف خواندنی هر هفته، شنبه‌ها به‌روز‌ رسانی می‌شود و محتوای آن صفحه تغییر می‌کند. این مطلب آرشیو پاراگراف خواندنی است که هر هفته به‌روز رسانی می‌شود.

» پاراگراف خواندنی

در این مقاله، مطالب جدید بالاتر قرار می‌گیرد.

زندگی در اروپای شرقی تحت حکومت کمونیست‌ها به ما یاد داده بود که خودمان را با آنهایی مقایسه کنیم که ندارتر از ما بودند و نه داراترها؛ با آنهایی که وضع نابسامان‌تری داشتند و نه هرگز با آنهایی که اوضاعشان بسامان‌تر و روبه‌راه‌تر بود. مقایسه خودمان با کسانی که در زندگی از رفاه و آزادی بیشتری برخوردار بودند، خطرناک بود – ممکن بود شروع کنیم به سوال کردن، یا شاید حتی طلب‌کردن همان چیزها برای خودمان.

– کتاب کافه اروپا اثر اسلاونکا دراکولیچ

[ معرفی کتاب: کتاب کافه اروپا ]

دوستت دارم! آن‌قدر دوستت دارم که نمی‌توانم ازت بگذرم، می‌فهمی؟ گاهی آن‌قدر دلم می‌خواهد تو را ببینم که خشم عشق می‌خواهد دیوانه‌ام کند. از خودم می‌پرسم: «الان کجاست؟ شاید دارد با زن‌های دیگری حرف می‌زند! به او لبخند می‌زنند، او نزدیک می‌شود…» نه! بگو، از هیچ کدامشان خوشت نمی‌آید، مگر نه؟ از من خوشگل‌تر هم هست؛ اما من در عشق بهترم! من خدمتکار تو و کنیز توام! تو شاه منی، بت منی! تو خوبی! تو خوشگلی! باهوشی! نیرومندی!

– رمان مادام بوواری اثر فلوبر

[ معرفی کتاب: رمان مادام بوواری ]

قبول دارم توی این مملکت قانون‌های بازی روشن نیست. اصلا، فضای بازی روشن نیست. انگار همیشه وسط بازی برق می‌رود. بعد تو نمی‌دانی کجای بازی هستی. فقط چیزی که هست یک حس مشخصی از آغاز بازی داری. انگار آدم دارد به جای یک نفر با دو نفر بازی می‌کند. هم رقیب، هم تاریکی. قانونش این است. قانون این‌جا این است. توی بازی، دو نفر هستید ولی باید حواست به چوب و ضربه‌های یک نفر غایبی هم باشد. نفر سوم کیست؟ کسی نمی‌داند. پیدا نیست. همیشه توی تاریکی است. ولی همه می‌دانیم که هست و ضرب دستش هم زیاد است. چیزی که هست فقط باید اطمینانش را جلب کنی. که به بازیت علاقه‌مند شود. که بگذارد کار خودت را بکنی.

– کتاب کوچه ابرهای گمشده اثر کورش اسدی

[ معرفی کتاب: رمان کوچه ابرهای گمشده ]

صبر کردیم و صبر کردیم. همه‌مان. آیا دکتر نمی‌دانست یکی از چیزهایی که آدم را دیوانه می‌کند همین انتظارکشیدن است؟ مردم تمام عمرشان انتظار می‌کشیدند. انتظار می‌کشیدند که زندگی کنند، انتظار می‌کشیدند که بمیرند. توی صف انتظار می‌کشیدند تا کاغذ توالت بخرند. توی صف برای پول منتظر می‌ماندند و اگر پولی در کار نبود، سراغ صف‌های درازتر می‌رفتند. صبر می‌کردی که خوابت ببرد و بعد هم صبر می‌کردی تا بیدار شوی. انتظار می‌کشیدی که ازدواج کنی و بعد هم منتظر طلاق‌گرفتن می‌شدی. منتظر باران می‌شدی و بعد هم صبر می‌کردی تا بند بیاید. منتظر غذاخوردن می‌شدی و وقتی سیر می‌شدی باز هم صبر می‌کردی تا نوبت دوباره به خوردن برسد. توی مطبِ روان‌پزشک با بقیه‌ی روانی‌ها انتظار می‌کشیدی و نمی‌دانستی آیا تو هم جزء آنها هستی یا نه.

– رمان عامه پسند اثر چارلز بوکفسکی

[ معرفی کتاب: کتاب عامه پسند ]

شما از حقیقت خبر دارید و حقیقت این است: بعضی از سیاهان دروغ می‌گویند، بعضی از آن‌ها فاسدالاخلاقند و بعضی به زن‌ها چه سیاه و چه سفید چشم دارند. اما این حقیقت منحصر به نژاد خاصی نیست. این حقیقتی است که شامل نوع بشر می‌شود. در همین دادگاه هیچ کس نیست که هرگز دروغ نگفته باشد و هرگز کاری برخلاف اخلاق نکرده باشد. مردی هم یافت نمی‌شود که هرگز از روی هوس به زنی نگاه نکرده باشد.

– کتاب کشتن مرغ مینا اثر هارپر لی

[ معرفی کتاب: کتاب کشتن مرغ مینا ]

خدایا مرا ببخش! اگر یک تکه نان روی زمین بیفتد من خم می‌شوم آن را جمع می‌کنم و می‌بوسم، برای این است که یقین دارم این تکه نان مظهر یک قطعه از بهشت است. اما تنها گداها هستند که چنین چیزهایی را درک می‌کنند و من هم روی سخنم به گداهاست.

– کتاب سرگشته راه حق اثر نیکوس کازانتزاکیس

[ معرفی کتاب: کتاب سرگشته راه حق ]

هر بانکی عظیم‌تر از بانک قبلی بود و بعضی از آن‌ها مثل کلیسا گنبد و قبه داشتند. گرداگرد آن‌ها انبوهی از آدم و اتومبیل وجود داشت. براردو هرگز از تحسین این چیزها خسته نمی‌شد. من پرسیدم: «اما این‌ها گنبد دارن، شاید کلیسا باشن!» براردو باخنده جواب داد: «آره، اما مربوط به خدای دیگه. خدایی که حقیقتا بر زمین حکومت می‌کنه، پوله. و او بر همه‌کس حکومت می‌کنه، حتی بر کشیش‌هایی مثل دون‌آباکیو که درباره خدای آسمان صحبت می‌کنن. حالا که خدای تازه بر زمین حکومت می‌کنه، کاش ما با اعتقاد به همان خدای قدیمی از بین می‌رفتیم.»

– رمان فونتامارا

[ معرفی کتاب: کتاب فونتامارا ]

در چرنوبیل انگار همه‌ی نشانه‌های جنگ را می‌دیدیم: کلی سرباز، تخلیه و ترک منازل. حرکت زندگی مختل شد. همه‌ی اطلاعات چرنوبیلی در روزنامه‌ها از واژه‌های نظامی بودند: اتم، انفجار، قهرمان‌ها… و این فهمِ این را که ما در مسیر تاریخ جدیدی قرار گرفته‌ایم سخت می‌کند… تاریخ فجایع شروع شده… اما انسان نمی‌خواهد درباره‌ی آن بیندیشد، هیچ‌گاه به آن فکر نکرده است، او پشت چیزی پنهان می‌شود که برایش آشناست. پشت گذشته. حتی یادبود قهرمانان چرنوبیل شبیه یادبود قهرمانان جنگ است…

– کتاب نیایش چرنوبیل اثر سوتلانا الکساندرونا الکسیویچ

[ معرفی کتاب: کتاب نیایش چرنوبیل ]

شما خبر ندارید که در دوروبرتان انبوهی از مردم بدبخت هستند که زندگی کردن برایشان یعنی هر روز رنج بردن، یعنی بی‌دستمزد کافی و بی‌تضمین آینده و بی‌امکان امید، زیر کار خرد شدن! شما دست کم می‌دانید که زغال سنگ استخراج می‌شود و کارخانه‌ها به راه می‌افتد، ولی آیا گاهی به فکر این میلیونها انسان بوده‌اید که همه عمرشان در تاریکی معادن می‌گذرد؟ و میلیونها انسان دیگر که اعصابشان در هیاهوی ماشین‌آلات کارخانه‌ها فرسوده می‌شود؟ یا حتی آن مردم نیمه خوشبخت روستاها که کار روزانه‌شان خراشیدن زمین است و برحسب فصلهای سال، روزی ده یا دوازده یا چهارده ساعت جان می‌کنند تا حاصل رنجشان را به واسطه‌هایی بفروشند که از قبل آنها در تنعم زندگی می‌کنند؟ این است رنج انسانها! آیا اغراق می‌کنم؟ ابدا!

– رمان خانواده تیبو اثر روژه مارتن دوگار

[ معرفی کتاب: کتاب خانواده تیبو ]

وقتی داعش بخش وسیعی از سوریه و عراق را اشغال کرد، هزاران نفر از مردم را به قتل رساند و مکان‌های تاریخی را ویران، مجسمه‌ها را واژگون و به‌طور سیستماتیک، نمادهای رژیم‌های پیشین و نفوذ فرهنگی غرب را نابود کرد. اما وقتی جنگجویانش وارد بانک‌ها می‌شدند و گنجینه‌های پر از دلارهای امریکایی را پیدا می‌کردند که به چهره روسای جمهور امریکایی و شعارهایی به زبان انگلیسی در ستایش آرمان‌های مذهبی و سیاسی امریکایی منقش بودند، این نمادهای امپریالیسم امریکا را نمی‌سوزاندند. زیرا اسکناس دلار در همه تقسیمات مذهبی و سیاسی سراسر جهان مورد تکریم است. اگرچه ارزش ذاتی ندارد – شما نمی‌توانید یک اسکناس دلار را بخورید یا بیاشامید – اعتماد به دلار و به حکمت بانک مرکزی دولت فدرال آن‌قدر پابرجا و محکم است که حتی افراطیون اسلام‌گرا، خدایان مواد مخدر مکزیک و مستبدان کره شمالی هم در آن شریک‌اند.

– کتاب ۲۱ درس برای قرن ۲۱ اثر یووال نوح هراری

[ معرفی کتاب: کتاب ۲۱ درس برای قرن ۲۱ ]

رستف اسب خود را نگه داشت و می‌کوشید در چهره دشمنش نگاه کند و ببیند بر چه کسی پیروز شده است. یک پای جوان فرانسوی در رکاب گیر کرده بود و افسر بر پای دیگر بر زمین لی‌لی می‌کرد و از وحشت چشم درهم کشیده، هر لحظه منتظر ضربه دیگری بود و با چهره‌ای از وحشت درهم پیچیده از زیر به رستف فرامی‌نگریست. چهره رنگ‌پریده و به گل آغشته جوانش با آن موهای طلایی روشن و چشمان آبی کمرنگ و چال ملیحی که بر چانه داشت هیچ خصمانه نبود و با جنگ و خونریزی سازگاری نداشت. سیمای ساده‌اش بیشتر برای بگووبخند و تالار پذیرایی مناسب می‌نمود.

– رمان جنگ و صلح اثر لئون تالستوی

[ معرفی کتاب: کتاب جنگ و صلح ]

بزرگترین اشتباه در تاریخ بشر، کشف حقیقت بود. کشف حقیقت، ما را آزاد نکرد مگر از پندارهایى که تسلى‌مان مى‌دادند و از قیدهایى که ما را حفظ مى‌کردند. کشف حقیقت ما را خوشبخت نکرد، چون حقیقت زیبا نیست و شایستگى آن را ندارد که با این همه شور و اشتیاق دنبال شود. حالا که به آن نگاه مى‌کنیم حیرت مى‌کنیم که چرا اینقدر براى یافتنش بى‌تاب بوده‌ایم چون هر دلیلى براى وجود داشتن را از ما گرفته است به جز لذت‌هاى لحظه‌اى و امید ناچیز فردا را.

– از متن کتاب درباره معنى زندگى

[ معرفی کتاب: کتاب درباره معنى زندگى ]

من به جرات می‌گویم که در دنیا چیزی وجود ندارد که به انسان بیشتر از یافتن «معنی» وجودی خود در زندگی یاری کند. در این گفته نیچه حکمتی عظیم نفهته است که «کسی که چرایی زندگی را یافته است، با هر چگونگی خواهد ساخت.»

– کتاب انسان در جستجوی معنی

[ معرفی کتاب: کتاب انسان در جستجوی معنی ]

نیچه سه بار با حرکت انگشت هوا را شکافت: «آیا بهتر نیست پیش از تولیدمثل، بیافرینیم و برازنده شویم؟ وظیفه‌ی ما در قبال زندگی، آفریدن موجودی برتر است، نه تولید موجودی پست‌تر. هیچ چیز نباید به تکامل قهرمان درونی شما خللی وارد کند. اگر شهوت راه بر این تکامل می‌بندد، باید بر آن نیز چیره شد.»

– رمان وقتی نیچه گریست

[ معرفی کتاب: رمان وقتی نیچه گریست ]

هیچ صیادی، به‌وقتِ شکار، حضورِ خود را اعلام نمی‌کند. آن‌قدر به مرگ‌های متوالی، در فواصلِ منظمِ دم و بازدم، تن می‌دهد تا قربانی در ذره ذره‌ی هوای اطرافش بوی نیستیِ او را استشمام کند. خوب که رگ‌هایش از لذت آسودگی کرخت شد وقتِ فرود آوردن ضربه است. و من که شکاری بودم که از بدِ حادثه به قوانین تخطی‌ناپذیرِ صید آگاه است، حالا، سکوت و نیستیِ شکارچی فقط می‌توانست مضطربم کند. می‌مُردم بی‌آنکه، دستِ‌کم، دمِ پیش از مرگ، رگ‌هایم از لذتِ آسودگی کرخت شود. چه زورِ سهمگینی! و چه شبی از آن سهماگین‌تر!

– رمان همنوایی شبانه ارکستر چوبها

[ معرفی کتاب: رمان همنوایی شبانه ارکستر چوبها ]

کاش دنیا دست زن‌ها بود، زن‌ها که زاییده‌اند یعنی خلق کرده‌اند و قدر مخلوق خودشان را می‌دانند. قدر تحمل و حوصله و یکنواختی و برای خود هیچ کاری نتوانستن را. شاید مردها چون هیچ‌وقت عملا خالق نبوده‌اند، آنقدر خود را به آب و آتش می‌زنند تا چیزی بیافرینند. اگر دنیا دست زن‌ها بود، جنگ کجا بود؟

– رمان سووشون

[ معرفی کتاب: رمان سووشون ]

به گذشته زمین می‌نگرم و هزاران هزار نفر را می‌بینم که دنبال سایه‌ای می‌دوند و به آرامی در قرنها و سرزمینهای مختلفی غوطه می‌خوردند و می‌روند؛ آنها بردگان هستند. دستشان بی‌هیچ‌امیدی سوی آسمان بلند شده، استخوان تیز دنده‌شان انگار می‌خواهد پوست لاغر و کشیده‌شان را پاره کند، چشمشان پراشک است و حنجره‌شان از فرط ناله خشکیده. خون و جنون می‌بینم، دروغ و زور می‌بینم، تهمتشان را می‌شنوم، افترایی که می‌بندند تا دعای مدامشان را به درگاه خدا تغییر دهند. در دعاشان با هرواژه‌ای که درباره مهربانی و رحم و شفقت باشد، زمینشان را لعنت می‌فرستند.

– یادداشتهای شیطان اثر لیانید آندری‌یِف

[ معرفی کتاب: رمان یادداشتهای شیطان ]

جاناتان مرغ دریایی روزهای بعد را در انزوا سپری کرد، ولی پروازکنان تا دوردست و فراسوی صخره‌های بلند می‌رفت. از تنهایی غصه نمی‌خورد، فقط از این بابت اندوهگین بود که سایر مرغان دریایی حاضر نیستند به شکوه پرواز، که در انتظارشان است، باور بیاورند؛ حاضر نیستند چشمان‌شان را باز کنند و ببینند.

– کتاب جاناتان مرغ دریایی اثر ریچارد باخ

[ معرفی کتاب: رمان جاناتان مرغ دریایی ]

وای که چقدر شادی و شیرین‌کامی انسان را خوشرو و زیبا می‌کند. عشق در دل می‌جوشد و آدم می‌خواهد که هرچه در دل دارد در دل دیگری خالی کند. می‌خواهد همه شادمان باشند، همه بخندند، و این شادی بسیار مسری است.

-کتاب شب‌‌های روشن اثر داستایفسکی

[ معرفی کتاب: رمان شب‌های روشن ]

در زمان صلح قهرمان وجود ندارد، البته شاید به جز آن هندى کوچولو که تقریبا نیمه عریان این طرف و آن طرف مى‌رفت… و حتى او هم قهرمان نبود، یا شاید فقط وقتى او را کشتند قهرمان شد. قهرمان‌ها فقط وقتى قهرمان هستند که بمیرند یا کشته شوند. قهرمان‌هاى واقعى از جنگ متولد مى‌شوند و در جنگ مى‌میرند.

– کتاب سربازان سالامیس اثر خاویر سرکاس

[ معرفی کتاب: رمان سربازان سالامیس ]

هدف ما از انتشار جملات رمان‌های معروف و در ادامه معرفی آن کتاب، علاقه‌مند کردن شما به تحقیق در مورد کتاب و خواندن آن است. لطفا با به اشتراک گذاشتن نظرات خود در مورد این مطلب، و با بیان انتقادات و پیشنهادات خود، ما را در این مسیر راهنمایی کنید.

[ لینک: اینستاگرام کافه‌بوک ]