رمان صد سال تنهایی

رمان صد سال تنهایی حاصل ۱۵ ماه تلاش و کار گابریل گارسیا مارکز است که به گفته‌ی خود او در تمام این مدت خود را در خانه حبس کرده است. جذابیت رمان صد سال تنهایی از عنوان‌ آن آغاز می‌شود. عنوانی که مخاطب را با خود درگیر می‌کند و او به فکر فرو می‌برد. تنهایی آن هم صد سال!


هیچ شکی نیست که کتاب صد سال تنهایی یکی از مشهورترین و پرفروش‌ترین آثار در حوزه ادبیات داستانی در سطح جهان است. این کتاب باعث شد مارکز در سال ۱۹۸۲ برنده‌ی جایزه نوبل ادبیات شود. در توصیف آثار او که جایزه نوبل را برای او به ارمغان آورد نوشته‌اند:

به خاطر رمان‌ها و داستان‌های کوتاهش، که در آن جهان واقع گرایانه و رئالیستی در یک جهان پرشده از تصویرهای خیالی به هم می‌پیوندند که بازتاب دهنده زندگی و درگیری‌های یک قارّه است.

رمان صد سال تنهایی داستان زندگی شش نسل یک خانواده از اهالی آمریکای جنوبی است که در دهکده‌ای به نام ماکوندو زندگی می‌کنند.

[ لینک: معرفی مجموعه داستان شب مینا از مارکز ]

رمان صد سال تنهایی

خلاصه رمان صد سال تنهایی

ماجرای کتاب از صحنه اعدام سرهنگ آئورلیانو بوئندیا آغاز می‌شود. درحالیکه مقابل جوخه اعدام ایستاده و خاطرات گذشته‌اش را مرور می‌کند، یعنی زمان آغاز به وجود آمدن دهکده ماکوندو زمانی که جهان چنان تازه بود که بسیاری چیزها هنوز اسمی نداشتند و برای نامیدنشان می‌بایست با انگشت به آنها اشاره کنی.

در رمان صد سال تنهایی به شرح زندگی شش نسل خانواده بوئندیا پرداخته شده که نسل اول آن‌ها در دهکده‌ای به نام ماکوندو ساکن می‌شود. داستان از زبان سوم شخص حکایت می‌شود.

سبک این رمان رئالیسم جادویی است. مارکز با نوشتن از کولی ها از همان ابتدای رمان به شرح کارهای جادویی آنها می‌پردازد و شگفتی های مربوط به حضور آنها در دهکده را در خلال داستان کش و قوس می‌دهد تا حوادثی که به واقعیت زندگی در کلمبیا شباهت دارند با جادوهایی که در این داستان رخ می‌دهند ادغام شده و سبک رئالیسم جادویی به وجود آید. ناپدید شدن و مرگ بعضی از شخصیت های داستان به جادویی شدن روایت‌ها می‌افزاید.

باید به این نکته هم اشاره کرد که رمان صد سال تنهایی کتاب ساده‌ای نیست و ممکن است خواننده به دلیل شباهت اسامی دچار اشتباه شود. پس اگر تازه کتاب خواندن را شروع کرده‌اید و بیشتر از چند جلد کتاب نخوانده‌اید، شاید این کتاب گزینه‌ی مناسبی برای خواندن نباشد.

[ لینک: معرفی کتاب عشق سال‌های وبا از مارکز ]

خلاصه رمان صد سال تنهایی

نگاهی به رمان صد سال تنهایی

اگر شما هم زیاد رمان می‌خوانید، حتما حتما باید این کتاب را هم در لیست رمان‌های خود قرار دهید. شهرت پیرامون این کتاب خیلی زیاد است و تقریبا همه جا از آن تعریف می‌کنند و می توان گفت وقتی اسم مارکز میاد، بلافاصله بعدش اسم رمان صد سال تنهایی هم میاد. و خوب رمانی صد سال تنهایی در سراسر دنیا شناخته شده است و نویسنده بیشتر از یک سال را صرف نوشتن آن کرده است. همین باعث می شود شما با هر سلیقه‌ای به فکر خواندنش بیفتید.

وقتی کتاب را شروع می‌کنید مترجم یک نمودار چارت مانندی در ابتدای رمان قرار داده است که در آن روابطی مشخص شده است. اولش شاید زیاد اهمیت ندهید اما بعد متوجه می‌شوید چقدر این چارت به درد می خورد و چقدر کاربردی است. چون وقتی به وسط کتاب می رسید عملا در بین اسامی کتاب گم می شوید. در رمان صد سال تنهایی پدر و مادرها اسم فرزندانشان را هم اسم با پدر بزرگ و مابقی اعضای خانواده خود انتخاب می کنند و همین باعث پیچیدگی کتاب می شود.

در رمان صد سال تنهایی جذابیت‌های خاصی وجود داره که خواننده را در اغما قرار می‌دهد و فقط در آخر کتاب است که نویسنده موضوع را برای خواننده روشن می کند به همین خاطر ممکن است افرادی این سردرگمی را تحمل نکنند و کتاب را چندان جذاب و خواندنی تلقی نکنند. حتی شاید شما این کتاب را نیمه رها کنید و به طور کلی از خواندن آن صرف نظر کنید. اما بهتر است صبور باشید و کتاب را به انتها برسانید.

در کل میشه گفت رمان صد سال تنهایی به شدت مخاطب را درگیر می کند و از خواننده انرژی زیادی می‌گیرد. اما در نهایت وقتی کتاب را تمام می‌کنید احساس بی‌نظیری خواهید داشت.

لازم می‌دونم اشاره کنم که ترجمه‌ی اقای بهمن فرزانه یک ترجمه روان و خوب است.

[ لینک: لیست بهترین کتاب های دنیا ]

معرفی رمان صد سال تنهایی

جملات زیبای رمان صد سال تنهایی

اورسولو نگران نشد. گفت: ما از اینجا نمی رویم. همینجا می مانیم، چون در اینجا صاحب فرزند شده ایم. خوزه آرکادیو بوئندیا گفت: اما هنوز مرده ای در اینجا نداریم. وقتی کسی مرده ای زیرخاک ندارد به آن خاک تعلق ندارد.

آئورلیانو اکنون نه تنها همه چیز را می فهمید، بلکه تجربیات برادرش را قدم به قدم برای خود مزمزه میکرد. یکبار که برادرش جزئیات عشق بازی را برای او شرح میداد، صحبتش را قطع کرد و پرسید: چه حسی به آدم دست میدهد؟ خوزه آرکادیو بلافاصله جواب داد: مثل زلزله است.

در واقع برای او زندگی مهم بود؛ نه مرگ. برای همین هم هنگامی که حکم اعدام را به اطلاعش رساندند به هیچ وجه نترسید؛ بلکه احساس دلتنگی کرد.

خوزه آرکادیو، ناگهان لبه برگردان های کت او را چسبیده و از زمین بلند کرد و صورت او را در مقابل صورت خودش گرفت و گفت: این کار را برای این انجام دادم که ترجیح میدهم جسم زنده ی تو را با خودم به این طرف و آن طرف بکشم، نه جسد مرده ات را.

وقتی که نجار برای ساختن تابوت قدش را اندازه می گرفت از میان پنجره متوجه شدند که از آسمان گل های کوچک زردرنگی فرو می بارد. باران گل تمام شب به صورت طوفانی آرام بر سر شهر بارید. بام خانه ها را پوشاند و جلوی درها را مسدود کرد. جانورانی که در هوای آزاد می خوابیدند در گل غرق شدند. آن قدر از آسمان گل فرو ریخت که وقتی صبح شد تمام خیابان ها مفروش از گل بود و مجبور شدند با پارو و شن کش گل ها را عقب بزنند تا مراسم تشییع جنازه در خیابان برگزار شود.

آئورلیانو یازده صفحه ی دیگر را هم رد کرد تا وقتش را با وقایعی که با آنها آشنا بود تلف نکند و به پی بردن رمزگشایی لحظه ای که در آن به سر می برد مشغول شد و همچنان به آن رمزگشایی ادامه داد تا اینکه خودش را در هنگام رمزگشایی آخرین صفحه ی آن نوشته دید؛ انگار که خودش را در آیینه ای ناطق ببیند. در این موقع همچنان ادامه داد تا از پیش بینی و یقین تاریخ و نوع مرگش آگاه شود؛ اما دیگر نیازی نبود که به خط آخرش برسد؛ زیرا فهمید که دیگر هرگز از آن اتاق بیرون نخواهد رفت؛ چون پیش بینی شده بود که شهر ماکوندو درست در همان لحظه ای که آئورلیانو بابیلونیا رمزگشایی نوشته ها را به به پایان می رساند، با آن توفان نوح از روی کره ی زمین و از یاد نسل آدم محو میشود و هرچه در آن نوشته آمده، دیگر از ابتدا تا همیشه تکرار نخواهد شد؛ چون نسل های محکوم به صد سال تنهایی بر روی زمین فرصت زندگی دوباره ای را نخواهند داشت.

جملات زیبای رمان صد سال تنهایی

مشخصات کتاب

  • رمان صد سال تنهایی
  • نویسنده: گابریل گارسیا مارکز
  • ترجمه: بهمن فرزانه
  • انتشارات: امیر کبیر
  • تعداد صفحات: ۴۰۸
  • قیمت چاپ نهم: ۱۵۰۰۰ تومان

نظر شما در مورد رمان صد سال تنهایی چیست؟


معرفی چند رمان دیگر:

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

امتیاز شما به مطلب

دوست داشتم: 699
دوست نداشتم: 223
میانگین امتیازات: 3.13

کتابلازم

132 دیدگاه در “رمان صد سال تنهایی

من امسال تابستان تونستم این رمان رو تموم کنم. به جرات میتونم بگم در اوج تمام گرفتاری های روزمره امسال بهترین ایامی که داشتم دوره مطالعه این شاهکار ادبی بود.فقط باید این کتاب رو قبل از مرگ حتما خوند.

کتاب صد سال تنهایی از جمله آن کتابهایی است که حتما دوباره و شاید سه باره آن را خواهم خواند. رمان بسیار لذت بخشی است. در هر مرحله ای از کتاب شخصیت اصلی تغییر میکند و به هر کدامشان به نوعی خو میگیری و باهاش همراه میشی .‌ شخصیتهایی در عین شباهت به هم جذابیت های منحصر به فردی داشتند در عین حال در بعضی جاها رفتارهای بی منطق و نامناسبشون ناراحتت می کنند. خانه بوئندیاها که کاملا نماد وضعیت خانواده بود گاهی در نتیجه آرامش خانواده بسیار زیبا و آراسته شده با گلهای بگونیاست و گاهی در نتیجه غم و اندوه افراد خانه بسیار خوفناک و مورد هجوم حشرات و موشها و مارمولک است که افراد خانه هیچ اهمیتی به آن نمی دهند. مگر اینکه حضور فرشته وار مادر خانواده یعنی اورسولا آنها را از این منجلاب نجات بدهد.
من وقتی که کتابی را می خوانم چند روزی به محتوای آن فکر می کنم که مطالعه این کتاب چه تاثیری بر نگرش من داشته است. مهمترین اثر این کتاب برایم این است که مسیر زندگی انسان زاییده نگرش او بر جهان است.

حدود سه سال پیش این کتاب رو خریدم حدودا پنجاه صفحه خوندم و دیگه ادامه ندادم چون اسم ها و وقایعش خیلی برام پیچیده و غیرقابل درک بود….تو این مدت حدود ۲۰۰ تا یا بیشتر رمان خوندم…. تصادفی نقد کافه بوک رو درمورد رمان دیدم و تصمیم گرفتم یک بار دیگه برای خوندنش تلاش کنم نه تنها برام سخت نبود بلکه از خوندنش به شدت لذت بردم…. یه کتاب به یادمادنی زیبا با قلم مارکز….. شک ندارم اگه توضیحاتتون رو نمیخوندم هیچوقت تصمیم به ادامه کتاب نمیگرفتم….. ممنون از سایت خارق العادتون…..

ببخشید این کتاب نسخه بدون سانسورش هستش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سال چاپش مال کی هستش؟؟؟؟

الان صد سال تنهایی رو تموم کردم. ده سال پیشم خونده بودمش.عجیب ترین کتابی بود که خوندم. خدا رو شکر که دوباره رفتم سراغش. این کتاب، تمام رمان های عالم رو در خودش جمع داره. فقط کاش یه کتاب در شرح و تفسیر اون منتشر شه تا از لایه های زیرین اثر هم لذت ببریم.

به نظرم کتابیه که اصلا ارزش نوبل گرفتن رو هم نداره افراد زیادی اسم یکسانی دارن و این باعث میشه که به راحتی نتونست باهاش ارتباط برقرار کرد
اصلن پیشنهاد نمیکنم که بخونین

*اسپویل

نمیدونم چرا با اینکه هر عضوی از خانواده میمرد دلم براشون میسوخت و ناراحت میشدم اما وقتی خوزه آرکادیو بوئندیا مرد،خیلی خیلی…بغضم گرفت…
ملکیادس خیلی عجیب و دوس داشتنی بود
همچنین عاشق شخصیت مستحکم اورسولا بودم که ستون اون خونه و خونواده بود و عجیییییب دل بزرگ و بخشنده ای داشت که خیلی جاها از بزرگی و لطافتش نزدیک بود شاخ دربیارم… بعضی چیزاش برای ما ایرانیا قابل هضم نیس و این برام جالب بود خیلی…با اینکه داستانش خوب بود اما اوایلش رو دوس داشتم
اون جاهایی ک خوزه آرکادیو بوئندیا و اورسلا و ملکیادس زمان جوانی حضور داشتن …
تا به حال کتاب به این عجیبی نخونده بودم ..چون هم حس میکردم ی جاهایی خسته میشم ولی اعتیاد پیدا کرده بودم بهش

با خوندن کامنتا متوجه نشدم ک بالاخره تموم کردن رمان حس وقت تلف کردن داره یا حس خوب؟؟! -_- اگه رمان جملات انگیزشی یا مفهومی یا چیزی مثل درسی برای زندگی رو دارا نیست پس چ جذابیتی داره ؟! فقط سرگرم شدن؟؟؟

نمیگم کتاب بدی بود،ولی من نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم.خییلی دوست دارم بدونم دلیل نوبل گرفتن این کتاب چی بوده؟؟؟به قول اورسلا این دور باطل بوئندیا واقعا گیج کننده بود.همش اورلیانو و خوزه!!!!بعضی جاها واقعا بیخیال شخصیت میشدم.اما تا اخر خوندم.لطفا به نظرات همدیگه احترام بزاریم و بعضی نیان بگن این کتاب در حد عقلتون نیست!!!کلا رئال مجیک همه پسند نیست

واقعا بی معنی بود این کتاب در واقع سبک رئالیسم جادویی جذابیت نداره در مقابل اثار نویسندگان کلاسیک روس و فرانسه من که اصلا برام جذاب نبود

عالی عالی بود من تازه کتاب صوتیشو تمام کردم واقعا باروح و روان آدم بازی میکنه جاهایی که افراد تک تک میمردند خیلی خیلی غم انگیز بود همش دوست داشتم یکی از بین این خانواده بیاد که همه چیو درست کنه…خیلی عالی بود😍😍

سلام من پارسال فایل کتاب صوتی این کار رو گوش دادم …..صدای گوینده داستان فوق العاده جذاب بود و به ابهت و هنر این کتاب افزوده بود. واقعا ایرانی های در هنر دوبله و گویندگی و روایت شاهکار هستند. توصیه می کنم اگه کسی حوصله خوندن نداره بره حتما گیر بیاره از اینترنت و گوش بده
خیلی خیلی خیلی باصفا و آرامش بخش و اعتیاد آوره
من خیلی وقت های گوش می دادم و از وسط اون فصل خوابم می برد و فردا مجبور بودم از اول گوش بدم….به این دلیل داستان دیگه حفظمه…….اما من شخصا نویسنده های انگلیسی و فرهنگ انگلستان رو بیشتر دوست دارم و شاهکار های اونها خیلی قشنگ تر هستند

من همین الان کتاب رو تموم کردم بی نظیر بود من رمانای زیادی از کشور های ایتالیا امریکا و فرانسه خوندم اما این از نظر شخصیت پردازی بیان عواطف و احساسات بسیار درخشان بود

سلام
من حدود ۲۳۰ صفحه خوندم و بدون درنظر گرفتن تعدد اسامی و گریز های گیج کننده ولی مهیج و اینکه موقع خوندن احساس میکنی نویسنده میخواد سر و ته موضوع رو زود ببنده که البته انطوری نیست،باید بگم که نویسنده با قدرت و فکرت تمام و بادر نظر گرفتن جوانب جزئیات و تمرکز بر روند بدون ایراد که که همه گریزها را در پایان به هم ربط میدهد،این کتاب را نوشته و مهمترین چیز به نظرم فرهنگ آن زمان تا سرانجام رمان است که با چه اتفاقات قابل درکی برای خواننده دستخوش تغییرات میشود…

سلام. کتاب خوبیه.
نمیدونم این اخلاق زشت ما ایرانیا از کجا ریشه گرفته که وقتی چیزی رو نمیپسندیم سعی میکنیم چنان اون چیز رو زشت جلوه بدیم که دیگرانم سمتش نرن. این طرفداری و مخالفت در موسیقی و فیلم و کتاب و بازیگر و …هم دیده میشه.
بنظرم رمان صدسال تنهایی ارزش خوندن و وقت گذاشتن رو داره. دوستان عزیز لازم نیست تمام کتابها پر از مضامین فلسفی، سیاسی، اجتماعی و رمانتیک باشه. همین که کتابی بتونه منو جذب خودش کنه و دقایقی از منو از واقعیت زندگی دور کنه کفایت میکنه.شما احتمالا بتونید با یکی از شخصیت های داستان همذات پنداری کنید که خیلی خوبه.
به دوستانی که با اسامی داستان مشکل داشتند توصیه میکنم بهیچ وجه سمت رمان خشم و هیاهو نرن.

با عرض معذرت از دوستداران این کتاب،منم تمومش کردم اما به نظرم وقت تلف کردنه و منم واقعا برام عجیبه که چطور جایزه گرفته،یه کتابی فوق العاده بی معنی و بدون اینکه چیزی یادت بده و به اطلاعاتت اضافه کنه!

دومین باره این کتابو میخونم. دفعه اول در فصل دوم گذاشتمش کنار و گفتم چرنده. ولی بعد دوسال که دارم دوباره میخونمش دیوانه شدم. رئالیست تخیلی برازنده ترین صفتیه که میشه داد. مثه عزیز دیگری به خواننده های تازه شروع کننذه پیشنهاد میکنم اسامی و رابطه هارو بصورت شجره نامه ای جداگانه بنویسندتا درک مطلب براشون سخت نشه. مفاهیمی عجیب تو این کتاب نهفته است. من بعد از جای خالیه سلوچ استاد دولت آبادی این کنابو خوندم و طعم هردو مثه قهوه و شکلات تو دهنمه. لذت بخش

ببخشین یه سوال از نویسنده های کافه بوک داشتم.
شما بین ترجمه کاوه میر عباسی و بهمن فرزانه کدوم پیشنهاد میکنین؟

سلام – ما این دو ترجمه رو به شکل جدی مقایسه نکردیم اما در بین همه ترجمه‌های کتاب صد سال تنهایی پیشنهاد می‌کنیم یکی از همین دو ترجمه رو بخونید.

من کتاب صوتیشو الان تموم کردم خیلی تاثیر گذار بود برام و همش منو میکشوند تا تمومش کنم و لحظه تموم شدنش میخکوب شدم. طی داستان اتفاقاتی می افتاد که همه توی جامعه امروزی هست مثل جا به جا کردن رای ها در انتخابات ، جنگ های پوچ که بعد از سال ها تبدیل به عادت میشه و کسایی که میجنگن دلیل جنگیدن رو نمیدونن و…

سلام ؛ من تقریبا تا نیمی از کتاب را خوندم و هنوز نمیتونم بگم عالیه ….!

سلام جدای اینکه اسامی زیادی داره داستان در ذهن نمی مانداگر نظرسنجی بشود,متوجه میشویم این داستان آنچنان هم راهگشا
و دلچسب دوستداران کتاب نیست جزاینکه بعضی جملات ادبی دارد که بسیار خوب اما مترجم نتوانسته آنچنان که باید وشاید از پس آن برآید.

کسی میدونه زبان مبدا نسخه ی بهمن فرزانه چیه؟ اسپانیاییه؟

کتابیه که تا آخر می خونیش بدون اینکه چیزی بهت اضافه کنه می شه گفت جذابه اما بی محتوا نمی دونم چرا نوبل گرفته حتی می تونم بگم احساس خوبی هم نداشتم فقط خوندم که ببینم چی میشه مثل ساندویچی که می خوری تا به قسمت مزه دارش برسی اما تموم میشه و تو هنوز گرسنه ای

کسایی که عادت کردند به خوندن رمان های چرت و پرت و مضخرف و تکراری مسلما این کتاب قابل درک نیست چون مغزشون پرشده از کلمات و متن های کاملا بی هدف

سلام من این کتاب و کامل خوندم و به ای نتیجه رسیدم که جایزه گرفتن دلیل بر خوب بودن نیست .
در کل فوق العاده کتاب مضخرفی بود و کلا سنخیت این کتاب با اسمش معلوم نیست و تو ضیح چرت و پرت از شش نسل یک خانواده بدون هیچ جمله چالش برانگیزی به چه درد میخوره.
حیف از کاغذهایی که برای این کتاب حروم شدن .

راستش این کتاب به خاطر اسامیش بسیار گیج کننده بود ولی با این حال من تا اخر خوندمش ولی به نظرم جذابیتی نداشت کتاب اشراف زاده پیشنهاد من به شماست به نظرم بسیار جذاب تر از صد سال تنهایی هست اون نوبلش رو هم پس بگیرید لطفا

کتابی که تو نمیتونی باهاش ارتباط برقرار کنی به این معنی نیس که همه نتونستن باهاش ارتباط برقرار کنن.صد سال تنهایی از بهترین رمان هاست.اگه خواستی برو اکادمی سوئد نوبلش رو پس بگیر

من این کتاب دارم شروع میکنم به خواندن امیدوارم بتونم باهاش احساس نزدیکی کنم

من ب پیشنهاد دوستان در اوایل رمان اسامی رو یادداشت کردم. رمانی هست ک خوندنش کار هرکسی نیست ولی من با سماجت ادامه دادم و بنظرم با همه سختی و گیج کنندگی فوق العاده بود مخصوصا نتیجه رمان. در عجبم از توانایی نویسنده

من این کتاب رو تا نصفه خوندم و نتیجه ای که ازش گرفتم این بود که هرچیز مزخرفی رو میشه با تبلیغات به مردم قالب کرد من شاید حدود شصت تا داستان کوتاه بلند از امریکای جنوبی خوندم که این کتاب با اختلاف بدترین ومزخرف ترین اونهاست و میبینم دوستان هم همه نصفه خوندند و فکر کردند بخاطر اسامی هست نه بخاطر بی سروته بودن موضوع کتاب هست

عالیه منم یک بار تا نصفه خواندم والان دوباره دارم میخوانم.اسمها ونسبتها رو مینویسم وگاهی بهش رجوع میکنم تا گیج نشم.

منم دقیقا مشکل اسمها رو دارم گیجم میکنه

من دوبار این رمان رو نصفه و نیمه رها کردم. هفته پیش دوباره خوندش رو از اول شروع کردم و الان حدودا ۲۰۰ صفحه خوندم. خیلی انرژی از من میگیره و نمیتونم خیلی باهاش ارتباط برقرار کنم. نمیدونم میتونم تمومش کنم یا اینکه دوباره نصفه ولش میکنم. خیلی رمان خوندن هم دوست دارم و هفته‌ای دوتا کتاب میخونم ک معمولا یکیش رمانه. نمیدونم چرا نمیتونم به این کتاب وفادار باشم!

سلام. منم تا به حال چند بار نصفه و نیمه از خوندن این کتاب جا موندم اینقد درگیر اسامی میشم که گیج میشم

این کتاب رو سال ها پیش خریدم ولی چند بار ناتمام در اویل صفحات ناتمام گذاشتم تا تقریبا چند ماه پیش که از ابتدا شروع به خواندن کردم تا امشب که تمامش کردم .احساس وصف نشدنی دارم .در اون شهر دور از ایجا اتفاق های میافته که فقط کسایی که وارد این شهر شدن میدونن خلاصه اینقدر کتاب با محتوایی ست که نمیدونم انتخاب بعدیم برای مطالعه چی باشه که منو بتونه راضی کنه

راستش من نزدیک ۱۰ ساله همه جور کتابی خوندم و داستان های تخیلی رو هم دوس دارم،ولی من این کتاب رو ۱۵ روز طول کشید تموم کنم و اخرش واقعا ناامید شدم لطفا کسایی که واقعا این کتاب رو درخور جایزه نوبلی که گرفته میدونن یکم این کتاب رو تحلیل کنن بلکه ماهم راغب شدیم به دوباره خوندن و درک کردن بهترش،شاید از لحاظ ادبی جایزه گرفته باشه ک اونم ما ترجمه میخونیم و لمس نمیشه ولی داستانش واقعا وقت تلف کنی بود

سلام من این کتاب رو خوندم واقعا رمانی در سطح‌ بسیار بالاسبالاست که خواننده رو میخکوب میکنه وبعد از خواندن حس خوبی به آدم دست میده .از دستش ندین

سلام من این کتاب رو تو دوران دانشگاه خوندم،یکی از بهترین و پر محتوا ترین و پر مغز ترین کتابی بود که خوندم،کتابی پخته سراپا از جملات ادبی پرمغز و معنا دار،کتابی که هرگز نمیتونی صفحه بعدش رو هم حدس بزنی چه برسه به پایانش…..
این کتاب رو باید با بند بند وجودت بخونی

سلام من این کتاب رو نخوندم یه دوستی دارم میگه این کتاب خیلی خنده داره!!!!!!!!!!تنهاکسی که شنیدم میگه این کتاب طنزه همین دوستمه منم ازخریدش پشیمون شدم لطفا اگه میشه دوستانی که کتاب روخوندن بگن چقدحرف این دوستم درسته؟خیلی برام عجیبه چون تاجایی که شنیدم این کتاب خیلی کتاب جدی وتاثیرگذاریه

واسه مزاح گفتن دوستتون!
فوق العاده اس این کتاب. فقط باید بخونین تا متوجه بشین منظورم از فوق العاده چی بوده

احتمالا دوستتون شخصیتی مشابه نزدیکی زیبا داره

نظر شما درباره ی ترجمه عبدلاه جمنی چیه

من ترجمه سحرعزتی رامیخونم ی مقدارخوندم اونقداسامی شبیه همه که گیج شدم بایدبرگردم ازنوبخونم ….

کتاب خیلی خیلی عالی و جزو شاهکار ها هستش. یکی از راه های تشخیص اینکه یک اثر شاهکاره یا نه اینه : زمانی که یک اثر شاهکار رو میخونید ، اون اثر دیگه تاریخ انقضایی توی ذهنتون نداره. چه یک سال از خوندن کتاب گذشته باشه چه ده سال. باز هم اسم صدسال تنهایی به گوشتون میخوره دوباره به یاد جریاناتش میوفتید اون هم با جزئیات کامل. و محاله که کولی ها و ملیکادس و بخصوص اورسولا و شوهرش که ارکادیو هست رو بعد خوندن از یاد ببرید. این داستان فقط به قلم مارکز قابل روایت بود و طوری اون رو بیان کرد که انگار واقعا اون موجودی که نیم تنه بز و انسان رو داشت واقعا وجود داشته و باور میکنید که بر روی قالیچه پرواز کردن

آن که شد هم بی خبر هم بی اثر
از میان جمله او دارد خبر
به نظرم داستان با این بیت قرابت داره
چون درست لحظه ای که آئورلیانو همه دست نوشته هارو ترجمه میکنه و صفحه آخرو میخونه کل دهکده نابود میشه
انگار که از اول نبوده

این کتاب روتازه خریدم و شروع به خواندنش کردم به نظر میاد کتاب خیلی خوبیه

فوق العاده هست به وسطای رمان که رسیدم احساس کردم دوباره باید از اول بخونم اینقدر روان نوشته شده که صدای کولی ها رو که وارد ماکوندا میشدن تا اخرین اختراعات رو نشون بدن رو میشنیدم یا بوی بیسکوییتهایی که اورسولا درست میکرد یا ختی صدای مورچه های زرد رو که خونه رو نابود کرده بودن هیچ رمانی اینقدر برام دلنشین نبود خیلی جاها همراهش گریه کردم جالباینجا هست که موضوع محوری داستان تنهایی هست و وقتی شروع به خوندن میکنی تو تنهایی فرو میری ناخود اگاه و تا مدتها درگیرش هست من خودم ماکوندا رو تصور میکنم با باغهای موز و رودخانه و خیابان عرب نشین ها

به نظرم این کتاب ، واقعیات و حقایق دنیا رو به صورت تشبیهی از خیال به تصویر می کشه
یکی از چیزایی که از کتاب فهمیدم این بود که ما آدما به خاطر یه سری احساسات پوچ درونی مثل هوس ، ترس ، غرور و…. چه فرصتایی رو از دست می دیم و بی رحمانه زندگی آدمای دیگه رو تحت شعاع قرار میدیم
برخلاف یکسری عقاید این کتاب آدم رو به سمت پوچی نمی بره بلکه مثل داره به ما نشون میده که انتهای راه مون چه فاجعه ای پس یه جورایی آدم رو از پوچی دور می کنه

میخواستم بپرسم که اگر رمان رو دارین میشه برای منم بفرستید؟

جالبه دقیقا برداشت منم از این کتاب همین بود! شما خیلی زیبا گفتید

کتاب بسیار جالبی بود و مطالب آموزنده ای داشت . این اثر واقعا ستودنی ست.🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

سلام به کافه بوک. این کتاب برای یه دختر شونزده ساله خوبه؟

وقت بخیر – خیلی به موارد مختلف بستگی داره. اگر رمان‌های مختلفی مطالعه کرده باشه این کتاب هم گزینه خوبی هستش اما اگر این دختر ۱۶ ساله در ابتدای راه کتابخانی باشه، گزینه‌های دیگری هم هست و این کتاب شاید پیچیده باشه.

روستا ماکوندو تا وقتی که پاسگاه و کلیسا واردش نشده بود و دولت تو کارشون دخالت نمیکرد، کاملا در صلح صفا زندگی میکردن و حتی قبرستانشون خالی از مردگان بود اما بعد از ساخت کلیسا و ورود نیروی های نظامی و شروع انتخابات آرامش روستا از بین رفت

عالیه به نیمه کتاب رسیدم و مطمنم که دوباره باید کتاب رو بخونم .کلاملا متفاوت از آنچه که تابحال خوانده بودم .کمی شبیه به سمفونی مردگان

دقیقا
این مورد برای منم جالب و خیلی قناعت بخش بود..

من تعریف این رمان رو زیاد شنیدم؛
ولی تو شهر کتاباو کتابخونه ها اصلا این کتاب رو ندارن!!
تو هیچ سایتی هم نیست!!
چیکار کنم؟!

سلام.میتونین از کتاب صوتی استفاده کنین

سلام.
برای دانستن دلیل نامگذاری این شاهکار به صد سال تنهایی باید رمان را یکبار دیگر خواند اما پیش از آن تاریخ مردم آمریکای لاتین را مرور کرد .اما در در خود رمان هم دلایل مشهود است . تکرار نامها در رمان به نوعی تعمدی بود و هر پسری ادامه پدرش اما با یک سرنوشت و یک نوع زیستن ورو در شرایطی متفاوت . تنهایی و البته تکرار تم اصلی داستان است . روایت صدسال تنهایی خاندان بوئندیا و یا به طور نمادین مردم امریکای لاتین . انگار سرنوشت همه ی اعضای خانواده را به سوی تنهایی و انزوا سوق می دهد ، مثلن خوزه آرکادیو بوئندیای بزرگ « بنیان گذار ماکوندو » که دیوانه شد و زیر درخت بلوط بسته شد تا مرد و یا ربه کا که بعد از مرگ خوزه آرکادیوی دوم خودش رو درون خانه اش حبس کرد تا در تاریکی های تنهایی فرو رفت و دچار فراموش شد و …
یا قسمتی که خبر اعدام رو میدن میگه ناراحت نشد فقط احساس دلتنگی کرد
و با مزه این که این تنهایی نوعی جبر و درحقیقت « سرنوشت محتوم » همه ی شخصیت های داستان است . حتی اورسولا که معتقد ترین و منطقی ترین ( غیر جادویی ترین !) شخصیت داستان است و به نوعی مدیر خانواده ، در اواخر داستان نابینا میشه و به غار تنهایی فرو میره .
یکجایی در اواخر مارکز پیامش رو میده . جاییکه داره شخصیت رمان آئورلیانو خاطرات رو میخونه میگه دیگه مهم نیست چون بزودی روستایی و تصاویری از اون در ذهن ها نخواهد موند و آدمهای صد سال تنها به فنا محکوم هستند و زندگی دوباره نخواهند داشت . به نوعی داره از تکرار تاریخ میگه از اینکه ما انسانها باعث تکرار تاریخ میشیم با کارهایی که میتونیم انجام ندیم . سرنوشت ما مشخصه و آینده مون اما ما هنوز خودمون رو درگیر گذشته میکنیم به شکلی که آدمهایی که دیگر وجود ندارند رو می پرستیم و برای و بنام انسانها و سرزمینهایی که نیستند می جنگیم و همدیگه رو می کشیم و این صحنه تکرار میشه توسط ما .به هر حال تنهایی کلمه ای است که بارها درباره خانواده و شخصیتهای رمان تکرار میشه . تنهایی مهاجرت میکنند.تنهایی روستا رو ساختیم . مردمی که همیشه تنها بودن و نیازی به کمک دولت ندارند و او تصمیم گرفت که تا ابد پسر بماند و تنهایی زندگی کند و بیشمار لحظات دیگر که چون کتاب دم دستم نیست نمیتونم دقیق پیداشون کنم و بنویسم

در مطلبی خواندم که ترجمه ی بهمن فرزانه تحریف شده و ترجمه ی کاوه میر عباسی مستقیما از زبان اسپانیایی هست نظر. شما چیه کدام مترجم واقعاً به متن اصلی متعهد هستن؟

این‌کتاب‌عالیه‌!بینظیره!من‌تا‌مدتها‌‌خودم‌را‌غرق‌در‌‌دنیای‌ساخته‌مارکز
و‌فلسفه‌‌ای‌که‌درپس‌این‌داستان‌نهفته‌است‌یافتم‌،عالیه‌واقعا
نوشتن‌یک‌‌‌موهبت‌وارتباط‌فرا‌انسانیه‌که‌مارکز‌،شکسپیرو‌
نویسندگان‌بزرگ‌‌از‌‌آن‌بر‌خوردارن‌تا‌‌روی‌انسانیت‌اثر‌گذار‌باشن.

میشه یکی توضیح بده دقیقا آخرش چی شد و چرا میگن آخرش همه چیز معلوم میشه؟ من که چیز خاصی آخرش ندیدم. و نفهمیدم چرا این خانواده محکوم به صدسال تنهایی است؟

این کتاب باید با حوصله و حال خوب مطالعه شود.

برای منم این سوال هست که این خانواده چرا محکوم به تنهایی بودن

درود
من تقریبا اول کتاب هستم ولی جالب هستش تابه اینجا. به مترجمی بهمن فرزانه

من این کتاب رو هفت بار خوندم.خیلی ها هم هستند که این کتاب رو نخوندند.اولین بار که شروع به خوندن این کتاب کردم دو روز طول کشید تا تموم بشه.احتمالا به خاطر این بوده که متوجه یه سری اتفاقات کتاب نشدم ،شش بار دیگه هم اون رو خوندم.شاید بعضی ها با خوندن پشت جلد کتاب واقعا میتونن بفهمن که کتاب ارزش یک بار خوندن رو داره یانه .ولی خیلی ها این توانایی رو ندارن.بهتره اونها رو با همون پشت جلد کتاب تنها بذاریم.
هیچ ترجمه ای رو به غیر ترجمه بهمن فرزانه اون هم نسخه ی قبل از سال ۵۷ رو قبول ندارم .نه به خاطر اسم مترجم بلکه به خاطر سانسور .
برای قاطی نکردن اسم شخصیتها باید شجره نامه ی خانواده رو جلوی چشتون داشته باشید .در مدت زمان خوندن کتاب حداقل ده الی پانزده بار به شجره نامه احتیاج پیدا خواهید کرد.ارتباط برقرار کردن با این کتاب فقط به خودتون بستگی داره نه به نقدها و تعریفها و تمجیدها و یا بدگوییها از این کتاب.

درسته میگن اگه تازه دارین شروع به مطالعه میکنین صد سال تنهایی رو نخونید ولی این رمان اولین کتابی بود که من خوندم و منو چنان عاشق کتاب خوندن کرد که فکر نمیکنم هیچ کتاب دیگه ای چنین اثری رو من میزاشت. من عاشق هر خط این کتابم به خصوص آخر کتاب هیچ وقت فکر نمیکردم اینجوری تموم شه با خوندن بعضی قسمت ها مو به تنم سیخ میشدواقعا این کتابو به همه پیشنهاد میکنم.

من این کتاب رو خوندم.اوایلش فکر کردم که خوندنش وقت تلف کردنه و بر خلاف توصیفاتی که ازش شنیده بودم مایوس شدم.اما کم کم که پیش رفتم واقعا بهش انس گرفتم و متوجه شدم که چه شاهکاریه.طوری که بعد از اتمامش واقعا دلتنگش شدم!در طول خوندنش اونقدر به جان و دلم نشست که انگار باهاش زندگی میکردم.توصیه میکنم حتما بخونیدش.ارزش وقت گداشتن رو داره.پشیمون نمیشید.

چه جالب. منم دقیقا همین حس رو تجربه کردم. همین الان دلم برای شخصیت های داستان تنگ شده.

سایتتون عالیه دمتتتتون داغ بهترینید عقط ی پیشنهاد دارم که حتما ترجمه های این کتاب رو مقایسه کنید مخصوصا ترجمه جدید آقای کاوه میرعباسی خیلی دو به شکم بازم ممنون

من دفعه اول که خوندمش گیج شدم و کتاب و انداختم کنار اما دفعه دوم برام جالب تر شد.
البته کتاب های خیلی بهتر از این هم خوندم 🙂

سلام ، کتاب فوق العاده ای بود . البته باید تمرکز و دقت زیادی در حین خوندن متنش داشته باشیم .شخصا دچار سردرگمی نشدم.

جمله پشت کتاب و چیزی که ویکی پدیا نوشته بود رو میارم که به عنوان معرفی کتاب اورده:

سرهنگ آئورلیانو بوئندیا (به اسپانیایی: Colonel Aureliano Buendía) پسر دوم اورسولا و خوزه آرکادیو بوئندیا است که اولین فرزندی است که در ماکوندو به دنیا می‌آید. این شخصیت فاقد هرگونه احساس عشق، نفرت، ترس، تنهایی و امید است. وی از کودکی تحت تأثیر برادر بزرگتر خود خوزه آرکادیو قرار دارد و در اوج داستان توسط برادرش که در نقطه مقابل دیدگاه سیاسی وی قرار دارد و به نوعی نماینده تمام نمای دشمنان او نیز به حساب می‌آید از اعدام نجات پیدا می‌کند.

خُب، اگه آئورلیانو پسر خوزه آرکادیو بوئندیا است چطوری خط بعدش نوشته آئورلیانو برادر خوزه آرکادیو هست!
تناقض داره واس چی باید کتاب بی سر و ته بخونیم یا مترجمامون حتی زحمت خوندن ترجمه رو به خودشون نمیدن

شما اصلا معرفی رو خوندین؟
گفته شد که فرزندان اسم والدین رو برای نوه ها انتخاب میکردن
صرف اینکه مخالف چیزی باشیم که طرفدار داره نشون دهنده خاص بودن نیست

چون اسم پدرش رو روی برادر بزرگش گذاشتن …این کتاب رو باید بخونید تا نخوندین چیزی نباید در موردش بگین

با سلام اگه شما توجه کرده باشید نوشته نام پدرش خوزه آرکادیو بوئوندیاست و نام برادرش فقط خوزه آرکادیو هست. این کتاب سبک رئالیسم جادویی داره و برای همین هست که میگن خیلی ها این کتاب مناسبشون نیست. و البته این کتابی فوق العاده است نه بی سرو ته البته هر کس سلیقه ای داره و من قصد توهین به سلیقه ی شما رو ندارم. اما بگم برای خوندن این کتاب باید هم درک بالایی داشته باشین هم حافظه ی خوبی.

سلام حتی اگه کتابش به قول خیلی ها سر و ته نداره
که داره و باید بهش فکر کرد
میشه در طول کتاب چیز های زیادی یاد گرفت
در کل کتاب خوبیه

عزیز، داخل نقد هم گفته شده که گاهی اسم پدر روی بچه ها گذاشته میشه و برای همینه که که اسم پدر و برادرِ آئورلیانو یکیه ولی اگر داستان رو بخونین میفهمین که کجای کتاب منظور کدومشونه 🙂

با سلام اگه شما توجه کرده باشید نوشته نام پدرش خوزه آرکادیو بوئوندیاست و نام برادرش فقط خوزه آرکادیو هست. این کتاب سبک رئالیسم جادویی داره و برای همین هست که میگن خیلی ها این کتاب مناسبشون نیست. و البته این کتابی فوق العاده است نه بی سرو ته البته هر کس سلیقه ای داره و من قصد توهین به سلیقه ی شما رو ندارم. اما بگم برای خوندن این کتاب باید هم درک بالایی داشته باشین هم حافظه ی خوبی.

دارم این کتاب را میخونم بسیار سخت و بی ربط بوده فکر میکنم ترجمه آن جالب نباشد و یا بدلیل سانسور باشد برای همین خواستم علت را بدانم که سایت شما را پیدا کردم و در نظرات دیدم خیلی ها با من همنظرند.

اسم شخصیت ها رو یادداشت کنید با توضیح مختصری در موردشون. با این روش مطالعه راحت تر میشه. بهترین ترجمه که البته نایاب هم هست ترجمه استاد بهمن فرزانه است

کلا مارکز خوندن سخته باید حداقل دوتا از نوشته های سبکترشو بخونی بعد من وقتی ۵۰ تا کتاب خوندم میخواستم برم سراغش ولی هنوز فکر میکنم آماده نیستم

درود بر شما،عالی عالی،واقعا لذت میبرم از خوندنش،عشق،سالهای وبا هم همینطور
هم زمان مشغول خوندن این کتابام:صدسال تنهایی،مردی به نام اوه،خداحافظ گاری کوپر

درود بر شما،در حال خوندنش هستم،نوشته های گابریل گارسیا واقعا عالی ست

منم خوندم اوایلش جالبه اواسطش بیهوده اواخرشم بی هدف..چرا مرتب از فاحشه خونه و زنها و عشق بازی و حرف میزد اخرشم یه توله پس مینداختن و بدبخت میشد ..تمایلهای حرام جنسی حالم رو بهم میزد. فقط یه ادم درست حسابی بود تو شخصیت داستان اونم اورسولا بود.

احساسات انسانی در رمان های مارکز جای ویژه ای داره.

البته فکر می کنم کل کتاب شاید ۵ یا ۶ صفحه درباره این مسائل توضیح داده است.

یکم سختگیری از ۴۵۰ صفحه بگذری وان ۶ صفحه را نقد کنی.

رمان رو قبلا خونده بودم، نتونستم باهاش ارتباط بگیرم، شاید چون با مولفه های اصلی سبک مارکز(رئالیسم جادویی) ، آشنا نبودم، از طرفی تکرار اسامی و تعدد شخصیتهای همنام،مانع جدی برای فهم آن ایجاد کرده بود. بعد از چند سال دوباره خوندمش، مارکز همه ی احساسات، افکار،کنش ها، واکنشهای بشری رو در داستان زندگی شش نسل از خانواده ی بوئندیا،روایت میکنه، انگار زندگی برای هر کس و در هر شکل، نمود دهنده ی یک اصل است، اینکه همه محکوم به تنهایی و مواجهه ی با اون هستند،شاید مارکز به دنبال اینه که خواننده رو با این پیش آگاهی، مجهز و مسلح به آن رویارویی اجتناب ناپذیر بفرسته، تا غافلگیر نشه. در طول خوانش رمان، خواننده ناخوداگاه همه ی وقایع و رویدادها و احساسات و افکار را آشنا و قریب می بینه انگار قبلا آنها رو به شکل مستقیم یا غیر مستقیم تجربه کرده، برای فهم بهتر اثر لازمه، شجره نامه ی مندرج در ترجمه، هر از گاهی در طول خوانش، مرور شود تا ملکه ی ذهن شه،
نکته ی آخر اینکه صد سال تنهایی رمانی برای یکبار خواندن نیست، کتابی است برای تمام فصول

من دقیقا سه خط آخر کتاب رو متوجه نشدم منظورشو
میشه یکی توضیح بده 🙁

” و هرچه در آن نوشته آمده، دیگر از ابتدا تا همیشه تکرار نخواهد شد؛ چون نسل های محکوم به صد سال تنهایی بر روی زمین فرصت زندگی دوباره ای را نخواهند داشت. “

من کتاب صد سال تنهایی رو خوندم ب نظر من این کتاب خیلی عالیه اگه تازه میخواید شروع کنید ب خوندنش حتما اول های کتاب رو خوب بخونید چون همه چی به همون کلی ها ختم میشه آخرش خیلی جالبه واقعا عااالی

نظرتون راجب به مترجمی آقای حبیب گوهری راد چیه؟ واسه کتاب صدسال تنهایی.

سلام – متاسفانه ما ترجمه های مختلف این کتاب را در اختیار نداریم تا در مورد آن نظر بدیم.

تازه تمومش کردم. راستش احساس خاصی دربارش ندارم. رمان، داستان های کوتاه و بلندی درباره اعضایی خانواده ای توی شش نسل بود ک از نظر من کاملا بی سر ته بودن. در نیمه های داستان خیلی خسته کننده میشه و زیاد بودن اسامی باعث میشه گیج باشی و در یک سوم پایانی شخصیت ها کمتر میشن. نکته ای ک کاملا به چشم من اومد این بود ک زن ها توی این رمان بیشتر بازیچه هوس مرد های داستان بودن و زن شاخصی نداشتیم ک بشه روش حساب کرد.البته این ها تماما نظر شخصی منه و سلایق متفاوته

کتاب شور زندگی داستان زندگی ونگوک رو بخون حتما عاالیه

من با ترجمه خانم بیتا حکمی خوندم . خوب نبود ترجمش خواهرم با ترجمه اقای بهمن فرزانه خونده بود میگفت خیلی روانو عالیع

کدوم یک از ترجمه های این کتاب بهتره؟بهمن فرزانه یا کاوه میرعباسی؟

بعید میدونم بهتر از این کسی بتونه بنویسه تا قرن ها و تا لحظه غروب تمام خورشید ها…..

خیلی کتاب خوبی بود واقعا لذت بخش بود مخصوصا قسمت هایی که مربوط به رمدیوس زیبا بود

من دوسه سال پیش شروع به خواندن این کتاب کردم اما نصفه نیمه رهاش کردم.ولی تصمیم گرفتم دوباره بخونمش و همین امشب تمومش کردم.شاهکار بود.

من هم‌همین اکنون تمام کردم و چیزی که برایم در اوقات خواندن این کتاب گیج کننده بود همان “اسم ها” بود که تا نصف کتاب واقعن تشخیص دادن برایم مشکل بود .
در آخر داستان این خانواده کاملن واضح شد و خیلی لذت بردم از خواندش .
فقط در قسمت ترجمه سانسور زیاد شده بود و این‌ یکم‌اذیت کننده بود برایم ولی این رمان باز هم خواهم خواند .!

نظر دادن در مورد این کتاب واقعا سخت هست . من این کتاب رو چند سال پیش خوندم و نتونستم خیلی باهاش ارتباط بر قرار کنم . برای من کتاب سنگینی بود و پیشنهاد میکنم کسانی که تازه شروع به خوندن رمان های خارجی می کنند با این رمان شروع نکنند چون شاید تو ذوق بزنه …. اما من به خودم قول دادم که در آینده یک بار دیگه این کتاب رو بخونم و امیدوارم از خوندنش لذت ببرم…

با توجه به اینکه خودم مترجم زبان هستم، از لحاظ تکنیکی ترجمه فارسی اقای” بهمن فرزانه” در انتخاب کلمات و عبارات معادل فارسی، بسیار ضعیف نابجا و نامانوس است. در مجموع ترجمه اقای بهمن فرزانه از دیدگاه زبان شناسی اصلا مقبول نیست متاسفانه

من کتاب بدون سانسورش رو خوندم تا وسط کتاب رو خوندم و چون خیلی خوشم اومد بازم برگشتم و از اول کامل خوندمش. به نظر من که فوق العاده ست. این همه شخصیت و سرنوشت جداگانه ای برای هرکدام که تو رمان اومده واقعا کتاب رو جذاب کرده. نه تنها نوشتنش کار هر کسی نیست بلکه خوندن و پسندیدنش هم سلیقه خاص خودش رو میخواد. من به شدت پسندیدم

شما کدوم ترجمه رو خوندین؟ من الان میخوام شرو کنم. نمونه انگلیسی موجوده داخل ایران؟

رمان خوبی است، البته برای من و کسی که زمینه هایی از تنهایی و عرفان و اومانیسم و بیدردی و شوریده رنگی! داشته باشه
من که خوشم آمد.
اما رمانهای ایرانی را بیشتر دوست دارم، .”شوهر آهوخانم”. را تازه تمام کردم، عالی بود
میخوام. “چشمهایش” را بخوانم و بعد “کلیدر”

معرکع بود فقط خیلی سانسور شدع بودواین یکم اذیت میکرد خانندع رو ولی بازهم عالی بود

من الان تمومش کردم داشتم تو اینترنت دنبال این بودم که این کتاب واقعا چرا این همه طرف دار داره آیا واقعا چیز خاصی در بر داره که بخواد به خواننده بگه؟ نمیدونم در کل کتاب جذابی هستش ولی اصلا با روحیات من نمیخوند

خیلی خوب بود عااااااااالی بود 😃

یه کتاب در مورد تنهایی به من معرفی کنید

امروز تمومش کردم…عالی بود…خیلی کند خوندمش چون دلم نمیخواس زود تموم شه…ارزش خوندن رو داشت واقعا

این رمان رو باید بدون سانسور خواند.

همه‌ی کتاب‌ها را باید بدون سانسور خواند…

من این کتاب روخوندم ولی اصلاازش خوشم نیومد درواقع وقتم روتلف کردم

امروز تمامش کردم خیلی لذت بردم از خوندنش . اما متاسفانه سانسور زیاد داشت 😢

من این کتاب خوندم و دوسش نداشتم البته بعضی از قسمتهاش خیلی خوب بود ولی درکل چون انتظارم از کتاب بخاطر تعریفهای زیادی که ازش شنیده بودم زیاد بود تو ذوقم خورد.

این کتاب اختلاف قیمت زیاد داره نشر اریابان قیمتش ۴۰ تومنه.دلیل خاصی داره؟

هر ناشری قیمت کتاب رو بر اساس پارامترهای مختلفی تعیین می کنه. پارامترهایی مثل نوع جلد کتاب، نوع کاغذ، اعتبار نشر و… . بنابراین ممکنه قیمت کتاب از ناشرهای مختلف متفاوت باشه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.