کافه‌بوک معرفی و پیشنهاد کتاب

کتاب ملت عشق

بانک کتاب رایا

کتاب ملت عشق در ترکیه بیش از ۵۰۰ بار به چاپ رسیده و توانسته است عنوان پرفروش‌ترین کتاب تاریخ ترکیه را به دست آورد. این کتاب در ایران هم با استقبال بسیار خوبی مواجه شده و تا به حال بیشتر از ۵۰ بار تجدید چاپ شده و توانسته است طرفداران زیادی پیدا کند. البته واکنش‌ها نسبت به این رمان بسیار متفاوت است. برخی ملت عشق را بهترین رمانی می‌دانند که تا به حال خوانده‌اند و برخی آن را صرفا یک کتاب معمولی و یا حتی سطح پایین می‌دانند. در ادامه به معرفی و خلاصه کتاب ملت عشق می‌پردازیم.

به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق.
خود به تنهایی دنیایی است عشق.
یا درست در میانش هستی، در آتشش
یا بیرونش هستی، در حسرتش…

الیف شافاک در سال ۱۹۷۱ در استراسبورگ فرانسه به دنیا آمد. دوران کودکی و جوانی‌اش در آنکارا، مادرید، عمان، کلن، استانبول، بوستون، میشیگان و آریزونا گذشت. فارغ‌التحصیل رشته روابط بین‌الملل از دانشگاه فنی خاورمیانه (آنکارا) است. دوره کارشناسی ارشد را نیز در همان دانشگاه در رشته مطالعات زنان و دوره دکتری را در رشته علوم سیاسی به پایان رساند.

پشت جلد کتاب ملت عشق قسمتی از متن کتاب آمده است:

مولانا خودش را «خاموش» می‌نامید؛ یعنی ساکت. هیچ به این موضوع اندیشیده‌ای که شاعری، آن هم شاعری که آوازه‌اش عالمگیر شده، انسانی که کار و بارش، هستی‌اش، چیستی‌اش، حتی هوایی که تنفس می‌کند چیزی نیست جز کلمه‌ها و امضایش را پای بیش از پنجاه هزار بیت پرمعنا گذاشته چطور می‌شود که خودش را «خاموش» بنامد؟

[ مطلب مرتبط: معرفی رمان‌های عاشقانه ]

ملت عشق

خلاصه داستان کتاب ملت عشق

این کتاب دو داستان را شامل می‌شود که به زیبایی در کنار هم و در یک کتاب گنجانده شده است. دو رمان که موازی هم جلو می‌رود. و به گونه‌ای به همدیگر ارتباط دارند. یکی از این داستان‌ها در سال ۲۰۰۸ در امریکا و دیگری در قرن هفتم در قونیه اتفاق می‌افتد.

داستان اول کتاب مربوط به اللا روبینشتاین است که در بوستونِ آمریکا زندگی می‌کند. اللا یک همسر و مادر است که همه زندگی خود را صرف خانواده و رابطه زناشویی کرده است. با اینکه همسر اللا – دیوید – دندانپزشک مشهوری بود و معیشت آن‌ها در یک سطح ایده‌آل قرار داشت اما عشق و صمیمتی در میان آن‌ها نبود. اللا این موضوع را پذیرفته بود و همه اولویت‌های خود را تغییر داده بود و فقط به فکر بچه‌هایش بود. اما با این حال رابطه اللا با خانواده‌اش هم چندان خوب نبود و رابطه زناشویی‌اش در خطر بود. طبق تشبیه کتاب، اللا شبیه یک برکه بود، یک برکه راکد. در اینجا اولین جملات کتاب می‌تواند جالب توجه باشد.

سنگی را اگر به رودخانه‌ای بیندازی، چندان تاثیری ندارد. سطح آب اندکی می‌شکافد و کمی موج بر می‌دارد. صدای نامحسوس «تاپ» می‌آید، اما همین صدا هم در هیاهوی آب و موج هایش گم می‌شود. همین و بس.
اما اگر همان سنگ را به برکه‌ای بیندازی… تاثیرش بسیار ماندگارتر و عمیق‌تر است. همان سنگ، همان سنگ کوچک، آب‌های راکد را به تلاطم در می‌آورد. در جایی که سنگ به سطح آب خورده ابتدا حلقه‌ای پدیدار می‌شود؛ حلقه جوانه می‌دهد، جوانه شکوفه می‌دهد، باز می‌شود و باز می‌شود، لایه به لایه. سنگی کوچک در چشم به هم زدنی چه‌ها که نمی‌کند. در تمام سطح آب پخش می‌شود و در لحظه‌ای می‌بینی که همه جا را فرا گرفته. دایره‌ها دایره‌ها را می‌زایند تا زمانی که آخرین دایره به ساحل بخورد و محو شود.
رودخانه به بی‌نظمی و جوش و خروش آب عادت دارد. دنبال بهانه‌ای برای خروشیدن می‌گردد، سریع زندگی می‌کند، زود به خروش می‌آید. سنگی را که انداخته‌ای به درونش می‌کشد؛ از آنِ خودش می‌کند، هضمش می‌کند و بعد هم به آسانی فراموشش می‌کند. هر چه باشد بی‌نظمی جزء طبیعتش است؛ حالا یک سنگ بیش‌تر یا یکی کم‌تر. (کتاب ملت عشق – صفحه ۷)

در این میان اللا بنا به دلایل مختلف کاری تحت عنوان یک ویراستار پیدا می‌کند. او می‌بایست رمانی را که به او داده شده بخواند و در مورد آن گزارشی تهیه کند. رمانی که زندگی او را برای همیشه تغییر خواهد داد. رمانی که به اللا می‌دهند، رمان ملت عشق است. در ابتدای رمانی که به اللا داده شده است شعری از دفتر دوم مثنوی معنوی آمده است که تاثیر عمیقی دارد:

ما زبان را ننگریم و قال را
ما درون را بنگریم و حال را

موسیا آدابدانان دیگرند
سوخته جان و روانان دیگرند

ملت عشق از همه دین‌ها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست

داستان دوم رمان، ماجرای همین رمانی است که به اللا داده می‌شود، یعنی داستان کتاب ملت عشق. ملت عشق در واقع رمانی در مورد عشق مولانا و شمس تبریزی است که در قرن هفتم اتفاق می‌افتد. رمان ملت عشق در ۴ بخش نوشته شده است:

  1. خاک – پدیده‌های عمیق، آرام و جامد زندگی
  2. آب – پدیده‌های سیال و جاری و متغییر زندگی
  3. باد – پدیده‌های ترک‌کننده و کوچنده زندگی
  4. آتش – پدیده‌های سوزاننده، ویران‌کننده و نابودکننده زندگی
زنی با موهای قرمز
کلیک کنید!

همان‌طور که احتمالا می‌دانید، داستانی که در قرن هفتم روایت می‌شود داستان وارد شدن شمس تبریزی به زندگی مولانا است. کسی که زندگی مولانا را به شدت تحت تاثیر قرار می‌دهد و دنیای جدیدی پیش روی او باز می‌کند. اولین دیدار شمس تبریزی و مولانا نیز بسیار معروف است و در آن شمس سوالی عجیب از مولانا می‌پرسد. سوالی که در متن کتاب چنین نوشته شده است:

به نظر تو کدام یک از این دو نفر والاتر است: حضرت محمد یا بایزید بسطامی؟

داستان کتاب به همین شکل بین زندگی اللا و اتفاقات قرن هفتم در جریان است. در این بین اللا تحت تاثیر ملت عشق قرار می‌گیرد و تصمیم می‌گیرد با نویسنده رمان ملت عشق یعنی عزیز ز. زاهارا از طریق ایمیل ارتباط برقرار کند و…

در قسمت دیگری از متن پشت جلد کتاب آمده است:

اغلب مفسران مثنوی بر این نکته تاکید می‌کنند که این اثرِ جاودان با حرف «ب» شروع شده است. نخستین کلمه‌اش «بشنو!» است. یعنی می‌گویی تصادفی است شاعری که تخلصش «خاموش» بوده ارزشمندترین اثرش را با «بشنو» شروع می‌کند؟ راستی، خاموشی را می‌شود شنید؟

[ لینک مرتبط: کتاب بعد از عشق اثر الیف شافاک ]

داستان کتاب ملت عشق

درباره کتاب ملت عشق

به نظر من ملت عشق واقعا یک کتاب فوق‌العاده عالی و لذت‌بخش است که می‌توان کمبودهای آن را نادیده گرفت و بی‌نهایت از خواندن آن لذت برد. هنگام مطالعه ملت عشق احساس خوبی داشتم و به همه دوستان پیشنهاد می‌کنم این کتاب را مطالعه کنند و لذت ببرند. این کتاب جزء کتاب‌های پیشنهادی کافه‌بوک برای مطالعه قرار دارد.

آنچه در مورد رمان ملت عشق بسیار چشم‌گیر و جذاب است نحوه تغییر زاویه دید می‌باشد. در کتاب از زاویه دید اول شخص و سوم شخص استفاده شده و همین باعث جذابیت دو چندان مطالب شده است. کتاب مدام از زاویه دید افراد مختلف روایت می شود و حدود ۱۸ نفر، اتفاقات را روایت می‌دهند. برخی از افرادی که این رمان را روایت می‌کنند عبارتند از: اللا – شمس – شاگرد – مولوی – حسن گدا – گل کویر – سلیمان مست – متعصب – کیمیا و…

این رمان در مورد عشق است، عشقی واقعی، عمیق و خالص که در کمتر کتابی با آن روبه‌رو خواهید شد.

هنگامی که داستان شمس تبریزی در رمان ملت عشق را می‌خوانید شیفته آن می‌شوید. احساس خوبی به شما دست می‌دهد و دلتان نمی‌خواهد کتاب را کنار بذارید. به معنای واقعی کلمه جذب این داستان خوب می‌شوید اما وقتی در اوج لذت بردن از داستان قرن هفتم هستید، نویسنده دوباره به ماجرای اللا در امریکا برمی‌گردد و این ممکن است مقداری لذت خواندن کتاب را کم کند و شاید حتی باعث عصبانیت شما شود. دست‌کم باعث شد که من احساس خوبی نداشته باشم، ماجراهای شمس بسیار خواندنی و لذت‌بخش است و علاقه داشتم که فقط آن را مطالعه کنم اما کتاب که در فصل‌های کوتاه کوتاه نوشته شده است این لذت را از شما می‌گیرد.

من از گردنم بدم مياد و افکار زنانه دیگر
کلیک کنید!

شخصا وقتی ملت عشق را می‌خواندم دوست داشتم قسمت‌هایی که مولانا داستان را روایت می‌کند بیشتر باشد اما چنین نبود و فقط در بعضی مواقع داستان از دید مولانا نقل میشد.

نباید از این نکته هم غافل شد که رمان ملت عشق صرفا یک رمان خوب است که قسمتی از آن از زندگی مولانا و شمس گرفته شده است. همه اتفاقات و جریانات این کتاب براساس مستندات تاریخی نیست و اگر شما از زندگی مولانا و برخورد او با شمس تبریزی آگاه باشید می‌توانید به‌راحتی به این موضوع پی ببرید. بنابراین به این کتاب صرفا به عنوان یک رمان نگاه کنید و انتظاری فراتر از آن نداشته باشید.

می‌توان گفت همه خوب‌بودن و تاثیرگذار بودن کتاب نیز مربوط به همین داستان قرن هفتم یعنی داستان عشق میان شمس تبریزی و مولانا است. اگر داستان اللا به شکل مجزا در یک کتاب آمده بود هرگز نمی‌توانست موفقیتی در حد این کتاب کسب کند. پیشنهاد می‌کنم مطالعه کتاب ملت عشق را به هیچ‌وجه از دست ندهید و حتی اگر مایل هستید کسی را به کتاب و کتاب‌خواندن علاقه‌مند کنید، رمان ملت عشق را به او هدیه دهید.

از کتاب ملت عشق ترجمه‌های متعددی در بازار وجود دارد اما این کتاب با ترجمه ارسلان فصیحی از نشر ققنوس معروف شده است که ترجمه خوب، روان و بی‌نقصی می‌باشد.

نکته نهایی در مورد کتاب ملت عشق قواعد خواندنی شمس تبریزی است که در کتاب آمده است. این قاعده‌ها با نام چهل قاعده عشق و یا چهل قاعده شمس تبریزی نیز شناخته می‌شود. این چهل قاعده را می‌توانید از طریق لینک زیر در سایت کافه‌بوک بخوانید:

» چهل قاعده شمس

معرفی کتاب ملت عشق

[ لینک مرتبط: رمان سمفونی مردگان – نشر ققنوس ]

جملاتی از متن کتاب ملت عشق

تمام زندگی اللای بیچاره خلاصه شده بود در راحتی شوهر و بچه‌هایش. نه علمش را داشت و نه تجربه‌اش را تا به تنهایی سرنوشتش را تغییر دهد. هیچ‌گاه نمی‌توانست خطر کند. همیشه محتاط بود. حتی برای عوض کردنِ مارک قهوه‌ای که می‌خورد بایست مدت‌های طولانی فکر می‌کرد. از بس خجالتی و سربزیر و ترسو بود؛ شاید بشود گفت آخر بی‌عرضگی بود.  (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۱)

کلماتی که برای توصیف پروردگار به کار می‌بریم، همچون آینه‌ای است که خود را در آن می‌بینیم. هنگامی که نام خدا را می‌شنوی ابتدا اگر موجودی ترسناک و شرم‌آور به ذهنت بیاید، به این معناست که تو نیز بیش‌تر مواقع در ترس و شرم به سر می‌بری. اما اگر هنگامی که نام خدا را می‌شنوی ابتدا عشق و لطف و مهربانی به یادت بیاید، به این معناست که این صفات در وجود تو نیز فراوان است. (کتاب ملت عشق – صفحه ۵۴)

پیمودن راه حـق کار دل است، نه کار عـقل. راهنمایت همیشه  دلـت باشد، نه سری که بالای شانه‌هایت است. از کسانی  باش که به نـفـس خـود آگاهـند، نه از کسـانی که نــفــس خـــود را نـادیــده مـی‌گیـرند. (کتاب ملت عشق – صفحه ۶۹)

تقریبا همه برنامه‌های آشپزی تلویزیون را تماشا می‌کرد، اما هیچ‌کدام به نظرش واقعی نمی‌رسیدند. این‌که در این برنامه‌ها غذا پختن را با «ابداع»، «خلاقیت»، حتی «دیوانگی» یکی می‌دانستند به نظرش عجیب می‌رسید. آشپزخانه آزمایشگاه که نیست! بگذار دانشمندان آزمایش بکنند، هنرمندها عجیب و غریب باشند! آشپزی اما چیز دیگری است. برای این‌که آشپز خوبی باشی، نه آزمایش لازم است نه دیوانه بودن! (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۰۱)

شمس با همان لحن آرام و باوقار ادامه داد: «شاگر موقرمز، می‌گویی می‌خواهی به دریای تصوف قدم بگذاری، اما حاضر نیستی بهایش را بپردازی. این‌طوری نمی‌شود! برای یکی پول و ثروت تله اصلی است، برای یکی دیگر شهرت و مقام، برای دیگری تن و شهوت! انسان در وهله اول باید از شرّ چیزی خلاص شود که در این دنیا بیش‌ترین اهمیت را برایش دارد. این شرط اول قدم گذاشتن در این راه است. (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۳۹)

زندگی عذابی تمام‌نشدنی است. انگار همیشه بین زندگی و مرگ گیر کرده‌ام، همیشه در برزخم. (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۵۷)

هر انسانی به کتابی مبین می‌ماند در جوهره‌اش؛ منتظر خوانده شدن. هر کدام از ما در اصل کتابی هستیم که راه می‌رود و نفس می‌کشد. کافی است جوهره‌مان را بشناسیم. فاحشه باشی یا باکره؛ افتاده باشی یا عاصی، فرقی نمی‌کند؛ آرزوی یافتن خدا در قلب همه ما، در اعماق وجودمان پنهان است. از لحظه‌ای که به دنیا می‌آییم، گوهر عشق را درونمان حمل می‌کنیم. (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۷۲)

عشق خدا به دریا می‌ماند. هر انسانی به قدر ذاتش از آن آب برمی‌دارد. این‌که هر کسی چقدر آب برمی‌دارد به گنجایش ظرقش بستگی دارد. یکی ظرفش خمره است، یکی دلو، یکی کوزه، دیگری پیاله. (کتاب ملت عشق – صفحه ۲۳۸)

انسان هرگاه نقص‌ها و عیب‌ها و هوس‌ها و اشتیاق‌های نفسش را شناخت و قصد کرد اصلاحش کند، آن زمان به سفری درونی می‌رود. از آن به بعد چشمانش نه رو به بیرون، بلکه رو به درون می‌چرخد. به این ترتیب گام‌به‌گام به منزل بعدی نزدیک می‌شود. این منزل، از منظری، درست برخلاف منزل پیشین است. در این‌جا فرد به جای آن‌که مدام دیگران را مقصر بداند، همیشه تقصیر را در وجود خودش می‌یابد. در هر واقعه‌ای خودش را می‌کاود و مقصر می‌داند. این پله، پله «عالمِ زیبا و منِ زشت» است. (کتاب ملت عشق – صفحه ۲۵۲)

کائنات وجودی واحد است. همه‌چیز و همه‌کس با نخی نامرئی به هم بسته‌اند. مبادا آه کسی را برآوری؛ مبادا دیگری را، به خصوص اگر از تو ضعیف‌تر باشد، بیازاری. فراموش نکن اندوه آدمی تنها در آن سوی دنیا ممکن است همه انسان‌ها را اندوهگین کند. و شادمانی یک نفر ممکن است همه را شادمان کند. (کتاب ملت عشق – صفحه ۳۱۰)

مرزهای عقل و منطق ممکن است کاملا قاطع باشد. ما در عشق همه مرزها و جدایی‌ها محو می‌شوند. (کتاب ملت عشق – صفحه ۳۳۷)

دنیا چاه پریشانی است در نبودِ شمس. (کتاب ملت عشق – صفحه ۴۲۹)

تسلیم شدن در برابر حق نه ضعف است نه انفعال. برعکس، چنین تسلیم شدنی قوی شدن است به حد اعلی. انسان تسلیم شده سرگردانی در میان موج‌ها و گرداب‌ها را رها می‌کند و در سرزمینی امن زندگی می‌کند. (کتاب ملت عشق – صفحه ۴۳۵)

اگر یکی را که دوستش داری از دست بدهی، بخشی از وجودت همراه با او از دست می‌رود. مانند خانه‌ای متروکه اسیر تنهایی‌ای تلخ می‌شود؛ ناقص می‌مانی. خلا محبوبِ از دست رفته را همچون رازی در درونت حفظ می‌کنی. چنان زخمی است که با گذشت زمان، هر قدر هم طولانی، باز تسکین نمی‌یابد. چنان زخمی است که حتی زمانی که خوب شود، باز خون‌چکان است. گمان می‌کنی دیگر هیچ‌گاه نخواهی خندید، سبک نخواهی شد. زندگی‌ات به کورمال‌کورمال رفتن در تاریکی شبیه می‌شود؛ بی‌آن‌که پیش رویت را ببینی، بی‌آن‌که جهت را بدانی، فقط زمان حال را نجات می‌دهی… شمع دلت خاموش شده، در شب ظلمات مانده‌ای. (کتاب ملت عشق – صفحه ۴۹۶)

عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته است. نپرس که آیا باید در عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟ از تفاوت‌ها تفاوت می‌زاید. حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی، در آتشش، یا بیرونش هستی، در حسرتش. (کتاب ملت عشق – صفحه ۵۰۸)

[ لینک: پیشنهاد کتاب برای مطالعه ]

ملت عشق اثر الیف شافاک

مشخصات کتاب

  • کتاب ملت عشق
  • نویسنده: الیف شافاک
  • مترجم: ارسلان فصیحی
  • انتشارات: ققنوس
  • تعداد صفحات: ۵۱۱
  • قیمت چاپ نوزدهم: ۳۳۰۰۰ تومان
کتاب کوری
کلیک کنید!

👤 نویسنده مطلب: سروش فتحی

نظر شما در مورد رمان ملت عشق چیست؟ آیا این کتاب خوب را خوانده‌اید؟ لطفا اگر این کتاب را خوانده‌اید، حتما نظرات ارزشمند خود را با ما در میان بگذارید.


فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

نقد و بررسی کتاب

قلم نویسنده

7

ترجمه

7

تاثیرگذاری و جذابیت کتاب

9

مشخصات ظاهری و قیمت

8

امتیاز شما به مطلب

دوست داشتم: 1880
دوست نداشتم: 225
میانگین امتیازات: 8.36

305 دیدگاه در “کتاب ملت عشق

یکی از بهترین رمان هایی که خواندم و البته یکی از تاثیرگذارترین رمان ها بود.
سعی کردم خط به خط توصیه های شمس رو ضمیمه ی رفتارم کنم و نتیجه اش جالب بود
این رمان خیلی خیلی. رو من تاثیر گذاشت و حالا که تموم شده احساس خلا دارم تو زندگیم. چقدر خوبه که آدم واقعا به جفت روحی خودش برسه… یه جای کتاب هم گفته شد که جفت روحی آدم ممکنه همسرش،دوستش ،استادش یا حتی یه غریبه باشه… خدا کنه منم جفت خودم رو پیدا کنم
در کنار همه نقاط قوت کتاب، نقطه ضعف اصلی به نظر من داستان زندگی الا بود و همون طور که دوستان هم گفتن، الا با ترک کردن خانواده قبلیش ،بی بند و باری رو نشون داد نه عشق! ای کاش ختم داستان این نبود…
در کل خواندن این رمانو به همه پیشنهاد میکنم.
و در نهایت از سایت کافه بوک

وااااقعا عالی،بهترین کتابی که تو عمرم خوندم

زیاد برای من جالب نبود اولین کتابی بود که اینقدر دیر تمومش کردم اخراش برام جذاب بود فقط بعدش دوباره سرکوب شد اون همه هیجانم….

منم مثل اللا روزی از خدا عشق خواستم تا منو و از دلزدگی زندگی نجات بده.و بعد از چهل روز با عشقی مجازی آشنا شدم که زندگیمو زیرو رو کرد…. برای من بینظیرترین کتابی بود که در عمرم خوندم.

سلام کتابی عرفانی عاشقانه و پایانی غم انگیز به نظرم کتاب صوتی اش همراه با موسیقی شرقی جذاب تر بود

با سلام، من این کتاب را چند بار خوندم و ازش لذت بردم در صورتیکه اصولا من یک رمان را فقط یکبار میخونم چون بنظرم بار دوم جذابیت بار اول را نخواهد داشت ولی برای این رمان اینطور نبود این کتاب مث خیلی از رمانها تقاط ضعف و نقاط قوت داشت ولی در کل بنظر من نقاط قوت و‌تاثیر گذاری کتاب به نقاط ضعف آن میچربید. داستان آشنایی مولوی و شمس لذت بخش تر از داستان اللا بود ولی همگام و موازی جلو رفتن دو داستان قطعا به تاثیرگذاری کتاب کمک کرد و در کل تکمیل کننده هم بودند. داستان مولوی عشق ناب و همون فنا شدن رو‌ بتصویر میکشد و داستان اللا عشق دنیایی هست که نتیجه تاثیر شدید از یک داستان عرفانی با عشق ناب هست.

کتاب گیرایی بود با نقاط ضعفی آشکار .. در ابتدا شمس را آدمی باخبر از غیب معرفی میکند
اما از زمان رفتن به بغداد تا رسیدن به مولوی
، شمس ادم معمولی میگردد. در واقع تا لحظه ملاقات این دونفر ، داستان خاصی روایت نمیشود. نحوه درویش شدن مولوی یا عارف شدنش به صورت کلی و با توضیحاتی ارائه کرده که جالب نیست.
حتی بیان و توضیحات رقص سماع هم ضعیف است.
در مورد قاعده ها برای کسانیکه به ادیان الهی آشنایی ندارند گیج کننده خواهد بود .و خیلی ها را به یاد فرمول های فیزیک یا ریاضی میندازه . که نحوه بیان و جایگذاری مناسبتری را میطلبید.
در بعضی بخشها ، زندگی خانم اللا زیادی توضیح داده شده .

و
اینکه این خانم فقط ظاهر تصوف را میفهمد و
شاید اگر آیین دیگری هم در آن بزنگاه برزخی زندگی او امده بود
میتوانست وی را همین قدر به سمت خودش بکشد.
به نظر حقیر ، در برهوت دنیای داستان فارسی و
تفکر سیار و گیجی که گریبان اذهان بسیاری از ما ها
را فراگرفته و
از اینکه تکلیف خودمان رابا مفاهیم بسیاری که در جامعه مان رواج دارد مشخص نکرده ایم

داستانهایی از این دست
میتواند
حالا حالاها ما را بسمت خودش بکشاند.

من که نخوندمش چون دارم رمان در جستو جوی دلترا رو می خونم اما با این همه تعریف حتما رمان خوبی

بی نظیره 🙂 من دارم میخونمش دو روزه رسید ص ۲۱۰ :)))))
شاید که در اخر منم بشم عضوی از ملت عشق به امید خدا ♥

عشق مقوله ای مشترک بین همه انسان هاست و البته ملت ها…این کتاب متناسب با فرهنگ مردم ما نیست ..عشق یه واقعیته …من خودم این کتاب رو همزمان با یه کتاب دیگه دارم میخونم …و بعضی از قوانین که در هر دو کتاب بیان شده مشترک هستن و درست …در کل کتاب خوبی بود و برای من داستان زمانی که گذشته روایت میشد می پسندم…روایت زمان حال یکم برای ما تعریف نشده..و به نظر من فرهنگ رایج در برخی کشورها رو روایت میکنه …درستی یا نادرستی اون رو نمیخوام بگم …متاسفانه در کشورما که خودش روایتگر بهترین عشق ها بوده امروزه عشق گمشده …ولی باید بدانیم که کتاب ها روی آدما تاثیر می ذارن …مخصوصا یه بخش از کتاب که مربوط به حرفای عموی بیبرس که در مورد عقاید درویش ها ست …آدمو یاد کتاب معارف می ندازه 😅😅😅😅ولی قوانین عشق درست بود ..من بهشون فکر کردم و برای خودم نوشتم …

کتاب خوبی بود. ولی خیلی نقاط ضعف بزرگی داشت. مثل بی بند و باری آخر کتاب. و یه سری نکات ریز که جز متفکرین کسی بهش توجه نمیکنه. لطفا کتاب رو سطحی نخونید

با عرض سلام و ادب خدمت همه دوستان من خواندن کتاب رو امشب تمام کردم و باید بگم کتاب نقاط قوت بسیار زیاد و نقاط ضعف بسیار زیادتری داشت به عنوان مثال در کل رمان ما شاهد دو روایت در دو بازه زمانی هستیم که در ابتدا امر قرار است هر دو در یک نقطه یعنی نقطه عشق در انتهای کتاب به هم برسند که متاسفانه داستان الا مصداق بارز بی بند و باری و هرزگی است تا عشق و این نشانه کاملی است که خود نویسنده هم درک درستی از عشق ندارد چرا که حتی تنها نقطه مشترک مقوله عشق در میان انسانها و حیوانات عشق مادر به فرزند است و این خود سندی است مبنی بر اینکه هیچ حسی در میان مخلوقات قوی تر از این نیست و الا در داستان در نقطه ای که مجبور به انتخاب بین فرزندان و عزیز میشود عزیز را انتخاب میکند اتفاقی که شاید حتی در بین حیوانات در فصل جفتگیری هم نیفتد و ای کاش داستان الا از روند داستانی کتاب حذف میشد

باسلام
باید بگم که این کتاب زندگی مرا کلا تغیر داد
بعد از خواندن این کتاب من دیگر آدم قبلی نیستم
زندگی من با دو دوره تقسیم شد
۱دوره قبل از خواندن کتاب مال عشق
۲دوره بعد از خواندن کتاب ملت عشق
ومن دیگر هر گز هرگز دوست ندارم آدم قبل از خواندن کتاب باشم. وامیدوارم که این حس و این حال وهوا برای همیشه وتا آخرین لحظه زندگی همراه من باشد
و امیدوارم که هرگز به زندگی قبل از خواندن کتاب بر نگردم. هرگز……….

کتاب های رمان بی سر و ته هستند که مردم رو به بی راه هدایت میکنند

تا بحال رمانهای جان دار خوبی خوانده ام و میتوانم ادعا کنم تا کنون با سبکهای متنوعی از نویسندگان مختلف آشنا شده ام.ولی باید بگویم این رمان منحصر بفرد است. تا بحال ندیده بودم نویسنده ای با این زیرکی دو داستان موازی از دوعصر کاملا دور از هم را از زبان خود شخصیتهای کتاب بیان کند.(البته در روایت داستان عشق اللا، راوی، خود شخصیتها نیستند بلکه اینبار،شافاک خود روایت را بعهده گرفته)و این در حالی است که شافاک،خود را طوری پشت عزیز زاهارا پنهان کرده که در طول داستان ،فراموش میکنیم نویسنده اصلی خود اوست. زیبایی روایت عشق الهی مولانا به شمس و اشاره به اینکه اشعار الهام گرفته از این عشق که او قطره قطره در جام مثنوی و دیوان شمس چکانده،از اصلی ترین ویژگیهای این کتاب است که خواننده را از دنیای مادی به دنیای معنوی سوق میدهد. خواندن این کتاب را بهمه دوستان توصیه میکنم.

چند تا از اون کتاب هایی که خوانده اید را لطفا معرفی کنید، ممنون

بهنترین وتاثیرگذارترین کتابی که در طول عمرم خواندم ملت عشق بود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.