کافه‌بوک معرفی و پیشنهاد کتاب

نقد کتاب ملت عشق

کانال تلگرام کافه بوک

ملت عشق رمانی است که تنها در ترکیه بیش از ۵۰۰ بار به چاپ رسیده و موفق شده است عنوان پرفروش‌ترین کتاب تاریخ ترکیه را به دست آورد. این رمان در ایران هم با استقبال خوبی روبه‌رو شده و تنها یک ترجمه از آن تا به حال بیشتر از ۵۰ بار تجدید چاپ شده است. ترجمه‌های مختلفی از این رمان ارائه شده است که یکی از ترجمه‌های خوب آن، ترجمه ارسلان فصیحی از نشر ققنوس است. در این مطلب نیز نقد کتاب ملت عشق را مطالعه خواهید کرد.

در ابتدا باید اشاره کنیم که واکنش‌ها نسبت به این کتاب بسیار متفاوت است. برخی ملت عشق را بهترین کتابی می‌دانند که تا به حال خوانده‌اند و برخی آن را صرفا یک کتاب معمولی و یا حتی سطح پایین می‌دانند. شما می‌توانید معرفی کتاب ملت عشق را در کافه‌بوک از طریق لینک زیر مطالعه کنید:

» ملت عشق

نکته دیگری که در مورد کتاب ملت عشق وجود دارد قواعد خواندنی شمس تبریزی است که در کتاب آمده است. این قاعده‌ها با نام چهل قاعده عشق و یا چهل قاعده شمس تبریزی نیز شناخته می‌شود. این چهل قاعده را نیز می‌توانید از طریق لینک زیر در سایت کافه‌بوک بخوانید:

» چهل قاعده شمس

*توجه: در این مطلب نقد کتاب ملت عشق منتشر خواهد شد و قسمت‌های مختلف رمان ممکن است مورد بررسی قرار گیرد و شاید بخش‌های اصلی کتاب فاش شود. بنابراین اگر این رمان را نخوانده‌اید و یا روی افشای داستان حساس هستید، خواندن این نقد را بعد از مطالعه کتاب انجام دهید.

[ لینک: معرفی کتاب‌ ]

نقد کتاب ملت عشق

کتاب ملت عشق نوشته الیف شافاک – Elif Shafak – نویسنده فرانسه‌ای ترک‌تبار است. او یکی از شجاع‌ترین و شناخته‌شده‌ترین نویسنده‌ها و فمینیست‌های ترکیه است. کتاب ملت عشق یکی از کتاب‌های پرفروش این نویسنده است.

ملت عشق شامل دو داستان است که به شکل موازی روایت می‌شود. روایت معاصر آن مربوط به زنی متاهل یهودی خانه‌دار و غمگین به اسم اللا است که در نورث همپتون ماساچوست زندگی می‌کند. اللا برای یک انتشاراتی شروع به کار می‌کند و به تازگی کتابی به اسم شکنجه شیرین – Sweet Blasphemy – نوشته نویسنده‌ای به اسم عزیز زاهارا به او داده‌اند تا بخواند. (کتابی که به اللا داده شده است در ترجمه فارسی، ملت عشق ترجمه شده است.) او از طریق همین کتاب با تصوف آشنا شده و زندگی‌اش دچار تحول می‌شود. ملت عشق روایت دوم این رمان است.

ملت عشق داستانی مربوط به قرن سیزدهم است. داستان درویش فارس و اهل تصوف به نام شمس تبریزی و رابطه‌ الهام‌بخش او را با مولانا بزرگترین شاعر طریقت تصوف روایت می‌کند. نهایتا مولانا از طریق عشقش به شمس متحول می‌شود و همین عشق منشا الهامی برای نوشتن مثنوی می‌شود، اثری کلیدی از تصوف که تحلیل‌هایی قرآنی را در قالب شعر، داستان‌های روزمره، افسانه‌ها و معجزات بیان می‌کند. این آغاز طریقت تصوف مولوی بوده که از طریق شعر موسیقی و سما صورت می‌گرفته است.

شمس تبریزی در ابتدای کتاب تصویر مرگش را می‌بینید و می‌داند که می‌بایست کسی را پیدا کند تا بتواند دانشش را به او منتقل کند. به همین منظور از سمرقند به سوی بغداد سفر می‌کند، در آن جا از طریق یک صوفی با محقق مشهوری در آن زمان یعنی جلاالدین رومی آشنا می‌شود.

 شمس به قونیه سفر می‌کند، شهری که مولانا در آن ساکن است. داستان و جریان دوستی‌شان روایت می‌شود و این که چگونه مولانا دچار تحول می‌شود و مردم و خانوده مولانا از شمس متنفر می‌شوند. از طرفی هم اللا بسیار تحت تاثیر کتاب ملت عشق قرار گرفته و با نویسنده آن عزیز زاهارا از طریق ایمیل مکاتبه می‌کند. کم کم متوجه می‌شود که حاضر است تمام زندگی، فرزندان و همسرش را رها کند.

ملت عشق به طریقت تصوف نمایی تصویری می‌بخشد. پیوندی می‌شود میان جستجوی اللا برای یافتن عشق و جستجوی شمس و مولانا به دنبال رستگاری از طریق مودت و دوستی. روایت شمس و مولانا توسط شخصیت‌های مختلفی همچون همسر و پسران مولانا روایت می‌شود که یکی از آن‌ها قصد داشت شمس را به قتل برساند.

در رمان شاهد روایتی مهیج به صورت اول شخص از طریق ایمیل هستیم. روایتی از عرفان شمس که از طریق چهل قانون او در عشق بیان می‌شود. الیف شافاک بیشتر به تفسیری عوام گرایانه از تصوف می‌پردازد تا این که به تفسیری تخصصی بپردازد و مقدمه‌ای قابل درک و قوی از اندیشه‌های تصوف را ارائه دهد.

در روایت‌های این رمان با اینکه ملت عشق واقعا جذاب و گیرا است اما روایت اللا اندکی در روایت رمان ضعف ایجاد کرده است. نویسنده در روایت ملت عشق از زوایای دید مختلفی برای روایت استفاده کرده است، گاهی از زاویه دید شمس، گاهی یک گدا، گاهی روسپی و گاهی هم مولانا و یا حتی از خانواده‌اش او بهره برده است. به این ترتیب عشق مولانا به شمس و تنفر مردم شهر و خانواده مولانا نسبت به شمس به وضوح به تصویر می‌آید. اما روایت اللا این چندگانگی در زاویه دید را ندارد و تنها از زاویه دید اللا روایت می‌شود. شاید اگر روایت او هم از زاویه دید عزیز یا فرزندان اللا بود، خواننده می‌توانست داستان اللا را بسیار روشن‌تر درک کند.

ملت عشق یکی از کتاب‌های پرفروش بود که جزئیات قابل توجهی هم در آن می‌بینیم. هر فصل با حرف B شروع می‌شود. برای عارفان اهل تصوف رمز قرآن در سوره فاتحه نهفته است که ماهیت و ذات آن در واژه بسم الله الرحمن الرحیم (به نام خداوند بخشنده مهربان) است که اصل و جوهر آن در نقطه پایین اولین حرف عربی آن نهفته است، نقطه‌ای که کل جهان هستی را در بر می‌گیرد. شمس به چندین قرائت از قرآن و شافاک به دو ترجمه کاملا متضاد دوران معاصر از سوره نساء می‌پردازد، سوره‌ای از قرآن که محمد حبیب شاکر آن را به عنوان توجیهی از کنترل مرد بر زن تفسیر می‌کند، در حالی که احمد علی آن را به عنوان سوره‌ای وصف می‌کند که احترام و جایگاه زن را بالا می‌برد.

هر دوی دختران محجب حزب عدالت و توسعه  حزب اسلامی در حکومت ترکیه، و نتیجه سکولار رژیم‌های کمالیسم گذشته از طرفداران رمان‌های شافاک هستند. دیدگاه و نگاه گیرای او از مسیر تصوفی بی‌طرفانه و لطیف در اسلام که بنیادگرایی مذهبی را رد می‌کند، و برای همگان در دسترس است، از مست‌های قرون وسطی و روسپیان قرن ۲۱ رانندگان اسکاتلندی و زنان خانه‌دار آمریکایی، باعث شده این رمان ترکی به کتابی پرفروش تبدیل شود.

با به چالش کشیدن بدیهیات اسلام بنیادگرایانه شرقی و یهودی-مسیحیان غربی، این رمان طریقت تصوف را به عنوان مسیری برای جستجو در روح پیشنهاد می‌دهد، مسیری که می‌تواند خلا موجود در قلب هر دو طرف را پر کند. شافاک نویسنده‌ای غیرقابل پیش بینی و اغلب جدال‌برانگیز است، اما آیا لازم است که همچنان همین مسیر را ادامه دهد. شکی نیست که می‌تواند از نظر وسعت کارهایش با پائلو کوئلیو رقابت کند. با پیام و حس خوب و متناسب با زمان که در رمان ملت عشق پیداست، این رمان واقعا شایسته دست یافتن به انتشاری در سطح جهانی است.

[ لینک: پیشنهاد رمان برای مطالعه ]

نقد کتاب ملت عشق

نقد کتاب ملت عشق که در این مطلب مطالعه کردید ترجمه‌ای از نقد Alev Adil در ایندیپندنت و همچنین نقد گاردین درباره این رمان بود که و توسط سایت نقد روز ترجمه شده است.

مشخصات کتاب

  • کتاب ملت عشق
  • نویسنده: الیف شافاک
  • مترجم: ارسلان فصیحی
  • انتشارات: ققنوس
  • تعداد صفحات: ۵۱۱
  • قیمت چاپ نوزدهم: ۳۳۰۰۰ تومان

نظر شما درباره نقد کتاب ملت عشق چیست؟ لطفا اگر شما هم این کتاب را خوانده‌اید، نظرات ارزشمند خود را با ما در میان بگذارید. کامنت دوستانی که تحلیل شایسته‌ای از این کتاب ارائه کنند در متن مقاله با اسم خود آن‌ها قرار خواهد گرفت. همچنین برای کامنت گذاشتن نیازی به وارد کردن ایمیل و یا شماره موبایل نیست، صرفا با وارد کردن نام و نظر خود می‌توانید برای ما کامنت بنویسید.

» معرفی چند کتاب دیگر از نشر ققنوس:

  1. رمان سال بلوا اثر عباس معروفی
  2. کتاب روح گریان من
  3. کتاب رهبر عزیز
فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

امتیاز شما به مطلب

دوست داشتم: 165
دوست نداشتم: 41
میانگین امتیازات: 4.02

76 دیدگاه در “نقد کتاب ملت عشق

نیره سبزواری
کتابو همین حالا تموم کردم به شجاعت الا باید افرین گفت که از قعر چاهی که شوهرش براش ساخته بود به اوج عزت عشق پرواز کرد البته در عرف جامعه ماخلاف این موضوع رو‌به ما آموختن و اصرار بر این است که زن تمام رنج‌ها را به جان بخرد ولی فرزندانش را رها نکند البته که بنظر من چنین زنی دیگه چیزی براش نمیمونه تا بخواهد برای بچه هاش مادری کنه و حتما نابود میشه ‌فرزندانشم با خودش به نابودی میکشه
اما در مورد شمس بسیار بسیار کنجکاوم حقیقت شمس را بشناسم . دوست دارم منابعی مطمئن پیدا کنم تا شخصیت اونو برام تعریف کنند آیا یک سالک الی الله ته پیاله ای شراب مینوشه؟ آیا بدون رعایت حق همسرش بازم مرد خدا باقی میمونه؟ اسلام بهیچ وجه اجازه چنین رفتاری رو باکیمیا به شمس نمیده . میخام بدونم نویسنده مسلمان بوده؟ دوست دارم حقیقت واقعی شمس را بشناسم

سلام. خیلی سطحی بود و بالو پر زیادی بهش داده بودن

سلام
خیلی ازین کتاب تعریف شنیده بودم و حقیقتش خودمم خیلی مجذوبش شده بودم و حتی به خانوادم هم میگفتم که این کتاب رو حتما بخونید
ولی از زمان مرگ کیمیا و رفتن اللا از خانه اش دیگه از داستان خوشم نیومد
درسته که نظری هر فردی برای خودش محترمه ولی من وقتی که بعضی نظر ها رو میبینم واقعا تاسف میخورم که چجور به این میگن یک کتاب عالی
درسته نویسنده بسیار توانابوده و خلاقیت و قلم بسیار خوبی داشته اما داستان خیلی بد تر از حد تصور تموم شد
من کتاب رو تا قبل داستان مرگ کیمیا و رفتن اللا میپسندم
و ای کاش از اونجا به بعدشو دیگه اصلا نمیخوندم چون خیلی بد تموم شد

کاش عشق باعث آزار اطرافیان نمیشد مولانا خانواده ش آزار دیدندشمس کیمیا رانابود کرد, الا هم فرزندانشو جا گذاشت !!!!

من این کتاب رو تازه تموم کردم و بعد اون مطالعات کوچیکی از رابطه مولانا و شمس خوندم تاریخ کتاب همچین هم تخیلات نیس گرچه بهش پر و بال داده شده تا تبدیل به رمان بشه یک نگاهی هم به کتاب “خط سوم” کردم. در کل ملت عشق در نظر من خیلی کتاب خوبی بود و خیلی تعجب میکنم که علی رغم عرفان شمس و نظریاتی که توی کتاب ادعا شده چطور بهش میگن کتاب سطحی!!!! خوندن اعتقادات شمس خیلی توجه منو جلب کرد و داستان بی اهمیت شد در نظرم. البته به نظر من اصلی ترین هدف کتاب معرفی شمس و اعتقادات و سلوکش بود تا یک داستان عاشقانه از طرف یک زن خیانت دیده.

من اصلا این کتاب رو دوست نداشتم،به نظرم کل روایتهای مربوط به شمس و مولانا زاییده ی تخیلات نویسنده است در عالم واقع نمیتونست چنین باشه ضمنا این کتاب در مقابل نویسندگان ایرانی چون محمود دولت آبادی،بزرگ علوی،سیمین دانشور یا حتی بزرگانی چون تولستوی و … هیچ حرفی برای گفتن نداره در عجبم از مشتاقان خواندن این دست کتابها چرا مستقیم دیوان شمس و یا مولانا رو مطالعه نمیکنند که کاملا عرفانی و تاثیر گذار هست؟

به نظرمن خیلی کتاب سطحی بود.این که شمس ومولانا واقعا تارک دنیابودن یانه بعدازخوندن این کتاب برام سؤال پیش اومد.قسمتی ازکتاب شمس تبریزی بادخترخوانده مولانا ازدواج میکنه وارن دخترعاشق شمس تبریزی بوده وبعدازازدواج شمس نگاه هم به زنش نمیکنه.واقعاشمس ومولانااین طوری بودن؟چون دراسلام تارک دنیاشدن گناه کبیره هست.

فمنیست بودن نویسنده در جای جای رمان پر رنگ و قابل لمس است
بر فرض اینکه جریانات احساسی بین شمس و مولانا که در این رمان نقل شده را درست بدانیم که صد البته کم مایه و سخیف می نماید ربط دادن این جریانات به کنش واکنشهای بین الا و عزیز کاملا نابجا و غیرقابل پذیرش می نماید. نویسنده با فمنیست بودن خود گرایشات فکری خود را به شدت درداستان دخالت داده و بنیان یک خانواده را به بهانه دست شستن از دنیا و ترک دنیای مادی نابود می کند.
پس سهم اخلاق و تعهد و وجدان مادرانه کجاست. شافاک اگر داستان الا را نیز همچون داستان مولوی از زبان چند راوی دیگر مثل شوهر الا و بچه هایش روایت می کرد به این راحتی نمی توانست گرایشات فمنیستی خود را سربلند نماید،

وقتی بار اول کتاب رو خوندم بنظرم جالب بود اما وقتی بار دوم بمنظور نقد کتاب رو خوندم خیلی ایرادات پیدا کردم و بنظرم این کتاب جدای چهل قانون های شمس بسیار بسیار سطحی بود… تمامی چهل قانون شمس در مورد عشق به خدا بودند نه حتی عشقی به مولانا اما از آنجایی که نویسنده خودش شناخت دقیقی از شخصیت شمس نداشت این عشق را زمینی به تصویر کشید و حتی سخیف تر از آن خیانت به همسر و بی مسئولیتی در برابر فرزندانش را نوعی عشق خواند… درکل ضد و نقیضهایی در گفته های شمس پیدا میشد مثلا در جایی شاگرد به شمس گفت که اگر گفتی شراب بخور فکر کردم داری مرا امتحان میکنی و شمس در پاسخ گفت ما که هستیم که بخواهیم بنده های خدا را قضاوت کنیم اما در جایی که مولانا را در خوردن شراب امتحان میکرد اجازه نداد مولانا شراب را بخرد و گفت نیازی نمیبینم که دیگر این آزمایش را ادامه دهیم…

کتاب جذابه تو جذابیتش حرفی نیست. ایده خوبی هم داشت و روایتها جالب بود هرچند ایراد داشت که راویا چرا داشتن روایتشون رو تعریف میکردن و برای کی?
شخصیتسازی که از شمس و مولوی شده بود سلیقه ای بود، هرچند بنظر من بعنوان رمان اینکار مجازه البته بهتره ذکر بشه ابتدا که داستان ترکیبی از واقعیت و تخیلات نویسنده هست. مثل رمان مردی در تبعید ابدی از نادرابراهیمی.
قسمت عشق کیمیا واقعا ازاردهنده و تلخ تموم شد هرچند گویا در واقعیت هم داستان تلخ رقم خورده. ولی اینکه نویسنده سعی کرد از شمس یه ابرقهرمان بسازه با این داستانک فروپاشید ایده الش.
و فاجعه بارترین قسمت ماجرا ، عشق اللا بود و شاید اوایلش قابل درک بود ولی از یه جایی ب بعد در حد عشق دبیرستانی و خیلی سخیف ادامه پیدا کرد و خصوصا از عزیز بعید بود با اون همه ادعا. زشتی خیانت رو نتونست لاپوشونی کنه. و خیلی زیبا میشد اگه با توجه به امادگی دیوید، اللا از عزیز چشم پوشی میکرد و زندگی جدیدی با دیوید و با شخصیتی استحاله یافته اغاز میکرد. واقعا عرفانی میشد حیییف

من خیلی این کتاب رو دوست داشتم و عاشق شخصیت بزرگ شمس تبریزی شدم و نه ۱بار چندین بار این کتاب رو خوندم

به زور تموم ش کردم، کتابی سطحی و مصنوعی بود، مثلا تاریخی بود اما بدون هیچ سندیتی، تخیلات نویسنده هم در مورد دو شخصیت مشهور واقعی من رو دچار تناقض کرد.
پر از زوایای عرفانی اما فقط در حد توصیف و نام بردن هر موضوع، بدون واکاوی ریشه یا تفکر پنهان شده در آن یا ارائه عمق یک موضوع.

این کتاب را تازه تمام کردم.بسیار زیبا و جذاب بود.علاقه مند به شعر های مولاناو شخصیت ایشان شدم و شروع به خواندن شهرهای مولانا وتفسیر اشاشعار ایشان کردم.

تولد دوباره اللا قابل تقدیر است نویسنده با قدرت تخیل فوق العاده ای این رویش در۴۰ سالگی را به تصویر می کشد

این کتاب واقعا یکی از بهترین کتابهایی بود که من مطالعه کردم و عمیقا احساس و عواطف هر شخصیتو دریافت می کردم . جاهایی بی نهایت هیجان زده می شدم و در خطوطی از کتاب هم اشکی می ریختم . داستان عشق پاک شمس و مولانا زیباتر از عشق عزیز و الا بود اما همین دوگانگی بین زمان حال در آمریکا و گذشته ای دور در قونیه زیبایی و جذابیت بسیاری داشت و توانایی قلم و اندیشه الیف شافاک رو نشون می داد
در کل من به شخصه خوندن این رمانو نه تنها یک بار که فکر می کنم خوندنش وظیفه هر انسان عاشق و دوست دار کتاب و تاریخه ، بلکه حتی هزاربار خوندن هم برای دریافت پیام قانون های شمس کافی نیست

بر ام غیر منتظره بود زنی در آمریکا نمیتونه از حقوقش دفاع کنه حتی با دیدن چندین بار خیانت و در آخر مجبوره بدون گرفتن حقوقش بعد از بیست سال خونه شو ترک کنه، اما درماجرای شمس و مولانا از مرد بزرگی مثل شمس بعید بود بین مولانا و همسرش و فرزندانش باعث جدایی بشه وقسمت کیمیا و شمس در هر صورت شمس مرد خدا بود می‌دونست ازدواج کردن مسئولیت داره و همچین ظلم بزرگی در حق کیمیا نمی‌کرد.

من تعریف های زیادی از ملت عشق شنیدم ولی من اصلا خوشم نیومد و جذبش نشدم

اول که کتاب رو شروع کردم زیاد جذبش نشدم ولی بعد از حدود ۶۰ صفحه جوری مجذوبش شدم که توی هر شرایطی دنبالم بود…داستان در قرن ۱۳ خیلی برام جذاب تر بود خصوصا شخصیت شمس و آزادی و وارستگی خاصی که در کلمات و رفتارش بود

این کتاب یکی از بهترین کتابایی بود که خوندم لحظه ها و نوشته های غیر منتظره ای توش بود که آدم رو به هیجان وا میداشت.از یه جهتم پیچیده بود و با جزئیات زیاد نوشته شده بود.به نظرم برای این که این کتاب به یادمونی بشه باید دوبار خونده شه تا جمله ها و نصیحتای عمیقشو بشه دریافت کرد👍

سلام کتاب قشنگیه..تنها ضعفش فقط وفقط کیمیاست که ضعف نویسنده رو نشون میده وقتی شخصیت شمس رو انقدر کامل بیان میکنه که ذهن رو میخونه و تقریبا از آینده باخبره و انسان خیرخواهیه که یه روسپی و نجات میده چطور میشه که یه دختر پاک ۱۵ ساله رو که مطالعه میکنه و تقریبا فعاله ومیتونه آینده عالی داشته باشه رو اینجوری با بی محلی ببخشید با بیشعوری از بین ببره شخصی مثله شمس مسعولیت پذیره که اشتباهی توکارش نیست اون هم اشتباه به این بزرگی!

من در عرض یک و روزو نصفی این کتاب رو تموم کردم.اول داستان برام خیلی خوشایند نبود چون با ماجرای اللا شروع میشد و موضوع خیانت رو میشد از اول داستان حدس زد اما رفته رفته که داستان پیش رفت اون سوی داستان که درباره شمس و مولوی بود برام خیلی جذاب شد و اینچنین شد که تا آخر کتاب رو بی وقفه خواندم. بنظرم هر کتابی رو هرکسی میتونه از دید خودش بخونه و این فهم خواننده هست که بجای فهم نویسنده مینشینه و اونو تفسیر میکنه به تعداد خوانده های یک کتاب تفسیرهای مختلف وجود داره ، میشه ماجرای اللا رو مسخره و بدآموزی دید و برعکس میشه به اون قسمت داستان توجه کرد که از وقتی که اللا عوض شد و عاشق شد ،شوهرش هم نظرش بهش متفاوت شد حتی جایی ذکر میکنه که زودتر به خانه برمی گشت تا بیشتر کنار اللا باشه،اللا سرخوردگی دیرینه ای داشت اما چرا خودش رو سرگرم کرد با کارهای روتین و خود را نفهم نشان دادن در برابر اسراری که از شوهرش میدانست ، به مانند همان برکه اول داستان بود که سنگی کوچک آن رو بهم ریخت یک توجه ، یک نامه ، حرفهایی که سالها دلش میخاست با کسی درمیان بگذار و …
و اینکه کار درستی کرد یا غلط مهم نیس درسی که باید از موضوع گرفت مهم است.
و اینکه اگر کسی بخواهد با چنین داستانهایی به انحراف کشید بشود همان بهتر که …
اما داستان شمس و مولانا برایم بسیار بسیار جذاب بود دیدگاه شمس در ایمان راستین و صدها نکته ظریفی که در دل داستان بود
و اما کیمیا و شمس بنظر نویسنده هم چنان موضوع پر اهمیتی بنظر نمیومد اینکه چرا شمس اون کار رو با کیمیا کرد برام چیزی نبود که بخوام روش تمرکز کنم و بگم چرا
شاید خود نویسنده هم دوس داشت این موضوع در هاله ای از ابهام بماند
و نباید این نکته رو فراموش کرد که همه به کیمیا گوشزد کرده بودند که شمس یک فرد عادی نیس و نباید بعنوان شوهر به او نگاه کرد.
و کیمیا این را پذیرفت و شاید باید او هم ،مثل شمس یک صوفی میشد دقیقا اشتباه کیمیا همینجا بود که فکر کرد با تغییر ظاهر خود میتواند شمس را مجذوب خود کند این در حالی هست که متوجه نشد شمس دیدگاهش مثل بقیه مردها نیس و چنین برخوردی از شمس کاملا دور از انتظار نبود…
در کل بنظرم شاید بتوان ساعت ها در مورد این کتاب صحبت کرد و بتوان به لایه های پنهان آن پی برد.
در گوشه ای از کتاب به ما یاد میده که درباره دیگران قضاوت نکنیم و اونها رو بخاطر کارهایی که از نظر ما گناهه، مذمت نکنیم ، بنظرم ما با محاکمه قرار دادن شخصیت های این داستان دقیقا داریم این عمل رو تکرار میکنیم.شاید نکته اصلی داستان همینه و ما ازش غافلیم…
ای کاش بتوانیم با خواندن یک کتاب ، یک شعر ، دیدن یک فیلم و یا هر چیز دیگری نکات مثبت آن را برای خودمان نگه داریم و اضافات آن را به دور بیندازیم.

با سلام خانم صبا. من نظر شما را خواندم و بسیار کامل و جامع بود. من هم مثل شما ملت عشق رو دارم میخونم و با نظر شما موافقم. موفق باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.