نقد کتاب ملت عشق

تبلیغ سایت نشانک

ملت عشق رمانی است که تنها در ترکیه بیش از ۵۰۰ بار به چاپ رسیده و موفق شده است عنوان پرفروش‌ترین کتاب تاریخ ترکیه را به دست آورد. این رمان در ایران هم با استقبال خوبی روبه‌رو شده و تنها یک ترجمه از آن تا به حال بیشتر از ۵۰ بار تجدید چاپ شده است. ترجمه‌های مختلفی از این رمان ارائه شده است که یکی از ترجمه‌های خوب آن، ترجمه ارسلان فصیحی از نشر ققنوس است. در این مطلب نیز نقد کتاب ملت عشق را مطالعه خواهید کرد.

در ابتدا باید اشاره کنیم که واکنش‌ها نسبت به این کتاب بسیار متفاوت است. برخی ملت عشق را بهترین کتابی می‌دانند که تا به حال خوانده‌اند و برخی آن را صرفا یک کتاب معمولی و یا حتی سطح پایین می‌دانند. شما می‌توانید معرفی کتاب ملت عشق را در کافه‌بوک از طریق لینک زیر مطالعه کنید:

» ملت عشق

نکته دیگری که در مورد کتاب ملت عشق وجود دارد قواعد خواندنی شمس تبریزی است که در کتاب آمده است. این قاعده‌ها با نام چهل قاعده عشق و یا چهل قاعده شمس تبریزی نیز شناخته می‌شود. این چهل قاعده را نیز می‌توانید از طریق لینک زیر در سایت کافه‌بوک بخوانید:

» چهل قاعده شمس

*توجه: در این مطلب نقد کتاب ملت عشق منتشر خواهد شد و قسمت‌های مختلف رمان ممکن است مورد بررسی قرار گیرد و شاید بخش‌های اصلی کتاب فاش شود. بنابراین اگر این رمان را نخوانده‌اید و یا روی افشای داستان حساس هستید، خواندن این نقد را بعد از مطالعه کتاب انجام دهید.

[ لینک: معرفی کتاب‌ ]

نقد کتاب ملت عشق

کتاب ملت عشق نوشته الیف شافاک – Elif Shafak – نویسنده فرانسه‌ای ترک‌تبار است. او یکی از شجاع‌ترین و شناخته‌شده‌ترین نویسنده‌ها و فمینیست‌های ترکیه است. کتاب ملت عشق یکی از کتاب‌های پرفروش این نویسنده است.

ملت عشق شامل دو داستان است که به شکل موازی روایت می‌شود. روایت معاصر آن مربوط به زنی متاهل یهودی خانه‌دار و غمگین به اسم اللا است که در نورث همپتون ماساچوست زندگی می‌کند. اللا برای یک انتشاراتی شروع به کار می‌کند و به تازگی کتابی به اسم شکنجه شیرین – Sweet Blasphemy – نوشته نویسنده‌ای به اسم عزیز زاهارا به او داده‌اند تا بخواند. (کتابی که به اللا داده شده است در ترجمه فارسی، ملت عشق ترجمه شده است.) او از طریق همین کتاب با تصوف آشنا شده و زندگی‌اش دچار تحول می‌شود. ملت عشق روایت دوم این رمان است.

ملت عشق داستانی مربوط به قرن سیزدهم است. داستان درویش فارس و اهل تصوف به نام شمس تبریزی و رابطه‌ الهام‌بخش او را با مولانا بزرگترین شاعر طریقت تصوف روایت می‌کند. نهایتا مولانا از طریق عشقش به شمس متحول می‌شود و همین عشق منشا الهامی برای نوشتن مثنوی می‌شود، اثری کلیدی از تصوف که تحلیل‌هایی قرآنی را در قالب شعر، داستان‌های روزمره، افسانه‌ها و معجزات بیان می‌کند. این آغاز طریقت تصوف مولوی بوده که از طریق شعر موسیقی و سما صورت می‌گرفته است.

شمس تبریزی در ابتدای کتاب تصویر مرگش را می‌بینید و می‌داند که می‌بایست کسی را پیدا کند تا بتواند دانشش را به او منتقل کند. به همین منظور از سمرقند به سوی بغداد سفر می‌کند، در آن جا از طریق یک صوفی با محقق مشهوری در آن زمان یعنی جلاالدین رومی آشنا می‌شود.

 شمس به قونیه سفر می‌کند، شهری که مولانا در آن ساکن است. داستان و جریان دوستی‌شان روایت می‌شود و این که چگونه مولانا دچار تحول می‌شود و مردم و خانوده مولانا از شمس متنفر می‌شوند. از طرفی هم اللا بسیار تحت تاثیر کتاب ملت عشق قرار گرفته و با نویسنده آن عزیز زاهارا از طریق ایمیل مکاتبه می‌کند. کم کم متوجه می‌شود که حاضر است تمام زندگی، فرزندان و همسرش را رها کند.

ملت عشق به طریقت تصوف نمایی تصویری می‌بخشد. پیوندی می‌شود میان جستجوی اللا برای یافتن عشق و جستجوی شمس و مولانا به دنبال رستگاری از طریق مودت و دوستی. روایت شمس و مولانا توسط شخصیت‌های مختلفی همچون همسر و پسران مولانا روایت می‌شود که یکی از آن‌ها قصد داشت شمس را به قتل برساند.

در رمان شاهد روایتی مهیج به صورت اول شخص از طریق ایمیل هستیم. روایتی از عرفان شمس که از طریق چهل قانون او در عشق بیان می‌شود. الیف شافاک بیشتر به تفسیری عوام گرایانه از تصوف می‌پردازد تا این که به تفسیری تخصصی بپردازد و مقدمه‌ای قابل درک و قوی از اندیشه‌های تصوف را ارائه دهد.

در روایت‌های این رمان با اینکه ملت عشق واقعا جذاب و گیرا است اما روایت اللا اندکی در روایت رمان ضعف ایجاد کرده است. نویسنده در روایت ملت عشق از زوایای دید مختلفی برای روایت استفاده کرده است، گاهی از زاویه دید شمس، گاهی یک گدا، گاهی روسپی و گاهی هم مولانا و یا حتی از خانواده‌اش او بهره برده است. به این ترتیب عشق مولانا به شمس و تنفر مردم شهر و خانواده مولانا نسبت به شمس به وضوح به تصویر می‌آید. اما روایت اللا این چندگانگی در زاویه دید را ندارد و تنها از زاویه دید اللا روایت می‌شود. شاید اگر روایت او هم از زاویه دید عزیز یا فرزندان اللا بود، خواننده می‌توانست داستان اللا را بسیار روشن‌تر درک کند.

ملت عشق یکی از کتاب‌های پرفروش بود که جزئیات قابل توجهی هم در آن می‌بینیم. هر فصل با حرف B شروع می‌شود. برای عارفان اهل تصوف رمز قرآن در سوره فاتحه نهفته است که ماهیت و ذات آن در واژه بسم الله الرحمن الرحیم (به نام خداوند بخشنده مهربان) است که اصل و جوهر آن در نقطه پایین اولین حرف عربی آن نهفته است، نقطه‌ای که کل جهان هستی را در بر می‌گیرد. شمس به چندین قرائت از قرآن و شافاک به دو ترجمه کاملا متضاد دوران معاصر از سوره نساء می‌پردازد، سوره‌ای از قرآن که محمد حبیب شاکر آن را به عنوان توجیهی از کنترل مرد بر زن تفسیر می‌کند، در حالی که احمد علی آن را به عنوان سوره‌ای وصف می‌کند که احترام و جایگاه زن را بالا می‌برد.

هر دوی دختران محجب حزب عدالت و توسعه  حزب اسلامی در حکومت ترکیه، و نتیجه سکولار رژیم‌های کمالیسم گذشته از طرفداران رمان‌های شافاک هستند. دیدگاه و نگاه گیرای او از مسیر تصوفی بی‌طرفانه و لطیف در اسلام که بنیادگرایی مذهبی را رد می‌کند، و برای همگان در دسترس است، از مست‌های قرون وسطی و روسپیان قرن ۲۱ رانندگان اسکاتلندی و زنان خانه‌دار آمریکایی، باعث شده این رمان ترکی به کتابی پرفروش تبدیل شود.

با به چالش کشیدن بدیهیات اسلام بنیادگرایانه شرقی و یهودی-مسیحیان غربی، این رمان طریقت تصوف را به عنوان مسیری برای جستجو در روح پیشنهاد می‌دهد، مسیری که می‌تواند خلا موجود در قلب هر دو طرف را پر کند. شافاک نویسنده‌ای غیرقابل پیش بینی و اغلب جدال‌برانگیز است، اما آیا لازم است که همچنان همین مسیر را ادامه دهد. شکی نیست که می‌تواند از نظر وسعت کارهایش با پائلو کوئلیو رقابت کند. با پیام و حس خوب و متناسب با زمان که در رمان ملت عشق پیداست، این رمان واقعا شایسته دست یافتن به انتشاری در سطح جهانی است.

[ لینک: پیشنهاد رمان برای مطالعه ]

نقد کتاب ملت عشق

نقد کتاب ملت عشق که در این مطلب مطالعه کردید ترجمه‌ای از نقد Alev Adil در ایندیپندنت و همچنین نقد گاردین درباره این رمان بود که و توسط سایت نقد روز ترجمه شده است.

مشخصات کتاب

  • کتاب ملت عشق
  • نویسنده: الیف شافاک
  • مترجم: ارسلان فصیحی
  • انتشارات: ققنوس
  • تعداد صفحات: ۵۱۱
  • قیمت چاپ نوزدهم: ۳۳۰۰۰ تومان

نظر شما درباره نقد کتاب ملت عشق چیست؟ لطفا اگر شما هم این کتاب را خوانده‌اید، نظرات ارزشمند خود را با ما در میان بگذارید. کامنت دوستانی که تحلیل شایسته‌ای از این کتاب ارائه کنند در متن مقاله با اسم خود آن‌ها قرار خواهد گرفت. همچنین برای کامنت گذاشتن نیازی به وارد کردن ایمیل و یا شماره موبایل نیست، صرفا با وارد کردن نام و نظر خود می‌توانید برای ما کامنت بنویسید.

» معرفی چند کتاب دیگر از نشر ققنوس:

  1. رمان سال بلوا اثر عباس معروفی
  2. کتاب روح گریان من
  3. کتاب رهبر عزیز
فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

امتیاز شما به مطلب

دوست داشتم: 250
دوست نداشتم: 72
میانگین امتیازات: 3.47

تبلیغ کتاب فروش

112 دیدگاه در “نقد کتاب ملت عشق

سلام
من با خوندن این کتاب به شمس و مولانا ،و تا حدودی به طریقت تصوف که قبلا تقریبا هیچ چیز دربارش نمیدونستم علاقه مند شدم من هم نظراتی دارم که شاید گفتنش خالی از لطف نباشه
۱.رابطه ای که از یک طرف مورد خیانت واقع بشه یک رابطه تمام شدس و ادامه دادنش فقط یه ظاهرسازیه عبثه،بضی شاید بگن با کنار گذاشتن این رابطه توسط الا این عمل درواقع نماد ترویج خیانت محسوب میشه،خب تا خیانت رو چی در نظر بگیریم،این به طرز تفکر هرکس بستگی داره،در این مورد خاص برای این که میزانی رو در دست داشته باشیم برای سنجیدن اینکه این عمل واقعا ترویج خیانته یا نه باید به ذهنیت نویسنده که در کتاب نهفته شده اشنایی پیدا کنیم،از نظر خانم شافاک تمام کردن یه رابطه یک طرفه و رها کردن همه چیز(آموزه های طریقت تصوف نمونش مولانا بود که همه چیزش رو کنار گذاشت تا در راه عشق قدم بگذاره)برای رسیدن به عشق واقعی خیانت نیست،مگه مولانا با کنار گذاشتن مریدان و خانوادش دچار خیانت شد؟خب حداقل از نظر موافقان اون و البته خانم الیف شافاک نه،پس عمل الا از نظر خانم شافاک هرگز یک خیانت محسوب نمیشه و اتفاقا این یه کار بزرگ و قابل ستایشه،کسانی هم هستن که طرز تفکر دیگه ای دارن،اینکه هربلایی که به سر الا میومد بازم باید اون شرایط رو ادامه میداد،خب خوشبختانه اونها نویسنده کتاب نبودن چون اگر این طور بود قطعا الا با قدم گذاشتن به اتاق عزیز دچار خیانت شده بود و در صورتی که این عمل تقبیح نمیشد مطمئنا نماد ترویج خیانت بود ولی با این تفاصیل به نظر من عمل الا خیانت نبود
۲.نثر ساده و روان کتاب واقعا جذاب و به دور از حاشیه بود،و من خواندن این کتاب رو برای کسانی که با طریقت تصوف و شخصیت شمس و مولانا اشنایی ندارن بشدت توصیه میکنم،(البته فقط برای کسانی که اصصلا آشنایی ندارن و تازه میخوان شروع کنن کتاب خوبیه)
۳.متاسفانه هیچ اشاره ای در کتاب به ایران نشده درصورتی که مولانا و شمس هردو ایرانی بودن و در اصل خواتسگاه تصوف مولوی گرچه از قونیه شروع شد ولی بذرش در ایران کاشته شده بود،تنها جایی از کتاب که از ایران اسم برده شد مربوط به بخشی بود که یک تاجر ایرانی در میخانه با صدای ناهنجارش آواز میخوند(البته منظور من اصلا این نیست که این کار سیاه نمایی هست،تنها ایراد من این هست خانم شافاک به عنوان یک روشن فکر چرا به صورت خیلی ریز و زیر پوستی به طوری که اصلا مشخص نیست سعی در تعمیم دادن مولانا به کشور ترکیه داره)
۴.بعضی کاراکتر های موجود در رمان صرفا نقش راوی رو داشتن و فاقد عمل بودن،به این معنی که معلوم نبود نقششون در داستان چیه و در نتیجه هیچ تاثیری بر روند داستان نگذاشتن،برای مثال همون پسری که میخواست مرید شمس بشه و شمس قبول نکرد،تنها اتفاقی که ایفتاد این بود که ما فهمیدیم شمس هیچ کس رو به عنوان مرید قبول نمیکرد و اینکه هرکسی نمیتونه صوفی بشه ،و افتادن این مهره باعث افتادن هیچ مهره دیگه ای نشد و در کل بود و نبودش در داستان هیچ فرقی نمیکرد

متشکرم

سلام به دوست داران کتاب
“ملت عشق ” کتابی زیبا و درخور تامل بود که پیشنهاد خوندن اون رو برای کسانی که نخوندن،دارم.
بیشتر رو کار “اللا”که با خوندن کتاب عاشق نویسنده ش میشه تاکید می کنن،ولی نکته های بسیار تامل برانگیزی کتاب داشت که میشه روش زوم کرد؛زندگی صوفیان،افکار و عقاید صوفیان و یا این که هردینی باشی مهم این هست که همه شون در پی شناخت خدا هستن.
“شافاک”به عنوان نویسنده دیدگاهش رو در شکل رمان نوشت ما می تونیم نکته های تامل برانگیزی که کم هم نیست بهش توجه کنیم.
از کافه بوک خیلی ممنونم در معرفی کتاب های خوب

من نقد خواندن کتاب هایی که خوندم از طرف دیگران رو خیلی دوست دارم و زاویای مختلفی بجز ذهن نویسنده برام روشن میشه و اینم بگم که اگه ده تا کتاب فلسفه و عرفان جلوی من میذاشتن و میگفتن بخون برام خیلی دشوار بود ولی خوب این زبان روان الیف شافاک در توصیف صوفی گری منو ترغیب کرد که بیشترمطالعه کنم و بخاطر اینم ازش ممنونم .و راجع به اینکه اللا خیانت کرده یا به ندای دلش گوش داده هم نظری ندارم.باتشکر

کتاب خوندن خیلی خوبه ولی فکر می‌کنم اینکه یه درک درست از کتاب داشته باشیم مهم‌تره
قبل از اینکه کتاب رو تموم کنم خواستم به کسایی دیگه دست به دست بدم تا بخوننش ولی تا آخر که خوندم به نوعی منصرف شدم چون برداشت‌ها می‌تونه متفاوت و مخرب باشه….
ویه سوال از دوستان فرق اشتباه دیوید (البته حدس و گمان الا چون خیانت اون به خوانده کتاب ثابت نشده) و اشتباه الا چه بود؟ دوست دارم دوستان اگه فرصت دارن در این مورد بحث نمایند.

درود بر خوانندگان عزیز کتاب ملت عشق
۱٫این کتاب یک رمان است و نه یک گزارش و تحلیل واقعی و علمی. انتظار ارائه ی دقیق نظریه ی عرفانی مطابق مستندات تاریخی در این کتاب انتظاری عبث است. به عنوان نمونه این که ارتباط شمس و کیمیا در این اثر دقیقا شبیه آن چه که در بعضی آثار آمده، _ بر فرض صحتشان_ نیست چندان ایرادی محسوب نمی شود. نویسنده ی یک داستان حق دارد دیدگاههای خودش را نیز وارد کند و گرنه باید اسمش را مستند گذاشت نه رمان.
۲٫نویسنده با وارد کردن شخصیت الا در این داستان می خواهد این نکته ی مهم را بیان کند که مکتب عشق نه زمان می شناسد و نه مکان. بنابراین عشق مقدس، حتی در قرن بیست ویکم و در قلب کشور سرمایه داری یعنی آمریکا هم می تواند نجات دهنده و چون کیمیا، کمال بخش باشد.
۳٫ایران خصوصا خراسان، مهد تصوف عشق است و با آگاهی از اصول مکتب عشق در ادبیات فاخر ایران زمین ، می توان دریافت که نویسنده در تشریح نظریه ی عرفان عاشقانه، موفق عمل کرده است. خصوصا در تشریح این نکته که عشق مقدس و کمال دهنده، تاوان دارد و برای طی کردن مسیر آن باید از تمام دلبستگیها گذشت؛ این که چنین عشقی، جنسیت نمی شناسد؛ این که عاشق با قدم نهادن در این راه، باید از امتحانات سخت و مردشکن، سربلند بیرون آید؛ این که طالب چنین عشقی باید ملامت و سرزنش عموم مردم را به جان بخرد؛ این که عاشقان واقعی از درماندگان و بیچارگان جامعه غافل نیستند و … از جمله نکته هایی است که در جریان زندگی شمس و سپس مولانا در سراسر این رمان می توان شاهد بود و این، بیانگر آگاهی نسبتا عمیق نویسنده از اصول مکتب عشق است.
۴٫ایراد بزرگی که به ظاهر می توان از این کتاب گرفت، بخشی از شخصیت الا است. او سالهاست که از عشق شوهر خیانتکارش محروم است اما همچنان چراغ خانواده اش را فروزان نگه می دارد و با وجود دلزدگی از زندگی به سبب خیانت مداوم شوهرش و خسته شدن از زندگی تکراری، سعی می کند تمام و کمال، مراقب فرزندان و راهنمایشان باشد اما دخترش برای نخستین بار، افکار مادر را در ماجرای ازدواج با پسر مورد علاقه اش و مخالفت مادر با این ازدواج، به چالش می کشد و در مادرش تنش فکری ایجاد می کند.
در این اثنا او با مطالعه ی کتاب ملت عشق با اندیشه ی تصوف ایرانی_ مکتب عشق_ با محور آشنایی درویشی از فارس یعنی شمس با مولانا، شیفته ی این افکار و در ادامه، شیفته ی شخصیت نویسنده اش یعنی عزیز زاهار می شود که او هم نجات یافته ی اندیشه ی تصوف عشق است.
در نهایت، کارش به رها کردن خانواده و طلاق شوهرش دیوید می انجامد.
برای خواننده ی ایرانی که کانون خانواده فوق العاه برایش مهم است، طلاق الا و رها کردن دو فرزندش، نشانه ی سنگدلی و بی عاطفگی است و البته هر خواننده ای حق دارد که او را ملامت کند.
اما شاید بتوان از یک زاویه ی دیگر، از نویسنده دفاع کرد. الا، عزیز را همان شمس تبریزی و خود را مولانای دیگری می بیند و برای کمال شخصیت خود، باید مولانا وار از هر آن چه که سد راه اوست بگذرد حتی از دو فرزندش. مگر نه این که مولانا در دیدار با شمس، در را به روی همگان و حتی خانواده اش بست؟
همین عیب جویی و ملامت را تمامی هم روزگاران مولانا از او نیز داشتند:پشت کردن به خانواده و یاران و مریدان و … ، رقص و سماع صوفیانه که بدعتی بزرگ در شریعت بود و خصوصا بدتر از همه، آوردن سبوی شراب از محله ی جهودان به امر شمس و حال آن که مولانا بزرگترین شخصیت دینی روزگار خود بوده.
در مقام مقایسه اگر الا را مولانای دیگری بدانیم که دعوت عزیز_نماد شمس_ را پذیرفته، گناه او بسیار کمتر از گناه مولاناست. او راه نویی را انتخاب کرده و حاضر شده از تمام دلبستگی هایش بگذرد. بنابراین از ظاهر قصه باید به پیام و باطن آن توجه کرد و هدف نویسنده نه ترویج فرهنگ طلاق بلکه اثبات این نکته است که انتخاب مسیر نو در زندگی تاوانی سخت دارد و هر طالب کمالی باید ابراهیم وار که حتی به امر محبوبش کارد بر گلوی فرزندش گذاشت، از این گردنه بگذرد تا به وادی برتری وارد شود.
۵٫ توجه به سطح و ظاهر داستان، خصوصا طلاق الا، خواننده را به گمراهی خواهد کشاند و حال آن که باید دانست که قرار نیست که زن یا مرد خانواده با هر مانعی که در زندگی پیش می آید، دعوت هر ناشسته رویی را که سر راهش سبز می شود، بپذیرد و خانواده را رها کند.
مولانا به دعوت هر ناپخته ای خانواده و یاران و حتی ” شریعت” را رها نکرد بلکه شمس در نظر او “انسان کامل” روزگارش بود و چنان که گذر زمان اثبات کرد مولانا با پذیرش دعوت شمس و انتخاب “مسیر تازه” به درجه ای از کمال رسید که اندیشه ی بشری را تا قیامت سیراب خواهد کرد بنابراین از نظر نویسنده، تاریخ، تکرار می شود و برای او عزیز، ظهور شمس دیگری است و باید دانست که هر یک از ما نیز ممکن است با دعوت مرشد و محبوب و مرادمان و در یک کلمه “انسان کامل” نه تنها فرزندانمان بلکه جانمان را هم فدا کنیم. بنابراین در این داستان نباید به پوسته و ظاهر آن قناعت کرد و این ابیات مولوی، گویای همین مطلب است:
ای برادر قصه چون پیمانه است
معنی اندر وی به سان دانه است
دانه ی معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل
“پایان”

اینکه این کتاب باعث افزایش طلاق و جدایی در سطح جوامع نشه،جمعا صلوات بفرستید
شافاک یک فمنیست است ،تعجبی ندارد،که بعد از چاپ این کتاب امار طلاق افزایش پیدا کند،

من با وجود دو تا بچه و هزار تا درگیری این کتاب جذبم کرد که تقریبا در طول ۱۲ ساعت خوندمش.شاید خودمو به الا نزدیک میدیدم که سرگذشت خیلی از ما زن ها رو بیان میکرد و باعث شد وسوسه بشم مثنوی رو بخونم و مروری بر زندگی صوفیان داشته باشم.
ولی خب کتاب های بهتر از اینم خوندم مثل سنگ صبور و مردی به نام اوه که تا چند روز تحت تاثیر بودم.
تاثیر پذیری بعد از اتمام کتاب روی من زیاد نبود.
ولی خوندنش تجربه جالبی بود.

مهمترین مسئله اینه که ما باید موضوع کتاب خواندن و فیلم دیدن رو جدی بگیریم،فیلم و کتاب یه جورایی خوراک روح ما محسوب میشن،صرف زیاد فیلم دیدن یا کتاب خوندن کافی نیست،درست خواندن و دیدن مهمه،تو انتخاب کتاب باید دقت کرد،هر کتابی که رو موج اقبال عمومی بره حتما خوب نیست،همانطوری که ممکنه هرفیلم گیشه پسند و هر غذای چرب و چیلی یا نوشیدنی گاز دار خوشمزه نه تنها خوب نباشه بلکه مضر هم باشه،
البته موضوع سلیقه و ذائقه هم مهمه،پس حداقل خوبه که یاد بگیریم هر کتابی که خوندیم و فیلمی که دیدیم،حتما حتما نقدش رو هم بخونیم،نقد منصفانه و تفکر محور نه مرض دار یا تعصب محور.
نقد کافه بوک و سایر دوستان رو خوندم،ضمن تشکر از همه اونایی که وقت گذاشتن و نظراتشون رو به اشتراک گذاشتن که این باعث ارتقا آگاهی هممون میشه،باید بگم من نقاد یا کتاب خون حرفه ای نیستم ولی با اجازتون نظرم رو در باره این کتاب میگم : ۱_ داستان عشق و سلوک شمس و مولوی یک داستان سطح پایین ، با الگو برداری ناقص از برخی داستانهای عرفانی مثل ، حضرت خضر و موسی و شخصیت پردازی افتضاح و پر تضاد از شمس و مولوی و رابطشون ،به طور مثال اهمیت دادن به گدا و روسپی و اقشار ضعیف جامعه و همزمان بی خیالی و گاها لجالت نسبت به خواست و نیاز اولیه همسر و فرزندان ،و ….
۲_چهل قاعده ای دروغین و در برخی از قواعد بسیار سطحی و آبکی.
۳_ تحمیل نظر نویسنده در به عرش بردن شیوه صوفیان و به فرش کشاندن سایر فرق و ادیان ،افراد مخالف صوفی داستان(شمس) یا متعصب بودن یا حسود.
۴_عدم آگاهی کافی نویسنده و البته خواننده در مورد شخصیت شمس و مولوی،داستان آشنایی و رفاقت و سلوک و جداییشان( منابع تاریخی معتبری وجود ندارد که به جزییات این داستان پرداخته باشد)، و داستان پردازی سطحی و بچه گانه از شخصیت این بزرگان و عرفان وسلوکشان.
۵_ صوفی معتاد و بی قید عصر جدید که ضمن اطلاع از متاهل بودن اللا ،تنها به روایت اللا از زندگی اش بسنده میکند و نه تنها کمکی به بهبود اوضاع زندگی و مشکلات او نمیکند،صرف داشتن رابطه های پنهانی دیوید(که البته خیانت بسیار زشت و نابخشودنی است ولی راه حل آن مقابله به مثل نیست که آن هم زشت و نابخشودنی است )،خود وارد رابطه عشقی با او میشود و از خانواده اش جدایش میکند و اگر مقاومت نمیکرد(تنها نکته مثبت ) اللا خواستار رابطه با او بود،که البته خودش اللا را تا آن مرحله کشانده بود،(زن سر خورده ازعشق و رابطه با همسر و مطلع از خیانت چندین باره او).
۶_بچه های اللا در این قصه چه گناهی داشته اند و چرا باید اینگونه مورد قهر و بی مهری مادر قرار گیرند ،مگر شریک جرم دیوید بوده اند،اینکه کمی ناسازگار و گاهی کمی بد اخلاق و لجباز باشن( خب همه اونایی که بچه دارن با این مسایل کم و بیش در گیرن و میدونن اینها جزیی از رشد و بلوغ بچه هاست)
۷_خب وقتی دین و مسلک و عشق مولوی و شمس اینقدر تحریف شده و سطحی و بچه گانه باشه،مجوز داده میشه که زاهار و اللا (زن شوهر و بچه دار)هم اینقدر راحت عاشق هم بشن ،البته اگه بشه اسم این رابطه رو عشق گذاشت،اونم عشق پاک و بدون خیانت(اللا و دیوید در زمان ملاقات زاهار و اللا در هتل هنوز زن و شوهر بودن).
۸_ البته که داستان نقاط عطف و زیبایی هم داشت،به شخصه من رو دوباره علاقه مند مطالعه مثنوی و شرح احوال شمس و مولوی و تحقیق بیشتر در این خصوص کرد.
۹_اینکه باید نگاهمون به آدما بدون پیش داوری باشه،اینکه با اقشار مختلف جامعه به خصوص طرد شده ها آشتی کنیم،اینکه فرصت جبران خطای آدما رو بهشون بدیم و اینکه خودمون رو بهتر بشناسیم.

به همین دلایله که عامه پسند شده‌. عنصره مبالغه و خیانت خوب مخاطب جذب می‌کنند . شاهنامه که همش مبالغه است یا هری پاتر و یا داستان عاشقی گنجانده شده در فیلم کشتی تایتانیک. اگر همه چیزش واقعی بود به نظر شما اونی که خسته و کوفته از وقایع و حقایق تکراری روزمره خسته میشد به کجا پناه می برد به یک سرگذشت واقعی خشک ؟ اصلا اگر استیفن هاوکینگ کتاب تاریخچه زمان و یا جهان درپوست گردو رابا فرمول‌های فیزیک و ریاضی بیان می‌کرد عامه ازآن استقبال میکردند؟ اصلا چراالکل خوردن به آدم آرامش وسرخوشی میده چون از واقعیات میگریزه . البته سلایق متفاوتند یکی از شرح حال خوشش میاد یکی از بیست هزار فرسنگ زیر دریا. امیدوارم منظورما رسونده باشم.

با تشکر از نقد زیبا .به نظر من ملت عشق کمی یک زنی که در آستانه ۴۰ سالگی هست را قلقلک میده که آیا من تا الان برای خودم زندگی کردم یا نه که این مسئله تا اینجا تو ایران کاملا به جا بود و صحیح .در مورد خیانت واقعا نمیتونم بگم چون جنبه نداشت اینکارو کرد کما اینکه همین حالا در ایران هستند کسانی بدون اینکه عاشق بشند ارتباط نادرست دارند.در زمان گذشته ارتباط شمس و مولوی رو در داستان جالب و غلو آمیز نوشته که این باعث شده از حالت خشک فلسفی و معنوی کتابهای معمول در بیاد.و من یکی رو کمی به خدا نزدیکتر کرد.برای من زندگی شمس و مولانا با اهمیت تر شد و دوست دارم بیشتر بدونم .این نظر من بود به همه نظرها احترام میزارم از نویسنده هم ممنونم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.