پاراگراف های خواندنی

در این مطلب از وب‌سایت معرفی کتاب کافه‌بوک، پاراگراف های خواندنی را منتشر می‌کنیم که در واقع آرشیو قسمت دیگری از مطالب وب‌سایت است. امیدواریم با خواندن این جملات و پاراگراف‌ها، کنجکاوی شما را نسبت به کتاب‌ها ترغیب کنیم و در ادامه با قرار دادن لینک معرفی کتاب شما را به مطالعه آن کتاب علاقه‌مند کنیم. در نظر داشته باشید مطالب جدید در قسمت‌های بالاتر قرار خواهد گرفت.

برخی از مطالب آرشیوهای قدیمی را می‌توانید از طریق لینک‌های زیر دنبال کنید:

گوش کن، وقتی بچه بودم یک پیرزن کالمیکی حکایتی را برام تعریف کرد. می‌خواهم برات نقلش کنم: یک روز عقابی از یک زاغی پرسید: بگو ببینم، زاغک، برای چی تو سیصدسال عمر می‌کنی و من فقط سی‌وسه‌سال؟ زاغ در جوابش گفت، به خاطر این‌که آقاجان، تو از خون گرم می‌خوری و غذای من گوشت مردار است. عقاب فکری کرد و گفت: پس من هم مدتی مثل تو گوشت مردار را امتحان می‌کنم. این شد که عقاب و زاغ پرواز کردند. از آن بالا اسب سقط‌شده‌ای را دیدند و پایین آمدند و سر لاشه نشستند. زاغ همان‌طور که به لاشه نوک می‌زد، به‌به و چه‌چهی می‌کرد ولی عقاب یکی دوبار نوکی به لاشه زد و باهاش را تکانی داد و به زاغ گفت: نخیر، داداش‌زاغی، ترجیح می‌دهم به‌جای این‌که سیصدسال از این گوشت لاشه بخورم، یک‌بار خون گرم بنوشم، هرچی هم می‌خواهد بشود، بشود!

– کتاب دختر سروان اثر آلکساندر پوشکین – صفحه ۲۰۴

[ معرفی کتاب: رمان دختر سروان ]

کتاب‌های ترجمه از قبل بیشترند؛ جوایز ادبی از قبل بیشترند؛ جشنواره‌های ادبی به‌ناگاه جایگاهی کلیدی در محبوبیت کتاب‌ها پیدا کرده‌اند؛ نویسندگانی هستند که مثل ستاره‌های پاپ ستایش می‌شوند – که همه‌ی این‌ها یعنی اوضاع برای نوشتن هیچ وقت بهتر از این نبوده ولی فرهنگ ادبیات، به عنوان یک قالب، رو به افول است. فضایی که در مطبوعات به نقد اختصاص داده می‌شد، درست مثل خود مطبوعات، رو به ناپدید شدن است.

– کتاب البته که عصبانی هستم اثر دوبراوکا اوگرشیچ  – صفحه ۲۶

[ معرفی کتاب: کتاب البته که عصبانی هستم ]

نویسنده‌ای که از منتشر کردن آثارش منع شده است، خودش را در وضعی پارادوکسی می‌بیند. چنین نویسنده‌ای غالبا به این دلیل می‌نویسد که امید دارد بتواند با مردم حرف بزند، بر افکار آن‌ها تاثیر بگذارد، یا دست کم چیزی برایشان بازگو کند. آن‌هایی که می‌کوشند این امید و امکان را از نویسنده دریغ کنند، او را در موقعیت یک بچه دبیرستانی قرار می‌دهند که دفترچه خاطراتی صرفا برای خودش می‌نویسد یا حداکثر چند نسخه از آن برای همکلاسی‌هایش تهیه می‌کند.

– کتاب روح پراگ اثر ایوان کلیما – صفحه ۶۱

[ معرفی کتاب: کتاب روح پراگ ]

می‌گویند یک روز جغرافی‌دان و کاشف آلمانی، فردریش هومبولت به دوستش که پزشکی پاریسی بود گفت که می‌خواهد یک دیوانه درست و حسابی را از نزدیک ببیند. چند روز بعد سر میز مهمانی دوستش، با دو مرد در طرفین خودش روبه‌رو شد، یکی مودب و کم‌حرف بود و به گپ و گعده تن نمی‌داد. دیگری لباس‌های تابه‌تا و ناهماهنگ داشت، درباره همه موضوعات جهان حرف می‌زد، دست‌هایش را بی‌محابا در هوا تکان می‌داد و اداهای هولناک از خودش در می‌آورد. وقتی شام تمام شد هومبولت به مرد حراف اشاره کرد و در گوش میزبانش گفت «از دیوانه‌ات خوشم آمد». میزبان ابرو در هم کشید و جواب داد: «دیوانه، آن یکی است. ایشان موسیو بالزاک هستند.»

– کتاب فقط روزهایی که می‌نویسم اثر آرتور کریستال – صفحه ۷۱

[ معرفی کتاب: کتاب فقط روزهایی که می‌نویسم ]

هر کس می‌تواند توقع آبرومند بودن داشته باشد. اما توقع شهرت داشتن، منحصر به افراد استثنایی است. زیرا شهرت فقط در اثر دستاوردهای فوق‌العاده حاصل می‌شود. این دستاوردها یا مربوط به اعمال آدمی می‌شود یا به آثار او و بنابراین برای شهرت دو راه باز است. برای دستیابی به اعمال بزرگ به ویژه قلب بزرگ و برای رفتن به راه خلق آثار، ذهنی بزرگ لازم است. هر یک از این دو راه مزایا و مضرات خود را دارند. تفاوت اصلی این است که اعمال گذرا هستند، اما آثار ماندگارند. شریف‌ترین عمل همیشه زمانی کوتاه تاثیرگذار است. اما اثر نبوغ آسا در طول همه اعصار تاثیری ماندگار دارد و انسان‌ها را ارتقا می‌دهد.

کتاب در باب حکمت زندگی اثر شوپنهاور – صفحه ۱۲۷

[ معرفی کتاب: کتاب در باب حکمت زندگی ]

تا زمانی که انسان اسیر است زندگی برایش معنای عمیقی دارد. هیچ چیز همچون بردگی و اسارت به زندگی معنا نمی‌دهد. چون در آن هنگام انسان برای آزادی در پیکار بزرگی است. اما هیچ چیز هم مانند آزادی معنای زندگی را به مخاطره نمی‌اندازد. در آزادی است که انسان شیدایی و سرگشتگی و آرزوی خودش را به خاطر معنی از دست می‌دهد. گویا انسان آزاد باید انسانی تهی از معنی باشد. اما عظمت انسانی آن نیست که در بردگی معنا را جستجو کند. بلکه باید در آزادی دنبالش را بگیرد.

آخرین انار دنیا اثر بختیار علی – صفحه ۲۱۲

[ معرفی کتاب: کتاب آخرین انار دنیا ]

ناگهان اشتیاق عجیبی احساس کرد که همه چیز را همین جا رها کند و خود به همان‌جایی برود که از آن آمده بود، و برود به جایی، هر چه دورتر بهتر، جایی دورافتاده و فورا برود، بی‌خداحافظی با کسی. احساس می‌کرد که اگر، ولو چند روز دیگر، آنجا بماند به داخل این دنیا کشیده می‌شود و بی‌بازگشت. و از این به بعد جز همین دنیا نصیبی نخواهد داشت. اما فکر نکرد و ده دقیقه که گذشت فورا تصمیم گفت که فرار از این دنیا «ناممکن» است و فرار از جبن است و مسائلی در پیش رو دارد که به هیچ روی حق ندارد از حل آن‌ها شانه خالی کند یا دست‌کم تمام نیروهای خود را برای حل آن‌ها به کار نگیرد.

رمان ابله اثر داستایفسکی – صفحه ۴۹۳

[ معرفی کتاب: کتاب ابله ]

جنگ یعنی خیانت، نفرت، خرابکاری‌های فرماندهان نالایق، شکنجه، کشتار، بیماری و خستگی، و جز این نیست تا سرانجام به پایان برسد. تازه بعد هم هیچ‌چیز تغییر نمی‌کند مگر نفرت‌ها و خستگی‌های تازه که جایگزین همتایان کهنه‌شان می‌شوند.

کتاب ماه پنهان است اثر جان استاین‌بک – صفحه ۳۷

[ معرفی کتاب: رمان ماه پنهان است ]

چرا مردم خود را با غذاهای پرکالری که برای جسمشان هم مضر است خفه می‌کنند؟ جوامع مرفه امروزی درگیر بلای چاقی هستند که به سرعت دارد به کشورهای در حال رشد هم سرایت می‌کند. تا وقتی که عادات غذایی نیاکان خوراک جویان را بررسی نکنیم، یافتن علت زیاده‌روی ما در خوردن غذاهای پرچرب و بسیار شیرین معما باقی می‌ماند. در علفزارهای استوایی و جنگل‌هایی که آن‌ها سکونت داشتند غذاهای شیرین پرکالری بسیار کمیاب و منابع غذایی به طور کلی کم بود. ۳۰هزار سال پیش، «خوراک‌جو»ی عادی تنها به یک نوع غذای شیرین دسترسی داشت و آن میوه‌های رسیده بود. اگر یک زن عصر حجری به یک درخت پر از انجیر برمی‌خورد منطقی‌ترین کار این بود که، قبل از آن که بابون‌های محلی آن درخت را لخت کنند، تا جایی که می‌تواند از آن انجیرها بخورد. غریزه زیاده‌روی در خوردن غذاهای پرکالری جزئی از ژن‌های ما شد. امروزه ما شاید در آپارتمان‌های بسیار بلند با یخچال‌هایی پر از غذا زندگی کنیم، ولی دی‌ان‌ای ما هنوز گمان می‌کند که در علفزارهای استوایی به سر می‌برد. برای همین است که اگر یک لیوان بستنی در یخچال پیدا کنیم آن را کامل می‌بلعیم و پشتش هم یک شیشه بزرگ نوشابه را تا ته سر می‌کشیم.

کتاب انسان خردمند اثر یووال نوح هراری – صفحه ۷۴

[ معرفی کتاب: کتاب انسان خردمند ]

هدف ما از انتشار پاراگراف های خواندنی و در ادامه معرفی آن کتاب، علاقه‌مند کردن شما به تحقیق در مورد کتاب و خواندن آن است. لطفا با به اشتراک گذاشتن نظرات خود در مورد این مطلب، و با بیان انتقادات و پیشنهادات خود، ما را در این مسیر راهنمایی کنید.

[ لینک: اینستاگرام کافه‌بوک ]

پاراگراف های خواندنی