کافه‌بوک معرفی و پیشنهاد کتاب

بیگانه با ترجمه جلال آل احمد

کتاب بیگانه

کتاب بیگانه نوشته آلبر کامو داستان یک مرد بی تفاوت به نام مرسو را تعریف می‌کند که با دیدی متفاوت و منحصر به فرد به اتفاقات پیرامون خود نگاه می کند. مرسو مرتکب قتلی می‌شود و در سلول زندان در انتظار اعدام خویش است.

داستان کتاب بیگانه به دو قسمت تقسیم می شود. در قسمت اول مرسو در مراسم تدفین مادرش شرکت می‌کند و در عین حال هیچ تأثر و احساس خاصی از خود نشان نمی‌دهد. در واقع با بی تفاوتی با موضوع برخورد می کند. داستان با ترسیم روزهای بعد از دید شخصیت اصلی داستان ادامه می‌یابد. مرسو به عنوان انسانی بدون هیچ اراده به پیشرفت در زندگی ترسیم می‌شود. او هیچ رابطهٔ احساسی بین خود و افراد دیگر برقرار نمی‌کند و در بی تفاوتی خود و پیامدهای حاصل از آن زندگی اش را سپری می‌کند. او از این که روزهایش را بدون تغییری در عادت‌های خود می‌گذراند خشنود است.

طی یک سری از ماجراها و اتفاقات مرسو مرتکب قتل می شود و  بعد قسمت دوم کتاب که محاکمهٔ مرسو است، آغاز می‌شود. در این جا شخصیت اول داستان برای اولین بار با تأثیری که بی اعتنایی و بی تفاوتی برخورد او بر دیگران می‌گذارد رو به رو می‌شود. اتهام راست بی خدا بودنش را بدون کلامی می‌پذیرد. او به اعدام محکوم می‌شود.

کتاب بیگانه - خلاصه کتاب بیگانه از آلبرکامو

درباره کتاب بیگانه

همان طور که در پشت کتاب هم نوشته شده است، آلبر کامو از بنیان گذاران اگزیستانسیالیسم است. اگزیستانسیالیسم فلسفه ای است که بر روی یگانگی و انزوای فرد، و تجربیات او در یک جهان خصومت آمیز و بی تفاوت تمرکز می کند. می توان گفت کتاب بیگانه به خوبی این موضوع را نشان می دهد.

از اول تا آخر کتاب جمله ها و عباراتی وجود دارد که نشان می دهد مرسو برای هیچ چیزی کوچک ترین ارزشی قائل نیست. مثل این است که بعد از هر اتفاقی مرسو بگوید: خب که چی!!

در اعمال مرسو هیچ منطق عینی دیده نمی شود. برای مثال او بدون هیچ منطقی می خواهد با مری ازدواج کند یا یک فرد عرب را بکشد.

اتفاقات بخش اول کتاب به نظر برای مرسو عادی هستند ولی وقتی بخش دوم کتاب را می خوانید پی می برید که ذره ذره آن ها علیه مرسو در دادگاه استفاده می شود و همین به جذابیت داستان می افزاید.

ترجمه کتاب که توسط جلال آل احمد و علی اضغرخبره زاده انجام شده فوق العاده عالی است و کوچکترین ایرادی به آن وارد نیست.

قسمت هایی از کتاب

خلاصه کتاب بیگانه - پیشنهاد کتاب از آلبرکامو - کتاب بیگانه

امروز در اداره خیلی کار کردم. رییس مهربان شده بود. از من پرسید آیا زیاد خسته نشده ام؟ و نیز می خواست سن مادرم را بداند. برای اینکه اشتباهی نکرده باشم، گفتم: شصت سالی داشت.

گفت که من یک جورهایی عجیب و غریب هستم. شاید هم برای همین از من خوشش می آید و عاشقم شده و البته شاید یک روز به همین دلیل از من متنفر شود. دروغ گفتن فقط این نیست که حرفی بزنیم که راست نیست. دروغ گفتن، گفتن چیزی بیش از آن است که راست است و حقیقت دارد، و در مورد قلب آدمی، به زبان آوردن چیزی بیش از آن است که واقعا احساس می‌کند. ما همه مان هر روز این کار را میکنیم تا زندگی را ساده تر کند. لذت وا داشتن آدم ها که به حرفت گوش کنند، خیلی دوام ندارد.

فکر کردم جز اینکه عقب گردی بکنم و به این قضیه پایان بدهم کاری ندارم. اما سراسر ساحل گداخته از آفتاب، پشت سرم فشرده شده بود. چند قدم به طرف چشمه برداشتم. مرد عرب حرکت نکرد.

مطلب دیگر، مسئله سیگار بود. هنگامی که وارد زندان شدم، کمربند، بند کفشها، کراواتم و آنچه را که در جیبهایم بود مخصوصاً سیگارهایم را گرفتند. در سلول، یکبار تقاضا کردم سیگارها را به من برگردانند. اما گفتند قدغن است. روزهای اول بسیار سخت بود شاید همین موضوع بود که مرا بیش از همه‌ چیز درمانده کرد. قطعات چوبی را که از تخته تختخوابم می‌کندم می‌جویدم. تمام روز تهوعی دائمی در دل داشتم. نمی‌فهمیدم چرا مرا از چیزی که به هیچکس ضرری نمی‌رساند محروم کرده‌اند. کمی بعد فهمیدم که این محرومیت نیز قسمتی از تنبیه است. و از این لحظه به بعد خودم را عادت دادم که دیگر سیگار نکشم. و دیگر این تنبیه هم برای من تنبیهی نبود.

ساعت هفت و نیم صبح، به سراغم آمدند. و کالسکه زندان مرا به کاخ دادگستری برد. دو ژاندارم مرا داخل اتاقی کردند که بوی تاریکی می داد.

اولی که زندانی شدم سخت ترین چیز این بود که فکرهایی که می کردم فکرهای یک آدم آزاد بود. مثلا یک دفعه بدجوری دلم می خواست در ساحل باشم و کنار دریا قدم بزنم. وقتی صدای اولین موج هایی که به کف پایم می خورد از خیالم می گذشت و حس کردن آبی که به تنم می خورد و احساس راحتی و آزادی ام از این حال، یک دفعه متوجه می شدم چه قدر دیوارهای سلولم تنگ به من چسبیده اند . اما این حال چند ماهی بیشتر دوام نداشت.  بعد از آن همه ی فکرهای من، فکرهای یک آدم زندانی بود. به انتظار هواخوری روزانه در حیاط یا ملاقات با وکیلم می نشستم.

کتاب بیگانه از البر کامو - خلاصه کتاب بیگانه - قسمت های جذاب کتاب بیگانه

غالباً فکر می‌کردم که اگر مجبورم می‌کردند در تنه درخت خشکی زندگی کنم و در آنجا هیچ مشغولیتی جز نگاه کردن به آسمان بالای سرم نداشته باشم، آنوقت هم کم کم عادت می‌کردم. آنجا هم به انتظار گذشتن پرندگان و یا به انتظار ملاقات ابر‌ها، وقت خود را می‌گذراندم، مثل اینجا در زندان که منتظر دیدن کراوت های عجیب وکیلم هستم و همانطور که در دنیای آزاد، روز شماری می‌کردم که شنبه فرا برسد و اندام ماری را در آغوش بکشم… درست که فکر کردم، من در تنه یک درخت خشک نبودم و بدبخت‌تر از من هم پیدا می‌شد، وانگهی، این یکی از عقاید مادرم بود و آن را غالباً تکرار می‌کرد که «انسان، بالاخره به همه چیز عادت می‌کند».

همه مردم می دانند که زندگی به زحمت زیستن نمی ارزد. در سی سالگی مردن یا هفتاد سالگی چندان اهمیت ندارد. چون طبیعتاً، در هر دو صورت مردان و زنان دیگر زندگی شان را خواهند کرد. و این در طول هزاران سال ادامه خواهد داشت. به طور کلی، هیچ چیز روشن تر از این نبود. همیشه این من بودم که می مردم، چه حالا چه بیست ساله چه شصت ساله.

اطلاعات کتاب

  • کتاب بیگانه
  • نویسنده: آلبر کامو
  • ترجمه: جلال آل احمد و علی اضغرخبره زاده
  • انتشارات: نگاه
  • تعداد صفحات: ۱۵۲
  • قیمت چاپ چهاردهم: ۱۰۰۰۰ تومان

 

نظر شما در مورد کتاب بیگانه چیست؟

کتاب بیگانه - بیگانه آلبرکامو - خلاصه کتاب بیگانه از آلبرکامو

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

امتیاز شما به مطلب

دوست داشتم: 102
دوست نداشتم: 20
میانگین امتیازات: 5.1

کانال تلگرام کافه بوک

23 دیدگاه در “کتاب بیگانه

بیگانه برای من یک کشمکش درونی ایجاد کرد یه طوری که انگار من هم ممکنه این حالات رو داشته باشم بی هدفی و بی تفاوتی نسبت به همه ی وقایع و آدم های اطراف. در قسمت دوم وقتی دیدم مورسو به خاطر همین سبک افکارش محکوم میشه برام خیلی ترسناک بود انگار دارند من نوعی رو محکوم به مرگ می کنند نه به خاطر جرمی که مرتکب شده بلکه به خاطر چیزی که هست که متفاوته و مثل آدمای دیگه زندگی رو بازی نمیکنه یعنی یه جورایی بازی اش فرق داره یا اصلا نمی خواد وارد بازی زندگی بشه.

به نظرم بیگانه نسخه ی ضعیف تری از کتاب هزار پیشه بوکوفسکیه
اگر قبل از بیگانه، هزارپیشه رو خونده باشید نمیتونه اونطور که انتظارش رو دارید شما رو با وجه تنبل و منزجر کننده و درعین حال دوستداشتنی خودتون رو به رو کنه
پس اگر موضوع کتاب شما رو برای خوندنش جذب کرده من هزار پیشه رو شدیدا به جای این کتاب پیشنهاد میکنم
نهایت جادوگری بوکوفسکی رو میتونید در این کتاب ببینید وقتی از اول تا اخرش حرف از یک جا نشستن و خمودی و بی ارزشی تمام کائنات میزنه و شما با کلماتی که علی امیر ریاحی به خوبی اونا رو برگردونده شور و هیجان و حرکتی که سراسر وجودتون رو فرامیگیره وصف ناشندنیه

نمیشه بگی خیلی عالیه ولی یه چیز عجیبی توی این کتاب هست که باعث میشه بعد از تموم شدن کتاب فکرش تا روزها از ذهنتون بیرون نره! حتی در حین خوندنش شما تغییر میکنید… اینکه با یک قلم خیلی روون و ساده باهات ارتباط میگیره و بعد از اون حس عدم تعلق خاطر به هیچ یم از اجزاء و انسان های این دنیا رو القا میکنه و در کمال ناباوری شما این عقاید رو میپذیرید. در کل کتاب جالبیه 🙂

سایتتون عااااالیهههههه دمتون‌گرم واقعا خسته نباشید
من هروقت بخام نقد یه کتابو ببینم فقط دنبال سایت شمام وقتی میبنم نیست اصلا کلا بیخیال اون کتابه میشم

من همین الان کتاب رو تموم کردم و طی ۴ ساعت متوالی خوندم…
از شخصیت داستان خوشم اومد ک انقدر به اتفاقات پیرامونش بی تفاوت و بیخیال بود…

ولی یکم درکش سخت بود که همه چی خیلی تصادفی برای مورسو اتفاق افتاد از قتل بگیر تا بقیه جزئیات…
بنظرم حرف دادستان واقع بینانه تر بود…

با حرفای مورسو به کشیش تو صفحات اخر کتاب حال کردم و واقعا درست و منطقی بود…

درکل کتابیه ک برای یبار خوندش خوبه و ادمو به فکر وا میداره…

واقعا ترجمه جلال ال احمد و اصغر خبره زاده خیلی رونه و پیشنهاد میکنم با همین ترجمه خونده بشه…

ممنون از سایتتون، واقعا عالیه؛ خسته نباشید ❤

اشتباه فاحش! آلبر کامو نه تنها از بنیان‌گذاران اگزیستانسیالیسم نیست، بلکه کاملا نزدیکی با آن فلسفه را، به صرات رد میکنه. یادداشت‌های ایشون رو حتما بخونید! ایشون از بنیان‌گذاران فلسفه ابزوردیسم هستند که فاصله فاحشی با اگزیستانسیالیسم داره.
سایت شما بسیار خوب و مفیده و شخصا هر کتابی می‌خوام بخونم، قبل از خریدنش، از کافه‌بوک کمک می‌گیرم و امیدوارم در چنین موارد حساسی دیگه اشتباه نکنید 🙂

سلام. بیگانه یکی از شاهکارهای ادبیات قرن بیستمه. در این شکی نیست. اما خواننده ایرانی باید حواسش باشه که بیگانه رو با چه ترجمه ای میخونه. چرا که انتقال لحن و فضای کامو کار هر مترجمی نیست. نمیدونم این کتاب چندبار به فارسی ترجمه شده اما من (بخاطر علاقم به کامو و این کتاب) این ترجمه هارو خوندم:
۱- جلال آل احمد (نگاه)
۲- محمدرضا پارسایار (هرمس)
۳- لیلی گلستان (مرکز)
۴- امیرجلال الدین اعلم (نیلوفر)
۵- خشایار دیهیمی (ماهی)
۶- پرویز شهدی (انتشاراتشو یادم نمیاد)
چهار ترجمه دیگه هم داره: هدایت میرزمانی، عنایت الله شکیباپور، شادی ابطحی و محمد حاج کریمی که اونهارو نخوندم
از بین ترجمه هایی که خوندم ترجمه پارسایار از همه بهتر بود. و بعد ترجمه دیهیمی. اون چهار ترجمه دیگه متاسفانه ضعیف بودن. این ۶ تا ترجمه رو که بگذارید کنار هم توی همون صفحه اول میتونید تفاوت ترجمه هارو متوجه بشید.
همچنین توصیه ام به دوستانی که میخوان کتاب سقوط رو بخونن اینه که به هیچ وجه سراغ ترجمه شورانگیز فرح (نیلوفر) نرن. ترجمه امیر لاهوتی (جامی) خیلی بهتره.
برای کتاب طاعون هم ترجمه رضا سیدحسینی (نیلوفر) عالیه

با تشکر از شما آقای دارمی
شما اطلاعات خوبی در زمینه ترجمه کتاب داشتید.ممکن است که از تجربیات دیگرتان بهره مند شویم؟
اگه ممکنه حداقل ایمیل یا یک آیدی درج کنید.
با سپاس

به نظر من با اینکه این داستان بر اساس عقیده غیر عاملیت انسان نوشته شده اما باز داخلش اندیشه ی دیگه ای هم به چشم‌میخوره اونم اعتقاد به دنیای دیگه هست.و فکر میکنم انسان هایی که این مکتب فکری رو دارن کاملا این مکتب رو قبول ندارن..و البته این‌جمله منو به فکر واداشت که کشیش به مرسو در داستان میگه که:” ازته قلب میدانم که بدبخت ترین شماها از تاریکی درونشان،بیرون آمدن صورتی الهی را دیده اند.”…

جناب رحیم نوروزی نقش مورسو را در تاتر بیگانه عاااالی بازی کردن

کتاب خوب بود بد نبود من سقوط بیشتر دوست داشتم

شما کدوم ترجمه رو پیشنهاد میکنید؟

ما ترجمه های مختلف این کتاب را مقایسه نکرده ایم – به محض مقایسه ترجمه در سایت مطلبی منتشر می کنیم…

اصلا از این کتاب خوشم نیومد و نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم.خط سیر داستان،وقایع و اتفاقات داستان،روابط کاراکترها،دیالوگ ها به شدت غیر واقعی و غیر قابل باور بود.داستان اعصاب خورد کن و سطحی بود.اخلاق و روابط شخصیت اول داستان رو اصلا و ابدا نمیتونستم هضم کنم.به هرحال این کتاب سلیقه من نبود.
ضمنا من ترجمه خشایار دیهیمی رو خوندم.

من همین ترجمه رو خوندم و بنظرم کار خوبی بود، نتونستم با مورسو و عقایدش کنار بیام ولی بعد اینکه زندگی نامه ی آلبرکامو رو مطالعه کردم کتاب جذاب و تحسین برانگیز بنظر رسید چون تونستم فکار شخصیت مورسو در بیگانه رو درک کنم

سلام شما همه ترجمه ها را بررسی کرده اید یا نه مخصوصا لیلی گلستان و خشایار دیهیمی نمی دونم کدوم ترجمه رو بخرم

سلام.
متاسفانه ما همه ترجمه های این کتاب را بررسی نکردیم و نمی تونیم نظر قطعی بدیم

به راستی این کتاب یک شاهکار است

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.