کتاب بیگانه

هزار و یک کتاب قبل از مرگ

کتاب بیگانه با عنوان اصلی L’Étranger و با عنوان انگلیسی The Stranger یکی از بهترین کتاب‌های آلبر کامو است. رمانی که در سال ۱۹۴۰ به پایان رسید اما در سال ۱۹۴۲ به همت انتشارات گالیمار و با حمایت آندره مالرو منتشر شد. آلبر کامو در این رمان به یک زندگی پوچ می‌پردازد و تجربه احساس پوچی را پیش روی خواننده قرار می‌دهد.

کامو سه کتاب دارد که از آن با عنوان سه‌گانه‌ی پوچی یاد می‌شود که شامل کتاب‌های: بیگانه، کالیگولا و افسانه سیزیف است. مطالعه این سه کتاب در کنار هم باعث می‌شود خواننده درک بهتری از مسئله پوچی و نحوه برخورد با آن از دیدگاه کامو داشته باشد. پیشنهاد ما این است که در کنار کتاب بیگانه کتاب افسانه سیزیف را حتما مطالعه کنید تا با دیدگاه‌های نویسنده پیرامون «پوچی» آشنا شوید.

آلبر کامو در سال ۱۹۱۳ از پدری الجزایری و مادری اسپانیایی به دنیا آمد و سراسر کودکی خود را با مادرش در یک محله فقیرنشین الجزیره به سر برد. پدرش در سال ۱۹۱۴ در جنگ جهانی اول کشته شد. مادر کامو در زندگی‌اش نقش پررنگی داشت و اهمیت جایگاه مادر در کتاب‌های او نیز مشخص است. هنگام انتشار رمان بیگانه، شهرت کامو اوج گرفت و نهایتاً در سال ۱۹۵۷ کامو توانست برنده جایزه نوبل ادبیات شود. موسسه نوبل در توصیف آثار او می‌نویسد: «آثار مهم ادبی او با روشن‌بینی و شنیدن دقیق مشکلات وجدان انسانی در زمان ما همراه است.»

ایریس رادیش در کتابش – کامو، آرمان سادگی – درباره رمان بیگانه می‌نویسد:

او در بیگانه، دو یا سه انگیزه بسیار مهم اولیه زندگی خود را بازیافته است: سکوت مادر، تنهایی یک پسر و بی‌تفاوتی که می‌تواند به نوعی وطن برای او مبدل شود. کتاب فقط درباره گم‌گشتگی و شکاف نیست، بلکه خودش گواهی بر یک زندگی بی‌وطن بین دو دوره در دنیاست: آغازشده در دوران قبل از تمدن در آپارتمان مادری در خیابان لیون الجزیره، به پایان رسیده در اتاق هتلی در پاریس، در اول مه ۱۹۴۰، ده روز قبل از حمله آلمان‌ها به فرانسه. (کامو، آرمان سادگی اثر ایریس رادیش – ترجمه مهشید میرمعزی – صفحه ۱۴۲)

از جمله کتاب‌های آلبر کامو که تاکنون در سایت «معرفی و نقد کتاب کافه‌بوک» به آن‌ها پرداخته شده می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

در نظر داشته باشید ما در این مطلب به «معرفی کتاب بیگانه» خواهیم پرداخت. اما شما می‌توانید برای درک بهتر مفاهیم کتاب به مطلب نقد کتاب بیگانه که پیرامون اگزیستانسیالیسم – existentialism و ابسوردیسم – absurdism در رمان بیگانه منتشر کرده‌ایم مراجعه کنید.

کتاب بیگانه

شروع کتاب بیگانه بدون تردید یکی از ماندگارترین و حتی تکان‌دهنده‌ترین شروع‌ها در دنیای ادبیات است. جملات کوتاهی که علاوه بر نشان دادن شخصیت اصلی کتاب، بلافاصله خواننده را نیز درگیر خود می‌کند. این جملات چنین است:

امروز مامان مُرد. شاید هم دیروز. نمی‌دانم. تلگرامی از خانه‌ی سالمندان به دستم رسید: «مادر درگذشت. مراسم تدفین فردا. با احترام.» این چیزی را نمی‌رساند. شاید هم دیروز بوده است. (کتاب بیگانه اثر آلبر کامو – صفحه ۵)

راوی رمان بیگانه مرد جوان مجردی است که در الجزایر زندگی می‌کند و کارمند یک شرکت است. کسی که نام خانوادگی‌اش «مورسو» است اما نام کوچکش مشخص نیست. از گذشته مورسو چیز زیادی در کتاب آورده نشده ولی می‌فهمیم که او با مادرش در یک آپارتمان زندگی می‌کرد و پدرش را ندیده است. بعدها نیز مادرش را به خانه سالمندان فرستاده است اما این بدان معنا نیست که او مادرش را دوست نداشته و یا با او رابطه‌ای نزدیک نداشته است.

حال مورسو باید به مراسم تدفین مادرش می‌رفت. بنابراین از رئیس خود مرخصی می‌گیرد و با اتوبوس راهی مقصد می‌شود. پس از بی‌تفاوتی مورسو به زمان مرگ مادرش، شوک دوم هنگامی به خواننده وارد می‌شود که می‌بیند او حتی حاضر نیست برای بار آخر در تابوت را باز کند و مادرش را ببیند. در عوض سیگار می‌کشد و قهوه می‌نوشد.

نکته قابل توجه در اینجاست که خود مورسو هم می‌داند این رفتار غیرعادی است و حتی احساس می‌کند دیگران به خاطر اینکه مادرش را برای بار آخر ندیده مشغول محاکمه او هستند. اما به هر حال او اهمیت نمی‌دهد و کاملا بی‌تفاوت است.

داستان با شرح روزهای بعد از مراسم تدفین ادامه پیدا می‌کند. مورسو به عنوان انسانی که به همه‌چیز بی‌اعتناست در فردای فوت مادرش برای شنا به استخر می‌رود و وقتی در آنجا با زنی که قبلا می‌شناخت روبه‌رو می‌شود، همان شب با او به رختخواب می‌رود. حتی مدتی بعد که زن از او درخواست ازدواج می‌کند، مورسو با اینکه او را دوست ندارد جواب مثبت می‌دهد.

در بخش اول کتاب با همسایه‌های مورسو نیز آشنا می‌شویم که هر کدام بعدها نقش تعیین‌کننده‌ای در داستان دارند. مورسو در همه‌جا دورویی و اغراق می‌بیند اما در عین حال از هیچ کمکی به همسایه‌های خود دریغ نمی‌کند. مخصوصاً به رمون بسیار کمک می‌کند تا انتقام درستی از معشوقه‌اش بگیرد! نتیجه این کارها در پایان بخش اول این است که مورسو مرتکب عملی وحشتناک می‌شود و یک عرب را که برادر معشوقه رمون است به قتل می‌رساند.

سرتاسر آسمان انگار شکاف خورد و بارانی از آتش از آن بارید. تمام وجودم منقبض شد و دستم محکم‌تر روی هفت‌تیر فشرده شد. ماشه زیر انگشتم آمد؛ قبضه‌ی صاف و صیقلی‌اش را لمس کردم؛ و آن‌جا، وسط آن‌همه سر و صدای تیز و کرکننده بود که همه‌چیز اتفاق افتاد. عرق و آفتاب را کنار زدم. می‌دانستم که جریان متوازن روز را به هم زده‌ام و داغان کرده‌ام و آن سکوت فوق‌العاده‌ی ساحلی را که در آن شاد بودم شکسته‌ام. بعد چهار بار دیگر به آن جسم بی‌جان شلیک کردم. گلوله‌ها در این جسم می‌نشستند بدون این‌که ردی از خودشان به جا بگذارند. مثل نواختن چهار ضربه‌ی محکم به در بدبختی بود. (کتاب بیگانه اثر آلبر کامو – صفحه ۶۳)

بخش دوم کتاب در زندان و در دادگاه جریان دارد. در این بخش است که واکنش انفعالی مورسو را در دادگاه می‌بینیم و به فلسفه کارهای او تا حدودی پی می‌بریم. در ادامه بیشتر درباره بخش دوم و فلسفه موجود در کتاب، صحبت می‌کنیم. بنابراین در نظر داشته باشید که در ادامه ممکن است بخش‌هایی از کتاب را فاش کنیم.

[ » معرفی و نقد کتاب: رمان کجا می‌روی؟ – نشر ماهی ]

کتاب بیگانه

درباره کتاب آلبر کامو

برای درک رمان بیگانه و کارهای مورسو مهم‌ترین فصل کتاب، فصل پایانی است. یعنی جایی که مورسو در زندان با کشیش صحبت می‌کند و به طور مشخص به پوچ بودن زندگی اشاره می‌کند. حرف مورسو این است که زندگی و کارهای ما هیچ اهمیتی ندارد چرا که در انتهای آن مرگ در انتظار همه ما است. البته باید در نظر داشت که مورسو قبلاً وجود دنیای پس از مرگ را انکار کرده و اعتقادی هم به خدا ندارد. مورسو به طور مشخص یک انسان پوچ است که به دلیل صداقتی که دارد محکوم می‌شود.

آلبر کامو در قسمتی از یادداشتی که بعدها درباره بیگانه نوشت، می‌نویسد:

برای من، مورسو مطرود نیست، بلکه آدم بیچاره‌ی عریانی است که عاشق آفتابی است که هیچ سایه‌ای به جا نمی‌گذارد. نه‌تنها بی‌احساس نیست، بلکه درست به‌عکس شوری قوی و برای همین عمیق دارد، شورِ مطلق، شورِ حقیقت. این حقیقت اما حقیقتی منفی است، حقیقتی زاده از زیستن و احساس کردن، اما بی این حقیقت منفی هرگز نه می‌توان بر خود چیره شد نه بر جهان.

اما شخصیت مورسو و شفاف و صریح بودن او شاید همان چیزی باشد که بیشتر خواننده‌ها را جذب خود می‌کند. مورسو بیش از اندازه رک و راست است و همین به ضرر او تمام می‌شود. اما این ضداجتماع بودن او و بیان حقیقت در هر شرایطی، دقیقاً همان چیزی است که از او یک شخصیت قوی و عمیق ساخته است. ماریو بارگاس یوسا، درباره شخصیت مورسو می‌نویسد:

از هولناک‌ترین جنبه‌های شخصیت او، بی‌اعتنابودن به دیگران است. مفاهیم و آرمان‌ها و مسائل خطیری چون عشق، مذهب، عدالت، مرگ و آزادی هیچ تاثیری بر او ندارد. همچنان که از مصائب دیگران غباری بر خاطرش نمی‌نشیند. عجیب این‌که مورسو اگرچه ضداجتماعی است، طاغی نیست چراکه از مفهوم ناسازگاری چیزی نمی‌داند. آنچه می‌کند بسته به اصل یا اعتقادی نیست که در نهایت او را به انکار نظم موجود بکشاند. او همین است که هست. (کتاب دعوت به تماشای دوزخ – مقاله غریبه باید بمیرد، درباره بیگانه – ترجمه عبدالله کوثری)

اشاره ماریو بارگاس یوسا دقیق و درست است. مورسو همین است که هست. او هیچ ابتکار عملی ندارد و آدم منفعلی است که دنیا را پوچ می‌داند. تلاشی هم برای رهایی از این پوچی نمی‌کند. در دادگاه وقتی از او سوال می‌شود، مورسو فقط به سوال پاسخ می‌دهد و حتی تلاش نمی‌کند علت کارهای خود یا زندگی‌اش را شرح دهد. کامو در کتاب یادداشتها می‌گوید: بیگانه عریانی انسان را در رویارویی با پوچی توصیف می‌کند.

از جمله مهم‌ترین موضوعی که کتاب بیگانه به آن نقد دارد رفتارهای جامعه است که نماینده آن در کتاب، دادگاه و هیئت منصفه دادگاه است. از نظر آن‌ها مورسو یک هیولاست که در مراسم تدفین مادرش هیچ احساساتی از خود بروز نداده است و حتی قطره‌ای اشک نریخته است. به همین جهت او باید محکوم شود تا به الگویی برای دیگران تبدیل نشود. آلبر کامو در قسمت دیگری از یادداشتی که بعدها درباره بیگانه نوشت، می‌نویسد:

مدت‌ها پیش، بیگانه را در یک جمله خلاصه کردم که می‌دانم بسیار پارادوکسی بود: «در جامعه‌ی ما، هر کسی که در مراسم تدفین مادرش گریه نکند می‌تواند محکوم به مرگ شود.» منظور من ساده بود. منظورم این بود که قهرمان این کتاب برای این محکوم به مرگ می‌شود ک حاضر نیست در بازی شرکت کند. به این معنا، او با جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند بیگانه است، در حاشیه‌اش پرسه می‌زند، در حاشیه‌ی زندگی است، تنها و پر از تمنای لذت.

موضوع دیگری که شاید بیشتر از هرچیز در رمان بیگانه مورد بحث قرار می‌گیرد، چهار گلوله‌ای است مورسو بعد از قتل مرد عرب شلیک می‌کند. در کتاب هم بازپرس به شدت دنبال جواب است و از مورسو می‌پرسد که «چرا، چرا به جسدی که روی زمین افتاده بود شلیک کردید؟» لطفا اگر در این مورد نظری دارید حتما در قسمت کامنت‌ها برای ما بنویسید.

نکته آخر اینکه از کتاب بیگانه ترجمه‌های زیادی منتشر شده است و ما در کافه‌بوک منابع لازم برای بررسی همه ترجمه‌ها را در اختیار نداریم. با این حال پیشنهاد می‌کنیم ترجمه بسیار خوب خشایار دیهیمی را تهیه کنید و با خیال راحت کتاب را مطالعه کنید.

[ » معرفی و نقد کتاب: رمان محاکمه – نشر ماهی ]

جملاتی از کتاب بیگانه

وقتی رفتم بیرون، آفتاب سر زده بود. بالای تپه‌هایی که بین مارنگو و دریا فاصله انداخته بودند آسمان به سرخی می‌زد. بادی هم که از طرف تپه‌ها می‌آمد با خودش بوی نمک می‌آورد. پیدا بود روزِ پیش رو یک روز آفتابی است. مدت‌ها بود که ییلاق نیامده بودم و حس می‌کردم که اگر به خاطر مامان نبود چه‌قدر الان می‌توانستم از پیاده‌روی لذت ببرم. (کتاب بیگانه – صفحه ۱۴)

پنجره را بستم و بر که می‌گشتم در آینه چشمم به گوشه‌ای از میزم افتاد که چراغ الکلی‌ام آن‌جا کنار تکه‌ای نان بود. از خاطرم گذشت که به‌هرحال یک یکشنبه‌ی دیگر را هم به سر آورده‌ام، مامان دیگر دفن شده است، و من باید برگردم سر کارم، و بالاخره، هیچ‌چیز عوض نشده است. (کتاب بیگانه – صفحه ۲۷)

زندگی‌ام را که نگاه می‌کردم، دلیلی پیدا نمی‌کردم که از زندگی‌ام ناراضی باشم. (کتاب بیگانه – صفحه ۴۶)

همه‌ی حواسم به آفتاب بود که حس خوبی به من می‌داد. شن‌های ساحل کم‌کم زیر پایمان داغ می‌شدند. چند لحظه‌ای باز جلوی میل شدیدم را برای رفتن توی آب گرفتم، اما دست‌آخر به ماسون گفتم، «بریم؟» و شیرجه زدم توی آب. (کتاب بیگانه – صفحه ۵۴)

ناگهان از جا بلند شد. با قدم‌های بلند به گوشه‌ی آن طرف دفترش رفت و یکی از کشوهای فایلش را باز کرد. یک صلیب نقره‌ای با شمایل مسیح مصلوب بیرون کشید و همین‌طور که تابش می‌داد به‌طرف من آمد. با صدایی کاملاً متفاوت، با صدایی که تقریباً می‌لرزید، فریاد کشید، «می‌دانید این چیست؟» گفتم، «بله، معلومه.» تند و تند و با حرارت به من گفت به خدا معتقد است و معتقد است هیچ انسانی آن‌قدر گناهکار نیست که خدا او را نبخشد، اما برای آن‌که خدا گناه کسی را ببخشد آن کس باید اول توبه کند و با توبه‌اش شبیه کودکی شود که دلش پاک است و می‌تواند همه‌چیز را بپذیرد. (کتاب بیگانه – صفحه ۷۰)

آدمی که حتی فقط یک روز زندگی کرده باشد می‌تواند صد سال را راحت در زندان بگذراند. (کتاب بیگانه – صفحه ۸۲)

دادستان حالا داشت از روح من حرف می‌زد. به آقایان هیئت‌منصفه گفت، روح مرا کاویده و هیچ‌چیز پیدا نکرده. گفت حقیقت این است که من اصلاً روح ندارم، هیچ‌چیز انسانی در وجود من نیست و هیچ‌یک از آن اصول اخلاقی که در دل انسان‌هاست در دل من وجود ندارد. (کتاب بیگانه – صفحه ۱۰۴)

آن‌وقت، نمی‌دانم چرا، چیزی درونم ترکید. از بیخ گلو با همه‌ی قدرتم فریاد زدم، فحشش دادم، و گفتم لازم نکرده برایم دعا کند. یقه‌ی ردایش را چسبیده بودم. هرچه ته دلم بود و در گلویم گیر کرده بود بیرون می‌ریختم. معجونی بود از شادی و خشم. پس او این‌قدر از هر چیز مطمئن بود؟ این اطمینانش به یک تار موی یک زن هم نمی‌ارزید. حتی نمی‌توانست بداند که زنده است چون مثل مرده‌ها زندگی می‌کرد. شاید به نظر دست من خالی می‌آمد. اما من از خودم مطمئن بودم، مطمئن از همه‌چیز، خیلی مطمئن‌تر از او، مطمئن از زندگی‌ام و مطمئن از مرگم که به‌زودی سراغم می‌آمد. بله، این همه‌ی چیزی بود که داشتم. اما دست‌کم درست همان‌قدر که این زندگی مرا در چنگش داشت من هم این زندگی را در چنگ داشتم. حق داشتم، هنوز هم حق دارم، همیشه حق داشتم. (کتاب بیگانه – صفحه ۱۲۳)

هیچ‌چیز، هیچ‌چیز اهمیت نداشت و من خوب می‌دانستم چرا، او هم می‌دانست چرا. در تمام این زندگیِ پوچی که سر کرده بودم، از آن تهِ تهِ آینده‌ام، از آن سر سال‌هایی که هنوز نیامده بودند، همیشه یک نَفَس تیره به‌طرفم می‌آمد، نَفَس تیره‌ای که سر راهش هر چیزی را که آن موقع به من وعده می‌دادند بی‌تفاوت می‌کرد، وعده‌هایی برای سال‌هایی که هیچ واقعی‌تر از سال‌هایی نبودند که همین حالا زندگی‌شان می‌کردم. مرگ آدم‌های دیگر یا محبت مادر چه اهمیتی برای من داشت؛ خدای او، زندگی‌هایی که آدم‌ها انتخاب می‌کنند، یا سرنوشتی که برای خودشان رقم می‌زنند چه اهمیتی برای من داشت، وقتی که برای من مسلم بود که همه‌مان همان سرنوشت را داریم، من و میلیاردها آدم‌های بهتر دیگر، که مثل خود او می‌گفتند برادر من هستند؟ نمی‌توانست بفهمد. او هم یک روز محکوم می‌شد. چه اهمیتی داشت اگر او هم متهم به قتل می‌شد و بعد چون سر خاک مادرش گریه نکرده بود اعدام می‌شد؟ (کتاب بیگانه – صفحه ۱۲۴)

مشخصات کتاب
  • عنوان: بیگانه
  • نویسنده: آلبر کامو
  • ترجمه: خشایار دیهیمی
  • انتشارات: ماهی
  • تعداد صفحات: ۱۲۸
  • قیمت چاپ هفدهم – بهار ۱۳۹۷: ۹۰۰۰ تومان

نظر شما در مورد کتاب بیگانه چیست؟ اگر این کتاب را نخوانده‌اید، آیا به مطالعه آن علاقه‌مند شدید؟ لطفا نظرات خود را با ما در میان بگذارید.

[ لینک: کانال تلگرام کافه بوک ]


» معرفی چند کتاب دیگر با ترجمه خشایار دیهیمی:

  1. کتاب گفت‌وگو با مرگ
  2. کتاب دیالکتیک تنهایی
  3. کتاب فلسفه تنهایی
فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

امتیاز شما به مطلب

دوست داشتم: 251
دوست نداشتم: 107
میانگین امتیازات: 2.35

کتاب ماه وینش

42 دیدگاه در “کتاب بیگانه

“مورسو به طور مشخص یک انسان پوچ است” میشه این جمله رو توضیح بدین؟ اینکه یه آدمی به طور مشخص یک انسان پوچ است یعنی چی؟ بدترین توصیفی که میشه از شخصیت مورسو داشت این هست که بهش بگیم پوچ! پوچ بودن با به پوچی رسیدن متفاوت هست. مورسو پوچ نیست نمیخواد قاطی بازی آدما بشه تا باهاشون لجبازی کرده باشه. تا به این شیوه اعتراض خودش رو به وضع موجود نشون داده باشه. تا به صورت افراطی درمقابل دورویی آدم ها طغیان کرده باشه. چه بسیارن آدم هایی که از مرگ مادرشون اصلا ناراحتم نیستن ولی فقط بخاطر ترس از انگی که دیگران بهشون میزنن خودشون رو ناراحت یا غمگین نشون بدن. این نگرانی از قضاوت دیگران و خود نبودن و در نتیجه بیگانه شدن با اجتماعی که نمیتونی قواعدش رو بپذیری علت سرکشی و طغیان مورسو هست.

با سلام
میشه لطفا کتاب جین ایر را هم معرفی و نقد کنید لطفاً

کتابی فوق العاده از یک نویسنده فوق العاده . حسابی وارد فضای داستان شده بودم و با شخصیت اصلی از اول تا اخر همراهی کردم.

کتابی فوق العاده بود که آدم رو به فکر فرو میبره.شروع داستان مثل یک تیر خلاصی و پایانش هم انقدر عمیقن تو رو درگیر میکنه که داستان رو هی با خودت مرور میکنی.
بی شک یکی از بهترین کتاب هایی بود که خوندم ..
من از ترجمه ی امیر لاهوتی ،نشر جامی مطالعه کردم که آخرش هم تفسیر داشت .راضی بودم و ترجمه ی خوب و روانی بود .البته ترجمه ی جناب دیهیمی هم بسیار خوبه.

کتاب بیگانه یکی از عجیب ترین کتابهایی که میشه خوند ،معرکه س وقتی که شخصیت اصلی کتاب افکار خودشو و مسائل رو بیان میکنه ،آدم پیشه خودش میگه مگه میشه یه نفر به مسائل به این شکل نگاه کنه ،واقعا ارزش بارها خوندنو داره ،با سپاس از تیم کافه بوک

سلام
خواستم بدونم کسی نظری در مورد ترجمه بهاره جواهری نداره؟

شخصیت اصلی داستان خیلی جذابه
ترجمه جلال آل احمد هم افتضاح بود

مشکل کتاب های خارجی اینه که وقتی ترجمه میشه خیلی از اصالتش رو از دست میده،دوم اینکه سانسور پرش رو در میاره. این کتاب هم بنظرم سانسور شده بود و حذفشان داشت.
بیخود بعضی از نویسندگان خارجی رو بزرگ میکنیم بنظرم کتابهایی عباس معرفی همه اش از صدتا بیگانه جلوتره.معروفی مثال بود.

سلام. چطوری میتونم این کتاب را از این سایت خریداری کنم؟ من گزینه خرید یا دانلود یا چیزی شبیه به اینها ندیدم.

سلام دوست گرامی – ما در کافه بوک فقط کتاب معرفی می کنیم.

اتفاقا ترجمه جلال ال احمد جز بدترین ترجمه هاست چون زبان فرانسه رو ب درستی یادنداشت.

سایتتون محشره
همیشه سر میزنم
من ترجمه خشایار دیهمی از انتشارات ماهی را چندین بار خوندم که واقعا عالیه

بیگانه برای من یک کشمکش درونی ایجاد کرد یه طوری که انگار من هم ممکنه این حالات رو داشته باشم بی هدفی و بی تفاوتی نسبت به همه ی وقایع و آدم های اطراف. در قسمت دوم وقتی دیدم مورسو به خاطر همین سبک افکارش محکوم میشه برام خیلی ترسناک بود انگار دارند من نوعی رو محکوم به مرگ می کنند نه به خاطر جرمی که مرتکب شده بلکه به خاطر چیزی که هست که متفاوته و مثل آدمای دیگه زندگی رو بازی نمیکنه یعنی یه جورایی بازی اش فرق داره یا اصلا نمی خواد وارد بازی زندگی بشه.

به نظرم بیگانه نسخه ی ضعیف تری از کتاب هزار پیشه بوکوفسکیه
اگر قبل از بیگانه، هزارپیشه رو خونده باشید نمیتونه اونطور که انتظارش رو دارید شما رو با وجه تنبل و منزجر کننده و درعین حال دوستداشتنی خودتون رو به رو کنه
پس اگر موضوع کتاب شما رو برای خوندنش جذب کرده من هزار پیشه رو شدیدا به جای این کتاب پیشنهاد میکنم
نهایت جادوگری بوکوفسکی رو میتونید در این کتاب ببینید وقتی از اول تا اخرش حرف از یک جا نشستن و خمودی و بی ارزشی تمام کائنات میزنه و شما با کلماتی که علی امیر ریاحی به خوبی اونا رو برگردونده شور و هیجان و حرکتی که سراسر وجودتون رو فرامیگیره وصف ناشندنیه

نمیشه بگی خیلی عالیه ولی یه چیز عجیبی توی این کتاب هست که باعث میشه بعد از تموم شدن کتاب فکرش تا روزها از ذهنتون بیرون نره! حتی در حین خوندنش شما تغییر میکنید… اینکه با یک قلم خیلی روون و ساده باهات ارتباط میگیره و بعد از اون حس عدم تعلق خاطر به هیچ یم از اجزاء و انسان های این دنیا رو القا میکنه و در کمال ناباوری شما این عقاید رو میپذیرید. در کل کتاب جالبیه 🙂

سایتتون عااااالیهههههه دمتون‌گرم واقعا خسته نباشید
من هروقت بخام نقد یه کتابو ببینم فقط دنبال سایت شمام وقتی میبنم نیست اصلا کلا بیخیال اون کتابه میشم

من همین الان کتاب رو تموم کردم و طی ۴ ساعت متوالی خوندم…
از شخصیت داستان خوشم اومد ک انقدر به اتفاقات پیرامونش بی تفاوت و بیخیال بود…

ولی یکم درکش سخت بود که همه چی خیلی تصادفی برای مورسو اتفاق افتاد از قتل بگیر تا بقیه جزئیات…
بنظرم حرف دادستان واقع بینانه تر بود…

با حرفای مورسو به کشیش تو صفحات اخر کتاب حال کردم و واقعا درست و منطقی بود…

درکل کتابیه ک برای یبار خوندش خوبه و ادمو به فکر وا میداره…

واقعا ترجمه جلال ال احمد و اصغر خبره زاده خیلی رونه و پیشنهاد میکنم با همین ترجمه خونده بشه…

ممنون از سایتتون، واقعا عالیه؛ خسته نباشید ❤

اشتباه فاحش! آلبر کامو نه تنها از بنیان‌گذاران اگزیستانسیالیسم نیست، بلکه کاملا نزدیکی با آن فلسفه را، به صرات رد میکنه. یادداشت‌های ایشون رو حتما بخونید! ایشون از بنیان‌گذاران فلسفه ابزوردیسم هستند که فاصله فاحشی با اگزیستانسیالیسم داره.
سایت شما بسیار خوب و مفیده و شخصا هر کتابی می‌خوام بخونم، قبل از خریدنش، از کافه‌بوک کمک می‌گیرم و امیدوارم در چنین موارد حساسی دیگه اشتباه نکنید 🙂

اگزیستانسیالیسم یعنی ماهیت زندگی بی معنیه ولی ادما خودشون بهش معنی میدن ولی ابزوردیسم یعنی اساس زندگی بی معنیه و کاملا پوچ
پس البر کامو با اگزیستانسیالیسم موافقه و خودش هم گفته که من با پوچ گرایی مخالفم !

سلام. بیگانه یکی از شاهکارهای ادبیات قرن بیستمه. در این شکی نیست. اما خواننده ایرانی باید حواسش باشه که بیگانه رو با چه ترجمه ای میخونه. چرا که انتقال لحن و فضای کامو کار هر مترجمی نیست. نمیدونم این کتاب چندبار به فارسی ترجمه شده اما من (بخاطر علاقم به کامو و این کتاب) این ترجمه هارو خوندم:
۱- جلال آل احمد (نگاه)
۲- محمدرضا پارسایار (هرمس)
۳- لیلی گلستان (مرکز)
۴- امیرجلال الدین اعلم (نیلوفر)
۵- خشایار دیهیمی (ماهی)
۶- پرویز شهدی (انتشاراتشو یادم نمیاد)
چهار ترجمه دیگه هم داره: هدایت میرزمانی، عنایت الله شکیباپور، شادی ابطحی و محمد حاج کریمی که اونهارو نخوندم
از بین ترجمه هایی که خوندم ترجمه پارسایار از همه بهتر بود. و بعد ترجمه دیهیمی. اون چهار ترجمه دیگه متاسفانه ضعیف بودن. این ۶ تا ترجمه رو که بگذارید کنار هم توی همون صفحه اول میتونید تفاوت ترجمه هارو متوجه بشید.
همچنین توصیه ام به دوستانی که میخوان کتاب سقوط رو بخونن اینه که به هیچ وجه سراغ ترجمه شورانگیز فرح (نیلوفر) نرن. ترجمه امیر لاهوتی (جامی) خیلی بهتره.
برای کتاب طاعون هم ترجمه رضا سیدحسینی (نیلوفر) عالیه

با تشکر از شما آقای دارمی
شما اطلاعات خوبی در زمینه ترجمه کتاب داشتید.ممکن است که از تجربیات دیگرتان بهره مند شویم؟
اگه ممکنه حداقل ایمیل یا یک آیدی درج کنید.
با سپاس

سلام دوست عزیز
ممنونم که تجربه و آگاهی تون رو به اشتراک گذاشتید. این کتاب سال ۹۵ توسط بهاره جواهری هم ترجمه شده که خودشون استاد زبان فرانسه هستن. در مورد ترجمه ایشون نظرتون چیه ؟؟

به نظر من با اینکه این داستان بر اساس عقیده غیر عاملیت انسان نوشته شده اما باز داخلش اندیشه ی دیگه ای هم به چشم‌میخوره اونم اعتقاد به دنیای دیگه هست.و فکر میکنم انسان هایی که این مکتب فکری رو دارن کاملا این مکتب رو قبول ندارن..و البته این‌جمله منو به فکر واداشت که کشیش به مرسو در داستان میگه که:” ازته قلب میدانم که بدبخت ترین شماها از تاریکی درونشان،بیرون آمدن صورتی الهی را دیده اند.”…

جناب رحیم نوروزی نقش مورسو را در تاتر بیگانه عاااالی بازی کردن

کتاب خوب بود بد نبود من سقوط بیشتر دوست داشتم

شما کدوم ترجمه رو پیشنهاد میکنید؟

ما ترجمه های مختلف این کتاب را مقایسه نکرده ایم – به محض مقایسه ترجمه در سایت مطلبی منتشر می کنیم…

اصلا از این کتاب خوشم نیومد و نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم.خط سیر داستان،وقایع و اتفاقات داستان،روابط کاراکترها،دیالوگ ها به شدت غیر واقعی و غیر قابل باور بود.داستان اعصاب خورد کن و سطحی بود.اخلاق و روابط شخصیت اول داستان رو اصلا و ابدا نمیتونستم هضم کنم.به هرحال این کتاب سلیقه من نبود.
ضمنا من ترجمه خشایار دیهیمی رو خوندم.

من همین ترجمه رو خوندم و بنظرم کار خوبی بود، نتونستم با مورسو و عقایدش کنار بیام ولی بعد اینکه زندگی نامه ی آلبرکامو رو مطالعه کردم کتاب جذاب و تحسین برانگیز بنظر رسید چون تونستم فکار شخصیت مورسو در بیگانه رو درک کنم

سلام شما همه ترجمه ها را بررسی کرده اید یا نه مخصوصا لیلی گلستان و خشایار دیهیمی نمی دونم کدوم ترجمه رو بخرم

سلام.
متاسفانه ما همه ترجمه های این کتاب را بررسی نکردیم و نمی تونیم نظر قطعی بدیم

به راستی این کتاب یک شاهکار است

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.