کتاب ناتور دشت

نشانک

کتاب ناتور دشت با عنوان اصلی The Catcher in the Rye اثر بسیار مشهور و برجسته جروم دیوید سلینجر است که در سال ۱۹۵۱ منتشر شد و طبق آخرین آمارها تاکنون بیشتر از ۶۵ میلیون نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رفته است. این رمان کتابی شاخص در ادبیات آمریکا محسوب می‌شود و به بیش از ۳۵ زبان نیز ترجمه شده است.

در سایت معروف گودریدز بیش از ۷۵۰ هزار نفر به کتاب ناتور دشت نمره ۵ از ۵ را داده‌اند و در کل با رای بیش از ۲٫۲ میلیون نفر این رمان نمره ۳٫۸ از ۵ را کسب کرده است. مجله گاردین نیز این رمان را جزء ۱۰۰ رمان برتر قرار داده است. (با رتبه ۷۲)

این کتاب به نحوی نوشته شده است که در همان جملات ابتدایی تکلیف خودش را با مخاطب روشن می‌کند و شما کاملا متوجه می‌شوید که با چه رمانی روبه‌رو هستید. جملات ابتدایی کتاب ناتور دشت چنین هستند:

اگه واقعا می‌خوای قضیه رو بشنوی، لابد اول‌چیزی که می‌خوای بدونی اینه که کجا دنیا اومده‌م و بچگیِ گَندَم چه‌جوری بوده و پدرمادرم قبلِ دنیا اومدنم چیکار می‌کرده‌ن و از این‌جور مزخرفاتِ دیوید کاپرفیلدی؛ ولی من اصلا حال‌وحوصله‌ی تعریف کردنِ این‌چیزا رو ندارم. اولا که این حرفا کِسِلم می‌کنه، ثانیا هم اگه یه چیزِ به کُل خصوصی از پدرمادرم تعریف کنم جفت‌شون خونرَوِشِ دوقبضه می‌گیرن. هردودشون سرِ این چیزا حسابی حساسن، مخصوصا پدرم. هردوشون آدمای خوبی‌ان – منظوری ندارم – ولی عینِ چی حساسن. تازه، اصلا قرار نیست کلّ سرگذشتِ نکبتیم یا یه همچه‌چیزی رو برات تعریف کنم. فقط قصه‌ی اتفاقای گُهی رو واسه‌ت تعریف می‌کنم که دوروبَرِ کریسمسِ پارسال، قبلِ این‌که حسابی پیرم درآد، سرم اومد و مجبور شدم بیان این‌جا بی‌خیال طی کنم.

نکته جالب توجه دیگر در مورد این کتاب این است که چاپ نهم آن در سال ۱۳۹۳ با شمارگان ۱۰ هزار نسخه روانه بازار شده است که در نوع خود در ایران بی‌نظیر است و نشان می‌دهد که فارسی‌زبانان هم از این کتاب استقبال می‌کنند.

[ لینک: رمان عامه پسند اثر چارلز بوکفسکی – ادبیات آمریکا ]

کتاب ناتور دشت

خلاصه داستان کتاب ناتور دشت

شخصیت اصلی رمان، هولدن کالفیلد، نوجوانی ۱۷ ساله‌ است. او در جایی شبیه مرکز توانبخشی یا مرکز درمانی و یا چیزی شبیه به این است که قصد دارد چند روز از زندگی مزخرفش را در کریسمس پارسال برای روانکاو خود تعریف کند. پایه و اساس رمان نیز ماجراهایی است که در سه روز برای هولدن اتفاق افتاده است.

قهرمان کتاب ناتور دشت داستان خود را از مدرسه‌ای آغاز می‌کند که به تازگی از آن اخراج شده اما این قضیه را از خانواده خود مخفی نگاه داشته است و می‌خواهد تا زمانی که نامه مدیر مدرسه به دست پدر و مادرش می‌رسد آزاد باشد و حتی به فرار از خانه هم فکر می‌کند. او قبلا هم چندین بار از مدرسه اخراج شده بود اما این بار ماجرا فرق می‌کند. در ادامه وقتی با هم‌اتاقی‌اش یک دعوای حسابی راه می‌اندازد از خوابگاه بیرون می‌زد و ماجراهای اصلی کتاب از اینجا آغاز می‌شوند. خروج هولدن از خوابگاه و وارد شدن او به دنیای بیرون و روبه‌رو شدن او با مردم جامعه و همچنین وانمود کردن هولدن به اینکه آدم بالغی است، نماد انتقال از دوران کودکی به بزرگسالی است.

اکنون هولدن دیگر بچه نیست و افکار و احساسات متفاوتی دارد. او احساس تنهایی می‌کند، احساس می‌کند با دنیای بیرون بیگانه است و همچنین به شدت احساس می‌کند که همه‌چیز او را افسرده می‌کند. هولدن دیگر کودک نیست و در آستانه‌ی ورود به دنیای بزرگسالان است. بزرگسال‌هایی که از نظر هولدن همگی قلابی هستند و او بسیار از دست آن‌ها شاکی است. البته می‌توان گفت هولدن از دست همه‌چیز و همه‌کس شاکی است مگر بچه‌های کوچک. به همین خاطر رابطه نزدیک و صمیمی با خواهر کوچک خود، فیبی دارد. فیبی نقش بسیار مهمی در داستان دارد و اگر به خاطر او نبود هولدن به سمت سرنوشتی متفاوت حرکت می‌کرد.

عنوان کتاب از چیزی آمده است که هولدن دوست دارد انجام دهد. او نمی‌خواهد دانشمند شود، نمی‌خواهد مثل پدرش وکیل شود، معلم شود و یا هرچیز دیگری که از نظر آدم بزرگ‌ها یک شغل خوب و آینده‌دار محسوب می‌شود، او می‌خواهد ناتور دشت شود:

همه‌ش مجسم می‌کنم چَن‌تا بچه‌ی کوچیک دارن تو یه دشتِ بزرگ بازی می‌کنن. هزارهزار بچه‌ی کوچیک؛ و هیشکی هم اون‌جا نیس، منظورم آدم‌بزرگه، غیر من. منم لبه‌ی یه پرتگاهِ خطرناک وایستاده‌م و باید هر کسی رو که می‌آد طرفِ پرتگاه بگیرم – یعنی اگه یکی داره می‌دوئه و نمی‌دونه داره کجا می‌ره من یه‌دفه پیدام می‌شه و می‌گیرمش. تمامِ روز کارم همینه. ناتورِ دشتم. (کتاب ناتور دشت – صفحه ۱۶۸)

[ لینک: رمان سفر به انتهای شب اثر سلین ]

کتاب ناتور دشت ترجمه محمد نجفی

درباره کتاب ناتور دشت اثر جی. دی. سلینجر

قبل از هرچیزی به این نکته اشاره کنیم که این کتاب، بدون تردید یکی از بهترین کتاب‌هایی است که می‌توانید در طول عمر خود بخوانید و کافه‌بوک بدون شک این کتاب را جزء کتاب‌های پیشنهادی خود قرار می‌دهد.

آدم از قدرت کلمات سلینجر مات و مبهوت می‌ماند. چطور می‌توان شخصیتی در این حد جذاب خلق کرد، شخصیتی که تقریبا در وجود ۹۰ درصد آدم‌ها در یک برهه زمانی وجود داشته است. شخصیتی که هیچ تعارفی با خود و با مخاطب ندارد و به راحتی از تاریک‌ترین و پنهان‌ترین اتفاقاتی که ممکن است در گوشه ذهن دفن شده باشد صحبت می‌کند. به اعتقاد من اوج زیبایی کتاب است که نویسنده، هولدن را در برابر یک روانکاو قرار داده است و داستان‌های خود را برای او تعریف می‌کند.

من فکر می‌کنم اگر هولدن کالفیلد بزرگ شود و قرار باشد قهرمان داستان دیگری شود، به فردینان باردامو در کتاب سفر به انتهای شب و یا به هنری چیناسکی در کتاب‌های چارلز بوکفسکی تبدیل می‌شود. این شخصیت‌ها بسیار به هم نزدیک هستند و به راحتی می‌توان ویژگی‌های مشترک زیادی بین آن‌ها پیدا کرد.

لحن صحبت کردن هولدن (که محمد نجفی به خوبی در ترجمه این لحن را به مخاطب منتقل می‌کند)، بی‌پرده حرف زدن او، دریچه‌ای که او از آن به مسائل نگاه می‌کند، سوال‌ها و دغدغه‌های فکری‌اش، فرار از سرنوشتی که بزرگ‌سالان پیش روی او قرار می‌دهند، دوست داشتن معصومیت کودکان، انتخاب‌هایش و… همه و همه باعث شده‌اند که کتاب ناتور دشت به یک اثر جاودانه تبدیل شود. خواندن این کتاب به شدت پیشنهاد می‌شود.

[ لینک: رمان ساندویچ ژامبون – کتابی که از نظر محتوایی بسیار شبیه کتاب ناتور دشت است ]

قسمت‌هایی از کتاب ناتور دشت

قسمت‌هایی از کتاب ناتور دشت

«زندگی واقعا یه جور بازیه پسرجان. زندگی یه جور بازیه که با توجه به مقررات بازیش می‌کنن»
«دُرُسّه آقا. می‌دونم که زندگی یه جور بازیه. می‌دونم.»
چه بازی‌ای، چه کشکی، چه پشمی. بازی! اگه طرفِ کله گنده‌ها باشی قبول دارم بازیه. ولی اگه طرفِ دیگه باشی، طرفی که کله گنده‌ها نیستن، دیگه بازی چه معنی داره؟ هیچ‌چی. هیچ بازی‌ای در کار نیست. (کتاب ناتور دشت – صفحه ۱۲)

دَرو که بستم و رفتم طرفِ اتاق نشیمن، پشت سرم یه چیزی رو داد زد ولی درست نشنیدم چی. مطمئنم فریاد زد «موفق باشی!» امیدوارم اینو نگفته باشه. از تهِ دل امیدوارم. من که هیچ‌وقت پشت سرِ کسی داد نمی‌زنم «موفق باشی!» فکرشو بکنی می‌بینی خیلی وحشتناکه. (کتاب ناتور دشت – صفحه ۱۹)

موقع جمع کردن وسایل یه چیزی حالمو گرفت. باید این یه جفت کفشِ پاتیناژِ خیلی نو رو که مادرم دو سه روز پیش واسه‌م فرستاده بود می‌ذاشتم تو چمدون. این خیلی افسرده‌م کرد. می‌تونستم مجسم کنم مادرم رفته فروشگاهِ اسپالدینگ و از فروشنده یه میلیون سوال احمقانه پرسیده و اون وقت من این‌جا اخراج شده‌م. این باعث شد دلم بگیره. (کتاب ناتور دشت – صفحه ۵۵)

دخترِ بامزه‌ای بود؛ جینو می‌گم. نمی‌شد گفت خوشگله. ولی دست‌ودلِ منو می‌لرزوند. دهنِ گل‌وگشادی داشت. منظورم اینه که وقتی حرف می‌زد یا در مورد چیزی هیجان‌زده می‌شد لب‌ولوچه‌ش پنجاه طرف تکون می‌خورد. من عاشقِ همین بودم. (کتاب ناتور دشت – صفحه ۷۹)

راستش هیچ تحملِ کشیش جماعتو ندارم. مخصوصا اونایی رو که می‌اومدن تو مدرسه‌ها و با لحنِ مقدس خطابه می‌خوندن. خدایا، چقدر از اون لحن بدم می‌آد. نمی‌فهمم چرا نمی‌تونن با لحنِ معمولی حرف بزنن. موقعِ حرف‌زدن خیلی حقه‌باز به نظر می‌اومدن. (کتاب ناتور دشت – صفحه ۱۰۱)

اگه کسی کاری رو خیلی خوب انجام بده، بعدِ یه مدت دیگه مواظبِ کارش نیست و خودنمایی می‌کنه و اون‌وقت دیگه خوب نیست. (کتاب ناتور دشت – صفحه ۱۲۵)

پسر، وقتی یکی می‌میره، حسابی مرتبش می‌کنن. امیدوارم اگه واقعا مردم، یه نفر پیدا شه که عقل تو کله‌ش باشه و پرتم کنه تو رودخونه، یا نمی‌دونم، هر کاری بکنه غیر گذاشتن تو قبرستون. اونم واسه این‌که مردم بیان و یکشنبه‌ها گل بذارن رو شکمم و این مزخرفات. وقتی مردی گل می‌خوای چیکار؟ (کتاب ناتور دشت – صفحه ۱۵۱)

نمی‌خوام بهت بگم فقط آدمای تحصیل‌کرده و محقق می‌تونن چیزای باارزشی به دنیای ما اضافه کنن. اصلا این‌جوری نیس. ولی معتقدم که آدمای تحصیل‌کرده و محقق، اگه هوش و خلاقیت داشته باشن – که متاسفانه بیش‌ترِشون ندارن – احتمالا آثارِ بی‌نهایت باارزشی از خودشون به‌جا می‌ذارن تا اونایی که هوش و خلاقیتِ نصفه‌نیمه دارن. اونا معمولا نظرشونو روشن‌تر بیان می‌کنن و معمولا هم مشتاقن که پی افکارشونو تا آخر بگیرن. و از همه مهم‌تر، در اکثر موارد از متفکرای غیرمحقق و تحصیل‌نکرده متواضع‌تَرن. می‌فهمی چی می‌گم؟ (کتاب ناتور دشت – صفحه ۱۸۴)

کتاب ناتور دشت سلینجر

مشخصات کتاب

  • عنوان: کتاب ناتور دشت
  • نویسنده: جی. دی. سلینجر
  • ترجمه: محمد نجفی
  • انتشارات: نیلا
  • تعداد صفحات: ۲۰۷
  • قیمت چاپ نهم – سال ۱۳۹۳: ۱۵۰۰۰ تومان

👤 نویسنده مطلب: سروش فتحی

نظر شما در مورد کتاب ناتور دشت چیست؟ آیا کتاب‌هایی که شخصیت اصلی آن بدون تعارف با مخاطب صحبت می‌کند را می‌پسندید؟ اگر این کتاب را نخوانده‌اید، آیا به مطالعه آن علاقه‌مند شدید؟ لطفا نظرات خود را با ما در میان بگذارید.


» معرفی چند کتاب خوب دیگر:

  1. بینوایان اثر ویکتور هوگو
  2. جاناتان مرغ دریایی اثر ریچارد باخ
  3. شور زندگی اثر ایروینگ استون
فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

نقد و بررسی کتاب

قلم نویسنده

9

ترجمه

9

تاثیرگذاری و جذابیت کتاب

8

مشخصات ظاهری و قیمت

8

امتیاز شما به مطلب

دوست داشتم: 516
دوست نداشتم: 122
میانگین امتیازات: 4.23

کانال تلگرام کافه بوک

89 دیدگاه در “کتاب ناتور دشت

سلام کافه بوکی های عزیز خسته نباشید از این که ی کتاب خوب دیگه معرفی کردید سپاسگزارم سپاس سپاس سپاس

ترجمه احمد کریمی رو بخونید خیلی بهتر ازترجمه نجفی هست.

به سفارش یکی از دوستان خوندم وهمش منتظر بودم برام جذاب بشه ولی نشد که نشد اصلا دوست نداشتم

اصلا جالب نبود هیچ نکته مفید و آموزنده نداشت خواندش وقت تلف کردن

موافقم
ادبیات لمپنی داشت که سلیقه آمریکایی میپسنده
واقعا وقتی این کتاب رو مقایسه میکنم با کتابهای نویسنده های شرقی و مخصوصا ژاپنی میبینم که هیییییچ حرفی برای گفتن نداره
دیگه ایمان آوردم که تیراژ بالا هرگز نمیتونه راهنمای خوبی برای انتخاب کتاب باشه. بالعکس بیشتر اوقات کتابهای پر تیراژ صرفا سرگرم کننده هستند تا اینکه مطلب خاصی برای اراِِئه داشته باشند

نوجوانى که از بزرگ شدن دلسرد و نا امیده و سرگردان بین افکارى که دارد وجامعه اى که ساکن آن است
بنظرم اینقدر که ازش تعریف میکردند مطلوب نبود و به قول چندتا از دوستان که همینجا گفتند مناسب نوجوان هست.

به نظر من هم یک رمان متوسط بود.

چقد حرص خوردم بابت این پسره
—*هولدن
همش تو ذهنم یه آدم بی عرضه ست که به هر چوب خشکی وسط یه اقیانوس چنگ میزنه که زمان رو بگذرونه
کفری شده بودم از خوندنش ولی خوندمش
واینکه
کتاب برتر نیست….قلم نویسنده ش خوب بود نه عالی….

اول باید تشکر کرد از ترجمه عالی و کیفیت خوب کتاب
ولی واقعا جزو کتاب های برتر نیست .
مثلا وقتی شما کتاب جزء از کل رو تموم می کنید بلند میگید مگه میشه یه نفر اینقدر قوی بنویسه . یا پایان زیبا و حتی تم سورئال صدسال تنهایی و خیلی از کتاب های دیگه .
حتی اگه فقط بحث شخصیت مطرح باشه ، باز میشه از ایگنیشس نام برد ( اتحادیه ابلهان ) . هر چند ماه یادش میفتی و میگی بد نبود خوندمش و در کل شخصیت جالبیه . ولی هولدن و ناتور دشت ، به نظر میاد یه رمان با نمره متوسط یا نهایت متوسط پلاس باشه که یکبار خوندنش خالی از لطف نیست .
مرسی از سایت عالی کافه بوک

من شب اول که شروعش کردم با خودم گفتم واقعا به اینجور کتابا میگن شاهکار ؟؟ اما هر چی بیشتر خوندم از رک بودن نویسنده خوشم اومد
و تقریبا ۶۰ صفحه اخر به این نتیجه رسیدم که دوسش دارم. یه خود درگیری و تنفر و حس انزوایی داره که بالاخره یه جاهایی باهاش همزادپنداری میکنید.
من ترجمه اقای احمد کریمی رو PDF خوندم برای همین حس میکنم بیشتر به لحن امروزی امریکاییا شباهت داشت و نسبت به ترجمه اقای نجفی خیلی رک تر بود
اگر یه روزی بخوام دوباره سری بهش بزنم ترجمه اقای نجفی رو هم میخونم

من آخرش نفهمیدم که هدف نویسنده چی بود؟
فقط میخواست یه برهه ای از زندگی هممونو نشون بده ؟ خب بعدش باید چه کنیم؟

وای چه خوب شد نخریدمش مرسی کافه بوک نجاتم دادی.تقریبا تو مایه های چهره هنرمند در جوانی جیمز جویسه که من از اون متنفر بودم باز اون قابل تحمل بود.

بنظرم فضای خاص و جالبی داره این کتاب….👌🏻
من که دوسش داشتم

سلام دوستان
بنظر من کتاب برای سنین زیر ۲۰ سال میتونه مطالعه بشه و بجز نثر روان و لحن جذاب نویسنده حرف خاصی برای گفتن نداره.
کتاب بار محتوایی خاصی برای بزرگسالان نداره.
نظر شخصی*

من همش منتظر یک اتفاق جالب بودم ولی این کتاب فقط روی یک خط مستقیم راه میرفت و این گاهی حوصلمو سرمیبورد و اینکه شخصیت اصلی این کتاب بسیار غمگین و عصبی بود.برای یک بار این کتاب را امتحانش کنین شاید خوشتون اومدبستگی ب سلیقتون داره.
سپاس

من به خاطر تعریف هایی که از این کتاب شنیدم خریدمش
و خوب خیلی بابت خریدش پشیمون شدم
و اصلا دوست نداشتم
یه جورایی داستانش برام یه نواخت بود

ناطور دشت اصلا از اون کتابایی نیس که پر از کلمات سنگین و قلمبه صلمبه باشه و وقتی میخونی حس خستگی بهت دست بده اتفاقا وقتی میخونیش خیلی باهاش راحتیو خیلی وقتا تو رو به تفکر وا میداره.
اینکه شخصیت اصلی اینقد راحت همه چیزو با جزئیات مطرح میکنه یکی از نقاط قوت کتاب محسوب میشه .
خیلی از دوستان در سایت های مختلف غرب گرا بودن این کتاب را ذکر کرده بودند. خوب اونا درست میگفتن هر کشوری وابسته به فرهنگ خودش کتاب مینویسه, فیلم میسازه و…. پس نباید از این کتاب و کتابایی مثل صدسال تنهایی, ملت عشق و… انتظاری به جزچیزی که هستند داشته باشیم .😁

این کتاب پر از انرژی منفی هس
قهرمان داستان که یه فرد افسرده باشه دیگه نتیجش مشخصه
شاید سلیقه بعضی از دوستان باشه
اما من اصلا حال نکردم خیلی ناامید کننده و دید منفی به زندگی داره..این اصلا خوب نیست
این مدل کتابا نمیدونم چرا اینقدر طرفدار دارن..
خلاصه امتیازم ۴ از ۱۰..اونم فقط به خاطر قلم روان و تاثیر گذار نویسنده ست..واقعا تاثیر گذار بود اما در جهت منفی

واقعا نمیدونم چرا میگین بد بود! این کتاب فضاسازی های بی نظیری داشت. من که خیلی دوسش داشتم❤️

بالاخره یه نفرو بین این همه ادمم که کلی تعریف از این کتاب میکنن پیدا کردم که باهاش هم نظر باشم
میگن این کتابو باید نوجوانا بخونن ! جوان و نوجوانی ک کلی امید داره با این کتاب پر میشه از نا امیدی ک :))حالا شما فک کن طرف خودش ناامید و افسرده باشه و لابه لای کتابا دنبال امید !

اصن حال نکردم با کتاب به زور تمومش کردم
نمیدونم این همه تعریف از این کتاب برا چیه
کوری ، صد سال تنهایی هم مث همین بود اصن نتونستم تمومشون کنم

من هم با نظر شما کاملا موافقم
البته کتاب کوری را هم به زور خوندم باز یه داستان و نتیجه مسخره ای داشت اما این کتاب واقعا خوندنش وقت هدر دادن هست . همین .

کتاب بی نظیری بود. دید متفاوت و قشنگی به زندگی داشت. کسایی که از این کتاب خوششون اومده حتما کتاب دیوانه بازی اثر بوبن رو هم بخونن. شخصیت اصلی کتاب بوبن هم آدم بزرگسالیه که بچه میمونه.

من این کتاب رو فقط به خاطر تعاریفی که ازش شنیدم خوندم و کلی هم واسه خوندنش مشتاق بودم ولی باید بگم که بدجوری خورد تو ذوقم…
از این کتاب محتوای قابل توجهی عایدم نشد…
و حتی از خوندنش حس خوبی نداشتم…
نمایش واقعی از یه زندگی آمریکایی…
از اون موقع به خوندن نوشته های آمریکایی متنفر شدم.

هولدن انقدر واقع بینانه به اطرافش بد گمان بود که کم کم داشت باورم میشد که حق با اوست و همه چی مشکوک است و در پایان فهمیدم اااا هولدن مریض بوده.،
و این افکار مریض گونه ایست که خیلی ها دچارش هستیم و نمدونیم.

نه اصلا هولدن مریض نبوده
واقعا تو همه چی حق با اون بود

این مدل کتابها هرسلیقه ای جذب نمیکنن و فقط کسانی که با فرهنگ غربی می تونن ارتباط برقرار کنن میتونه خیلی دلچسب باشه. توصیه می کنم کسانی که ذوق ادبیات غرب رو دوست دارن حتما کتابهای تاثیرگذار داستایوسکی و جورج ارویل رو بخونن خصوصا اس و پاس ها شاهکار هست

در هر صورت از این که بمب اتم را اختراع کردند، خیلی احساس خوشحالی می کنم. اگر دوباره جنگ شود، می روم روی بمب می نشینم که من را هم با ان پرت کنند.به خدا در این مورد داوطلب هستم صفحه ۱۷۲

به نظر من هیچ ربطی به ادبیات غرب نداره این کتاب نمایه شخصیه که تو هر جامعه‌ای می‌تونه وجود داشته باشه و خودش رو نشون بده

هولدن نمی تواند با دنیای بزرگسالان کنار بیاید و پیوسته از ان ها گله می کند و به معصومیت دوران کودکی علاقه دارد و می خواهد فرار کند تا این معصومیت را خفظ کند برای همین وابسته فیبی ست اما زمانی که فیبی به او می گوید که میخواهد با او فرار کند هولدن بلافاصله موضع می گیرد و عصبلنی می شود و ان جاست که متوحه میشود خودش هم دیگر یک بزرگسال است . و به خانه باز می گردد.

حقیقتا ،ترجمه جناب نجفی خوبه. ولی… اگه ترجمه استاد کریمی رو قبلا خونده باشید، تفاوت ترجمه و پختگی و گیرایی لحن مترجم رو متوجه میشید. توصیه بنده مطالعه با ترجمه استاد کریمی هستش. البته اگه بتونید گیر بیارید

کتاب فوق العاده خسته کننده. اصلا نتونستم ارتباط برقرار کنم هر لحظه منتظر یک اتفاق بودم که از اون فضا بیرون بیام ولی هیچ اتفاقی نبود…. تا آخر داستانم هیچی نبود . سرگذشت یک نوجوان …..همین

ناطور یعنی نگهبان بنابراین ناتور اشتباهه

دوست عزیز. بهتره به دایره المعارف و غلط ننویسیم مراجعه کنید

توی ۳۷ سالگی تازه جرقه خوندن کتاب تو وجودم زده شد و نمیدونم قراره تا پیش برم.
اول “بیشعوری” رو شروع کردم اما “ناتور دشت” رو مثل برق و باد کردم.
با اینکه هدف اصلیم اینه ک کتابهایی بخونم تا بهم دیدگاه بده ذهنم باز بشه ولی میخوام به هر جایی سرک بکشم تا کم کم راهمو پیدا کنم.
خیلی راضی بودم از ولی ایده نبود..
حالا هم میخوام “دنیای سوفی” رو کنم..
منی ک اصلا به کتاب فکر نمیکردم حالا فقط دلم میخواد کتاب هدیه بگیرم و یه کتابخونه کوچیک داشته باشم.
موفق باشید!!

شما تو این راه تنها نیستید منم تازه تو ۳۳ سالگی کتاب خوندنو شروع کردم و تو این یه سال بیش از سی کتاب خوندم،کتابخوانی تجربه ی بسیار لذت بخشیه که تا حالا از خودم دریغ کرده بودم….

نمیدونم من چرا نتونستم با این کتاب ارتباط خوبی برقرار کنم!! با اینکه این همه تعریف شنیدم از کتابش اما این اتفاقاتی که واسه هولدن افتاده بود قضاوتای خودش بودو من دوس داشتم نتیجه داشته باشه داستان و بگه قضاوتاش درست بوده یا نه؟! اینه که نتونستم ازش لذت ببرم
شایدم دارم اشتباه میکنم
نمیدونم…

یکی از بهترین کتابهایی هست که خوندم و بعد از خوندنش واقعا عاشق سلینجر شدم و بقیه کتاباشم خوندم. فرنی و زویی هم عالیه. فقط به دوستان توصیه میکنم که هیچوقت فیلم the rebel in the rye رو که درباره سلینجر هست نبینن چون واقعا تصوری که درباره ی نویسنده داریم رو بهم میریزه حداقل برای من که اینجور بود.

من کتاب های بسیار زیادی خوندم و به جرات میتونم بگم این یکی از بهتربن کتابهایی هست که من خوندم. بی نظیره. یک شاهکار به تمام معنا. پسری که از همه چی وهمه کس متنفر هست. یه شخصیت متفاوت و عجیب …

من این کتاب رو حدودا ۲۰ سال پیش خوندم. اون موقع همسن و سال کاراکتر هولدن بودم و به مقتضای سنم بشدت باهاش همذات پنداری میکردم.بحدی از این کتاب خوشم اومد که تابحال فقط پنج شش بار نسخه انگلیسی اش رو خوندم.چه برسه به ترجمه اش.
ولی آدم های زیادی رو هم دیدم که از این کتاب خوششون نیومده!! یعنی میشه؟!!

کتاب رو خوندم.اوایل کشش خاصی برام نداشت.شاید بخاطر توقع بالایی بود که تعریف و تمجدید از کتاب در من ایجاد کرده بود.ریتمش کسل کننده و یکنواخت بود.اما کم کم باهاش ارتباط برقرار کردم و شخصیت اصلی داستان رو درک کردم و خیلی جاها باهاش همزادپنداری کردم.اواخر داستان به اوج خودش میرسه و از یکنواختی خارج میشه.در مجموع راضی کننده بود و از خوندنش پشیمون نیستم.

دو بار شروع کردم به خوندش و نصفه ولش کردم هر بار از خودم پرسیدم واقعا کتابی خسته کننده تر و یکنواخت تر از این هم وجود داره؟ و جوابم این بود قطعا نه
رمانی بود که مثل استخون تو گلوی آدم گیر میکرد

بی شک یکی از کتابهای خوبی بود که تا بحال خوندم و توصیه میکنم حتما بخونید..از جمله هایی که میشه در موردش گفت اینه که فک میکنی دیوونه نیستی و بقیه هم همین فکرا و احساساتی که بعضی وقتا به سراغت میان رو دارن و این حس خوبیه..

خیییییییییییییییلی کتاب قشنگیه. دوسش دارم .واقعا از زبون یه پسر ۱۶ساله نوشته شده.مترجم هر امانتدارخوبی بوده ودقیقا همون گفتاررو ترجمه کرده.

سلام اوایل که شروع به خوندن این کتاب کردم اصلا ازش خوشم نیومدو برای یه مدت کنارش گذاشتم ولی بازم شروع به خوندنش کردم .رفتار و مدل صحبت کردن هولدن دیوانه کننده اس ولی روند داستان برام جذاب شده در عین حال خیلی هم عصبیم میکنه خوندنش یه لذت زجر اور داره مثله کندن یه زخم…یه جور اعصاب خورد کنی دوست داشتنیه

فوق العاده با اشتیاق خوندمش.کتاب بسیار بسیار باارزشی بود. کافه بوک عزیز ممنون از پیشنهاد شایسته شما.

سلام…راستش با تعریفایی که ازش شنیده بودم انتظارم بیشتر بود…به نظرم خیلی روتین وار و بی هیجان جلو میرفت ….ولی خو از چیزی که خیلی خوشم اومد این بود شخصیت هولدن رو خیلی خوب درک میکردم و گاهی اوقات خودم رو کاملا می تونستم جاش بزارم…

من بخاطر تعریف هاى زیادى که از این کتاب شنیده بودم اونو خوندم ولى بنظرم شایسته ى این همه تعریف نیست در کل دوستش نداشتم

مثل رود بود داستان همراه جریانش می رفتی تا به دریا برسی فیلمای کمی و کتاب کمی وجود داره که تا این حد درونش غرق بشم و حس کنم انگار خودمم قلم نویسنده مسحورم کرد کسی اگه همچنین آثاری خونده یا دیده معرفی کنه تا ما هم لذتشو بچشیم

به نظر من کتاب جالبی نبود اصلا گیرایی نداشت و به زور کتاب رو تموم کردم حداقل چیزی که باید یک کتاب خوب داشته باشه اینه که وقتی میذاریش زمین شوق و ذوق دوباره خوندنش رو داشته باشی ولی این کتاب واقعا این طور نبود و فضای افسرده و خاکستری به کل داستان حاکم بود به نظرم برای بیان موضوعات این جور موضوعات که تقریبا فلسفی هستند باید جذابیت داستان بالا باشه که خواننده رو پای کتاب نگه داره درکل من خوشم نیومد و این نظر شخصیه.

خب دوست عزیز شما نباید رمان های فلسفی و کلاسیک بخونی شما رمان عاشقانه بخون مثل دختری که رهایش کردی.

ببین اقا علی
اولش که نظرش هیچ ربطی به جوابی که شما دادی نداشت
دومم هیچوقت کسی رو به خاطر سلیقه اش مسخره نکن
خود منم عاشقانه اصلن دوست ندارم و نمیخونم،ولی کسایی که میخونن رو مسخره نمیکنم

بی شک جزو بهترین کتابای دنیاست
به شخصه ای کتابایی که شخصیت اصلیش از زندگیش
میگه خیلی خوشم میاد
مثه ناتور دشت و عقاید یک دلقک

سلام من تو دوروز خوندمش خیلى حال داد تفریح میکردم باهاش ورى گود هولدن

تا حالا نصفشو خوندم و توقع بیشتری داشتم ازش به نظرم نسبت به تعاریفی که ازش شنیدم اصلا خوشم نیومده ازش

بی شک یکی از بهترین کتاباییه که خوندم…عاشق اینجورکتابام که بیانشون سادی وهمچین فلسفی وغلمبه سلمبه نوشته نشده که مثلا توش از است و باشد واینا. خلاصه کتابشو خیلی دوست داشتم. وواقعا از سایت خوبتون ممنونم.حرف نداره(:

سلام.هولدن رو دوس داشتم.چون شخصیت دوران نوجوانیم شبیهش بود.البته خیلی از نوجون ها همینطورن.یک ان عاشق کسی میشن بعد در لحظه با یه جمله ی طرف ازش بدشون میاد.واینکه مثل من ی عزیز از دست رفته داشت که خیلی دوسش داشت.الی…..
منم تو نوجونیم وهنوزم که سی سالمه از ادم بزرگاو اداهاو بعضی اعتقادات مزخرفشون حالم بهم میخوره.

سلام و مرسی از سایت خوبتون.
به پیشنهاد یکی از دوستام خوندم این کتابو و دوسش داشتم.هولدن پسریه که چون تو سنین نوجوونیه هنوز خیلی از چیزارو خوب و قشنگ میبینه و آرمانگراس ولی هرچی داستان جلوتر میره متوجه میشه که ازین خبرا نیست و دنیا بی رحمتر از این حرفاس.لحن متفاوت و بی تعارف نویسنده و این که بی پرده حرف دلشو میزد خیلی جذبم کرد و به نظرم بعضی از جمله های کتاب واقعا تاثیرگذارن.به همه پیشنهاد میشه.

نمیدونم میشد دوستش داشت یا نه. جدا میگم، نمیدونم!!!!!

من فکر میکنم نویسنده دنبال یه چیزیه یه چیز بی نهایت که بتونه بش پناه ببره این داستان یک پسر بچه نیست داستان انسان ،داستان انسانهای که سرگردان دنبال پناهگاه میگردن واز این دنیازدگی مفرط خسته شدن

تا فصل پانزدهم کتاب جذابی بوده و پیشنهاد میشه ولی ۱۸ سال ب بالا

خیلی کتاب بی ادبیه😌😌

درمورد این کتاب، کدوم انتشارات بهتره؟

به زودی مقایسه ای از ترجمه های مختلف این کتاب خواهیم داشت

سلام
راهنمایی میخوام!!

عاشق کتابخوندنم ولی خیلی کتابهای قشنگ و مثه فرمین موش کتابخوان و ابله محله و ناتور دشت منو بشدت جذب می‌کنه تا فصل اول ولی همینطور ک پیش میرم بیشتر گیج میشم
۱۶ سالمه

بشدت پیشنهاد میکنم کتاب ابله محله با قلم خلاقانه ی کریستیان بوبن معرفی کنین ممنون

سلام – حتما وقتی کتاب رو خوندیم معرفی می کنیم دوست عزیز

من اصلا ازش خوشم نیامد بیش از یک هفته طول کشید تا تمومش کنم. کتاب مزایای منزوی بودن که میگن ورژن جدید این کتاب هست بنظرم بهتر بود یا حتی کتاب ۱۳ دلیل برای اینکه … .

این کتاب عالیه و هر سنی رو میتونه جذب خودش کنه

سلام .
من عاشق کتاب خوندنم . یا شاید چون فکر میکنم عاشق کتابم می گم عاشق کتاب خوندنم . تا به حال فقط دو کتاب خوندم .اونم کتابای تنهاکتابخونه کوچیک شهر.
من واقعا از سایتتون خوشم میاد …. هروقت دلم میگیره یا احساس خستگی میکنم یه سر به سایت خوبتون میزنم و به یاد رویای نویسنده شدنم روزی که از بهترین نویسنده های جهان بشم حالم بهتر میشه. اما یه غم همیشه هست که من نمیتونم کتاب هایی که معرفی میکنید رو تهیه کنم و فقط به خودم اجازه میدم دوستشون داشته باشم .
از این کتابی که معرفی کردید هم خیلی خوشم امد شخصیت اصلی اش را نمیشناسم اما احساس میکنم به او شبیهم شاید هم او شبیه من است.
در اخر هم یک سوال : این کتاب برای یک دختر ۱۴ ساله مناسب است ؟؟؟

سلام – بیشتر کتابخونه های کشور رمان های معروف رو دارن و یا اگه نداشته باشن اگه درخواست بدید به احتمال زیاد براتون تهیه می کنند. امیدوارم یه روزی شما نویسنده بزرگی بشید.
در مورد کتاب ناتور دشت هم چون شخصیت اصلی تقریبا همسن شماست پس بی جهت نیست بگیم که کتاب مناسب شماست… اما در کتاب خواندن سلیقه خیلی مهمه و ممکنه شما این کتاب رو دوست نداشته باشید و یا با اون ارتباط برقرار نکنید.

معنی جمله آخرش ینی چی که هیچوقت به کسی حرفی نزنید و چیزی بهش نگید. اگر بگید دلتنگش میشید😕

نمیگه به کسی چیزی نگید
میگه اگه درمورد کسی حرف بزنین، دلتون براش تنگ میشه

به نظر من هم کتاب خوبیه اگر از زوایای دیگری بهش نگاه کنیم . کالفید این همه زجر میکشد تنها به این خاطر که خانوادش اونو درک نمیکنند که اگر اینطور بود به خانوادش پناه میبرد حتی اواخر کتاب میبینیم که خواهر کوچکش همش هشدار میده که پدرم تو را میکشد . پس به نظرم مطالعه این کتاب برای پدران بیشتر مفید است .

من چیزِ زیادی از کتاب متوجه نشدم متاسفانه

وقتی کتاب رو میخونی
به عمق تنهایی هولدن کالفید پی میبری
و همیشه تو خیابونها دنبالش میگردی
انگار که همیشه و تا ابد یه پسر هفده ساله خواهد موند با اون کلاه
و تو ناخواسته هر جای دنیا که باشی تو جمعیت دنبالش.
هولدن کالفید تنها بود اما در ذهن خواننده انگار فنا ناپذیره

شاید برای رنج سنی ۱۵-۱۶سال بامزه بیاد..ای کاش کنار معرفی کتاب اینم بگین ک بیشتر برای چه رنج سنی خوبه

منم موافقم

امکانش باشه خوب میشه اگه رنج سنی هم تقریبی بذارین

ولی همه جوره سایتتون عالیه برای معرفی ک هیچ
ولی باید بگم شما منو به کتاب علاقه مند کردین😍😍😍😍

بهتون مدیونم

بنظر من اونقدری ک تعریف کردن قشنگ نبود…مثل ضربان قلبی بود ک روی ی خط صاف حرکت میکنه و بالا و بایین نمیره…

سلام کافه دوست داشتنی و دوستان
یعنی بهترین ترجه این کتاب از آقای نجفیه?!

سلام.
این ترجمه مشکلی نداشت و لحن هولدن هم به خوبی منتقل شده بود. اما کافه بوک به شکل اختصاصی ترجمه های این کتاب را با هم مقایسه نکرده است.

کتاب خوبی بود,بیشترازهمه چیز از تعریف کردن هولدن از الی و خواهرش خوشم اومد!

این کتاب فوق العادست از هر کسی که دنبال یه کتاب خوب میگرده تا باهاش همراه شه تقاضا میکنم این کتاب رو انتخاب کنه

سلام.واقعا کتاب شاهکاریه.
در ضمن برای من تا این لحظه کمدی ترین و خنده دار ترین کتاب هم بوده.
البته ناراحت هم شدم.هیجان هم برام داشته.
کلا احساسات من رو بالا پایین کرد.

سلام اهالی کافه بوک😊😊این کتاب به خوبی توانسته است برزخ فکری یک نوجوان، ترس ها نگرانیها و طرز تلقی او از محیط و اطرافیانش را به خوبی نشان دهد. هر چند بعضی قسمت های داستان برای ما ملموس نیست ولی همین ، نقطه ی قوت داستان است و باعث میشود ما هم همپای هولدن غافلگیر شویم ولی در کل این کتاب دید متفاوتی از این دوره و دغدغه های آن به ما میدهد.🤔🤔

خیلی کتاب فوق العاده ایه و خیلی هم به رمانهای مارک تواین شباهت داره شاید درست نباشه اما من فکر می کنم شباهت های بسیار ریزی بین هولدن و بیگانه ی آلبر کامو وجود داره

خیلی خوب توضیح دادید کتاب رو هم کامل بود هم خیلی کلی…
هولدن صداقتش و رکیش و بیان احساساتش خیلی واقعی بود ولی من شخصیت هولدن و دوست نداشتم
ولی لحن نویسنده و مترجم فوق العاده بود????

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.