کافه‌بوک معرفی و پیشنهاد کتاب

وقتى از عشق حرف مى زنیم

کانال تلگرام کافه بوک

وقتی از عشق حرف می زنیم مجموعه ای از ۱۴ داستان کوتاه از ریموند کارور است.

اسامی این داستان های کوتاه عبارتند از:

  • چرا نمی‌رقصید؟
  • عدسی چشم
  • حمام
  • وقتی از عشق حرف می‌زنیم از چی حرف می‌زنیم
  • این همه آب و این قدر نزدیک خانه
  • صحبت جدی
  • آقای قهوه و آقای تعمیرکار
  • عمارت تابستانی
  • می‌توانستم کوچک‌ترین چیزها را ببینم
  • پاکت‌ها
  • آرامش
  • چیزهای کوچک
  • یک چیز دیگر
  • دروغ
  • چند تا جعبه

وقتی از عشق حرف می زنیم

درباره کتاب وقتى از عشق حرف مى زنیم

گوش سپردن به داستان هاى کارور، دقیقا مثل این می مونه که شنل جادویى و نامرئى کننده هرى پاتر رو روى سرت بندازى، شروع کنى به قدم زدن توى یه خیابون و به هر خونه اى که رسیدى در رو باز کنى و برى داخل. اونوقت حشر و نشر آدم ها و دردسراى زندگیشون و ببینى و باهاشون تو تجربه هاى تلخ و شیرین سهیم بشى.


اول کتاب یک پیشگفتار خوب داره که پیشنهاد میکنم حتما قبل شروع کتاب بخونیدش. (اینو گفتم چون خودم جزو اون دسته از آدم هاییم که از ترس لو رفتن داستان، اصلا سراغ پیشگفتار و مقدمه نمیرم!) خلاصه، اولش نوشته که: آقاى کارور خیلى وقت پیش ها توى آمریکا زندگى میکرده، همون وقتایى که آدم دلش غنج میرفت واسه کاکتوس ها و تلویزیوناى سه در چهار پربرفک و ستاره ى روى سینه ى کلانتراى غرب وحشى! همینطور توضیح داده که استادشون، آقاى گاردنر، خیلی اصرار داشتن که در نگارش داستان کوتاه از کمترین تعداد لغات استفاده بشه. و این رو شما وقتى احساس میکنید که یکى از داستان هاش رو بخونید. واقعا هیچ شاخ و برگ اضافى اى وجود نداره.


کارور، در حین روایت داستان، بین قسمت هاى کوتاهى که تعریف میکنه فاصله هاى خالى و کوتاهى قرار میده تا ذهن خواننده اونها رو پر کنه. این باعث شده سبک کوتاه و موجزنویسى اون حسابى به چشم بیاد.


جمله اى که توى همین پیشگفتار حسابى به دلم نشست، این بود:

کارور روشنى ساده و بى پیرایه ى سبک همینگوى را با نگاه ساده و طنزآمیز چخوف به زندگى و لحن پر ایهام کافکا در هم آمیخت. اما با وجود این سادگى و روایت به ظاهر بدون نقطه ى عطف، داستان هاى کارور داراى اشراق و تجلى جویسى هستند: شهود پنهان در پس زندگى عادى.

و واقعا خوندن داستان هاى کوتاهش همین سادگى و بی پیرایگى در عین پیچیدگى رو به خواننده منتقل میکنه.

[ لینک مرتبط: ملت عشق اثر الیف شافاک ]

وقتی از عشق حرف می زنیم

قسمت هایی از متن کتاب

‎مل گفت «هر کدام از ما واقعاً از عشق چی میدانیم ؟ به نظر من در مورد عشق ماها تازه اول راهیم .می گوییم عاشق هم هستیم و هستیم، در این شکی نیست. من تری را دوست دارم و تری هم من را دوست دارد. شما دو تا هم همدیگر را دوست دارید. حالا فهمیدید که منظور من کدام نوع عشق است. بله، عشق جسمانی، یعنی آن میلی که آدم را به طرف یک شخص خاص سوق می دهد و همینطور عشق به وجود یک انسان دیگر، می شود گفت به ذات آن شخصی، عشق شهوانی و خب بگیریم عشق احساسی، یعنی محبت کردن هرروزه به یک آدم دیگر. اما گاهی اصلاً سردرنمی آورم که چطور زن اولم را هم دوست داشتم. اما دوستش داشتم. میدانم که داشتم. پس لابد از این نظر مثل تری هستم. مثل تری و اد.» کمی توی فکر فرو رفت و ادامه داد «یک وقتی فکر می کردم زن اولم را بیشتر از جانم دوست دارم. اما حالا دیگر حالم ازش به هم میخورد. واقعاً به هم میخورد. این را چطور می شود توجیه کرد؟ چی بر سر آن عشق آمده؟ سؤال من این است که چی بر سرش آمده؟ کاش یکی حالیم می کرد. 

وقتى طورى از عشق حرف مى زنیم که انگار مى دانیم داریم از چه صحبت مى کنیم ، باید از خودمان خجالت بکشیم.

اطلاعات کتاب

  • کتاب وقتى از عشق حرف مى زنیم
  • نویسنده: ریموند کارور
  • ترجمه: زیبا گنجی و پریسا سلیمان زاده
  • انتشارات: مروارید
  • تعداد صفحات: ۲۶۶
  • قیمت: ۲۰۰۰۰ تومان

این مطلب توسط مهشید موسوی نوشته شده است.