نقد و بررسی کتاب اگر بمانم

کتاب اگر بمانم

فروشگاه پاکت

کتاب اگر بمانم داستان میا و خانوادش است که در یک روز برفی تصمیم میگرن به مسافرت برن، مسافرتی که زندگی همه رو تغییر میده!

کتاب از زبان میا و در طول دو روز روایت میشه و فلش بک هایی به اتفاقات تلخ و شیرین زندگیش داره که تجربه ی خندیدن و گریه کردن و اضطراب رو برای ما به همراه داره.


کتابی با موضوع جالب و سرگرم کننده و شخصیت پردازی های خوب که همه در کتابی کم حجم باعث شد از خوندنش خسته نشم و ازش لذت ببرم.

هرچند پایان قابل پیش بینی و کلیشه ای و شتابزدگی در نوشتن پایان کتاب علامت سوال هایی برام به وجود آورد طوری که انگار نویسنده عجله داشت که زودتر کتاب تموم بشه و این برام آزار دهنده بود، اما با این همه کتابی هست که بتونم بهش نمره ی قبولی بدم.

ایده ی جذاب کتاب اگر بمانم باعث شده که فیلمی هم در سال ٢٠١۴ از روی اون ساخته بشه که به نظرم به اندازه کتاب تاثیر گذار نبود.



اگر کتاب نحسی ستاره های بخت ما را پسندیده باشید احتمالا این کتاب را هم دوست خواهید داشت.



جذابترین نکته کتاب به نظر من این بود که ابتدای هر فصل ساعت وقوع اتفاقات اون فصل ذکر شده بود و همین نکته باعث میشد کنجکاو بشم که زودتر بقیه کتاب رو بخونم.

ترجمه کتاب خوب و روان بود و تجربه خواندن این کتاب رو دلنشین تر میکرد.

در آخر به علت حجم کم، این کتاب رو میتونم به کسانی که وقت کمی برای مطالعه دارن و همچنین دوستانی که به تازگی تصمیم دارن کتابخون بشن و همینطور علاقه مندان به متافیزیک پیشنهاد بدم.

کتاب اگر بمانم

قسمت هایی از کتاب اگر بمانم

توی یک اتاق خالی در بخش زایشگاه بیمارستان پرسه میزنم و میخواستم از اقوام مان دور باشم و از آی سی یو دورتر باشم و از آن پرستار دور باشم، یا به طور خاص از حرفی که پرستار آن موقع زده بود و حالا میفهمم یعنی چه! باید جایی میرفتم که آدمهایش غمگین نیستند، جایی که فکر همه مشغول زندگی است نه مرگ.

پزشک ها مدام می آیند و سر می زنند و پلک هایم را بالا می گیرند و چراغ قوه در آن تکان می دهند. کمی خشن و شتابناک هستند؛ انگار ارزش ندارد با پلکِ آدم مهربان تر رفتار کنند. باعث می شود بفهمم ما در زندگی مان چقدر چشم های هم دیگر را کم لمس می کنیم. شاید پدر و مادرمان پلکمان را نگه دارند تا توی چشم مان فوت کنند که گرد و خاک بیرون بیاید؛ یا شاید همسرِ کسی قبل از خواب مثل لمسِ بالِ پروانه چشم هایش را ببوسد؛ اما پلک مثل آرنج یا زانو یا شانه نیست، یعنی بخش هایی از بدن که به لمس و تکان خو گرفته اند.

نمیدانم آیا وقتی آدم میمیرد،چیزهایی که موقع زنده بودنش برایش اتفاق افتاده یادش میماند یا نه.شاید معقول باشد که بادش نماند.شاید مردن مثل قبل از تولد است؛یعنی یک دنیا هیچ.

هرگز توقع نداشتم عاشق بشوم. هرگز از آن دخترهایی نبودم که دورادور عاشق خواننده ها میشوند و درباره ی ازدواج با فلان بازیگر خیال میبافند.

بابا اشتباه میکرد. این درست است که ادم شاید مراسم تشییعش در اختیار خودش نباشد؛ اما گاهی مرگ دست خودش است.

اطلاعات کتاب

  • کتاب اگر بمانم
  • نویسنده: گیل فورمن
  • ترجمه: مهرآیین اخوت
  • انتشارات: هیرمند
  • تعداد صفحات: ۲۰۸
  • قیمت: ۱۴۰۰۰ تومان

این مطلب با همکاری وستا گرگیج نوشته شده است.

نظر شما در مورد این کتاب چیست؟

معرفی و بررسی کتاب اگر بمانم