کافه‌بوک معرفی و پیشنهاد کتاب

بهترین ترجمه کتاب ۱۹۸۴

کانال تلگرام کافه بوک

قبلا در معرفی رمان خارجی، کتاب ۱۹۸۴ اثر جرج اورول را معرفی کردیم. این رمان یکی از مشهورترین رمان های جرج اورول و همچنین یکی از رمان های پرفروش در سراسر جهان است که در رد حکومت‌های تمامیت‌خواه نوشته شده است. برای خواندن معرفی کامل این کتاب می‌توانید از لینک زیر استفاده کنید، اما در این مطلب قصد داریم بهترین ترجمه کتاب ۱۹۸۴ را انتخاب کنیم.

» معرفی کتاب ۱۹۸۴


برای انتخاب بهترین ترجمه کتاب ۱۹۸۴ ما سه ترجمه شناخته شده از این رمان را با هم مقایسه می‌کنیم. ترجمه غیررسمی ولی شناخته شده مهدی بهره‌مند، ترجمه صالح حسینی از انتشارات نیلوفر و ترجمه حمیدرضا بلوچ از انتشارات مجید.

لازم به ذکر است که کافه‌بوک متن‌های انتخابی را به شکل دقیق با رعایت همه نکات نگارشی که در کتاب آمده است، در اینجا نقل می کند.

بهترین ترجمه کتاب 1984

بهترین ترجمه کتاب ۱۹۸۴ کدام است؟

قبل از مقایسه، این نکته را هم مد نظر داشته باشید که هدف ما، فقط مقایسه ترجمه‌های مختلف این کتاب است و نه میزان سانسور یا حتی موضوع سانسور شدن و یا نشدن.

It was a bright cold day in April, and the clocks were striking thirteen. Winston Smith, his chin nuzzled into his breast in an effort to escape the vile wind, slipped quickly through the glass doors of Victory Mansions, though not quickly enough to prevent a swirl of gritty dust from entering along with him

از متن کتاب ۱۹۸۴ – ترجمه مهدی بهره‌مند:

یکی از روزهای آفتابی و سرد ماه آوریل بود و زنگ ساعت یک بعد از ظهر را اعلام می‌کرد. وینستن اسمیت در حالیکه برای فرار از باد شدید و تند سرش را به‌درون یقه کتش فرو برده بود و با عجله وارد ساختمان «ویکتوری مانشنز» گردید. اما با آنکه با شتاب در را پشت سر خودش بست نتوانست از ورود گرد و خاک به داخل ساختمان جلوگیری کند و غبار و خاک همراه او وارد کریدر شد.

از متن کتاب ۱۹۸۴ – ترجمه صالح حسینی:

روزی آفتابی و سرد در ماه آوریل بود و ساعت‌ها زنگ ساعت سیزده را می‌نواختند. وینستون اسمیت، که در تلاش گریز از دست سرمای بی‌پیر چانه در گریبان فرو برده بود، به سرعت از لای درهای شیشه‌ای عمارت بزرگ پیروزی به درون رفت. با این حال، سرعتش آن اندازه نبود که مانع ورود انبوه خاک شنی به داخل شود.

از متن کتاب ۱۹۸۴ – ترجمه حمیدرضا بلوچ:

یکی از روزهای بسیار سرد ماه آوریل بود و ساعت‌ها با نواختن سیزده ضربه، ساعت یک را اعلام می‌نمودند. وینستون اسمیت، درحالی‌که برای فرار از باد سرد موذی، سر در گریبان فرو برده بود، به‌سرعت از لای درهای شیشه‌ای به درون عمارت پیروزی خزید و گردبادی از گرد و خاک را با خود به درون آورد.

WAR IS PEACE
FREEDOM IS SLAVERY
IGNORANCE IS STRENGTH

از متن کتاب ۱۹۸۴ – ترجمه مهدی بهره‌مند:

جنگ صلح است
آزادی بردگی است
جهل قدرت است

از متن کتاب ۱۹۸۴ – ترجمه صالح حسینی:

جنگ صلح است.
آزادی بردگی است.
نادانی توانایی است.

از متن کتاب ۱۹۸۴ – ترجمه حمیدرضا بلوچ:

جنگ، صلح است.
آزادی، بردگی است.
نادانی، توانایی است.

Freedom is the freedom to say that two plus two make four. If that is granted, all else follows

از متن کتاب ۱۹۸۴ – ترجمه مهدی بهره‌مند:

آزادی آزادی ابراز این حقیقت است که دو به‌اضافه دو چهار شود. اگر این حق اعطا شود. همه حقوق دیگر به دنبال آن تحصیل خواهد شد.

از متن کتاب ۱۹۸۴ – ترجمه صالح حسینی:

آزادی آن آزادی است که بگوییم دو به‌علاوه‌ی دو می‌شود چهار. این قضیه که تصدیق شود، سایر چیزها به دنبال آن می‌آید.

از متن کتاب ۱۹۸۴ – ترجمه حمیدرضا بلوچ:

آزادی آن است که بتوانیم آزادانه بگوییم دو به‌علاوه دو می‌شود چهار. اگر این اصل پذیرفته شود، بقیه اصول به دنبال آن می‌آیند.

Throughout recorded time, and probably since the end of the Neolithic Age, there have been three kinds of people in the world, the High, the Middle, and the Low. They have been subdivided in many ways, they have borne countless different names, and their relative numbers, as well as their attitude towards one another, have varied from age to age: but the essential structure of society has never altered. Even after enormous upheavals and seemingly irrevocable changes, the same pattern has always reasserted itself, just as a gyroscope will always return to equilibrium, however far it is pushed one way or the other

از متن کتاب ۱۹۸۴ – ترجمه مهدی بهره‌مند:

در تمام دوره زندگی بشر که تاریخ آن ضبط شده است و شاید از عصر حجر جدید، سه طبقه مردم برروی زمین زندگی می‌کرده‌اند: عالی، متوسط و پایین. این طبقات به‌نوبه خود به‌طریق گوناگون به‌طبقات فرعی دیگر تقسیم شده، و چه طبقات اصلی و چه طبقات فرعی در طی قرون نام‌های گوناگون به‌خود گرفته و نظریات مختلفی نسبت به‌یکدیگر پیدا کرده‌اند ولی تشکیلات اصلی اجتماع هرگز تغییری نیافته است و با آنکه تغییرات عظیمی در سراسر تاریخ روی داده و تحولات ظاهرا شکست‌ناپذیری به‌وجود آمده، سازمان اجتماع درست مثل عقربه قطب‌نما که به‌هر طرف چرخانده شود بار دیگر در جهت شمال می‌ایستد شکل اصلی خود را باز یافته است.

از متن کتاب ۱۹۸۴ – ترجمه صالح حسینی:

در سراسر تاریخ مکتوب، و شاید از پایان عصر نوسنگی، سه گونه آدم در دنیا بوده‌اند: بالا، متوسط، پایین. به راه‌های فراوان به طبقات فرعی تقسیم گشته‌اند، اسامی بی‌شمار و گوناگونی گرفته و جمعیت نسبی آنان، همین‌طور گرایش آنان به یگدیگر، دوره به دوره تغییر یافته است. اما ساخت اصلی اجتماع هیچ‌گاه تغییر نیافته است. حتی پس از تحولات عظیم و تغییرات به ظاهر برگشت‌ناپذیر، همواره همان نقشینه‌ی خود را بر جای نشانده است، درست مانند دستگاه گردش‌نما که به‌رغم رانده شدن به هرسو همواره تعادل خود را بازمی‌یابد.

از متن کتاب ۱۹۸۴ – ترجمه حمیدرضا بلوچ:

در تمام طول تاریخ مستند و شاید از اواخر عصر نوسنگی، مردم جهان به سه دسته قوی، متوسط و ضعیف تقسیم شده‌اند. آنها به صورت‌های مختلفی در تقسیم‌بندی‌های کوچک‌تر جای گرفته‌اند، نام‌های متفاوت بی‌شماری داشته‌اند، هم جمعیت و هم نگرش آنها نسبت به یکدیگر از عصری به عصر دیگر تغییر کرده است؛ اما ساختار اساسی اجتماع هرگز تغییر نکرده است. همانند ژیروسکپ که بعد‌از حرکت‌کردن به هر جهت دوباره به حالت تعادل باز‌میگردد، ساختار اجتماع نیز حتی بعد‌از آشوب‌های گسترده و تغییرات نسبتا غیرقابل برگشت، باز شکل اولیه خود را بازیافته است.

He gazed up at the enormous face. Forty years it had taken him to learn what kind of smile was hidden beneath the dark moustache. O cruel, needless misunderstanding! O stubborn, self-willed exile from the loving breast! Two gin scented tears trickled down the sides of his nose. But it was all right, everything was all right, the struggle was finished

از متن کتاب ۱۹۸۴ – ترجمه مهدی بهره‌مند:

به‌چهره عظیم خیره شد چهل سال گذشته بود تا او توانست درک کند که در زیر این سبیل مشکی چه نوع تبسمی پنهان است، آه لعنت برسوءتفاهم بی‌رحم و غیر لازم! لعنت براین تبعید داوطلبانه و سر سختانه‌ای که او را از یک آغوش پر محبت دور کرده بود! دو قطره اشک که بوی جین می‌داد از طرفین بینی‌اش سرازیر شد. اما عیبی نداشت همه چیز بی‌عیب و بی‌نقض و بی‌اشکال بود.

از متن کتاب ۱۹۸۴ – ترجمه صالح حسینی:

به چهره‌ی غول‌آسا دیده دوخت. چهل سال طول کشیده بود تا یاد بگیرد چه خنده‌ای در زیر آن سبیل مشکی نهفته بوده است. ای سوءتفاهم ستم‌پیشه و بی‌ضرورت! ای بریدگی سرسخت و خودخواسته از سینه‌ی پرمهر! دو قطره اشک آمیخته به بوی جین از گوشه‌های بینی او فرو لغزید. اما همه‌چیز بر وفق مراد بود، جنگ به پایان رسیده بود.

از متن کتاب ۱۹۸۴ – ترجمه حمیدرضا بلوچ:

به آن چهره غول‌آسا خیره شد. چهل سال طول کشید تا فهمید زیر آن سبیل‌های سیاه چه لبخندی پنهان است. چه سوءتفاهم و کج‌فهمی احمقانه‌ای! چه‌قدر خودسری و نادانی، که دست رد به سینه پرعطوفت او زدی. دو قطره اشک که بوی جین می‌داد از چشم‌هایش به روی بینی فروغلتید. اما چیزی نبود، چه باک، همه‌چیز روبه‌راه بود و جنگ به آخر رسیده بود.

بالاخره بهترین ترجمه کتاب ۱۹۸۴ کدام است؟

همان طور که تا به اینجا مطالب را خواندید و مقایسه کردید، هیچکدام از مترجم‌های محترم به طور کامل و ۱۰۰% به متن اصلی وفادار نبوده و نتوانسته‌اند ترجمه‌ای عالی و بی‌نقص ارائه کنند.

اما در میان این سه ترجمه، ترجمه صالح حسینی از انتشارات نیلوفر (نسبت به سایر ترجمه ها) قابل‌قبول‌تر و بهتر است.

بهترین ترجمه کتاب 1984


در نهایت این نکته را هم ذکر کنیم که شاید دیگر ترجمه‌های این کتاب، ترجمه‌های خوبی باشند و ما نمی‌توانیم بدون تحقیق آن‌ها را تایید یا رد کنیم.

نظر شما چیست؟ به نظر شما بهترین ترجمه کتاب ۱۹۸۴ کدام است؟

لینک مرتبط:

مقایسه ترجمه‌ کتاب چوب نروژی و جنگل نروژی

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

امتیاز شما به مطلب

دوست داشتم: 72
دوست نداشتم: 11
میانگین امتیازات: 6.55

مقالات معرفی کتاب کافه بوک

21 دیدگاه در “بهترین ترجمه کتاب ۱۹۸۴

کاوه میرعباسی عزیز هم در حال ترجمه این کتاب هستن ظاهرا، با شناختی که از کارهای ایشون دارم‌ به نظرم ترجمه خوبی خواهد بود.

بیشتر گیج شدم تا روشن.لطفا اگه نظر میدید با دلیل باشه

درمورد وفاداری به متن اطلاعی ندارم اما به نظرم از لحاظ روان بودن و سادگی و گیرایی متن ترجمه آقای حسینی مناسب نیست و ترجمه آقای بلوچ خیلی بهتره.

با سلام، آیا این کتاب که با ترجمه بهره مند در کتابفروشی ها موجود است، همان متن سال ۶۱ (بدون ممیزی) است؟ با تشکر

سلام. کتابی که با ترجمه بهره مند وجود دارد چاپ افست هستش و به نظر میاد فقط قسمت های خاصی از کتاب سانسور شده.

ببخشید منظور از چاپ کتاب افست چیست و چه فرقی با سایر چاپ کتاب ها دارد؟
لطفا راهنمایی کنید من بین ترجمه آقای بلوچ و آقای بهره مند، مانده ام. اگر بدانم که ترجمه بهره مند که در کتابفروشی ها موجود است سانسور شده است، ترجمه بلوچ را خریداری میکنم. لطفا راهنمایی کنید. تشکر

دوست عزیز چاپ افست یک نوع چاپ خاص هستش که می تونم بگم غیررسمی هستش. به نظر ما ترجمه بهره مند از ترجمه اقای بلوچ بهتر است. اینکه کتاب بهره مند در کتاب فروشی ها پیدا می شود یا خیر، ما از این موضوع اطلاع نداریم.

چاپ افست دقیقا همین چاپی هست که توی چاپخونه روی کاغذ انجام میشه و در نهایت کتاب ازش خارج میشه

من واقعیتش ۱۹۸۴ با ترجمه اقای بهرمند خوندم و خیلیم هم لذت بردم خیلی ساده و روان و قابل فهم بودن و در رای دهی هم به ایشون رای میدم

من وقتی این کتاب رو بخونم حتما ترجمه صالح حسینی رو برای مطالعه انتخاب می‌کنم.

من ترجمه ی آقای صالح حسینی رو خوندم .هم سبک ترجمشون خوبه هم تاحدودزیاری وفاداریشون ب متن خوبه…

مرسى از زحمتى که براى این مقایسه کشیدید. واقعا عالى و کاربردى ه🍀

بنده ترجمه حمید رضا بلوچ رو دارم که ۲۸۰ ص هست اما کتابی که شما معرفی کردید بیش از ۳۰۰ صفحه بود

تعداد صفحات یک کتاب به عوامل زیادی بستگی دارد.
اندازه کتاب، تعداد خطوط در هر صفحه، اندازه فونت، تعداد صفحات مقدمه مترجم و…

من از ترجمه ی حمیدرضا بلوچ خیلی خوشم اومد .
مقاله ی مفیدی بود ، مخصوصا برای من که میخوام این کتابو بخرم و دوست دارم که ترجمش خیلی خوب باشه .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.