کتاب ملت عشق

کتاب رمان

کتاب ملت عشق در ترکیه بیش از ۵۰۰ بار به چاپ رسیده و توانسته است عنوان پرفروش‌ترین کتاب تاریخ ترکیه را به دست آورد. این کتاب در ایران هم با استقبال بسیار خوبی مواجه شده و تا به حال بیشتر از ۵۰ بار تجدید چاپ شده و توانسته است طرفداران زیادی پیدا کند. البته واکنش‌ها نسبت به این رمان بسیار متفاوت است. برخی ملت عشق را بهترین رمانی می‌دانند که تا به حال خوانده‌اند و برخی آن را صرفا یک کتاب معمولی و یا حتی سطح پایین می‌دانند. در ادامه به معرفی و خلاصه کتاب ملت عشق می‌پردازیم.

به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق.
خود به تنهایی دنیایی است عشق.
یا درست در میانش هستی، در آتشش
یا بیرونش هستی، در حسرتش…

الیف شافاک در سال ۱۹۷۱ در استراسبورگ فرانسه به دنیا آمد. دوران کودکی و جوانی‌اش در آنکارا، مادرید، عمان، کلن، استانبول، بوستون، میشیگان و آریزونا گذشت. فارغ‌التحصیل رشته روابط بین‌الملل از دانشگاه فنی خاورمیانه (آنکارا) است. دوره کارشناسی ارشد را نیز در همان دانشگاه در رشته مطالعات زنان و دوره دکتری را در رشته علوم سیاسی به پایان رساند.

پشت جلد کتاب ملت عشق قسمتی از متن کتاب آمده است:

مولانا خودش را «خاموش» می‌نامید؛ یعنی ساکت. هیچ به این موضوع اندیشیده‌ای که شاعری، آن هم شاعری که آوازه‌اش عالمگیر شده، انسانی که کار و بارش، هستی‌اش، چیستی‌اش، حتی هوایی که تنفس می‌کند چیزی نیست جز کلمه‌ها و امضایش را پای بیش از پنجاه هزار بیت پرمعنا گذاشته چطور می‌شود که خودش را «خاموش» بنامد؟

[ مطلب مرتبط: معرفی رمان‌های عاشقانه ]

ملت عشق

خلاصه داستان کتاب ملت عشق

این کتاب دو داستان را شامل می‌شود که به زیبایی در کنار هم و در یک کتاب گنجانده شده است. دو رمان که موازی هم جلو می‌رود. و به گونه‌ای به همدیگر ارتباط دارند. یکی از این داستان‌ها در سال ۲۰۰۸ در امریکا و دیگری در قرن هفتم در قونیه اتفاق می‌افتد.

داستان اول کتاب مربوط به اللا روبینشتاین است که در بوستونِ آمریکا زندگی می‌کند. اللا یک همسر و مادر است که همه زندگی خود را صرف خانواده و رابطه زناشویی کرده است. با اینکه همسر اللا – دیوید – دندانپزشک مشهوری بود و معیشت آن‌ها در یک سطح ایده‌آل قرار داشت اما عشق و صمیمتی در میان آن‌ها نبود. اللا این موضوع را پذیرفته بود و همه اولویت‌های خود را تغییر داده بود و فقط به فکر بچه‌هایش بود. اما با این حال رابطه اللا با خانواده‌اش هم چندان خوب نبود و رابطه زناشویی‌اش در خطر بود. طبق تشبیه کتاب، اللا شبیه یک برکه بود، یک برکه راکد. در اینجا اولین جملات کتاب می‌تواند جالب توجه باشد.

سنگی را اگر به رودخانه‌ای بیندازی، چندان تاثیری ندارد. سطح آب اندکی می‌شکافد و کمی موج بر می‌دارد. صدای نامحسوس «تاپ» می‌آید، اما همین صدا هم در هیاهوی آب و موج هایش گم می‌شود. همین و بس.
اما اگر همان سنگ را به برکه‌ای بیندازی… تاثیرش بسیار ماندگارتر و عمیق‌تر است. همان سنگ، همان سنگ کوچک، آب‌های راکد را به تلاطم در می‌آورد. در جایی که سنگ به سطح آب خورده ابتدا حلقه‌ای پدیدار می‌شود؛ حلقه جوانه می‌دهد، جوانه شکوفه می‌دهد، باز می‌شود و باز می‌شود، لایه به لایه. سنگی کوچک در چشم به هم زدنی چه‌ها که نمی‌کند. در تمام سطح آب پخش می‌شود و در لحظه‌ای می‌بینی که همه جا را فرا گرفته. دایره‌ها دایره‌ها را می‌زایند تا زمانی که آخرین دایره به ساحل بخورد و محو شود.
رودخانه به بی‌نظمی و جوش و خروش آب عادت دارد. دنبال بهانه‌ای برای خروشیدن می‌گردد، سریع زندگی می‌کند، زود به خروش می‌آید. سنگی را که انداخته‌ای به درونش می‌کشد؛ از آنِ خودش می‌کند، هضمش می‌کند و بعد هم به آسانی فراموشش می‌کند. هر چه باشد بی‌نظمی جزء طبیعتش است؛ حالا یک سنگ بیش‌تر یا یکی کم‌تر. (کتاب ملت عشق – صفحه ۷)

در این میان اللا بنا به دلایل مختلف کاری تحت عنوان یک ویراستار پیدا می‌کند. او می‌بایست رمانی را که به او داده شده بخواند و در مورد آن گزارشی تهیه کند. رمانی که زندگی او را برای همیشه تغییر خواهد داد. رمانی که به اللا می‌دهند، رمان ملت عشق است. در ابتدای رمانی که به اللا داده شده است شعری از دفتر دوم مثنوی معنوی آمده است که تاثیر عمیقی دارد:

ما زبان را ننگریم و قال را
ما درون را بنگریم و حال را

موسیا آدابدانان دیگرند
سوخته جان و روانان دیگرند

ملت عشق از همه دین‌ها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست

داستان دوم رمان، ماجرای همین رمانی است که به اللا داده می‌شود، یعنی داستان کتاب ملت عشق. ملت عشق در واقع رمانی در مورد عشق مولانا و شمس تبریزی است که در قرن هفتم اتفاق می‌افتد. رمان ملت عشق در ۴ بخش نوشته شده است:

  1. خاک – پدیده‌های عمیق، آرام و جامد زندگی
  2. آب – پدیده‌های سیال و جاری و متغییر زندگی
  3. باد – پدیده‌های ترک‌کننده و کوچنده زندگی
  4. آتش – پدیده‌های سوزاننده، ویران‌کننده و نابودکننده زندگی

همان‌طور که احتمالا می‌دانید، داستانی که در قرن هفتم روایت می‌شود داستان وارد شدن شمس تبریزی به زندگی مولانا است. کسی که زندگی مولانا را به شدت تحت تاثیر قرار می‌دهد و دنیای جدیدی پیش روی او باز می‌کند. اولین دیدار شمس تبریزی و مولانا نیز بسیار معروف است و در آن شمس سوالی عجیب از مولانا می‌پرسد. سوالی که در متن کتاب چنین نوشته شده است:

به نظر تو کدام یک از این دو نفر والاتر است: حضرت محمد یا بایزید بسطامی؟

داستان کتاب به همین شکل بین زندگی اللا و اتفاقات قرن هفتم در جریان است. در این بین اللا تحت تاثیر ملت عشق قرار می‌گیرد و تصمیم می‌گیرد با نویسنده رمان ملت عشق یعنی عزیز ز. زاهارا از طریق ایمیل ارتباط برقرار کند و…

در قسمت دیگری از متن پشت جلد کتاب آمده است:

اغلب مفسران مثنوی بر این نکته تاکید می‌کنند که این اثرِ جاودان با حرف «ب» شروع شده است. نخستین کلمه‌اش «بشنو!» است. یعنی می‌گویی تصادفی است شاعری که تخلصش «خاموش» بوده ارزشمندترین اثرش را با «بشنو» شروع می‌کند؟ راستی، خاموشی را می‌شود شنید؟

[ لینک مرتبط: کتاب بعد از عشق اثر الیف شافاک ]

داستان کتاب ملت عشق

درباره کتاب ملت عشق

به نظر من ملت عشق واقعا یک کتاب فوق‌العاده عالی و لذت‌بخش است که می‌توان کمبودهای آن را نادیده گرفت و بی‌نهایت از خواندن آن لذت برد. هنگام مطالعه ملت عشق احساس خوبی داشتم و به همه دوستان پیشنهاد می‌کنم این کتاب را مطالعه کنند و لذت ببرند. این کتاب جزء کتاب‌های پیشنهادی کافه‌بوک برای مطالعه قرار دارد.

آنچه در مورد رمان ملت عشق بسیار چشم‌گیر و جذاب است نحوه تغییر زاویه دید می‌باشد. در کتاب از زاویه دید اول شخص و سوم شخص استفاده شده و همین باعث جذابیت دو چندان مطالب شده است. کتاب مدام از زاویه دید افراد مختلف روایت می شود و حدود ۱۸ نفر، اتفاقات را روایت می‌دهند. برخی از افرادی که این رمان را روایت می‌کنند عبارتند از: اللا – شمس – شاگرد – مولوی – حسن گدا – گل کویر – سلیمان مست – متعصب – کیمیا و…

این رمان در مورد عشق است، عشقی واقعی، عمیق و خالص که در کمتر کتابی با آن روبه‌رو خواهید شد.

هنگامی که داستان شمس تبریزی در رمان ملت عشق را می‌خوانید شیفته آن می‌شوید. احساس خوبی به شما دست می‌دهد و دلتان نمی‌خواهد کتاب را کنار بذارید. به معنای واقعی کلمه جذب این داستان خوب می‌شوید اما وقتی در اوج لذت بردن از داستان قرن هفتم هستید، نویسنده دوباره به ماجرای اللا در امریکا برمی‌گردد و این ممکن است مقداری لذت خواندن کتاب را کم کند و شاید حتی باعث عصبانیت شما شود. دست‌کم باعث شد که من احساس خوبی نداشته باشم، ماجراهای شمس بسیار خواندنی و لذت‌بخش است و علاقه داشتم که فقط آن را مطالعه کنم اما کتاب که در فصل‌های کوتاه کوتاه نوشته شده است این لذت را از شما می‌گیرد.


شخصا وقتی ملت عشق را می‌خواندم دوست داشتم قسمت‌هایی که مولانا داستان را روایت می‌کند بیشتر باشد اما چنین نبود و فقط در بعضی مواقع داستان از دید مولانا نقل میشد.

نباید از این نکته هم غافل شد که رمان ملت عشق صرفا یک رمان خوب است که قسمتی از آن از زندگی مولانا و شمس گرفته شده است. همه اتفاقات و جریانات این کتاب براساس مستندات تاریخی نیست و اگر شما از زندگی مولانا و برخورد او با شمس تبریزی آگاه باشید می‌توانید به‌راحتی به این موضوع پی ببرید. بنابراین به این کتاب صرفا به عنوان یک رمان نگاه کنید و انتظاری فراتر از آن نداشته باشید.

می‌توان گفت همه خوب‌بودن و تاثیرگذار بودن کتاب نیز مربوط به همین داستان قرن هفتم یعنی داستان عشق میان شمس تبریزی و مولانا است. اگر داستان اللا به شکل مجزا در یک کتاب آمده بود هرگز نمی‌توانست موفقیتی در حد این کتاب کسب کند. پیشنهاد می‌کنم مطالعه کتاب ملت عشق را به هیچ‌وجه از دست ندهید و حتی اگر مایل هستید کسی را به کتاب و کتاب‌خواندن علاقه‌مند کنید، رمان ملت عشق را به او هدیه دهید.

از کتاب ملت عشق ترجمه‌های متعددی در بازار وجود دارد اما این کتاب با ترجمه ارسلان فصیحی از نشر ققنوس معروف شده است که ترجمه خوب، روان و بی‌نقصی می‌باشد.

نکته نهایی در مورد کتاب ملت عشق قواعد خواندنی شمس تبریزی است که در کتاب آمده است. این قاعده‌ها با نام چهل قاعده عشق و یا چهل قاعده شمس تبریزی نیز شناخته می‌شود. این چهل قاعده را می‌توانید از طریق لینک زیر در سایت کافه‌بوک بخوانید:

» چهل قاعده شمس

معرفی کتاب ملت عشق

[ لینک مرتبط: رمان سمفونی مردگان – نشر ققنوس ]

جملاتی از متن کتاب ملت عشق

تمام زندگی اللای بیچاره خلاصه شده بود در راحتی شوهر و بچه‌هایش. نه علمش را داشت و نه تجربه‌اش را تا به تنهایی سرنوشتش را تغییر دهد. هیچ‌گاه نمی‌توانست خطر کند. همیشه محتاط بود. حتی برای عوض کردنِ مارک قهوه‌ای که می‌خورد بایست مدت‌های طولانی فکر می‌کرد. از بس خجالتی و سربزیر و ترسو بود؛ شاید بشود گفت آخر بی‌عرضگی بود.  (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۱)

کلماتی که برای توصیف پروردگار به کار می‌بریم، همچون آینه‌ای است که خود را در آن می‌بینیم. هنگامی که نام خدا را می‌شنوی ابتدا اگر موجودی ترسناک و شرم‌آور به ذهنت بیاید، به این معناست که تو نیز بیش‌تر مواقع در ترس و شرم به سر می‌بری. اما اگر هنگامی که نام خدا را می‌شنوی ابتدا عشق و لطف و مهربانی به یادت بیاید، به این معناست که این صفات در وجود تو نیز فراوان است. (کتاب ملت عشق – صفحه ۵۴)

پیمودن راه حـق کار دل است، نه کار عـقل. راهنمایت همیشه  دلـت باشد، نه سری که بالای شانه‌هایت است. از کسانی  باش که به نـفـس خـود آگاهـند، نه از کسـانی که نــفــس خـــود را نـادیــده مـی‌گیـرند. (کتاب ملت عشق – صفحه ۶۹)

تقریبا همه برنامه‌های آشپزی تلویزیون را تماشا می‌کرد، اما هیچ‌کدام به نظرش واقعی نمی‌رسیدند. این‌که در این برنامه‌ها غذا پختن را با «ابداع»، «خلاقیت»، حتی «دیوانگی» یکی می‌دانستند به نظرش عجیب می‌رسید. آشپزخانه آزمایشگاه که نیست! بگذار دانشمندان آزمایش بکنند، هنرمندها عجیب و غریب باشند! آشپزی اما چیز دیگری است. برای این‌که آشپز خوبی باشی، نه آزمایش لازم است نه دیوانه بودن! (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۰۱)

شمس با همان لحن آرام و باوقار ادامه داد: «شاگر موقرمز، می‌گویی می‌خواهی به دریای تصوف قدم بگذاری، اما حاضر نیستی بهایش را بپردازی. این‌طوری نمی‌شود! برای یکی پول و ثروت تله اصلی است، برای یکی دیگر شهرت و مقام، برای دیگری تن و شهوت! انسان در وهله اول باید از شرّ چیزی خلاص شود که در این دنیا بیش‌ترین اهمیت را برایش دارد. این شرط اول قدم گذاشتن در این راه است. (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۳۹)

زندگی عذابی تمام‌نشدنی است. انگار همیشه بین زندگی و مرگ گیر کرده‌ام، همیشه در برزخم. (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۵۷)

هر انسانی به کتابی مبین می‌ماند در جوهره‌اش؛ منتظر خوانده شدن. هر کدام از ما در اصل کتابی هستیم که راه می‌رود و نفس می‌کشد. کافی است جوهره‌مان را بشناسیم. فاحشه باشی یا باکره؛ افتاده باشی یا عاصی، فرقی نمی‌کند؛ آرزوی یافتن خدا در قلب همه ما، در اعماق وجودمان پنهان است. از لحظه‌ای که به دنیا می‌آییم، گوهر عشق را درونمان حمل می‌کنیم. (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۷۲)

عشق خدا به دریا می‌ماند. هر انسانی به قدر ذاتش از آن آب برمی‌دارد. این‌که هر کسی چقدر آب برمی‌دارد به گنجایش ظرقش بستگی دارد. یکی ظرفش خمره است، یکی دلو، یکی کوزه، دیگری پیاله. (کتاب ملت عشق – صفحه ۲۳۸)

انسان هرگاه نقص‌ها و عیب‌ها و هوس‌ها و اشتیاق‌های نفسش را شناخت و قصد کرد اصلاحش کند، آن زمان به سفری درونی می‌رود. از آن به بعد چشمانش نه رو به بیرون، بلکه رو به درون می‌چرخد. به این ترتیب گام‌به‌گام به منزل بعدی نزدیک می‌شود. این منزل، از منظری، درست برخلاف منزل پیشین است. در این‌جا فرد به جای آن‌که مدام دیگران را مقصر بداند، همیشه تقصیر را در وجود خودش می‌یابد. در هر واقعه‌ای خودش را می‌کاود و مقصر می‌داند. این پله، پله «عالمِ زیبا و منِ زشت» است. (کتاب ملت عشق – صفحه ۲۵۲)

کائنات وجودی واحد است. همه‌چیز و همه‌کس با نخی نامرئی به هم بسته‌اند. مبادا آه کسی را برآوری؛ مبادا دیگری را، به خصوص اگر از تو ضعیف‌تر باشد، بیازاری. فراموش نکن اندوه آدمی تنها در آن سوی دنیا ممکن است همه انسان‌ها را اندوهگین کند. و شادمانی یک نفر ممکن است همه را شادمان کند. (کتاب ملت عشق – صفحه ۳۱۰)

مرزهای عقل و منطق ممکن است کاملا قاطع باشد. ما در عشق همه مرزها و جدایی‌ها محو می‌شوند. (کتاب ملت عشق – صفحه ۳۳۷)

دنیا چاه پریشانی است در نبودِ شمس. (کتاب ملت عشق – صفحه ۴۲۹)

تسلیم شدن در برابر حق نه ضعف است نه انفعال. برعکس، چنین تسلیم شدنی قوی شدن است به حد اعلی. انسان تسلیم شده سرگردانی در میان موج‌ها و گرداب‌ها را رها می‌کند و در سرزمینی امن زندگی می‌کند. (کتاب ملت عشق – صفحه ۴۳۵)

اگر یکی را که دوستش داری از دست بدهی، بخشی از وجودت همراه با او از دست می‌رود. مانند خانه‌ای متروکه اسیر تنهایی‌ای تلخ می‌شود؛ ناقص می‌مانی. خلا محبوبِ از دست رفته را همچون رازی در درونت حفظ می‌کنی. چنان زخمی است که با گذشت زمان، هر قدر هم طولانی، باز تسکین نمی‌یابد. چنان زخمی است که حتی زمانی که خوب شود، باز خون‌چکان است. گمان می‌کنی دیگر هیچ‌گاه نخواهی خندید، سبک نخواهی شد. زندگی‌ات به کورمال‌کورمال رفتن در تاریکی شبیه می‌شود؛ بی‌آن‌که پیش رویت را ببینی، بی‌آن‌که جهت را بدانی، فقط زمان حال را نجات می‌دهی… شمع دلت خاموش شده، در شب ظلمات مانده‌ای. (کتاب ملت عشق – صفحه ۴۹۶)

عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته است. نپرس که آیا باید در عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟ از تفاوت‌ها تفاوت می‌زاید. حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی، در آتشش، یا بیرونش هستی، در حسرتش. (کتاب ملت عشق – صفحه ۵۰۸)

[ لینک: پیشنهاد کتاب برای مطالعه ]

ملت عشق اثر الیف شافاک

مشخصات کتاب

  • کتاب ملت عشق
  • نویسنده: الیف شافاک
  • مترجم: ارسلان فصیحی
  • انتشارات: ققنوس
  • تعداد صفحات: ۵۱۱
  • قیمت چاپ نوزدهم: ۳۳۰۰۰ تومان

👤 نویسنده مطلب: سروش فتحی

نظر شما در مورد رمان ملت عشق چیست؟ آیا این کتاب خوب را خوانده‌اید؟ لطفا اگر این کتاب را خوانده‌اید، حتما نظرات ارزشمند خود را با ما در میان بگذارید.


فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

نقد و بررسی کتاب

قلم نویسنده

7

ترجمه

7

تاثیرگذاری و جذابیت کتاب

9

مشخصات ظاهری و قیمت

8

امتیاز شما به مطلب

دوست داشتم: 2199
دوست نداشتم: 301
میانگین امتیازات: 7.31

نشانک

354 دیدگاه در “کتاب ملت عشق

با سلام.
من این کتاب رو در سه روز مطالعه کردم. کتاب خوبی بود اما من از منتظر قسمت هایی بودم که داستان رمان پیش می رفت نه قسمت هایی که در حال پند دادن بود.
به آخر کتاب که رسیدم و قسمت های بعد ازدواج شمس و کیمیا رو خوندم حس کردم خییلی از شمس بدم میاد چون به روحیه کیمیا آسیب رساند

در قسمتهای معرفی و سلوک شمس به انسان انگیزه و شور انسانیت و متعالی شدن میده

سلام من نفهمیدم الا آخر از همسرش طلاق گرفت رفت با عزیز زندگی کرد یا نه همینطور ولش کرد و رفت؟

خیلی کتاب خوبیه امید به زندگی رو زیاد میکنه باعث میشه برگردی به زندگی زناشوییت نگاه کنی ونزاری کار به جایی که نباید برسه٬ اتفاقا روایت زندگی اللا هم درجای خودش تلنگرخوبی میزنه اون قسمت هاهم خوبه

سلام و عرض ادب خدمت سایت محترم کافه بوک.
دوستان بنده سوالی داشتم در مورد کتاب،در پشت جلد کتاب نوشته همه بخش های این کتاب با حرف بی صدای (ب)شروع شده.بعد گفته جواب چرایی اش را خودت پیدا کن نفهمیدم؟!!!؟

سلام . بسیار بسیار کتاب زیبا، پر مفهوم و تاثیر گذاری بود . قواعد جناب شمس تبریزی فوق العاده بود. پیشنهاد میکنم حتما این کتاب را مطالعه کنید.
با آرزوی توفیق الهی.

کتاب را دوست نداشتم، بسیار سطحی و مصنوعی بود. اینکه در مورد دو شخصیت واقعی خیال پردازی کرده بود، کتاب را بیشتر به رمان های عامه پسند کوچه بازاری نزدیک می کرد.
پر از بود از بیان مسائل عرفانی بدون توضیح راه رسیدن به آنها یا واکاوی عمق مسائل.

با پوزش، اسم من عباس مقدم است که فراموش کردم در بیان دیدگاه خود به تاریخ امروز دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، اسم خود را ذکر کنم.

کتاب ملت عشق، همان نگاه خرافاتی به “عرفان و صوفیگری” را، که امروزه در ترکیه جریان دارد، به کار برده است! از قبر مولوی امامزاده ساخته اند، و آستانش را میبوسند و ازش حاجت طلب میکنند!؟ در حالیکه مولوی می گوید: ما فارغ زکفر و دینیم!
متاسفانه الیف شافاک در کتاب “ملت عشق” همین نگاه خرافاتی را، نه تنها در مورد مولانا، در مورد شمس تبریزی، و حتی کیمیا هم، به کار برده است! خرافات حاکم بر “ملت عشق”، سعی دارد از انسانهای زمینی، موجودی “مقدس” بسازد!؟
نکته منفی دیگر این کتاب، به عنوان “رمان تاریخی”: وارونه نشان دادن واقعیت های تاریخی است! اسناد و نوشته هایی وجود دارد که، شمس کیمیا را از مولانا خواستگاری می کند! “احمد بن اخی ناطور افلاکی” از شاگردان و مریدان مولانا و شمس، از قول شمس می نویسد: “خداوند تعالی مرا چنان دوست دارد که به هر صورتی که می خواهم بر من می آید، و این دم به صورت کیمیا آمده بود و مصور شده …”!
شمس همانند تمامی پیرمردانی که زن جوان دارند، نسبت به کیمیا حساس و بدبین بود، و در نوشته هایش به صراحت از محدودیت هایی که برای کیمیا ایجاد کرده بود، سخن می گوید! چنانچه به کیمیا حکم می کند که “روی ترا هیچکس بجز مولانا نباید ببیند”!
رضا فرهنمد در کتابی تحت عنوان “آموزه های شمس به مولوی” که بیشتر از متون و اسناد تاریخی، از جمله “احمد بن اخی ناطور افلاکی” نویسنده کتاب “مناقب العارفین” بهره گرفته، معتقد است که کیمیا اجازه نداشت از خانه بیرون رود، یکروز که زنان حرم او را به باغ برده بودند، شمس در خانه است که کیمیا وارد می شود و به گفته افلاکی: “چون کیمیا خاتون به خانه آمد فی الحال درد گردن گرفته همچون چوب خشک بی حرکت شد، فریاد کنان بعد از سه روز نقل کرد [مُرد]”!؟
بهرام مشیری نیز در برنامه تلویزیونی “سرزمین جاوید”، همانند نویسنده کتاب “آموزه های شمس به مولوی”، با استناد به متون تاریخی، بر این نظر است که کیمیا بر اثر جراحات ناشی از کتک های شمس، جان می سپارد!
سعیده قدس در کتاب “کیمیاخاتون” که رمان تاریخی بر اساس پژوهش های تاریخی است، بر مرگ کیمیا بر اثر کتک هایی که شمس بر وی می زد، انگشت گذاشته است! جهت اطلاع علاقمندان، گویا بر اساس همین کتاب، داریوش مهرجویی در صدد تهیه فیلم سینمایی با شرکت گلشیفته فراهانی در نقش کیمیا، میباشد، در همین مورد مصاحبه ای به زبان انگلیسی ازداریوش مهرجویی و گلشیفته فراهانی، در یوتوپ در دسترس است.

بالاخره هر کسی یه نظری داره اما من کتابو خیلی دوست داشتم

تا نیمه داستان رسیدم تاکنون فوق العاده بود با دلواپسی نسبت به روند زندگی الا وبرداشتش ازعشق در حال زندگی با ملت عشقم

خیلی خیلی اتفاقی باهاش آشنا شدم و توی اوج امتحانات سخت مدرسه هر روز با کلی ذوق و شوق می خوندمش راستش باید بگم خیلی بهم انرژی داد واقعا احساساتمو برانگیخت باعث شد جور دیگه بشم از همه بیشتر عاشق تیکه آخر داستان شمس و مولانا هستم ک شمس کشته می شه …

کتاب فوق العاده لطیف و عالی بود….از خوندش نه تنها لذت بردم بلکه باعث شد به زندگیم دوباره نگاه کنم….
چقدر از مقصد دور شدم….چقدر خودمم…….

به هر حال جزء کتاب های ارزشمند و پر محتواست و البته از مترجم هم خیلی راضی بودم…..
هرچند خیلی ها می گند مستند نیست یا با واقعیت خیلی فاصله داره یا ایرادات زیادی ازش می گیرند….!
می خوام بگم من کاری به صحت وقایع تاریخی ندارم ، واسمم مهم نیست….اون برداشتی که ازش گرفتم مثبت بود
اون تلنگری که باید می خوردم خوردم ، اون تغییری که باید می کردم شروع شد….پس از نظر من کتاب مفید و قشنگی بود…
چقدر این جمله کتاب رو دوس دارم ” همه سعی می کنند تو زندگی یه چیزی بشند ولی تو (هیچ) شو”

پی نوشت: بعضی از دوستان کتاب پله پله تا ملاقات با خدا رو پیشنهاد دادند بجای این…..هرچند قابل مقایسه نیستند…یکی
با محوریت مستندات و تاریخ نوشته شده اون یکی قصه و داستان…….
ولی من ادبیات ملت عشق رو خیلی خیلی می پسندم چون خودمونی ، جذابه ، داستانی……برعکس پله پله با ملاقات با خدا خیلی رسمی و کتابی…. دیگه با ذائقه الان جور در نمیاد….الان نسل ما حال و حوصله درستی ندارند….اگر کتاب کشش نداشته باشه سریع کنار میذارنش بخاطر همین من با این سبک، کتاب ملت عشق خیلی موافقم…..هرچند کتاب پله پله ملاقات با خدا رفرنس خیلی خوبی برای شناخت زندگی مولاناست…

من تازه دارم میخونم رسیدم فصل سوم خیلی عالیه

بهترین کتابی که در عمرم خوندم واقعا زیباست دوتا داستان کاملا جدا ک بهم ربط پیدا میکنن واقعا قشنگه پیشنهاد میکنم مخصوصا اگه از مولانا خوشتکن میاد بخونیدش شدیدا پیشنهادییییی

پیشنهاد میکنم مطالعه کنید ، نسبت به دیدگاهتون درِ جدیدی باز میکنه به زندگیتون، تمام ذره ذره اطرافتون رو عشق میگیره نگاهتون رو تمیز میکنه

خیلی زیبا و دل انگیز بود مخصوصا نحوه روایت داستان بسیار جالب بود

فوق العاده بود

سلام .منهم لذت بردم و بی وقفه سعی کردم بخونم وطوری بود که دوست داشتی زودتر بخونی.امانمیدونم چرا باالا زیاد رابطه برقرارنکردم‌و خوشم نیومد.خیلی دوست داشتم بدونم جزیبات داستان تاچه حد واقعیست؟تاریخ شمس ومولانا رومیگم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.