کتاب سال بلوا

تبلیغ سایت نشانک

کتاب سال بلوا رمانی از عباس معروفی است که به گفته خودش سه سال و اندی طول کشید.

معمولا بعد از – سمفونی مردگان – عباس معروفی را به خاطر کتاب سال بلوا می شناسند.

معروفی در ابتدای کتاب چنین نوشته است:

با احترام و یاد
سیمین دانشور و سیمین بهبهانی
کتاب را به مادرم پیشکش می کنم

در پشت جلد این کتاب آمده است:

گفتم آب، و ساعت لنگریمان گفت: دنگ دنگ دنگ.

آمیختگی اسطوره با دنیای امروز ما، شگرد عباس معروفی است. و اکنون اساطیر دیگری پیش روی ما قرار دارند: سیاوش، حسین، و اسماعیل. قربانیان سه فرهنگ.

کتاب های دیگر عباس معروفی:

کتاب سال بلوا نوشته عباس معروفی

کتاب سال بلوا

کتاب سال بلوا به صورت اول شخص در ذهن یک زن به نام – نوشافرین – اتفاق می افتد و شروع آن به گونه ای است که مستقیما داخل داستان پرت می شویم. یعنی نویسنده در ابتدای کتاب سراغ حاشیه نمی رود و خواننده را مستقیم وارد اصل داستان می کند. در ادامه به مرور ذهنیت ها و شخصیت های کتاب سال بلوا و کلیت داستان برایمان مشخص می شود.


کتاب سال بلوا حاوی خاطراتی است که در ذهن نوشافرین مرور می شود.

نوشا دختر سرهنگ نیلوفری است. سرهنگی که برای پیمودن پله های ترقی به سنگسر (مکانی که داستان کتاب در آن اتفاق می افتد) آمده است و تصمیم دارد آینده ای باشکوه برای دخترش رقم بزند اما…

اما نوشا عاشق کوزه گری غریب می شود و تمام وجودش را تقدیم او می کند، با این حال تقدیر، تصمیم دیگری برای نوشا گرفته است و…

✔️ در دل کتاب سال بلوا افسانه زرگر و دختر پادشاه هم وجود دارد که گاه مخاطب را به کلی از کتاب دور می کند و دنیایی متفاوت برای او ترسیم می کند. افسانه ای که با داستان کتاب در هم آمیخته شده و این هنر نویسنده را نشان می دهد.

در کتاب سال بلوا شخصیت های اصلی دیگری هم وجود دارند. شخصیت هایی که هر کدام براساس دلایل خود فعالیت های خاصی انجام می دهد. از این بین می توان به ملکوم آلمانی اشاره کرد که با هدف خاصی قصد دارد یک پل بزرگ از کوه پیغمبران به کافرقلعه بزند.

کتاب سال بلوا در هفت شب اتفاق می افتد. هفت شب که از دید اول شخص (نوشافرین) و سوم شخص (خود نویسنده) روایت می شود.

درباره کتاب سال بلوا

قبل از هرچیزی این رمان در مورد مظلومیت زن ایرانی است. زنی که از زورگویی های مردانه، از سختی های زمانه و از نگاه های هیز مردان در امان نیست و مدام باید مراقب خود باشد که مبادا کاری کند که مردی را تحریک کند.

این موضوع در قسمت های مختلف کتاب سال بلوا دیده می شود، به عنوان مثال:

دست هام را بلند کردم که اولین ضربه های تفنگ موزر را دفع کنم. معصوم لوله موزر را در دست داشت و قنداق سنگینش را به کله ام می کوفت.

از یاد برده بودم که دخترم، و در آن لحظه به این فکر نمی کردم که مردها وقتی با آن سبیل سربالا و چشم های براق زل بزنند به آدم، از بالا به پایین و از پایین به بالا، چشم های جستجوگری که انگار به زور می خواهد چادر آدم را پس بزند و سراپای آدم را یکباره ببلعد، آدم از خجالت آب می شود، ذوب می شود، لای دست های یک نفر فشرده می شود و به قدر قطره ای فرو می افتد، چِک.

سروان خسروی گفت: “بله، فرموده بودید. با اجاره‌دار صحبت کردم، بهش گفتم پوستت را می‌کنم اگر سنگ درست در ترازو نگذاری.” و بی آن‌که نگاهش را از من بردارد، چایش را خورد، لیوان را روی میز گذاشت و تعلیمی را چندبار به پاهاش کوبید.
مادر گفت: “نوشا!” و چشم‌غره‌ای به رانم رفت. به تندی چاک دامنم را پوشاندم و زیرچشمی سروان خسروی را پاییدم. انگار با چشم‌هایش دامنم را جر داده بود و بعد با خوشی زل‌ زده بود.

کتاب سال بلوا به موضوعات مختلفی اشاره می کند. به عشق ممنوعه می پردازد و قدرت طلبی را به خوبی نشان می دهد. زن ستیزی را بررسی می کند و نشان می دهد که تا چه حد زن ها محدود هستند. و عباس معروفی همه این موارد را در کتاب سال بلوا به شیوه ای زیبا نوشته شده است. به گونه ای هر کدام از این موضوعات تکه ای از داستان را شکل می دهد و مخاطب باید این تکه ها را همانند پازل کنار هم بچیند و در آخر به مفهوم اصلی داستان برسد. همین داستان را به شدت جذاب کرده است و از خستگی خواننده می کاهد.


[ کتاب های مرتبط: سمفونی مردگانزنی با موهای قرمز ]


ولی از دیدگاه شخصی من در قیاس با سمفونی مردگان، کتاب سال بلوا یک سر و گردن پایین تر است.

معرفی کتاب سال بلوا نوشته عباس معروفی

قسمت هایی از متن کتاب سال بلوا

گاهی احساس می‌ کردم دنیا بر اساس عقل و منطق مردانه می‌ گردد که مردها شوهر زن‌ ها بشوند و صورتشان را چروکیده کنند، اگر توانستند بچه به دامنشان بیندازند و اگر نتوانستند اشکشان را در بیاورند. زن موجودی است معلول و بی اراده که همه جرئت و شهامتش را می‌ کشند تا بتوانند برتریشان را به اثبات برسانند. مسابقه مهمی بود و مرد باید برنده می‌ شد. -صفحه۶۳

زن‌ ها را باید روی صفر نگه داشت، یکی بدهی، دومی را هم می‌ خواهند. -صفحه۸۴

سال‌ ها بعد فهمیدم که مردها همه‌ شان بچه‌ اند، اما بعضی‌ ها ادای آدم بزرگ‌ ها را درمی‌ آورند و نمی‌ شود بهشان اعتماد کرد، به خودشان هم دروغ می‌ گویند. -صفحه۱۷۴

عمرباخته ها، عاشق عمر دیگران می شوند. -صفحه۱۸۳

تقدیر، اسب رم کرده ای است که نمی شود بهش دهنه زد. -صفحه۲۳۲

وقتی آدم دورخیز کند که بلند بپرد، اما نتواند و در همان پشت و پسله بماند، دیگر چی واسه آدم می‌ماند؟ -صفحه۲۵۰

قسمتی از متن کتاب سال بلوا

جهان باتلاقی گندیده و مرگبار است که نباید دست و پا زد، آرام آرام باید زندگی کرد و مرد و رفت. -صفحه۲۹۴

حسینا گفت:”می دانی اولین بوسه جهان چطور کشف شد؟”
دست هاش تار آرنج گِلی بود، گفت که در زمان های بسیار قدیم زن و مردی پینه دوز یک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مرد دست هاش به کار بود، تکه نخی را با دندان کند، به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بینداز. زن هم دست هاش به سوزن و وصله بود، آمد که نخ را از لب های مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت چه کار کنم. ناچار با لب برداشت، شیرین بود، ادامه دادند. -صفحه۳۲۸

مشخصات کتاب

  • کتاب سال بلوا
  • نویسنده: عباس معروفی
  • انتشارات: ققنوس
  • تعداد صفحات: ۳۴۲
  • چاپ پانزدهم – ۴۴۰۰ نسخه
  • قیمت: ۱۹۰۰۰ تومان

این مطلب با همکاری شیرزاد نوشته شده است.


نظر شما در مورد کتاب سال بلوا چیست؟ آیا این کتاب را خوانده اید؟

لطفا نظرات ارزشمند خود را در قسمت کامنت های همین صفحه با ما به اشتراک بگذارید.

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

نقد و بررسی کتاب

قلم نویسنده

6

تاثیرگذاری و جذابیت کتاب

6

مشخصات ظاهری و قیمت

8

امتیاز شما به مطلب

دوست داشتم: 528
دوست نداشتم: 80
میانگین امتیازات: 6.6

تبلیغ کتاب فروش

44 دیدگاه در “کتاب سال بلوا

بی نهایت قلم نویسنده زیباست. من این کتاب را بیشتر از سمفونی مردگان دوست داشتم.

سلام
آقای معروفی داستانهایش هم جالب است هم جاذب و در بین نویسندگان ازین قبیل داستان مولفی هستند حاذق
کتاب سمونی مردگان را خواندم و مشغول ورق زدن سال بلوا که این نوشتار کام را شیرین میکند چون حلوا البت نه ازجهت ژانری که درآمده است به انشاء چرا که موضوع قصه، ذهن را می رنجاند به خاطر اجحاف در حق نسوان
به نظرم شباهتهایی بین دو داستان سال بلوا و سمفونی مردگان وجود دارد یکی اینکه در هر دو روایت اوضاع نا به سامان است و نا امنی
و شخصیت های نزدیک به هم مانند دو بازیگر داستان مستر لرد صاحب کارخانه پنکه سازی لرد در اردبیل و آقای ملکوم کاربلد راه سازی که فردی آلمانی است در سنگسر سمنان که هردو خارجی هستند
و سروان خسروی سال بلوا و ایاز پاسبان
خارج از حوصله شاید شود ولی آثار آقای معروفی درد را نشان میدهد که اگر بهش پرداخته شود دواست
باتشکر

واقعا داستان فوق العاده است، یک شاهکار و افسوس که زود تمام شد و اگر هزاران هزار کتاب نخوانده در دست اقدام نداشتم قطعا یکبار دیگر می خواندمش

همین حالا کتاب را تمام کردم به خوبی مظلومیت زن ایرانی را به تصویر کشیده است و بسیار غم انگیز اما گیراست آفرین به این قلن و داستان پردازی

کتاب بسیار زیبایی بود. ای کاش کارگردان خوب و مثل تورناتوره ایتالیایی و البته فضای مهیایی داشتیم که فیلمش رو می‌ساختند.
به نظر من این کتاب از سمفونی بهتر است

اول از همه تشکر میکنم از سایت بسیار عالی و مفیدتون، بخصوص در زمان حاضر که تقریبا فضای مجازی لبریز از پوچی و بی محتوایی شده. از طریق شما با این کتاب اشنا شدم بسیار از خواندن ان لذت بردم. البته پیگیری حوادث و اتفاقات و فلش بک های پی در پی احتیاج به تمرکز و رفتن در بطن ماجرا دارد که اوایل داستان شاید کمی مشکل است.

این کتاب و کتاب سمفونی مردگان رو خوندم هر دو فوق العاده بود. آفرین به این قلم و هزار آفرین به دستانی که به این زیبایی مینویسد.

کتاب قشنگی بود…واقعا عباس معروفی بهترین نویسنده ی ایرانیست…ولی پیشنهاد میکنم اول سال بلوا را بخونید(چون سطحش از همه پایینتره)بعد فریدون سه پسر داشت(که اونو باید آنلاین بخونید چون ممنوعه) و بعد هم سمفونی مردگان (پیشنهاد میکنم اگه خیلی غمگین هستید این کتاب رو حداقل نخونید،چون این خیلی دیگه غم انگیز ولی جذاب هستش)…

سروته داستان رو نفهمیدم هرچه بیشتر میرفتم جلو گیج ترمیشدم

کتاب خوبی بود . من که لذت بردم منم مث نوشا به کسی که دوسش داشتم نرسیدم

هر عاشقی که به عشقش نرسیده تمام لحاظات حسیناو نوشا رو با دل و جون درک میکنه و خودش یک روز جای اونها بوده؛من لذت بردم

رنج های عشق از دست رفتم رو از زبان نوشا شنیدم.رنجهایی که او هیچگاه بمن نخوابد گفت. عالی بود اگر بتوانی زندگیش کنی

نوشا رو جای عشق از دست رفتم دیدم و دنیا رو از طرف اون نگاه کردم، زیبا بود. گاهی رنجهای بشر زیباست.

این کتاب با صدای خانم عاطفه رضوی بسیار شنیدنی ولذت بخش است.

خیلی قشنگ بود و پایان غمگینی داشت
اما یکم مبهم بود!خیلی سریع از یه زمان به زمان دیگه پرت میشدیم..
و آخرشو نفهمیدم!نوشافرین بخاطر کتک هایی که از شوهرش خورد، مُرد؟
و سیاوشان برادر حسینا بود که کشتنش؟
حسینا زنده موند یا همون مردی بود که جلوی عمه نوشا نشسته بود حسینا بود؟؟
لطفا اگه کسی میدونه بگه

اثار ادبی به این میگن نه به کتاب هایی مثل من پیش از تو و ….

دقیقا…. همینطور که شما فرمودید و هرگاه خواستید کسی را شکنجه روحی کنید، پیشنهاد می کنم کتاب یک بعلاوه یک از خانم جوجو مویز رو مد نظرتون قرار بدهید. یک فاجعه به تمام معنی

فکر می کنم نوشا از ضعف بدنی، روحی و ضربه هایی که به سرش وارد شده بود و چرک کرده بود، مرد.
به نظرم سیاوشان، همون حسینا بود… در ادبیات ما، سیاوش نماد انسان هایی است که پاک شده اند و از آتش عبور می کنند و نمی سوزند، به نظر نویسنده می خواسته بگه حسینا سختی های زیادی کشیده و این سختی ها باعث پاکی اش شده.
عمه نوشا، سال ها قبل، توسط پدر نوشا کشته شده بود و نمی توانست در این زمان زندگی کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.