من پیش از تو

فروشگاه پاکت

من پیش از تو با عنوان اصلی Me before you اثری از جوجو مویز نویسنده و روزنامه‌نگاری انگلیسی است که از سال ۲۰۰۲ به نوشتن رمان‌های عاشقانه مشغول است. این کتاب او در سال ۲۰۱۲ منتشر شده است که می توان آن را محبوب‌ترین کتاب جوجو مویز در ایران نامید. کتابی که برای اولین بار از سوی انتشارات آموت در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفت. این کتاب به مدت ۱۲ هفته از جمله کتاب‌های پر فروش نیویورک تایمز بود.

جوجو مویز که متولد ۱۹۶۹ است تابه‌ حال توانسته دو بار جایزه‌ انجمن رمان‌‌نویسان رمانتیک را دریافت کند. پشت جلد کتاب من پیش از تو نظرات مختلفی درباره رمان نوشته شده است که در اینجا به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

بعضی کتاب ها را نمی توان زمین گذاشت، پیشنهاد ما: کتاب من پیش از تو را باید همراه با یک جعبه دستمال کاغذی فروخت.  -آسوشیتدپرس

من پیش از تو خواننده را غافلگیر می‌کند، سوزناک و تاثرانگیز و امیدبخش است. کتابی که تا دیروقت بیدار می‌مانید و صفحه به صفحه جلو می‌روید و نمی‌توانید زمین بگذارید. -نویسنده کتاب خواهران غریب

رمانی خواندنی، مسحور کننده و منظبق با نیازهای دنیای امروز.   -نشریه آمریکایی پابلیشرز ویکلی

عشقی پرشور، غیرممکن و آرمانگرایانه.   -رومنتیک تایمز

نویسنده ی این کتاب خواننده را در موقعیتی قرار می دهد که اشک ریزان بخواند و جلو برود…    -نیویورک تایمز

[ لینک: کتاب ملت عشق ]

خلاصه رمان من پیش از تو

ماجرای این کتاب با حادثه‌ای که برای ویل ترینر اتفاق می‌افتد شروع می‌شود. ویل ترینر پسری از طبقه بالای جامعه است که متخصص امور مالی نیز می‌باشد. او ورزشکار، ماجراجو، اهل سفر و عاشق است که وضعیت مالی بی‌نظیری دارد. از آن دسته از آدم‌هاست که تا به حال کمبودی در زندگی نداشته و هرچه را که می‌خواسته به دست آورده است.

حادثه مهم رمان در سال ۲۰۰۷ رخ می‌دهد و نویسنده به طور خلاصه آن را شرح می‌دهد. باران به شدت می‌بارد و ویل بعد از اینکه به قصد انجام دادن کارهای خود، دوست دخترش لیسا را ترک می‌کند در خیابان با یک موتورسوار تصادف می‌کند. تصادفی که باعث می‌شود دچار آسیب در مهره‌های ۵ و ۶ ستون فقرات شود و فلج شدن دست‌ها و پاهای او را به همراه داشته باشد.

صدای گوش‌خراشی می‌آید، ویل نگاه می‌کند. صدای ناخوشایند بوق اتومبیلی است. تاکسی سیاه براق را مقابلش می‌بیند. راننده شیشه اتومبیل را پایین داده است. در گوشه‌ی میدان دیدش چیزی می‌بیند که نمی‌تواند به‌خوبی تشخیص دهد. آن چیز با سرعت باورنکردنی به‌طرفش می‌آید.
صورتش را به طرف آن برمی‌گرداند، بلافاصله متوجه می‌شود در مسیرش قرار دارد و به هیچ طریقی نمی‌تواند خودش را از سر راهش کنار بکشد. او وحشت، دستش باز می‌شود، گوشی بلک‌بری رها می‌شود و می‌افتد زمین. فریادی می‌شنود که احتمالا از گلوی خودش خارج شده است. آخرین چیزی که می‌بیند دستکش‌های چرمی هستند و صورتی که داخل کلاه ایمنی است. (من پیش از تو – صفحه ۱۲)

پس از این اتفاق، ادامه کتاب از سال ۲۰۰۹ روایت می‌شود. جایی که شخصیت لوئیزا کلارک به داستان اضافه می‌شود. دختر ۲۶ ساله‌ای که زندگی بسیار متفاوتی با ویل دارد. لو بسیار ساده است، تا به حال سوار هواپیما نشده، دنیا را ندیده، لباس های عجیب و غریب می‌پوشد و در یک خانواده فقیر زندگی می‌کند.

لوئیزا در حالی که سخت تلاش می‌کند شغل خود را حفظ کند با نقل مکان کردن رئیسش به استرالیا بیکار می‌شود و مجبور است به دنبال شغل تازه‌ای باشد. پس از یک سری اتفاقات لو به عنوان پرستار ویل استخدام می‌شود. در ظاهر وظیفه او انجام دادن کاری‌ها ساده است، او باید در غذا خوردن به ویل کمک کند، برایش نوشیدنی فراهم کند، فیلم مورد نظرش را پخش کند، مراقبش باشد مشکل خاصی برای او پیش نیاید و کارهایی از این قبیل. ویل یک پرستار تخصصی هم دارد و نقش لوئیزا کمکی است. اما در اصل وظیفه لو این است که مانع از افسردگی بیش از حد ویل شود. کاری که لو هیچ ایده‌ای برای انجام دادن آن ندارد اما…

مترجم کتاب – مریم مفتاحی – درباره رمان من پیش از تو می‌گوید:

شاید برخی فکر کنند که رمان من پیش از تو یک رمان عاشقانه است. اما من این تصور را ندارم. به نظرم یک داستان امیدبخش و سرشار از کشمکش‌های روحی و ذهنی است. در نظر دارم کتاب‌های بیشتری از جوجو مویز به فارسی ترجمه کنم.

دیگر ترجمه‌های مریم مفتاحی از جوجو مویز که در کافه‌بوک نیز معرفی شده‌اند عبارتند از:

من پیش از تو

درباره کتاب من پیش از تو

بحث‌های زیادی پیرامون این رمان که به چاپ‌های بالا رسیده است وجود دارد. بحث‌هایی که عمده آن درباره خوب و یا زرد بودن این کتاب است. طرفداران، من پیش از تو را یک عاشقانه خوب می‌دانند که احساسات را به شدت درگیر می‌کند و درنهایت باعث غافلگیری شما می‌شود. و در مقابل افرادی هم هستند که این کتاب را یک رمان کم عمق با محتوایی زرد می‌دانند. مخالفان داستان این رمان به شدت کلیشه‌ای می‌دانند.

به عنوان یک مخاطب، تحت تاثیر این بحث و جدل‌ها در حالی که تا به حال بیشتر از چند رمان عاشقانه نخوانده بودم، تصمیم گرفتم این کتاب را مطالعه کنم تا بهتر بتوانم درباره آن صحبت کنم. به اعتقاد من، برای صحبت کردن در مورد یک کتاب، هر کتابی که باشد، ابتدا باید آن را خواند. و بعد از خواندن من پیش از تو اولین چیزی که درباره آن به ذهنم آمد داستان عامه‌پسند آن بود. ماجرای کتاب بین یک دختر و پسر است. پسری از قشر بالای جامعه و دختری از طبقه پایین. خود این موضوع، یعنی انتخاب افراد از دو قطب جامعه، کاملا گویای عامه‌پسند بودن آن است، اما آیا عامه‌پسند بودن یک کتاب آن را زرد می‌کند؟

این رمان ساده و خوش‌خوان است . روایت خطی دارد. شما فقط با دو شخصیت اصلی طرف هستید و در هنگام مطالعه از خواندن آن خسته نمی‌شوید. از دیالوگ‌ها و توصیف‌های کتاب لذت می‌برید و ممکن است ساعت‌ها مشغول خواندن آن شوید. اما دقت داشته باشید که شما نباید از این رمان انتظار معجزه داشته باشید. همان‌طور که اشاره شد، این رمان عامه‌پسند است و اگر شما طرفدار ادبیات فاخر هستید و به دنبال شاهکارهای جهانی، قطعا من پیش از تو شما را ناامید می‌کند.

اما یک موضوع درباره کتاب که به شدت من را نامید کرد این بود که اتفاقات کتاب به راحتی قابل‌پیش‌بینی بودند. وقتی کتاب را تا صفحه ۱۰۰ خواندم تصمیم گرفتم که یک پیش‌بینی از ماجراهای کتاب داشته باشم. حدس و گمان‌های خود را یادداشت کردم و باید بگم ۹۰ درصد از اتفاقات را به درستی حدس زده بودم اما در مورد آخر داستان کاملا اشتباه فکر می‌کردم. شاید هنر نویسنده هم در همین جا باشد. جایی که خواننده را غافلگیر کند. چیزی که شاید هرگز فکرش را هم نمی‌کردید.

نکته نهایی که می‌خواهم به آن اشاره کنم، این است که جوجو مویز به خوبی می‌داند که چطور یک کتاب پرفروش بنویسد. حتی می‌توانم بگویم او در این زمینه استاد است. شاید مخاطبان بسیار کمی پیدا شوند که بتوانند ویل را درک کنند و با او همزادپنداری کنند. فردی که هیچ‌گونه مشکل مالی ندارد و در زندگی هر چیزی را که دلش می‌خواسته به دست آورده است شخصیت آسانی برای درک کردن نیست. اما در مقابل حجم گسترده‌ای از مخاطبان وجود دارند که شبیه لو هستند. شبیه قهرمان مثال‌زدنی داستان، کسی که شرافتمندانه به دنبال کار است تا لقمه‌ای نان به دست آورد. چنین آدمی حتی اگر پرستار یک فرد پولدار شود، از او کینه‌ای به دل نمی‌گیرد و یا از خود سوال نمی‌پرسد چرا او همه‌چیز دارد و من هیچ‌چیز ندارم. بزرگی چنین آدمی فراتر از آن است که حتی به فکر سوءاستفاده از منابع این خانواده ثروتمند باشد. این آدم بازهم با شرافتمندی تمام به او خدمت می‌کند و حتی حاضر است خودش را فدای او کند. و مخاطب می‌بیند که در نهایت چه اتفاقی می‌افتد (برای جلوگیری از افشای اتفاقات اصلی کتاب از ذکر آن خودداری می‌کنیم.) ماجراهای کتاب و تاثیری که این دو شخصیت روی هم می‌گذارند نیز احساساتی از همین دست را تحت تاثیر قرار می‌دهد و باعث پرفروش شدن آن می‌شود. اما بازهم یک نکته وجود دارد، آیا پرفروش بودن یک رمان دلیل کم‌ارزش بودن یا زرد بودن آن کتاب است؟

پیشنهاد می‌کنم اگر به دنبال یک رمان ساده و خوش‌خوان هستید که شب‌ها قبل از خواب مطالعه کنید گوشه چشمی به رمان من پیش از تو داشته باشید. این رمان عاشقانه که درباره عشق است ولی عشق موضوع اصلی آن نیست، می‌تواند برای افرادی که تازه به کتاب و کتابخوانی رو آورده‌اند نیز گزینه مناسبی باشد. در نهایت این نکته بسیار مهم را فراموش نکنید که در کتاب خواندن سلیقه شخصی شما مهم‌ترین موضوع است.

فیلم من پیش از تو

بر اساس این رمان فیلمی نیز ساخته شده است که نقش لوئیزا را امیلیا کلارک، بازگیر معروف سریال تاج و تخت بازی می‌کند. در فیلم شخصیت‌های کتاب به خوبی به تصویر کشده شده‌اند و خواننده‌ای که فیلم را نیز تماشا کند ارتباط خیلی خوبی با آن می‌گیرد.

همیشه مشکلی که در این نوع فیلم‌ها وجود دارد (فیلم هایی که از روی کتابی ساخته می‌شوند) این است که کارگردان فرصت ندارد تمام اتفاقات کتاب را به تصویر بکشد و یا وارد جزئیات کار شود. به همین خاطر ببینده احساس می‌کند که چقدر سریع همه چیز اتفاق می‌افتد و تمام می‌شود. در فیلم من پیش از تو هرچند که کارگردان همه ماجرای کتاب را به تصویر نکشید اما توانست فیلم خوبی بسازد. اگر کتاب را خوانده‌اید پیشنهاد می کنم حتما فیلم را نیز تماشا کنید. اما پیشنهاد همیشگی ما این است که ابتدا رمان را بخوانید و بعد فیلم را ببینید.

» یک پیشنهاد: اگر قصد دارید کتاب پس از تو – ادامه رمان من پیش از تو را نیز بخوانید بهتر است فیلم را بعد از خواندن کتاب پس از تو ببینید. در غیر این صورت هنگام خواندن کتاب پس از تو مدام چهره‌های فیلم در ذهن شما خواهد بود و ممکن است ذهن شما در تصویرسازی شخصیت‌ها زیاد آزاد نباشد.

[ لینک: معرفی رمان‌های عاشقانه ]

رمان من پیش از تو

جملاتی از متن رمان من پیش از تو

دلم واقعا برایش می‌سوخت. وقتی می‌دیدمش که به بیرون پنجره ماتش برده است، به نظرم غمگین‌ترین فردی آمد که به عمرم دیده‌ام. با گذر ایام، دریافتم شرایطش فقط مربوط به اسارت در صندلی چرخدار نیست، نه چون آزادی جسمی‌اش را از دست داده است، بلکه به فهرست بلندبالا و بی‌پایان مشکلات جسمی و روحی‌ای مربوط می‌شود که می‌توانند عواقب بدی در پی داشته باشند. با خودم فکر کردم اگر من جای او بودم احتمالا به همین اندازه احساس درماندگی می‌کردم. (کتاب من پیش از تو – صفحه ۷۱)

اگر واقعا عاشق کسی هستی وظیفه داری کنارش بمانی؟ به او که افسرده است کمک کنی؟ در بیماری، در سلامت، و در هر شرایطی؟ (کتاب من پیش از تو – صفحه ۸۵)

هر کسی کیف پولی به عمق معدن الماس داشته باشد، می‌تواند هرچیزی را خوشگل و زیبا کند. (کتاب من پیش از تو – صفحه ۱۳۸)

می‌گویند وقتی سن آدم کمی بالا می‌رود به گل و گیاه علاقه‌مند می‌شود، و من فکر می‌کنم درست باشد. به احتمال قوی، چیزی است که به چرخه‌ی اصلی زندگی مربوط می‌شود. رویش دوباره بعد از زمستانی حزن‌انگیز چیزی کمتر از معجزه نیست. نوعی خوشی و شادی که هر سال پیش می‌آید. شیوه‌ای است که طبیعت در پیش می‌گیرد تا درنهایت قدرت نمودهای مختلف باغچه را نشان دهد. (کتاب من پیش از تو – صفحه ۱۵۸)

برای اولین‌بار داشتم لذت می‌بردم که مرکز توجه هستم. شاید بچگانه بود، ولی واقعیت داشت. وقتی می‌دیدم بابا و ویل از دست کارهای من می‌خندند، عشق می‌کردم. وقتی می‌دیدم تمام غذاها و دسرها باب میل من درست شده‌اند، کیف می‌کردم. از این‌که می‌توانستم همان کسی باشم که دوست دارم و خواهرم نیست که مرتبا گوشزد کند که چه کسی هستم، حال می‌کردم. (کتاب من پیش از تو – صفحه ۲۵۶)

بدترین نکته درباره‌ی کار پرستاری آن چیزی نیست که احتمالا فکرش را می‌کنید. ربطی به بالا و پایین کردن مریض و نظافت ندارد، یا دارو و دستمال مرطوب، و یا بوی همیشگی و محسوس مواد ضدعفونی کننده. حتی این واقعیت هم نیست که اغلب افراد فکر می‌کنند تنها کاری است که از دستتان برمی‌آید. بلکه این واقعیت است که آدم وقتی تمام روز را کنار کسی می‌گذراند، هیچ گریزی از حالت‌های روحی او ندارد، حتی از حالت‌های روحی خودش. (کتاب من پیش از تو – صفحه ۳۳۴)

تفاوت بین تربیت من و تربیت ویل در این بود که کسی مثل او خودش را شایسته همه‌چیز می‌دانست. به‌نظر من اگر آدم در شرایط او بزرگ شده باشد، با پدر و مادر ثروتمند، در خانه‌ای بزرگ، مدرسه‌های درجه یک و رستوران‌های گرانقیمت، احتمالا این حس را هم دارد که زندگی همیشه بر وفق مراد است و به طور طبیعی جایگاه بالایی در دنیا دارد. (من پیش از تو – صفحه ۳۵۱)

هیچ‌کس حاضر نیست حرفی در این مورد بشنود. هیچ‌کس نمی‌خواهد تو از ترست برایش حرف بزنی، یا از دردت، یا این‌که چه‌قدر می‌ترسی عفونتی پیش بیاید و بمیری. هیچ‌کس نمی‌خواهد بداند چه‌قدر بد است که دیگر نمی‌توانی با زنی بخوابی، نمی‌توانی غذایی که با دست‌های خودت پختی، بخوری، هیچ‌وقت نمی‌توانی بچه‌ی خودت را بغل کنی. هیچ‌کس نمی‌خواهد بداند وقتی توی این صندلی چرخدار هستم گاهی دچار ترس از فضای بسته می‌شوم. وقتی فکرش را می‌کنم که یک روز دیگر را باید توی این لعنتی سر کنم، فقط دلم می‌خواهد عین دیوانه‌ها فریاد بکشم. (من پیش از تو – صفحه ۳۶۱)

دست‌های ویل دست یک مرد تروتمیز بود – زیبا و خوش‌فرم، با انگشتانی چهارگوش. نمی‌شد به آن نگاه کرد و فکر کرد که قدرتی ندارد، این که دیگر هرگز نمی‌تواند چیزی را از روی میز بردارد، دستی را نوازش کند یا حتی مشت کند. (من پیش از تو – صفحه ۴۳۵)

میفهمید چقدر سخت است که سکوت کنید و هیچی نگویید، در حالی که ذره ذره وجودتان میخواهد منفجر شود؟ تمام راه فرودگاه تا آنجا را داشتم با خودم تمرین می‌کردم که چیزی نگویم. اما واقعا داشتم می‌مردم. ویل سر تکان داد. سرانجام وقتی توانستم حرفی بزنم صدایم بریده بریده و بی‌رمق بود جمله ای که به زبان آوردم تنها حرف خوبی که می‌توانستم بزنم.
-دلم برایت تنگ شده بود! (من پیش از تو – صفحه ۵۲۱)

مشخصات کتاب

  • عنوان: من پیش از تو
  • نویسنده: جوجو مویز
  • ترجمه: مریم مفتاحی
  • انتشارات: آموت
  • تعداد صفحات: ۵۳۴
  • قیمت چاپ بیست و پنجم – بهار ۹۴: ۳۶۰۰۰ تومان

نظر شما در مورد رمان من پیش از تو چیست؟ لطفا اگر این رمان را خوانده‌اید حتما نظرات ارزشمند خود را با ما به اشتراک بگذارید. به نظر شما عامه‌پسند بودن یک کتاب آن را زرد می‌کند؟ در مورد فروش چطور – آیا پرفروش بودن یک رمان دلیل کم‌ارزش بودن یا زرد بودن آن کتاب است؟

[ اینستاگرام کافه‌بوک ]


» معرفی چند کتاب دیگر:

  1. رمان جز از کل
  2. رمان مردی به نام اوه
  3. رمان صد سال تنهایی
فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

امتیاز شما به مطلب

دوست داشتم: 763
دوست نداشتم: 278
میانگین امتیازات: 2.74

148 دیدگاه در “من پیش از تو

تعجب کردم بعضی ها میگفتند جلد دو را نخوانید چرا که من پس از تو تکمیل کننده من پیش از توهست، این رمان رمانی در تحسین و پاسداست فداکاری و مذمت خودخواهی است و نه فقط بیل و لو که تمامی شخصیت ها دچار چالش انتخاب فداکاری یا خودخواهی هستند، و در پایان عاقبت خوش فداکاران و جلب حس احترام خواننده کتاب

سلام.نمیدونم پیام منو میخونید یا نه.ولی باید بگم این رمان جلد سومی هم داره که صحبتش نیس.
اسمش ❤❤❤ و هنوز هم من

سلام – بله درسته جلد سوم کتاب هم منتشر شده که ما معرفی نکردیم.

من ک لذت بردم ازون کتاباست ک دوست داری تا انتها بدون وقفه بخونی …

سلام خسته نباشید،
من هنوز این کتاب رو نخوندم،قصد خوندنش رو دارم،
میخواستم ببینم ترجمه فرزام حبیبی اصفهانی خوب هست؟

من تا الان هزار تا رمان خوندم اما این رمان غمگین ترین و بهترین رمانی بود که خوندم ….. کسایی که حوصله خوندن رمانو ندارن یا وقت ندارن میتونن فیلمشو ک برگرفته از همین رمان هست

منم کتاب رو تازه تموم کردم هنوز نتوستن خودم رو شر احساس بد خلاص کنم رفتم فیلمش رو هم دیدم شبا فیلم رو میبینم بشدت شخصیت ویل برام تحسین برانگیزه فقط نمیدونم چطوری از فکرش راحت بشم همش میگم من اگه بودم چطوری راضیش میکردم .

ببخشید تعداد فصل این کتاب چندتا هستش؟

کتابی بود که بعد دو روز تازه میفهمی کارهای خودت عقب افتاده و نتونستی بزاریش زمین
دو روز بعدترش میفهمی که عزادار نیستی
و
برای ویل خیلی خوشحالی که حتی با وجود معلولیت جسمی بهترین تصمیم رو گرفت
درسته نتونست دیگه تو زندگی خودش موفقیت کسب کنه ولی باعث شد زندگی یه نفر دیگه که جسم دیگرش شده بود رو اونطور که میخاد بسازه و شاید در قالب اون و با جسم اون زندگی کنه
همونقدر طلایی و باور نکردنی

سلام به همه دوستان من برادرم روتوتصادف ازدست دادم همیشه دوست داشتم به هر قیمتی زنده بمونه ولی بعد فهمیدم چقدر سخت جای کسی باشی که ازمرگ نجات پیدا میکنه و… دلم میخواست قدرت این رو داشتم تا بتونم جلوی حوادث راندگی رو بگیرم ولی …من این کتاب روبه چندتاازدوستانم که رانندگی بدی دارن دادم وچون از قضیه برادرم باخبربودن روشون واقعا تاثیر داشت ببخشیدمتنم طولانی شد،موفق باشید

سلام من هم مثل شما این کتاب رو خوندم.با اینکه سر نوشت ویل برام خیلی ناراحت کنننده بود ولی خیلی خوشحالم که این کتاب رو خوندم.

واقعااا عالی بود من که از خوندن این کتاب خیلی لذت بردم .
کتاب من پیش از تو و هنوز هم من هم خیلی عالی بود

عالی بود، من ترجمه خانم رضایی را خوندم، خیلی خوب بود، ولی خیلی گریه کردم! و اصلا انتظار این پایان غم انگیز را نداشتم! نمی دونم به نظرتون رمان پس از تو را هم بخونم؟ یکی از دوستان توصیه کرده اونا نخونیم!!
از دیروز که رمان را تموم کردم از فکرش بیرون نمیام

سلام دوست عزیز.باید به شما بگویم که من هم مثل شما از این کتاب خیلییی خوشم اومد من شخصا به شما پیشنهاد میکنم کتاب (پس از تو )رو بخونید.البته باز هم به علاقه ی شما نسبت به این کتاب برمیگرده.

سلام به نظر من اول درمورداین کتاب تحقیق کن بعدبخونش⁦☺️⁩

من واقعا پس از تموم کردنش خیلی ناراحت بودم.ویل شخصیت اصلی داستان با قدرت ولی غمبار صحنه رو ترک کرد.با اینکه بیشتر طرفدار پایان خوش هستم ولی به جرعت میتونم بگم این کتاب میتونه دید خیلی هارو از جمله من به نعمت های خدا نظیر سلامتی عوض کنه.

خیلی حالم رو بد کرد ….. درست زمانی که داشتم بعد از یه شکست ، دوباره انرژیمو جمع می کردم. باز به طرز وحشتناکی خالی شدم …..

کتاب خیلی خوبی بود ، یک لحظه هم نتونستم کتاب رو ببندم تا اینکه تمومش کردم.. ولی دوست داشتم عشق بتونه نظر ویل رو تغییر بده..‌‌

من اصلا الان بعد تموم کردنش حالم خوب نیست و خیلی گریه کردم و متاثرم برای اینکه شخصیت قشنگی چون ویل نباید این بلا سرش میومد. خوبه ک واقعی نیست خداروشکررر.واگرنهرقلبم پاره میشد.اومدم تو نت ک چنتا نقد بخونم ک حالم خوب شه.که بگم ازین نویسنزه و کلا مترجمش متنفرممم. و انگیزه ای برای خوندن من پس از تو ندارم. دلم شکست . دلم سوخت. کاش این دو کتابو نمیخریدم از فرودگاه.اه

نمیدونم واقعا یک معلول بعد از خواندن این کتاب چه حسی پیدا میکند، مردی که ”عشق“ که از نظر دیگر معلولان مهم ترین و تاثیرگذارترین عنصر انگیزه بخش است را پیدا میکند و میبیند که برای ادامه زندگی اش کافی نیست، با وجود غم انگیز بودنش برام خیلی انگیزه بخش بود، آخر کتاب هم زمان که اشک میریختم،برای سفر بعدی ام برنامه ریزی میکردم،😊

با سلام. من چند ترجمه از این کتاب دیدم. میشه راهنمایی کنید که کدوم ترجمه بهتره؟

سلام و درود – ما ترجمه های مختلف این کتاب رو مقایسه نکردیم اما ترجمه‌ای که معرفی شده قابل قبول است.
همچنین قسمت هایی از کتاب قرار داده شده و شما میتونید کیفیت ترجمه رو مشاهده کنید.

سلام کتاب قشنگی بود پیشنهاد میکنم ترجمه ملیحه وفایی رو نخونید چون یه چند جایی رو تغییر داده و اگه میخواین شیرینی کتاب براتون باقی بمونه پس از تو رو هم نخونید چون خیلی بی محتواست

من کتاب صوتی این رمان رو گوش کردم وبرایم
بسیار لذت بخش بود ، زمانهای زیادی به ویل و لویی فکر میکردم
این کتاب دید انسان رو نسبت به زندگی و ارزش زنده موندن و ارزش زمان عمر ، مثبت میکنه ، وباعث میشه بیشتر به کارهایی که میکنیم توجه کنیم، وانگیزه ای ایجاد میکنه که تجربیاتی که قبلا جسارت و حتی فکر کردن بهشون رو نداشتیم دست بزنیم
قدر و قیمت زندگی و بهتر درک کنیم

کتاب رو دو روزه تموم کردم. خوندنی بود ولی همونطور که فرمودین قابل پیش بینی بود. به نظر من متوسط بود
از خوندنش پشیمون نیستم.

فقط میتونم بگم عالی بود!!
با ترجمه مریم مفتاحی بخونید کتاب رو. احساسات به شدت متتقل میشه و شما نمیتونید مانع خندیدن یا جاری شدن اشکهاتون بشید…

عالی بودمن هردوجلدکتاب روتهیه کردم وهردوشون در۵روزتموم کردم این کتاب بهترین رمانی بودکه خونده بودم وساعت هابدون احساس گذرزمان مشغول خواندن کتاب می شدم

وای عالی بودمن کتاب،من پیش ازتو وجلددومش رو ،پس ازتو روخریدم این کتاب عالیه اونقدرکه تو۵روزهردوجلدش روخوندم خیلی کتاب خوب وقشنگیه این کتاب روبرای علاقه مندان به رمان عاشقانه توصیه میکنم من تانصف شب بیدارمی موندم واین کتاب رومی خوندم واقعا عالیه

مرسی جوجومویز توبهترینی

چقدر خوب وضعیت بیماران معلول رو به تصویر کشید کما اینکه خود جوجومویز یه فرزند معلول داره
و کتابش واقعا تاثیر گذاره اما فیلمش نمویتونه احساس کتابو برسونه اما کتابش عالیه

من چهار روزی میشه که این رمان رو تموم کردم ولی ھنوز ذهنم درگیر ویل و لو واتفاقاتی که افتاده ھست فیلمش ھم دیدم جالب بود در کل جزو رمانھایی ھست که از خوندنش پشیمون نمیشین

برا من یه کتاب معمولی رو به بالا بود. فیلمشم بلافاصله بعد از کتاب دیدم و باید بگم افتضاح !

بهترین کتابی که تاحالا خوندم واقعا نمیتونم توصیفش کنم بعضی وقتا باهاش خندیدم، گریه کردم …
این یه کتاب نیست یه بخشی از زندگیه…

بالاخره امروز تموش کردم (من پیش از تو)
یه کتاب فوق العاده
روان،قابل فهم،رئال‌‌‌ و باور پذیر،گاه شیرین و گاه تلخ
دوسش داشتم با وجود اینکه احساساتم به شدت درگیرش میشد و بهم استرس وارد میکرد اغلب
پیشنهاد میکنم شما هم بخونیدش و لحظاتتون رو درگیرش کنید

پس از تو و هنوزهم من ادامه همین رمانه حتما بخونید

منم کتاب من پیش از تورو خوندم.من که عاشقش شدم.واقعا بعضی جاها دقیقا عین لو قلبم درد میکرد از شدت غصه.شخصیتها جوری تو ذهنم نقش بستن که هنوز تو دهنم میچرخن با گذشت چند وقت فیلمشم بعد کتاب دیدم بد نبود.میخوام دوتا ادامشم حتما بخرم بخونم.

از اون داستهایی که خواننده رو جذب میکنه و باعث برانگیخته شدن احساسات و جذب مخاطب میشه

با اینکه حدود ۲ ماه پیش خوندمش ولی وقتی بهش فکر میکنم چیزی نمونده که بغضم بترکه…

من دیشب این رمان رو تموم کردم و مثل خیلی از نظرات از وقتی شروع به خوندن کردم به سختی میتونستم کتابو زمین بزارم، خیلی جاها وقعا قلبم درد میگرفت، خیلی جاها بغض میکردم که در صفحات پایانی کتاب بغضم شکست و قطره قطره اشک میریختم.
فقط امیدوارم زندگی برای کسانی که قطع نخاع هستند مثل زندگی برای ویل آنقدر سخت و دردآور نباشه

سلام
این کتاب رو خواندم به نظر من مترجم بسیار ترجمه خوب، روان و سلیس این کار رو انجام داده .من هر شب یک ساعت این کتاب رو خوندم و اینکه گفته میشه دوست نداری کتاب رو زمین بگذاری درسته .تنها ایرادی که میتونم ازش بگیرم نامزدخانم کلارک هستش که خیل به دویدن ایشون تاکید میکرد و از این بابت خواننده کلاف میشه چرا اینقدر ایشون رو همش در حال دویدن مجسم میساخت و زیاد در مورد زندگی شخصیش وارد نمیشد.
به هر حال ب دوستان توصیه میکنم و دوست دارم فیلمش رو هم ببینم.

فیلمش فوق العاده اس
من اول فیلم رو دیده بودم بعد کتاب رو خوندم صحنه هابرام کامل مجسم میشد
زیباترین رمانه عاشقانه اس ک مفهوم داره

بنظر من بهتره اول کتاب رو بخونیم بعد فیلمشو ببینیم

من امروزاین کتاب روتموم کردم وخیلی لذت بردم أی کاش همه ی ماباانسان های معلول عادی برخوردکنیم شایداگراین طوربودآخرداستان این نمیشدامیدخدامیخوام ادامه کتاب رو(من پارسیان ازتو)روشروع به خوندن کنم.جلدسوم کتاب هم اومده دوستان

سلام کتاب خوندم به نظر من کتاب خوب و جالبی بود لذت بردم

من تعریف کتاب من پیش از تو رو خیلی شنیده بودم و با این آگاهی خریدم وقتی هم شروع به خوندنش کردم باا دید مثبت و با علاقه خوندم هرچه جلوتر میرفتم مشتاق تر بودم و با اینکه بچه ی کوچیک دارم و خواب کم اما از هر فرصتی استقاده میکردم تا بقیه کتاب رو بخونم اما اصلا فک نمیکردم آخرش اینطوری تموم شه و صفحات آخرو با استرس میخوندم حتی چندصفحه آخر بدنم واقعا یخ کرده بود و وقتی تموم شد اصلا دلم‌نمیخواست که باور کنم اینطوری تموم شد و هنوزم امیدوارم که در کتاب من پس از تو یه معجزه ای چیزی رخ داده باشه

دقیییقا منم همینطور بودم،
اون آخرای کتاب بقدری شرایط پر استرس و غم انگیز بود که انگار از شدت اندوه ،قلبم داشت کنده میشد..
ولی توی فیلمی که از روی کتاب ساختن متاسفانه اصلا چنین احساسی به مخاطب داده نمیشه..
مثلا اون سکانسی که ویل توی سوئیس روی تخت دراز کشیده و تا لحظاتی بعد قراره بمیره،اطرافیانش یعنی پدر و مادر هر دو خوشحالن ولبخند به لب دارن و انگار نه انگار پسرشون آخرین روز زندگیشو پشت سر میذاره! در حالیکه توی کتاب توی دل همه آشوب و یه دنیا غمه.
حتی خوده لوییزا هم توی کتاب و در اون لحظات، بسیار پریشان ،مضطرب و اندوهگین بود و شرایط جسمانی خوبی هم نداشت، که کاملا هم طبیعیه،
ولی توی فیلم سرحال بنظر میومد و و هیچ غم عمیقی به چشم نمیخورد!انگار میخوان شلغم زیر خاک کنن!
یا حداقل من حالاته لوئیزای کتاب رو در لوئیزای فیلم ندیدم!
یه چیز دیگه هم توی فیلم بشدت توو ذوق من زد، اونم این که اون لحظاتی که لوئیزا داشت نامه ی ویل رو میخوند و سکانس پایانی فیلم بود لوئیزا اصلا متاثر بنظر نمیومد و انگار سال ها از مرگ ویل گذشته بود… درحالیکه منه خواننده ی کتاب نامه ی ویل رو با چشمان اشکبار میخوندم و از مرور دائم خاطرات خوب ویل و لوئیزا بشدت متاثر بودم…
در کل فیلم و شخصیت پردازیه لوئیزا به هیچ عنوان خوب نبود و فکر کنم اگه هر یک از ما جای لوئیزا بودیم احساسات عمیق تری رو به نمایش میذاشتیم.

*خطر اسپویل

سلام
من الان دارم پس از تو رو می خونم
اما هنوز هم عقیده دارم ویل ترینور خیلی آدم عوضی بود و کلارک یک شخصیت احمق
خیلی نا امید کننده بود آدم وقتی می خوندش همش منتظر معجزه بود که ویل خوب بشه و با لو ازدواج کنه اما این داستان نگاهی واقعی به دنیا و جهانی که ما در اون زندگی می کنیم داشت
اما به هر حال هنوز نمی تونم کنار بزارمش
برای همتون آرزو بهترین کتاب ها با پایان های خوب رو دارم
خدا نگهدار

به نظرم واقعا واقع بینانه کاملا خصوصا اینکه با وضعیت معلولیت ویل طوری بود که درد و احساس میکرد اما واقعا کار لو نسبت به پاتریک بی انصافی بود

Mi_si دقیقا نفهمیدم چی گفتی ولی حق به جانبته… منم همینطور

من تازه این کتاب و خوندم و بسیار لذت بردم الان دیدگاه هارو میخوندم برام خیلی جالب بود که چقدر برداشت ها متفاوته برای من این کتاب فقط یه رمان عاشقانه نبود بلکه خیلی آموزنده بود و دیدگاهم نسبت به آیندم خیلی تغییر کرد

این کتابیه که میگه به دنیا اومدن دست خودمون نیست، ولی از دنیا رفتن می تونه دست خودمون باشه. حالا با یه داستان نیمه عاشقانه هم قاطیش کرده.

ولی پیشنهادش نمیکنم ب کسی.
یا اگرم پیشنهاد کنم.میگم ک اخرش افسردگی می‌گیری و باید گریه کنی

*خطر اسپویل

اوایل کتاب ی کم ادم گیج میشه.معلوم نیست چی به چیه.حتی شاید دوست داشته باشی بذاریش کنار.ولی هی ک پیش میری دیگه باهاش انس میگیری.
صفحه اخر داستان ک من فقط با استرس کتاب رو میخوندم.و تا خط اخر اصلا باورم نمیشد ک اینطوری قراره تموم شه.
اشک می‌ریختم و میخوندم دوست نداشتم تموم شه تا وقتی ک ی خبر خوب از توش دربیادد.ولی نشد.
نشد
اخر نویسنده اون‌جوری ک خودش دوست داشت تمومش کرد😔
من ک تا فرداش تو فکرش بودم و افسرده شده بودم.
چون تو طول داستان همزاد پنداری کرده بودم.
دیگه جرات ندارم من پس از تو رو بخونم.میخوام هر چه زودتر این داستان رو فراموش کنم.

*خطر اسپویل مطالب کتاب

این کتابو تو فرودگاه شیراز خریدم با این تصور که یه عاشقانه ی ملایم با یه پس زمینه ی عادیه…راستش یجورایی پشیمونم از خریدش..جدا…تجربه ی این رو داشتم که احتمال یه بیماری لاعلاجی داشته باشم بالا بود؛و همون مدت کوتاهی که صرف آزمایشات شد(که چند ماه طول کشید)بهم بقدری صدمه زد که تا سه سال بعد از اون اتفاق هنوز نتونستم ادم قبلی باشم؛اینکه ویل به اندازه کافی قوی نبود چیزیه که حتی شدیدترشو خودم داشتم؛و دقیقا علتیه که باعث میشه از این کتاب ناامید باشم…ادم ها استانداردهایی برای زندگیشون دارن؛که یجورایی میگن” من باید حداقل اینو داشته باشم”؛که اگه بهش فکر کنید خنده داره؛چون این استانداردا دقیقا چیزایی ان که همیشه داشتیم،استانداردا شرایطی ان ک توش قرار گرفتیم،حالا این کتاب یه جورایی تلقین این طرز فکره که تغییر استانداردا بخاطر شرایط جدید کار خیلی سختیه و میتونین بیخیالش شین…مثل بچه ای ک اصرار میکنه برای مورد علاقش باوجود اینکه میدونه ممکن نیست…هدف زندگی کردنه؛و متاسفانه استانداردای ما برای زندگی دقیقا مثل اصرار بی نتیجه ی بچه میشن؛اگر یاد بگیریم استانداردامونو با شرایط عوض کنیم دیگه اون شرایط به اندازه قبل وحشتناک نخواهد بود…مشکل داستان اتفاقات توش نیست؛طبیعیه که اتفاق میفتن این اتفاقات،مشکل توی پیامیه که منتقل میکنه..بدارین رک و راست بگم؛فردا اگه بلایی سر یکی از خواننده های این کتاب افتاد؛مطمئن باشین هزاران بار این فکر از سرش میگذره که میلیون ها نفر هم فکر میکنن ترجیح دادن مرگ به زندگی روی ویلچر طبیعیه..و مشکل اینجاست که پایان دادن زندگی از روی افسردگی اینطوری غم انگیز ولی همراه با جمله ی “مرد راحت شد” نیست…اصلا…هرروز جنگیدن با شرایط فوق العاده سخت و زجرآور هزار بار بهتر از گذروندن روزیه که افسردگی بهت غلبه میکنه؛افسردگی اصلا قابل مقایسه با چیزی نیست که مردم ازش تصور دارن؛و میتونم صد درصد تصمین کنم که اگر کسی چنین چیزیو خونده باشه و این اتفاق براش بیفته و افسرده بشه این طرز فکر قراره به منطقش غلبه کنه،که ذات افسردگیه کلا…که واقعا میترسونه منو..یا حتی یکی که تو این شرایطه و نتونسته هنوز کنار بیاد اینو بخونه…و واکنش مردم رو ببینه…این چیزای بی اهمیت تو شرایط روحی بد خیلی بدتر از چیزین که قابل تصوره؛و هیچکسی که از افسردگی خودکشی میکنه ‘راحت’ نمرده که بخواییم به جنگیدن هرروزه با شرایط ترجیحش بدیم…حتی نمیتونم توضیح بدم که چقدر اثرات مخربی توی ذهنیت آدما داره اینجور طرز فکری؛منی که توی خانواده ای بزرگ شدم که همیشه واکنششون به چنین شرایطی این بوده که زندگی ارزش جنگیدن داره و احترام زیادی برای افرادی با این وضعیت که به جاهایی بالاتر از حد انتظار رسیدن داشتن؛وقتی توشرایط سخت خودمو تصور کردم و اونو به خودم نزدیک احساس کردم،انگار کاملا شدم یه آدم دیگه،بدبینیم به شرایط واقعا شدید شده بود در حدی که از هر چیز کوچیکی نتیجه گیری خیلی عمیق که فوق العاده منفی بود میکردم..یه چیزی هم اینکه واقعا تمسخر معلولا عادیه از نظر مردم؟یا تمسخر شرایطشون؟همون مکالمه های کوتاه خانواده ی لو واقعا….چی بگم…فکر نمیکنم طبیعی باشه یه دختر بیست و چند ساله ادای یه معلول رو دربیاره برای شوخی یا هرچی…دلیلش هم ترحم نیست؛یه عنوان یه انسان لازمه به هم احترام بذاریم مخصوصا برای صفاتی که دست خودمون نبوده..مردم به چشم یه کار خوب نگاه میکنن اینکه این کارارو انجام ندن؛خب باید بگم که اصلا چیزی نیست که بگیم تو دوس داری انجام نده؛مثل اینه بگم تو خیابون فحش دادن غلطه بقیه بگن تو دوس داری فحش نده…وقتی یه کتاب یه موصوعی مثل این داره باید پیام هایی هم تو همین زمینه بده؛چون متاسفانه برخورد جامعه با این شرایط درست یا عادی نیست که بگیم زندگی روزمرس دیگه یکی کار غلط انجام میده یکی درست…نه موقعی گه خیلیا مرز درست و غلطو نمیدونن و برای انجام درست منت میذارن سر بقیه…خیلی از ماها به این استانداردامون بیش از حد چسبیدیم،تصور اینکه فلان چیزی که همیشه داشتیم و بخش بزرگی از زندگیمون بوده رو نداشته باشیم باعث میشه بهم بریزیم؛جمله هایی مثل اینکه خداروشکر مثلا فلان مریضیو نداری رو خیلی به زبون میاریم و برای تسکین خودمون مثلا میگیم شرایط هرچقدم بدباشه فلان مریضیو ندارم پس زندگی ارزش ادامه دادن داره؛تاحالا فک کردین چقدر تاثیر داره رو طرز فکرتون راجع به اون بیماری؟که اگه اون بیماری سراغتون بیاد چی میشه؟که همیشه اون رو یه فاجعه تلقی کردین و اگه واقعا اون اتفاق بیفته شما خیلی قبل از اون باختین؟چون همیشه با اون تسکینتون به خودتون گفتین:”سرکردن با فلان مریضی ارزش زندگی نداره”؟بنظرتون شاید خنده دار یا پوچ بیاد ولی من تجربه کردم؛همه ی لحظه هایی که دوستی بهم گفته بود خداروشکر بیماری اکس رو نداری پس مشکلت بزرگ نیست،همه ی لحظاتی که کسی جمله ای گفته بود که معنی میداد بیماری اکس=مرگ؛همه رو از صبح تا شب تو رگام احساس میکردم،اینطوری هم نیس که به ذهنتون بیاد،اگه اونطوری باشه میتونین باهاش مخالفت کنین و از منطقتون استفاده کنین؛اون توی پس زمینه ی ذهنتون،جاییه که فقط احساس میشه؛خودشو نشون نمیده،به صورت یه احساس تلخ بروز میکنه که نمیتونی با منطق قانعش کنی…سروکله زدن با ناتوانی جسمی سخته،ولی خیلی شیرین تر از گذروندن بیماری روحیه؛و من مشکلم داستان نیست؛مشکلم اینه که این پیام همه جا هست،و خیلی واصح به گوش همه میرسه،ادمای معلول و آدمای سالمی که ممکنه همیشه سالم نمونن؛پیامی که ممکنه باعث بشه خیلیا به جای دورشدن از افسردگی،بهش نزدیکشون کنه…این پیام اینه که برای احترام به افراد افسرده،افسردگی رو قبول کنیم…همه قوی نیستن،و خیلیا نمیتونن باهاش سرکنن؛اونا قابل احترامن،ولی افسردگی ای که دچارش بودن نه..اونا عادی هستن،ولی افسردگی عادی نیست…اینکه کسی نتونه با شرایط سخت خودشو وقف بده عادیه چون همه مثل هم نیستن؛ولی درست نیست…فرق بین عادی و درست هست،ادمایی که خودکشی کردن غلط نیستن،ولی خود خودکشی غلطه؛چیزی که باعث ناامیدیه اینه که این عمل و تصمیمات ‘غلط’ یه جورایی بخاطر ‘عادی’ بودنش ‘قابل قبول’ جلوه داده شده…فرق اینجاست که غلط بودن خودکشی تقصیر فرد نیست و به خود فرد ربطی نداره و غلط بودنش دقیقا بخاطر مسیریه که اون فرد طی میکنه تا به اونجا برسه و علط بودن بخاطر زجراور بودن مسیر هست…مسایل روانی با مسایل اخلاقی زمین تا آسمون فرق دارن و فکر میکنم تشخیص ندادن همینه که باعث میشه مردم با چنین پیام هایی تو چنین داستان هایی مشکل نداشته باشن..’غلط’ی که به بقیه گارها نسبت میدیم با ‘علط’ی که به افسردگی نسبت میدیم خیلی متفاوته؛چون فرد در مورد غلط بودن شرایط روانی مسئول نیست؛ولی این از غلط بودن شرایطش کم نمیکنه؛اینکه فرد مقصر نیست باعث نمیشه تصمیماتی که بخاطر شرایطش میگیره هم ‘قابل قبول’ تلقی بشن..ولی خیلی از ماها هنوز فرق اینو نمیدونیم،عده ای فرد رو مسئول چیزی میدونن که دست خودش نیس و عده دیگه ای که مخالفشونن با فکر اینکه به اون آدم احترام میذارن،تصمیمیو که از روی افسردگی گرفته شده رو محترم میشمرن…تاثیر خیلی منفی ای روی هممون داره این طرز فکر ولی هنوز متوجهش نیستیم چون قرار نیست همه تجربه کنیم شرایطیو که این طرز فکر قراره خودشو نشون بده…امیدوارم نویسنده ها با احتیاط برخورد کنن در مورد نوشتن داستان هایی با موضوعاتی مثل این،اقلیت بودن افراد باعث نمیشه اهمیت کمتری بدیم به آسیبهای ناخواسته ای که ممکنه بهشون ناخواسته وارد کنیم..موفق باشید

دوست عزیز mi si
سلام
من ساره هستم
من با نظر شما خیلی موافق هستم هرچند فقط ۱۴ سالمه اما اینو خوب می دونم که یکی از نعمت های بزرگ خدا زندگی
و بعد سلامت
هر دو مهم هستند اما نعمت زندگی مهمتره ولی ویل ترینور یک آدم گناهکار بود و اگه کتاب پس از تو را بخونی متوجه عوضی بودن ویل میشی
باید بگم من نمی تونم احساسات ویل رو درک کنم چون هم همیشه سالم بودم و با وجود اینکه خیلی از تبلت و گوشی و… استفاده می کنم حتی یکم چشمام ضعیف نشده ،هیچ جام نشکسته با وجود اینکه بچه کله شقی هستم و هم اینکه همیشه زندگی را دوست داشتم و همیشه به زندگی مثبت نگاه می کردم به هر حال امید وارم هیچ کس خودش رو جای شخصیت ویل قرار نده و تصمیم به خود کشی چه قانونی و چه غیر قانونی نکنه
پارسال یکی از بچه های دهم ما به نام بی… خودش را دار زد و مرد .
بین همه بچه ها خیلی معروف بود همه از مرگش خیلی ناراحت شدیم
کار اشتباهی کرد . با حرف زدن هم می تونست مشکلش رو حل کنه .
کسانی که از خود کشی جان سالم به در می برن عوض می شن و میگن چه خوب که زنده موندیم
این یعنی خودشون نمی دونن دارن چی کار می کنن و در همان لحظه های مرگ به یاد زندگی می افتند
قدر زندگی را بدونیم
من که خیلی می دونم
به امید دیدار
دوست شما ساره

احسنت. نمیدونم پیاممو ممکنه بخونی یا نه ولی منم الان تو بهت ام. حالم بده. پایانش درست نبود. من فکر میکردم تلاش میکنه پامیشه راه میره با لو ازدواج میکنه ولی خیلی غم انگیز بوووووود. خیلی گریه کردم. ننیگذرم از نویسنده و مترجمش. من تو فرودگاه مشهد خریدم ولی اشتباه بزرگی بود. خداروشکر ک داستان واقعی نیست واگرنه افسرده میشدم

به نظر من بهترین و غمگین ترین رمان عاشقانه ای بود که تا الان خوندم به خصوص وقتی فیلمشو دیدم برام ملموس تر شد آخراش خیلی گریه کردم به نظرم این حرف درسته که باید همراه کتاب یک بسته دستمال کاغدی هم به فروش برسه
الان میتونم حال کسانی که زندگی با ویلچری را تجربه کردن و بیشتر بفهمم و بهشون احترام بگذارم

این کتاب زندگی شخصی من هم هست…
خیلی گریه کردم وقتی نامه ی ویل رو خوندم.دیگه جرئت خوندنش رو ندارم
واقعا خوش حالم که مرد محبوب من تصمیم ویل رو نداره

شما باید انسان بسیار لایق احترامی باشید که اینطور به پای فرد مورد علاقتون باقی موندید و طوری روحش رو زنده نگه داشتید که به زندگی ارزشمندش ادامه میده.
امیدوارم سالیان دراز این حس نابتون پایدار باشه و بهترین هارو در کنار هم تجربه کنید.
از طرف هموطنی که شما رو تحسین میکنه.

عالی بود- طوری که از دیشب که کتابم تموم شده احساس میکنم دلم برای لوییزا و ویل تنگ شده.

یک کتاب کاملا زرد که هیچ ارزش ادبی نداشت
توصیه میکنم پول و وقتتون رو صرفش نکنید

تعجب میکنم که جلد دومش هم اینقدر پرفروش بوده

سلام چرا هر چی ما ثبت نام میکنیم نمیشه

ما هر کاری کردیم دانلود نسد

سلام – کافه بوک کتاب ها رو برای دانلود قرار نمی دهد – ما فقط معرفی کتاب انجام میدیم و در این مطلب هم کتاب من پیش از تو را معرفی کرده ایم.

سلام ، شاید باورتون نشه ولی این کتاب اولین کتاب عاشقانه ای بود که توی زندگیم خوندم ، ۱۵ سالمه قبل از این کتاب بر خلاف دوستام هم سن و سالام از کتاب های عاشقانه متنفر بود بودم و فقط ژانر وحشت رو دنبال می کردم و این کتاب کادویی بود از طرف مامانم ، به نظرم واقعا فوق العاده بود پیشنهاد می کنم حتما بخونیدش .

من با کتاب گریه نکردم ولی فک کنم قیافه ام دیدنی بود… 😅😅
خیلی خوب بود خیلی

در کل کتاب خوبی بود و فیلمش با اینکه خیلی از جزئیاتش رو حذف کرده بودن ولی باز هم به خوبی داستان رو به نمایش گذاشته بود.

سلام
یکی دیگه از رمان های خوب ترجمه شده ای که چندی پیش خوندم رمان زن قراردادی نوشته شری توماس بود . درمورد دوتا خواهر دوقلو که شخصیتی کاملا متفاوت با هم دارند و به خاطر دردسری که خواهر کوچک تر درست کرده و یک قرارداد امضا کرده خواهر بزرگ تر مجبور میشه با یک میلیاردر روس ازدواج قراردای بکنه . سرجی که از نوجوانی همه کاری برای رسیدن به ثروت کرده از جمله عضو مافیا بوده مردی مغرور و عصبانیه که اگه بفهمه این تا خواهر سرش کلاه گذاشتن و اون با خواهر اشتباهی ازدواج کرده ، مردی نیست که به اسونی بگذره…

به نظر من این کتاب به ما یاد آوری می کند که عشق می تواند انسان را تغیر دهد انسانی ترسو را به انسانی شجاع تبدیل می کند ولی به هردلیلی به نظر من درست کردن فیلم ایده خوبی نبوده و این که با توجه به خود داستان اصلی این کتاب کمی ضعیف است

خیلی تعریف این کتاب رو شنیده بودم ولی اصلا در حدی که انتظار داشتم نبود
درسته یه مقدار سرگرم کننده بود، ولی همون طور که دوستان گفتن کاملا یک کتاب زرد هست، ارزش هنری و ادبی چندانی نداره
داستان کلی کتاب هم بنظرم جدید نبود و توی فیلم هایی مثل Dying Young و Sweet November و … و خیلی فیلم ها و کتاب های دیگه بیان شده بود و خیلی هم قوی تر و تاثیر گذار تر
واقعا تعجب میکنم که بعضی از دوستان میگن بهترین کتابی بود که خوندن، واقعا آیا این رمان با رمان هایی مثل بر باد رفته و غرور و تعصب و خیییلی رمان های قوی دیگه دنیا برابری میکنه؟
ضمنا من اصلا از ترجمه خانم مفتاحی راضی نبودم، بعضی از جملات و پاراگراف ها سر و تهش به هم نمیخورد، با ترجمه خیلی از اصطلاحات اصلا آشنایی نداشتن و … تعجب میکردم کتابی که انقدر مطرح شد چطور همچین ترجمه ضعیفی شده. کاش همون انگلیسیش رو خونده بودم.
فیلم از کتاب هم خیلی ضعیف تر بود، خیلی از جریان های حاشیه ای داستان رو کلا حذف کرده بودن و یه داستان خیلی خالی رو به نمایش گذاشته بودن
البته در نهایت همه ی اینا یه نظر شخصیه

سلام.امروز کتاب رو درمحل کارم تموم کردم. چقدر گریه کردم .یابهتر بگم ضجه زدم.تقریبا هشتاد درصد اتفاقات کتاب در زندگی شخصی من اتفاق افتاده بود وبرام کاملا ملموس بود.اگه من جای ویل بودم قطعا همین کار رو میکردم.هنوز درگیر کتابم.کتاب به سووالاتی که مدتها در ذهنم باهاش درگیر بودم پاسخ کامل رو داد.کسانی که کتاب رو زرد توصیف می کنن شاید بخاطر نوع تفکرشان به زندگی باشه. ولی فوق العاده بود

کتاب پیش از تو هر چند موضوعش تکراریه ولی دلنشین گفته شده از پس از تو بهتره در ژانر عاشقانه خوبه ولی درجه یک نیست.پس اازتو احساس میکنی از تم داستان قبلی و شخصیتاش فاصله گرفتی و انگار یه چیز سرهم بندیه با این وجود باز نویسنده بد درنیاوردش

سلام من از طریق سایت با کتاب های مختلفی اشنا شدم و اونا رو خریدم و خوندم
و واقعا کتاب من پیش از تو یه کتاب بسیار زیبا و پرمحتوا بود موضوع کتاب عاشقانه ای بود در دل مسایل مهم تر و پیچیده تر زندگی که با ترجمه ای روان و ساده نوشته شده و بر نظر من اصلا نمیشه گفت کتاب زردی ؛ من یه رمان خون حرفه ای ام و این کتابو تو دو روز تموم کردم و به جرات میتونم بگم وقتی شروع به خوندن بکنید تا زمانی که گشنه نشین یا خوابتون نبره نمیتونین کتابو زمین بزارین.
درمورد پایان داستان هم واقعا نمیشه نظر قطعی دادن و درمورد و کار ویل قضاوت کرد ولی قطعا انقدر تا پایان داستان با نوشته و لو انس میگیرین که به اندازه ی اون غمگین بشید.
بی صبرانه منتظر خوندن پس از تو هستم

بهترین کتابی که تا حالا خوندم
هرکتابی هم که میخونم بازم برام مثل این نمیشه تکه تک

کتاب خیلی خوبی بود، حتی عشقشون هم دور از واقعیت یا مثل فیلم های هندی نبود! و جالب تر اینکه اصلاااا نمیشد تصمیم ویل رو با اون شخصیت بینظیرش سرزنش کرد… بخونیدش! حتما!

واقعا متعجبم از کسایی که کتاب «من پیش تو » رو چرت یا بد توصیف کردند یا میکنن ، یک رمان خواندنی شیرین تاثیرگذار و غمناک ، و نظرات پشت جلد کتاب به خوبی مؤید این نکته هست،بی دلیل نبوده که از پرفروش ترین های نیویورک تایمز بوده(نظر منتقدنیویورک تایمز در مورد کتاب رو ببینید جالبه) ابتکار و فضاسازی نویسنده تو کتاب ملموسه ، پیشنهاد میکنم بخونید.

من کتابش رو نخوندم و نمی تونم درباره ی کتاب نظری بدم و از اونجایی که فقط فیلمش رو دیدم، می تونم حدس بزنم فقط برای یکبار خوندن می تونه کتاب سرگرم کننده ای باشه نه بیشتر.
در ضمن یه تجربه ی شخصی: هیچ وقت فیلم یک کتاب رو قبل از خوندن کتابش نبینید، چون ماجرا لو می بره و دیگه از کتاب لذتی نمی برید 😐

با احترام به نظر همه دوستان کتابی بس چرت بود…
یه روال عادی داشت از اول تا اخر داستان ک اگه مثلا وسطش ۲۰۰ صفحشو نمیخوندی هیچیو از دست نمیدادی
اصلا نمیدونم کجاش گریه دار بود…!!
کل داستان همون چیزیه ک پشت کتاب به اختصار نوشته همونو بخونی با کل کتابو بخونی یکیه
یچیز دیگه اینک کلا نویسنده این جمله رو خیلی دوس داشت : “آب دهنشو قورت داد و گفت…”
دو هزاربار استفاده کرده ازین جمله😅😅😅

جز بهترین کتابایی بود که خوندم و فیلمش هم عالی بود.

کتاب قشنگیه. خیلی هم روان و ساده اس ولی به نظر من اونقدرا هم که میگن عالی نبود. شاید بشه به یه کتاب خوب گفتنش اکتفا کرد.نکته دردناکش اینه که آدم اصلا نمیتونه ویل رو واسه کاری که کرده سرزنش کنه چون نمیدونه خودش تو اون موقعیت چیکار میکرد.در کل ارزش یه بار خوندنو داره.

من این کتاب رو به زبان انگلیسی خوندم.فقط میتونم بگم تنها کتابی بود که اشک من رو درآورد… ولی ای کاش جور دیگه ای تموم میشد…

ببخشید چجوری دانلود کنم؟

سلام. کافه بوک کتاب ها رو برای دانلود قرار نمی دهد. شما می تونید این کتاب رو از کتاب فروشی های معتبر تهیه کنید.

نمیشه گفت عالی ولی بد نبود

کتاب زرد هست شکی درش نیست این رو میشه از شخصیت‌ها و اتفاقاتی که در طول داستان میفته فهمید اما خب داستان هم اینو میخواد بگه که کلا زندگی زرده و تو فقط باید ازش لذت ببری در کل کتاب در نوع خودش کم‌نظیر بود

این رمان واقعا فوق العاده بود فقط توصیه میکنم اول کتابشو بخونید بعد فیلمشو ببینید البته فیلمش هم خیلی زیباست و من خیلی با اون اشک ریختم الان هم که کتابشو میخونم طاقت ندارم ۵۰ صحفه اخرو تموم کنم و از طرفی نمیتونم ازش دل بکنم
تنها چیزی که هست کاش لو وویل زود تر عشقشونو به هم ابراز میکردن

بانقد صددرصد مخالف بودم…صددرصد مخالف…

تازه بنظرم فیلمش هم چندان جالب از آب درنیومده بود…
خودتون می گید نودرصد اتفاقای کتاب قابل حدسه…خب این یعنی چی؟یعنی کتاب زرد دیگه…یعنی کتابی که بیش از حد خوشخوانه و اصلا اقدام به شکستن کلیشه ها نمی کنه…سطح کلی اثر از یه عاشقانه بازاری فراتر نبود…شاید راحت خونده بشه و بشه باهاش همراه شد،اما چیزی جز کلیشه های رایج ژانر رمانتیک به خواننده نمی ده،من همین الان اسم سه تا کتاب دیگه روبراتون میارم که همین جوری درباره ی عشق و امید بودن…
پایانش هم قابل حدس بود بنظرم…
ترجمه هم چندان گیرا نبود…
در کل ارزش خوندن داشت و خیلی چیزی به مخاطب اضافه نمی کرد…

سلام
متن رمان ، علیرغم سادگی و به دور از هر گونه تکلف و غلو بسیار تاثیر گذار است هرچند مخاطب دنبال یک اتفاق غیر قابل پیش بینی است اما اثراتش آرام آرام در ذهن مخاطب ته نشین میشه و خیلی راحت عشق و تاثیر پذیری افراد از عشق را لمس می کنید .
پیشنهاد من به هه دوستان گلم این رمان هستش ، ارزش ” دو ” بار خوندن رو هم داره چون رمانی که ارزش ” دو” بار خوندن رو نداشته باشه یه جاش ایراد داره

سلام من این کتاب رو با ترجمه امین سلاجقه خونددم ،ایا ترجمه ها فرقی با هم دار ن؟

سلام.
قطعا ترجمه ها با هم فرق دارند… اما خانم مفتاحی اولین بار ترجمه کتاب من پیش از تو را انجام داده است.

سلام
من کتابشو تو خونه دیدم و آخر شب قبل خواب خوندم ولی مگ میشد ۵۰۰ص کتاب یه شبه تموم بشه…صبح مرخصی گرفتم تا تمومش کنم.ماجرای داستان نه آخرش کمی مشخص بود و قانون خودکشی بارضایت خود افراد لاعلاج هنوز برام هضم نمیشه… نمیتونیم درست بودن یا نبودنشو بفهمم.. دخالت در مرگ و یا زجر از زندگی نباتی… همتون سالم و شاد باشید و قدر لحظات زندگی رو بدونین.

اسپویل نکن هموطن…شاید یکی نخونده هنوز…

من صفحه ۱۳۵ کتابم و نظر شمارو خوندم، دیگه هیچ علاقه ای به ادامه دادن کتاب ندارم😒

لطفا تا آخر کتاب را بخوانید و نظر خودتون رو اینجا برای همه ما ثبت کنید.

از نظره من آخرش واقعا بد تموم شد .از نویسنده کتاب متنفرم .من عاشق نقش ویل شده بودم چطوری تونست آخره کتاب رو انقدر غم انگیز تموم کنه ؟!
انقدر بیزار شدم که تا چند روز تو حال و هوا و غم خودکشی ویل شدم .جلد دوم رو خریدم اما از اینکه ویل تو جلد دوم نبود دیگه نتونستم ادامه بدمش

انتشارات الینا

دوست عزیز، این کتاب برای اولین بار توسط مریم مفتاحی و از طریق نشر آموت روانه بازار کتاب شده است… اینکه تعداد صفحات کتاب متفاوت هستش الزاما به خاطر سانسور کتاب نیست… ممکن است فونت کتاب، سایز کتاب و… باعث این تفاوت تعداد صفحات شده باشد… با این حال ما در کافه بوک چون ترجمه ها رو مقایسه نکردیم، نمی تونیم نظر قطعی بدیم…

فقط یه پیشنهاد به دوستانی که میخوان کتاب پس از تورو بخرن حتما ترجمه خانم مریم مفتاحی رو بخرن چون ترجمه خانم وفایی واقعا ضعیفه و اصلا نمیشه باهاش ارتباط برقرار کرد

جدا تازه ترجمه های دیگه ضعیف تره؟ من اصلا از ترجمه خانم مفتاحی راضی نبودم، بعضی از جملات و پاراگراف ها سر و تهش به هم نمیخورد، با ترجمه خیلی از اصطلاحات اصلا آشنایی نداشتن… تعجب میکردم کتابی که انقدر مطرح شد چطور همچین ترجمه ضعیفی شده

با عرض سلام و خسته نباشید
من کتاب پس از تورو خریداری کردم ولی روش نوشته با ویرایش و اصلاحات جدید مترجمش هم خانم مریم مفتاحی نیستن خانم ملیحه وفایی هستن
ترجمه مریم مفتاحی ۵۵٢ صفحه است ولی این کتاب ۵٠٠ صفحس
میشه راهنماییم کنید که این کتاب سانسور داره یا به چه دلیل چاپش و ترجمش عوض شده؟ ممنون

سلام دوست عزیز، کتابی که تهیه کردید از انتشارات آموت هستش؟

به نظرم کتاب فوق العاده ای بود و کاملا تاثیر گذار😍
میشه راهنماییم کنید فیلمشو از کجا میتونم تهیه کنم؟

سلام. کافیه در گوگل سرچ کنید: دانلود فیلم me before you و از طریق یکی از سایت های دانلود فیلم، فیلم رو دانلود کنید.

من اهل رمان عاشقانه نیستم ولی این رمان یکی از بهترین و زیباترین کتابهایی بود که تا به حال خوندم😍

سلام
اجازه داریم از تصاویر معرفی این کتاب در یک سایت فروش کتاب استفاده کنیم؟
تصاویر بدون هیچ دخل و تصرفی و با همان نام شما قرار داده می‌شود

سلام. بله می توانید با شرایطی که اشاره کردید استفاده کنید.

اول کتاب رو خوندم بعد فیلم رو سه بار دیدم و هر مرتبه اشک امانم رو برید…..

ای کاش من پیش از تماشا کردن فیلمش اول کتابشو میخوندم اینطوری برام جذاب تر بود .

کتابهای جوجومویز رو دارم تک به تک میخونم و بسیار لذت میبرم , فقط غلط تایپی زیاد داشت

من اصلا از این کتاب خوشم نیومد!انتظار دیگه ای داشتم واقعا!
من اول فیلمش رو دیدم و بعدش کتابش رو خوندم.باید بگم که فیلمش از کتابش خیلی بهتر بود!
به نظرم نویسنده نتونسته بود شخصیت لو رو اونجور که تو فیلم شناختم تو کتاب معرفی کنه!
فقط چند جمله از ویل بود که از این کتاب یادگرفتم و من رو ب فکر وا داشت.از ۵۳۰ صفحه رمان!

به نظرم خیلی رمان قشنگی بود،جلده دومش رمان پس از تو ام واقعا قشنگه و کتاب های دیگر این نویسنده رم توصیه میکنم به خصوص رمان دختری که رهایش کردی

‎لحظات گاهی به طور طبیعی سپرى می شوند و گاهی غیرعادی. بعضی اوقات انگار زمان کش آمده است و بعضی اوقات هم زندگی، زندگی واقعی، عین برق و باد می گذرد.(بخشى از کتاب من پیش از تو)

کتاب برای من جالب بود و پیامش رو دوست داشتم.
این کتاب داره این پیام رو میده که نمیشه روی فردا حساب کرد و اون رو پیش بینی کرد؛ پس باید همین امروز کارهایی که برات مهم هستند رو انجام بدی و برای رسیدن به هدف هات تلاش کنی تا با رسیدن به هدف های زندگی بتونی از اون لذت ببری.
همچنین ویل نمود کسی هست که جسم ناقصی داره ولی روح کامل و برعکس؛ لو شخصیتی هست که مثل خیلی آدمها جسم سالمی داره ولی روحش محدوده؛ زندگی رو تجربه نکرده و نمیدونه دنیا وسیع تر از دایره دید اون هست.این دو شخصیت وقتی کنار هم قرار گرفتند باعث تکامل هم شدند و شاید حال خوب هر دوی اونها به همین دلیل بود؛ چون تونسته بودن برای هم مفید و اثرگذار باشن.
به نظرم داره به ما یادآوری میکنه که اون طور که دوست داریم و نه اون طور که بقیه دوست دارن زندگی کنیم؛ و این برای بعضی از ما که توی زندگی روزمره غرق شدیم و دنیای آرزوهامون یادمون رفته خیلی خوبه و میتونه تاثیرگذارباشه…??

من هم این کتاب رو دوست داشتم
این کتاب به ما یادآوری میکنه که اون طور که دوست داریم و نه اون طور که بقیه دوست دارن زندگی کنیم؛ و این برای بعضی از ما که توی زندگی روزمره غرق شدیم و دنیای آرزوهامون یادمون رفته خیلی خوبه و میتونه تاثیرگذارباشه
باز هم تاکید میکنم؛ کتاب برای شخص من جالب بود و پیامش رو دوست داشتم
این کتاب داره این پیام رو میده که نمیشه روی فردا حساب کرد و اون رو پیش بینی کرد؛ پس باید همین امروز کارهایی که برات مهم هستند رو انجام بدی و برای رسیدن به هدف هات تلاش کنی تا با رسیدن به هدف های زندگی بتونی از اون لذت ببری
همچنین ویل نمود کسی هست که جسم ناقصی داره ولی روح کامل و برعکس؛ لو شخصیتی هست که مثل خیلی آدمها جسم سالمی داره ولی روحش محدوده؛ زندگی رو تجربه نکرده و نمیدونه دنیا وسیع تر از دایره دید اون هست
این دو شخصیت وقتی کنار هم قرار گرفتند باعث تکامل هم شدند و شاید حال خوب هر دوی اونها به همین دلیل بود؛ چون تونسته بودن برای هم مفید و اثرگذار باشن…

چون من رمان من پیش از تو رو خوندم و ساعت ها اشک ریختم و لذت بردم

یه سری افراد میگن رمان پس از تو بی مزست و ارزش خوندن نداره و ارزش و تجربه ی خوب رمان من پیش از تو رو از بین میبره میشه یه راهنمایی درست بکنید و حدودا داستان رمان رو بگید از چه قراره تا ببینم ارزش خریدن داره یا نه؟؟؟

سلام .
من تازه این کتاب رو تموم کردم . به نظرم عالی بود . بارها نامه آخر ویل به لوییزا رو خوندم . واقعا کتاب تاثیر گذار و خوبی بود . همچنین ترجمه بسیار موفق .

خیلی دلم واسه یه کتاب دیگه مثل این و پس از تو تنگ شده ?

من فقط فیلمشو دیدم ولی به نظرم چیز جدیدی در اون نبود ، انتظار خیلی بیشتری داشتم و نمی دانم چرا این کتاب اینقدر با استقبال مواجه شد . زمانتان را صرف کتاب ها و آثاری کنید که ارزش ادبی داشته باشند نه صرفا کتاب هایی که عشق های دروغین را به تصویر می کشند . عشق فراتر از این حرف هاست…

اولا اینکه منم فیلمشو دیدم ولی فیلم زمین تا آسمان با کتاب فرق میکنه . البته یه کتاب پونصد صفحه ای رو تو یه فیلم یه ساعت و نیمی به تصویر کشیدن واقعا جالبه ?
اگه با این دیدگاه بخوای پیش برای راهکارهایی مثل بلندی های بادگیر هم از دست میدی .
و اینکه عشق یعنی همین . نمیدونی چی میشه .شاید تو شیش ماه عاشق کسی که ازش پرستاری میکنی بشی . کسی نمی دونه.

وقتمونو صرف چه کتاب هایی کنیم؟؟؟

به نظر ما: کتاب هایی که باعث میشن احساس خوبی داشته باشیم. و همچنین کتاب هایی که سوالات خوبی در ذهن آدم به وجود میارن.

واقعاً جمله ی زیبایی گفتید. من زیاد اهل خوندن کتاب های رمان نیستم بخصوص فارسی ولی این کتاب واقعا به گفته شما این کتاب حالمو خوب کرد و احساس خوبی بهم داد

کتاب بسیار جذابی بود، ضمن اینکه من فیلم رو چندوقت قبلش دیده بودم و برایم جذابتر شد که خوشبختانه خیلی فیلنامه رو دستکاری نکرده بودند و ٩٩ درصد شبیه کتاب بود، براحتی میشد شخصیتها رو تصور کرد وقت خواندن، و در جلد بعدی یعنی پس از تو باز هم منتظر یک شوک بودم اما این اتفاق نیفتاد و خیلی یکنواخت بود برعکس کتاب اول که قابل پیش بینی نبود، در هر صورت عالی بود و از همه مهمتر ترجمه خوب تونست کمک بیشتری برای ادامه دادن کتاب خواننده روتشویق کند!!!

لذذذذت بردم و با عشق جلد بعدی رو هم خریدم و البته یک به علاوه یک هم عالی بود باز عشق و امید و صبر و توانایی

نمیدانم چرا حس میکنم درک این کتاب زیبا از دایره نوجوانا خارج است شاید برای اینکه زندگی این دو نفر در مرحله دوم خودشان هستند یعنی هر دو تجربه جوانی را با شکست پشت سر گذاشتن.وحالا قصه انها را مجدد به بازی میگیرد. من خودم نزدیک پنجاه سال دارم و خیلی وقت بود که رمانی اینطور مرا مجذوب نکرده بود بطوری که در عرض حداکثر یکماه پنج یا شش کتاب دیگر این نویسنده را تمام کردم که البته این کتاب برای من یک چیز دیگر بود.

کتاب واقعا خوبیه
به همه دوستای کتاب خونم توصیه میکنم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.