پس از تو

پس از تو با عنوان اصلی After you اثر دیگری از جوجو مویز نویسنده و روزنامه‌نگاری انگلیسی است که از سال ۲۰۰۲ به نوشتن رمان‌های عاشقانه مشغول است. پس از تو ادامه کتاب من پیش از تو است.

اگر کتاب من پیش از تو را نخوانده‌اید، ممکن است مطالعه این مطلب برخی از ماجراها و قسمت‌های مختلف کتاب من پیش از تو را آشکار کند. همچنین پیشنهاد می‌کنیم اگر قصد خواندن پس از تو را دارید، فیلمی که بر اساس کتاب من پیش از تو ساخته شده است را نیز تماشا نکنید. در صورتی که فیلم را ببینید، هنگام خواندن پس از تو چهره‌ها و تصویرسازی‌های ذهن شما محدود به فیلم خواهد بود و این موضوع شاید برای همه افراد جالب نباشد. اگر فیلم را ندیده باشید می‌توانید هرآنچه را که دوست دارید تصویرسازی کنید.

پشت جلد کتاب پس از تو آمده است:

جوجو مویز روزنامه‌نگار و نویسنده‌ی انگلیسی متولد ۱۹۶۹ لندن فارغ‌التحصیل دانشگاه لندن و یکی از معدود نویسندگانی است که دو بار موفق شده جایزه‌ی داستان بلند رمانتیک سال را از انجمن رمان‌نویسان رمانتیک دریافت کند. وی که حدود ده سال برای روزنامه ایندیپندنت مقاله نوشته، سال‌هاست که فقط به نوشتن رمان می‌پردازد. رمان من پیش از تو به قلم جوجو مویز در صدر پرفروش‌های نیویورک تایمز قرار دارد و اقتباس سینمایی آن با نقش‌آفرینی دو بازیگر سرشناس انگلیسی، امیلیا کلارک و سام کلافلین ساخته شده است.

[ لینک: معرفی رمان‌های عاشقانه ]

خلاصه کتاب پس از تو

کتاب من پیش از تو به ماجرای زندگی لوئیزا کلارک قبل از اینکه ویل ترینر به زندگی او وارد شود اشاره می‌کند. در واقع در قسمت عمده کتاب من پیش از تو، لو زندگی خودش را داشت و تحت تاثیر ویل زندگی نمی‌کرد. اما در اواخر کتاب لو به کلی عاشق ویل شده بود. کتاب پس از تو به داستان زندگی لو بعد از اینکه ویل آن تصمیم مهم و حیاتی را می‌گیرد اشاره می‌کند.

این رمان هم مانند رمان اول با یک حادثه شروع می‌شود. حادثه‌ای که داستان کتاب پس از تو بر آن سوار است. حادثه‌ای که لو تا آخر کتاب تحت تاثیر آن قرار دارد.

لوئیزا بعد از آن اتفاق مهم در آخر کتاب من پیش از تو، اکنون به لندن آمده است و در آپارتمانی زندگی می‌کند که با پول ویل خریده است. پولی که ویل برای او گذاشته بود تا زندگی خود را تغییر دهد. تا شاید باعث شود لو به شیوه‌ای متفاوت زندگی کند، شیوه‌ای که ویل سعی کرده بود به لو یاد دهد.

لو در کافه فرودگاه مشغول به کار شده و مدام درگیر خاطرات ویل است، در ذهن خود با او گفتگو می‌کند و هنوز آن زندگی را که ویل از او خواسته بود در پیش نگرفته است. هنوز در حال هضم آن اتفاق است و احساس می‌کند توانایی ادامه زندگی را ندارد.

تو به من زندگی ندادی؟ دادی؟ در واقع نه. فقط این‌که زندگی قبلی‌ام را هم خراب کردی، درهم شکستی و تکه تکه‌اش کردی. حالا من به خرابه‌هایش چه کنم؟ پس کی می‌خواهد… دست‌هایم را به اطراف دراز می‌کنم. هوای خنک شبانه را روی پوستم حس می‌کنم. می‌بینم دوباره دارم گریه می‌کنم. «ویل، لعنت به تو». زیرلب زمزمه می‌کنم «لعنت به تو که تنهام گذاشتی.» (رمان پس از تو – صفحه ۱۷)

داستان کتاب با ملایمت پیش می‌رود تا اینکه اتفاق عجیبی در زندگی لوئیزا رخ می‌دهد. اتفاقی که زندگی او را به حاشیه می‌برد و این اتفاق تازه شروع داستان کتاب پس از تو است.

در قسمت دیگری از پشت جلد کتاب، داستان رمان به این شکل بیان می‌شود:

لوئیزا کلارک دختر پرستاری که درِ دنیای بزرگتری به رویش گشوده شده است، می‌رود تا زندگی را از سر بگیرد و آهنگی دیگر از بودنِ خویش بنوازد. لوئیزا که اینک تحول عظیمی در او رخ داده است با تجربه‌ی جدیدی روبه‌رو می‌شود و شرایط به گونه‌ای رقم می‌خورد که یک بار دیگر در آزمون زندگی شرکت می‌کند و بر سر دوراهی می‌ایستد. در نهایت مجبور می‌شود انتخابش را بکند و این شاید بزرگترین تصمیم زندگیش باشد که…

» معرفی چند رمان دیگر از جوجو مویز:

پس از تو

درباره رمان پس از تو

این کتاب، بسیار متفاوت‌تر از آن چیزی بود که انتظار داشتم. در کتاب من پیش از تو، ویل مدام به لو می‌گفت که برای زندگی خود نقشه‌های خوب داشته باشد و زندگی متفاوتی را تجربه کند. مدام او را راهنمایی می‌کرد و سعی داشت لو را به سمتی هدایت کند که از زندگی لذت ببرد.  تلاش می‌کرد کاری کند که لو دنیای بزرگ‌تری را تجربه کند و از یکنواختی خارج شود. قسمت‌های مختلفی از کتاب من پیش از تو هم به همین موضوع اشاره می‌کرد. از جمله این قسمت‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

–نگو شاید. کلارک باید روزی از این جا بروی. به من قول بده که باقی عمرت را توی این خراب شده نمانی.

–اصلا نمی‌توانم فکرش را بکنم که تو همه‌ی عمرت را این جا بمانی.

–آدم فقط یک بار دنیا می‌آید. واقعا وظیفه داری حتی‌الامکان بهترین زندگی را در پیش بگیری.

–به تو نمی‌گویم از ساختمان چندطبقه بپر پایین یا کنار نهنگ‌ها شنا کن یا این جور کارها (گرچه ته دلم دوست دارم از این کارها بکنی)، اما جسورانه زندگی کن، در زندگی‌ات شجاعت به خرج بده.

اما اتفاقات کتاب به نحوی پیش می‌رود که به لو فرصت یک زندگی ماجراجویانه را نمی‌دهد. به علاوه خود لو هم نمی‌داند چگونه با زندگی‌اش و زندگی که ویل برای او متصور بود روبه‌رو شود. همین موضوع باعث می‌شود که این کتاب مقداری خسته‌کننده باشد.

من به شخصه کتاب قبلی را بیشتر دوست داشتم، چرا که در آن کتاب هدف مشخص بود. شخصیت‌ها انگیزه‌های مشخص و واضح داشتند و داستان کتاب به خوبی پیش می‌رفت. اما در این کتاب هدف مشخصی وجود ندارد، بیشتر شخصیت‌ها سرگردان هستند و نمی‌دانند می‌خواهند با زندگی خود چیکار کنند. در این میان، مخاطب هم سرگردان است. نمی‌داند به چه کتابی روبه‌رو است و این حس بد به او منتقل می‌شود که نویسنده صرفا به خاطر موفقیت کتاب من پیش از تو، قصد داشته که ادامه آن را بنویسد.

در یک سوم پایانی اما، کتاب رفته رفته بهتر می‌شود و داستان انسجام بیشتری به خودش می‌گیرد. اما در کل این کتاب را بهتر از کتاب من پیش از تو نمی دانم. ترجمه این کتاب می‌توانست بهتر باشد اما با این حال مخاطب هنگام مطالعه با مشکل روبه‌رو نخواهد شد.

جملاتی از متن رمان پس از تو

حالا که روزمرگی‌مان را از دست داده بودیم، احساس سردرگمی می‌کردم. هفته‌ها طول کشید تا دست‌هایم که دیگر بدنش را لمس نمی‌کردند، احساس بی‌کفایتی نکنند؛ پیراهن لطیفش که دکمه‌اش را می‌بستم، دست‌های گرم و بی‌حرکتش که به آرامی می‌شستم، موهای ابریشمی‌اش که هنوز می‌توانستم لای انگشت‌هایم حسش کنم. دلم برای صدایش تنگ شده بود، برای برخورد تند و خشکش، خنده‌هایش که به سختی می‌توانست بخندد، کمرش که با انگشتم لمس می‌کردم، حالت پلک چشمانش وقتی خواب‌آلود می‌شد و روی هم می‌افتاد. (رمان پس از تو – صفحه ۳۷)

وقتی آدم درگیر قضیه‌ی فاجعه‌آمیزی می‌شود که زندگی‌اش را تغییر دهد، یک نکته این وسط مطرح می‌شود. در این گونه مواقع، آدم خیال می‌کند حتما باید با حادثه‌ی فاجعه‌آمیزی که زندگی‌اش را تغییر داده، رودررو شود؛ یادآوری گذشته؛ شب‌های بیخوابی، موضوع دائم توی ذهنتان می‌پیچد و از خودتان می‌پرسید آیا کار درستی کرده‌ام؟ آن چه را که باید به خودتان بگویید، می‌گویید. آیا اگر جور دیگری برخورد می‌کردید می‌توانستید حتی یک ذره هم شده تغییری در اوضاع ایجاد کنید؟ (رمان پس از تو – صفحه ۵۳)

می‌توانم بگویم از زندگی خودم تقریبا راضی بودم. این قدر در جمع‌هایی بودم بفهمم باید از شادی‌های کوچک زندگی هم خوشحال بود. سلامت بودم. دوباره خانواده‌ام را داشتم. کار می‌کردم. اگر هنوز با مرگ ویل کنار نیامده بودم، دست کم حس می‌کردم کم کم دارم از زیر سایه‌اش بیرون می‌آیم. (رمان پس از تو – صفحه ۱۷۷)

رقصیدیم و رقصیدیم، انگار هیچ کاری نداشتیم جز رقصیدن. وای خدای بزرگ، عالی بود. مدت‌ها بود که لذت زندگی کردن را از یاد برده بودم، لذت گم‌شدن در موسیقی، وسط ازدحامی از جمعیت، شور و هیجانی ناشی از تبدیل شدن به موجود زنده‌ای که قلبش می‌تپد. برای چند ساعت، در لحظاتی جانانه و رازگونه، خودم را از همه‌چیز رها کردم. مشکلاتم مثل بادکنک گازی از من دور شدند؛ شغل وحشتناک، رئیس ایرادگیر و درجا زدن‌ها. حالا چیز دیگری بودم، زنده، در جنب‌وجوش و شاد. (رمان پس از تو – صفحه ۲۰۴)

چرا باید بگذاری یک اشتباه کلِ زندگی‌ات را تغییر بدهد. (رمان پس از تو – صفحه ۳۷۸)

وقتی عزیزی را از دست می‌دهیم، کسی که عاشقش هستیم، ظاهرا دیگر توان برنامه‌ریزی نداریم. گاهی افراد حس می‌کنند دیگه هیچ اعتمادی به آینده ندارند، گاهی هم خرافاتی می‌شوند. (رمان پس از تو – صفحه ۳۹۵)

کسی زیر سایه‌ی یک بت نمی‌تواند رشد کند. (رمان پس از تو – صفحه ۴۰۸)

با این که من خودم مادر نبودم، ولی چیزهایی درباره‌ی مادر بودن دستگیرم شده بود؛ هرکاری می‌کردی، احتمالا اشتباه بود. اگر سنگدل باشید، بی‌توجه یا غافل، به روح و روان بچه‌ای که تحت مسئولیت شماست، زخم‌هایی می‌زنید که هرگز التیام نمی‌یابند. اما اگر دلسوز و همدل باشید، مهربان و فداکار، اگر مایه‌ی دلگرمی آن‌ها باشید و به خاطر کوچک‌ترین موفقیتی که به دست می‌آورند، تشویقشان کنید، آن‌ها را به شکل دیگری به تباهی می‌کشانید و نابود می‌کنید. (رمان پس از تو – صفحه ۴۳۳)

گاهی به زندگی مردم دور و اطرافم نگاه می‌کنم و از خودم می‌پرسم آیا سرنوشت ما انسان‌ها مقدر بر آن است که لطمه بخوریم و آسیب ببینیم. (رمان پس از تو – صفحه ۴۵۱)

مشخصات کتاب

عنوان: پس از تو
نویسنده: جوجو مویز
ترجمه: مریم مفتاحی
انتشارات: آموت
تعداد صفحات: ۵۴۴
قیمت چاپ یازدهم: ۳۶۵۰۰ تومان

نظر شما در مورد رمان پس از تو چیست؟ لطفا اگر این رمان را خوانده‌اید حتما نظرات ارزشمند خود را با ما به اشتراک بگذارید. از میان این رمان و رمان من پیش از تو کدام یک را قوی‌تر می‌دانید؟

[ اینستاگرام کافه‌بوک ]


» معرفی چند رمان عاشقانه دیگر:

  1. رمان ملت عشق
  2. رمان بلندی‌های بادگیر
  3. رمان آئورا
فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

امتیاز شما به مطلب

دوست داشتم: 474
دوست نداشتم: 161
میانگین امتیازات: 2.94

104 دیدگاه در “پس از تو

کتاب من پیش از تو بسیار جذاب تر از من پس از تو بود.لوییزا عاشق ویل بود ولی ویل به اون اندازه که لو عاشقش بود عاشق لو نبود.ویل یه مرد مغرور هوسباز زنباره و جاه طلب بود که بسیار ماجرا جو و تنوع طلب و یاغی بود.هر چیزیو تجربه کرده بود و به همه جا سفر کرده بود.وقتی فلج کامل شد مقابل لو قرار گرفت دختری ساده با سقع ارزوهای خیلی کوتاه.بیشتر به نظرم ویل میخواست لو رو ازون زندگی یکنواخت در بیاره وگرنه عاشقش نشد.اینکه لو عاشق ویل شد و به همین دلیل ازش خواست خودشو نکشه خودخواهیه.چون ویل عذاب میکشید و حق داشت تمومش کنه.کتاب بعدی اصلا جذابیت کتاب اول رو نداشت و اخرشم معلق رها شد.اول کتاب خوانده بشه و بعد فیلم دیده بشه

مدام دنبال یک روزنه ی امید میگشتم در داستان. مدام دنبال نقطه ی که ورق برگرده. و خیلی تدریجی و دیر گذشت. ویل کار خیلی اشتباهی انجام داد چون همراه خودش یه زن را هم کشت. من پس از تو رو نخوندم که ببینم چی شد اما میدونم یه زن دیگه نمیتونه سرپا بشه یا اگه هم بشه دیگه اون ادم سابق نمیشه بلکه یه مرده ی متحرک میشه. ویل میتونست بمونه و با لوییزا زندگی کنه. مهم نبود لوییزا تا کی عاشقش میمونه. خوندن این داستان حال منو خیلی بد کرد. هر کی روحیه ی حساسی داره بهش توصیه میکنم نخونه. اعتقاد به خدا چیز خوبیه که ویل نداشت.

پایان تلخ رمان بهترین انتخاب بود و داستان رو جذاب تر کرده بود به همین دلیل باعث میشد آدم مدت ها بعد از خوندن رمان هم به اون فکر کنه

این دیدگاه که ویل بخاطر لو خودش رو کشت خیلی آرمانگرایانه و زیباس از عشقی فرازمینی….. در صورتی که قبل از اون تصمیم به این کار گرفته بود. و عشق و هر چیزی روش نتونست تأثیر بزاره… چیزی که من برداشت میکردم اینکه ویل اولویتش از زندگی خودش بود. و دوست داشت خودش تو بهترین حالت ببینه و با غرور به خودش افتخار کنه و آزادانه هرکاری که دوست داره رو انجام بده. باتوجه به شخصیتی که اوایل داستان از ویل اشاره کرد فردی بود که فوقولعاده مغرور بود و جاه طلب و دیدن خودش تو اون وضعیت خیلی وحشتناک بود. عشق لو براش کافی نبود، چون از آینده میترسید از اینکه الان لو بهش علاقه داره لذت میبرد، اما میترسید که همچین چیزی را بعدها تجربه نکنه. بنابراین ترجیح داد که در اوج قدرت و دوست داشته شدن بمیره.

خیلی ناراحت کننده بود من که کلی گریه کردم با خاطر ویل و یاد زندگی خودم افتادم که یادم رفته زندگی کنم

من با کسانی که گفتم پایانش زیبا نبود واقعا مخالفم.من یک شخصی هستم که اصلا احساسی نیستم و در آوردن اشک من غیر ممکنه!اما من تحسین می کنم تبحر جوجو مویز رو که انقدر ساده و آسون با جمله های ساده توانست مرا به گریه بیندازد.من عاشق بخشی هستم که ویل در نامه می گوید:«کلارک تو در قلبم ثبت شدی،از اون روز اولی که با آن لباس های خنده دار و لطیفه های مسخره ات وارد شدی و قادر نبودی کوچکترین چیزی را که احساس می کنی,بروز ندهی.تو زندگی مرا دگرگون کردی…»و من تصور می کنم وصف زندگی با یک ویلچر سخته،و سخت تر از اون اینه که ویل از شانه به پایین هیچ حرکتی نداشت،بخاطر همین خودکشی رو انتخاب کرد.من کاملا مطمئنم که کتاب خیلی خیلی زیبا تر از فیلم بود.به نظرم بهتره اول کتاب رو بخوانید(که حتما هم با ترجمه ی مریم مفتاحی باشه)تا بتونید خودتون لوئیزا و ویلیام رو تصور کنند،اگه اول فیلم رو به تماشا بنشینید و بعد کتاب را بخونید،کاملا تصورتون از این دو شخصیت,امیلیا کلارک و سم کالفتین میشه.من عاشق کتاب من پیش از تو هستم و هر چند بار هم باشه میخونم و به همه پیشنهاد می کنم.بخوانید و لذت ببرید.

عااااالی بعد از بر باد رفته این دومین کنابیه که عاشقشم

ولی من بعد از بد باد رفته کتابی قابل قیاس با اونو ندیدم

بنظرم رمان من پیش از تو عالی بود من خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و گریه کردم

نمیدونم چراهمه ازاین کتاب تعریف میکنن حتی از فیلمش .من که اصلا خوشم نیومد خیلی مسخره بود و داستان ابکی بود.

من کتاب پیش از تو رو در کمتر از ۲۴ ساعت تموم کردم و تا مدتها فکر و ذهنم رو درگیر خودش کرده بود ولی کتاب پس از تو رو دوماهه دارم میخونم و اصلا هیچ حسی بهش ندارم واقعا کتابی بود که هیچ جذابیتی نداشت تا حالا همچین کتاب بیخودی نخونده بودم

به نظر من پایان کتاب هرچند بسیار تلخ بود اما بهترین پایان ممکن بود. عاشق این دیالوگ ویل شدم اونجایی که گفت لو من دوستت دارم اما من برای این زندگی ساخته نشدم. تنها چیزی که ویل را به زندگی امیدوار می کرد عشق لو بود. چه تضنیتی بود که لو همیشه عاشق ویل بماند؟ ویل آنقدر عاشق بود که نخواهد لو را اسیر خودش کند زیرا ویل لو را ازخودش بیشتر می خواست.. خیلی پیچیده ست این بحث. هر کدام از شخصیت های داستان به نوبه خودش ویل را دوست داشتند اما می‌خواستند برایش تصمیم بگیرند. کتاب به ما می آموزد که وقتی کسی را دوست داریم او را آنگونه که خودش می خواهد دوست داشته باشیم نه آنگونه که خودمان می خواهیم وبه تصمیماتش هرچند غیرمنطقی و احمقانه احترام بگذاریم. سهم هیچ پرنده ای قفس نیست. اگر پرنده ای را دوست داریم باید رهایش کنیم.

سلام. من خیلی اهل کتاب به خصوص رمان خوندن هستم. از بیشتر نویسنده ها تا حالا کتاب خوندم.. یه چند سالی هست که می بینم تو دست همه کتاب های جوجو مویز می چرخه.. و برام عجیب بود که چرا من هنوز نرفتم سمت این دو کتابش.. ولی دارم کتاب « پاریس برای یک نفر و داستان های دیگر از جوجو مویز» رو میخونم و می بینم که واقعا قلم خوبی داره این نویسنده . واقعیتش اینقدر قلم این نویسنده خوبه که برای موضوع پایان نامه ام انتخابش کردم. ببینید من دارم جامعه شناسی میخونم .. روی پایان نامه ارشدم دارم روی این موضوع کار میکنم.. البته تازه این دو کتابش رو دانلود کردم و میخوام از امروز شروع کنم به خوندنش .. تا یه چیزایی دستگیرم بشه.. میخواستم از تمام افرادی که این رمان رو خوندن، بپرسم که مضمون کتاب « پیش از تو و پس از تو » چی هست؟ آیا میتونیم بگیم که یه کتاب عاشقانه- اجتماعی هست یا فقط یه رمان عاشقانه است؟ یا عاشقانه- روانشناختی هست؟ آیا میشه اون رو به جامعه شناختی ربطش داد؟
ممنون میشم اگه کسی اطلاعی داره کمکم کنه تو این زمینه.

سلام به نظر من میتونه یه عاشقانه روانشناختی باشه، تعداد آدمایی که حاضرن خودشون رو فدا کنن شاید زندگی یه نفر دیگه رنگ تازه ای بگیره کم نیست! این موضوع می‌تونه علل مختلفی داشته باشه
و حتی شخصیت ویل که حاضر به ادامه ی زندگی نیست حتی با وجود لوییزا

به نظر من کتاب من پیش از تو بسیار زیباست وارزش خوندن داره من واقعا از خوندنش لذت بردم یه عشق واقعی دو نفر که حاظر بودن به خاطر عشقشون از خودشون بگذرن چقدر خوشبخت بودن که تونستن عاشق بشن هر چقدر کوتاه هر کسی لیاقت عاشق شدن رو نداره خودکشی ویل رو اصلا تایید نمیکنم فقط میتونم خیلی عذاب آوره که نتونی از زندگی لذت ببری واینکه دوست نداشت لو زندگیشو فداش کنه من که خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم

ولی به نظر من تصمیم ویل به خاطر ضعف نبود.
برعکس تصمیم شجاعانه ای گرفت.
کتاب من پیش از تو برای من خیلی دلچسب بود.
مترجم به خوبی توانسته بود حس داستان را منتقل کند.
کتاب پس از تو را هنوز نخوندم.

به نظر من اندوه پایان پیش از تو رو فقط میتونه پس از تو عادی کنه بعد از تموم شدن پیش از تو من تمام ذهنم درگیر بود و واقعا غمگین بودم بلافاصله کتاب بعد رو شروع کردم و وارد ماجرای اون شدم و عادی شد

با وجود علاقه زیادم نسبت به پیش از تو ولی اصلا از پس از تو خوشم نیومد بنظرم اصلا جذابیت پیش از تو رو نداشت

سلام در جواب مهدی ترجمه خانم مریم مفتاحی نشر آموت از همه بهتر است بهتر‌که نه عالی تره

همانطور که پشت کتاب من پیش از تو نوشته شده به نظر من باید این کتاب را همراه با یک جعبه دستمال کاغذی فروخت .
باهمه ی این ها به نظر من رمانی عالی . دوست داشتنی و تحسین برانگیز بود .

اما به نظر من اخر این رمان عاشقانه باید طور دیگری تمام میشد .

زندگی ویل کاملا سخت بود من خودم امروز آن را تجربه کردم ویلچر نشینی برای یک ربع هم سخت است چه برسد به تمام عمر و سخت تر از این آن است که تو باید از دیگران بخواهی بیشتر کار هایت را انجام دهند .

واقعا خیلی سخت است

اگر انتهای داستان ویل امیدوار میشد و از تصمیمش با عشق منصرف میشد چیزی از ارزش و توانایی نویسنده کم نمیشد..
این حجم تلخی سهم خواننده کردن..انصاف نبود..
خوانندهدای که از ابتدا در تمام لحظات احساس طرفین رو با تمام وجود حس کرده بود حقش نبود در اوج ویل رو ضعیف ببینه..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.