کتاب بلندی های بادگیر | همراه با اینفوگرافیک

کتاب بلندی های بادگیر با عنوان اصلی Wuthering Heights تنها رمان امیلی برونته است که شهرتی جهانی یافته‌ است. امیلی برونته خواهر کوچک‌تر شارلوت برونته و خواهر بزرگ‌تر ان برونته بود که آن‌ها نیز امروزه از بزرگ‌ترین نویسندگان کلاسیک جهان به حساب می‌آیند.

کتاب بلندی‌ های بادگیر در سال ۱۸۴۷ منتشر شد، اما آن زمان با استقبال فوری خوانندگان روبه‌رو نشد. یک سال بعد، یعنی در سال ۱۸۴۸، امیلی برونته بر اثر بیماری سل از دنیا رفت.

کتاب بلندی‌های بادگیر در کنار کتاب جین ایر – اثر شارلوت برونته – از قله‌های داستان‌نویسی است. بیش از ۱۵۰ سال است که خوانندگان بیشماری در نقاط مختلف دنیا آن را می‌خوانند، انواع نقدها درباره‌اش نوشته‌اند و آثار مختلف سینمایی و تلویزیونی بر اساس آن ساخته‌اند.

مترجم کتاب – رضا رضایی – در مقدمه خود می‌نویسد:

امیلی برونته نویسنده رئالیستی است که کتاب بلندی های بادگیر را به زبان ساده روزگار خود نوشته است، اما رگه‌های رمانتیسم و سنت داستان‌نویسی گوتیک و فضاهای خیالی و حتی جادویی در کارش نمایان است، به طوری که بعضی از نقادان این اثر را «گوتیک» هم خوانده‌اند. به هر حال، این رمان درباره عشقی است قدرتمندتر از مرگ، و شور و سودایی خارق‌العاده، بی‌همتا و مرموز که گذشت زمان از جاذبه‌اش نمی‌کاهد. کتاب بلندی های بادگیر اثری است ناآرام به قلم نابغه‌ای آرام که شارلوت برونته درباره‌اش گفته است: «نیرومندتر از مردان، ساده‌تر از کودکان، بی‌همتا در میان همتایان.»

رمان‌های خواهران برونته، که توسط رضا رضایی ترجمه و از سوی نشر نی چاپ شده‌اند عبارتند از:

  • کتاب بلندی‌های بادگیز اثر امیلی برونته
  • کتاب شرلی اثر شارلوت برونته
  • کتاب ویلِت اثر شارلوت برونته
  • کتاب جین ایر اثر شارلوت برونته
  • کتاب پروفسور اثر شارلوت برونته
  • کتاب مستاجر وایلدفل هال اثر ان برونته
  • کتاب اگنس گری اثر ان برونته

[ لینک: رمان ربکا اثر دافنه دوموریه ]

پشت جلد کتاب بلندی های بادگیر آمده است:

کتاب بلندی های بادگیر روایت عشق است و انتقام، با شخصیت‌هایی که آمیزه لطافت و خشونت‌اند، مهر و کین، امید و بیم،… در مکانی که آن هم آمیزه‌ای است از گرما و سرما، روشنایی و تاریکی، تابستان طراوت‌بخش و زمستان اندوه‌بار. آیا خفته‌های این خاکِ آرام خواب‌زده‌هایی بی‌قرارند؟

امیلی برونته با همین داستان شورانگیز به بلندی های ادبیات صعود کرده است.

کتاب بلندی های بادگیر

خلاصه کتاب بلندی‌ های بادگیر

بلندی‌های بادگیر یا به عنوانی دیگر «عشق هرگز نمی‌میرد» بارها به عنوان عاشقانه‌ترین رمان انگلیس برگزیده شده است. این کتاب که شرح دلدادگی کاترین و هتکلیف را بیان می‌کند، تصویری واضح، دلنشین و در عین حال تلخی از این دلباختگی و سنگ‌هایی‌ست که بر سر راه آن دو افتاده است. رمان روایتی است عاشقانه که با لحنی شاعرانه تعریف شده است و به وضوح اوج تاثیر رفتارهای خوش و رفتارهای بد را در طی زمان به تصویر می‌کشد.

کتاب از ورود آقای لاکوود به عمارت وادرینگ‌هایست آغاز می‌گردد. او که برای اجاره عمارتی دیگر از متعلقات آقای هتکلیف به آن منطقه آمده، رسم ادب را بر این می‌داند که به عمارت صاحب‌خانه خود سری بزند. او طی این دیدار با شخصیت نچسب و نچندان دوست داشتنی صاحت‌خانه خود آشنا شده و بعد از خدمتگزار خانه خود، الن، جویای گذشته او و جویای سرگذشت فردی به نام کاترین ارنشاو می‌شود. روایت الن این چنین آغاز می‌گردد که، کاترین کودکی بود که پدرش هتکلیف را به خانه شان آورد. با ورود هتکلیف به امارت وادرینگ‌هایتس یا همان بلندی‌ های بادگیر، سرنوشت دو خاندان به طور کل تغییر یافت و وارد مسیری سرشار از ناخوشی شد.

با ورود هتکلیف، هیندلی، فرزند ذکور و ارشد خانواده ارنشاو کمر بر تحقیر وی می‌بندد و بعد از مرگ پدرشان با او رفتاری بدتر از یک خدتمگزار را پیش می‌گیرد. این در حالی ست که کاترین با هتکلیف پیوند عمیقی پیدا کرده و ریسمانی از محبت در همان دوران کودکی در بین این دو کودک شکل گرفته است. هیندلی رفته رفته رفتاری مشمئز کننده‌تر از خود نشان می‌دهد و هتکلیف که از همان دوران کودکی آثار واضحی از خشونت و بی‌رحمی از خود نشان داده، کینه عمیقی از وی به دل می‌گیرد. اوضاع تنها زمانی در مسیر نابودی قرار گرفته و تمامی شخصیت‌های داستان را با خود همراه می‌سازد که هیندلی ملاقات و ارتباط بین خواهر خود و هتکلیف را غدقن اعلام می‌کند. در همین حین است که خانواده ارنشاو با خانواده لنیتون، خانواده‌ای ثروتمند و اشرافی آشنا می‌شوند و این آشنایی به ازدواج کاترین با ادگار لنیتون ختم می‌شود. و این سرآغازی‌ست برای رشته انتقام‌هایی که هتکلیف سرخورده، با عزمی جزم، به گرفتنشان همت می‌گذارد.

داستان هتکلیف را سرتاسر از دید الن دین، خدمتگزاری که از کودکی وی را می‌شناخته و در کنار او بزرگ شده است می‌شنویم. این مساله چیزی‌ست که باید بعد از اتمام کتاب، در ذهن خود به سراغش برویم و به این بیندیشیم که آیا الن، فردی که از هتکلیف از لحظه ورودش به خانه نفرت داشت و تا موقع مرگ او و حتی پس از آن این نفرت را با خود به همراه داشت، واقعا با دیدی بیطرفانه داستان را بازگو کرده است یا مثل همیشه و مثل تمام اوقاتی که برای هر کس پیش می‌آید، به تعصبات و احساسات خود اجازه داده افسار زبانش را در دست بگیرند؟ این از دید من جزء طنازی‌ها و خصوصیات بسیار ماهرانه و ظریف امیلی برونته محسوب می‌شود. نویسنده‌ای که در کنار پدر کشیش و دو خواهر نویسنده‌اش؛ قلم خود را برای نسل‌های آینده به یادگار گذاشته است.

رمان بلندی های بادگیر گرچه در نگاه اول اثری‌ست عاشقانه که به قلم دختری تنها و متکی بر تخیل خود نوشته شده، و گرچه فضا و ادبیات وی در زمان حال نمی‌گنجد و به نوعی باطل گردیده و جزو کلاسیک‌ها محسوب می‌گردد، اما امیلی برونته با چنان خلاقیت و صراحتی تاثیرات رفتارهای ستیزه‌گرانه و خشن را بر روح و روان آدمی به تصویر کشیده است که گویی او در زمان حال زیسته و در زمینه این ناهنجاری‌ها مدرکی دانشگاهی داشته است. افراد زیادی این کتاب و این داستان را در حد داستانی برجسته و اثری به یادماندنی نمی‌دانند اما از دید من، این داستان دامنه وسیعی برای اندیشیدن در مقابل انسان می‌گستراند. متاسفانه این کتاب هم از آن دسته کتاب‌هایی‌ست که پس از مرگ خالق خود، او راه به شهرتی جهانی رسانده است.

مترجم کتاب، درباره علت انتخاب اسم کتاب می‌گوید:

عنوان اصلی کتاب «وادِرینگ هایتس» است به همین معنای «بلندی های بادگیر»، اما واقعیت این است که وادِرینگ هایتس نام مکانی است که داستان در آن روی می‌دهد (و البته مشخصات جغرافیایی‌اش طوری است که در «بلندی» واقع شده است و «بادگیر» هم هست)، و از همین رو، می‌شد عنوان ترجمه فارسی را گذاشت وادِرینگ هایتس. با این حال، با توجه به شهرتی که عنوان بلندی های بادگیر در زبان فارسی دارد، و عنوان غلطی هم نیست، من در نهایت همین عنوان آشنا را برای ترجمه‌ام ترجیح داده‌ام.

[ لینک: کتاب ملت عشق ]

اینفوگرافیک کتاب بلندی های بادگیر

براساس کتاب بلندی های بادگیر یک اینفرگرافیک توسط کافه‌بوک ترجمه و بازطراحی شده است که در آن خلاصه کتاب و همچنین جنبه‌های مختلف رمان به خوبی منعکس شده است. توجه به نکات و موضوعاتی که در این اینفوگرافیک منعکس شده است، به درک بهتر کتاب کمک می‌کند. البته باید اشاره کنیم که اگر این رمان را نخوانده‌اید و روی افشای داستان حساس هستید، مطالعه این اینفوگرافیک برای شما مناسب نیست. چراکه در اینفوگرافیک خلاصه قسمت‌هایی کتاب ارائه شده است و بخش‌های مهم آن را بازگو می‌کند.

[ مطلب مرتبط: رمان گتسبی بزرگ – همراه با اینفوگرافیک ]

اینفوگرافیک بلندی های بادگیر

جملاتی از متن کتاب بلندی های بادگیر

زیر آسمان دلپذیر کمی ماندم و آن جا پرسه زدم. نگاه کردم به پروانه‌ها که لابه‌لای بوته‌ها و سنبله‌ها بال می‌زدند. گوش سپردم به صدای ملایم باد که لابه‌لای سبزه و علف‌ها می‌وزید و فکر کردم که چطور می‌شود تصور کرد که خفته‌های این خاک آرام، خواب زده‌هایی بی‌قرار باشند.

با خود می‌اندیشم: ای مرد بدبخت! تو نیز مانند سایر همنوعانت قلبی در سینه‌ات می‌تپد و اعصابی داری که در برابر غم‌ها و شادی‌ها حساسیت نشان می‌دهد. چرا بیهوده سعی می‌کنی عکس العمل قلب اعصابت را از شنیدن خبر این فاجعه پنهان داری؟ چرا می‌خواهی وانمود کنی که خونسردی و آرامش خود را از دست نداده‌ای؟ این کبر و غرور تو نمی‌تواند خدا را فریب دهد!

روح از هر چه ساخته شده باشد، جنس روح او و من از یک جنس است.

می گفت بهترین کار در یک روز گرم ماه ژوئیه این است که آدم از صبح تا شب برود روی یک تکه چمن وسط بوته زار دراز بکشد، زنبورها لابه‌لای گل ها با وِزوِزشان برای آدم لالایی بگویند، چکاوک‌ها بالای سر آدم آواز بخوانند، آسمان آبی و بی ابر باشد و خورشید هم مدام بتابد. این کل تصور او بود از سعادت بهشتی.

اما چیزی که من دلم می‌خواست تاب خوردن از یک درخت سبز بود که برگ‌هایش خش خش کنند، باد غرب بوزد و ابرهای سفیدِ سفید به سرعت از بالای سر ما رد بشوند. تازه، نه فقط چکاوک‌ها، بلکه باسترک ها و توکاهای سیاه و سِهره های سینه سرخ و فاخته‌ها هم از چهار طرف نغمه سرایی کنند. بوته زار از دوردست پیدا باشد، با فرو رفتگی‌های سایه دار و خنک، اما نزدیک ما موج‌های بلند علفزار که در نسیم تاب بخورند، همین طور جنگل و صدای آب، و کل دنیا بیدار و سرشار از شادی.

حالت یک سگ ولگرد را نداشته باش که هر لگدی که میخورد، حقش است و از تمام دنیا به اندازه کسی که لگدش میزند، متنفر است!

من از قیافه‌اش میخواندم که خصوصیاتی بهتر از پدرش دارد. البته حسن‌ها در میان علف‌های وحشی ازنظر پنهان می‌مانند، زیرا پرپشتی علف‌ها باعث می‌شود ما ریشه‌های سالم را نبینیم. با اینحال خاک سالم در شرایطی مناسب حتما محصول بهتری پرورش میدهد.

مشخصات کتاب

  • کتاب بلندی های بادگیر
  • نویسنده: امیلی برونته
  • ترجمه: رضا رضایی
  • انتشارات: نی
  • تعداد صفحات: ۴۳۸
  • قیمت: ۳۰۰۰۰ تومان

👤 نویسنده مطلب: اطلسی خرامانی

نظر شما در مورد کتاب بلندی های بادگیر چیست؟ اگر این کتاب را خوانده‌اید، حتما نظرات ارزشمند خود را با ما در میان بگذارید. از میان دیگر آثار خواهران برونته کدام یک را خوانده‌اید؟


» معرفی چند کتاب عاشقانه دیگر:

  1. رمان عشق در روزگار وبا
  2. رمان احتمال عشق در نگاه اول
  3. رمان تاریخ عشق
فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

امتیاز شما به مطلب

دوست داشتم: 257
دوست نداشتم: 74
میانگین امتیازات: 3.47

تبلیغ نشانک

46 دیدگاه در “کتاب بلندی های بادگیر | همراه با اینفوگرافیک

کتاب فوق‌العاده خوبیه.با تبحر چندین شخصیت رو کنار هم چیده.آرام،عصبی،منطقی،عاشق،دلسوز و…کتابی نیست که آدم نصفه ها ازش بگذره.نشون میده که کوچکترین رفتارها،برخوردها یا حرف ها چه آثاری میتونن داشته باشند.

فقط می تونم بگم یکی از یهترین کتاب های کل زندگیم بود( من کتاب خیلی زیاد می خونم )
اون حسی که از این کتاب گرفتم فوق العاده بود تو یه روز تمومش کردم و آخرش گریه کردم.
امیلی برونته واقعا نابغه س.اینکه تو اون زمان چنان روانشناسی دقیقی از شخصیت ها داشته و نشون داده چطور رفتار های ما شخصیت اطرافیان و بخصوص بچه ها رو شکل می ده باور نکردنیه.
اون دوستانی هم که فکر می کنن کتابیه پر از خشم حتما تا آخر نخوندن. نمی خوام آخرشو لو بدم ولی نصف ول نکنید.

کتاب جالبی نبود همش حس انتقام و کینه ورزی داشت بسیار بسیار از خواندش غمگین شدم و از شرارت‌ها

بنام آفریننده عشق
این رمان هنوز هم پس از چند قرن یکی ار عمیقترین آثار ادبی کلاسیک جهان بشمار میآید گرچه ارائه این اثر از خانواده بزرگ برونته حیرت آور نیست فهم آن نیازمند بینش عمیقی در ادبیات بوده و جذابیت آن هرگز از جذابیت آن نمیکاهد ……

راستش من یه دختری ام که با اینکه جوونم ولی خیلی رمان خوندم هم خارجی هم ایرانی
اما این رمان خیلی طولانی بود به نظرم کشش داده نویسندش
بعدشم اصلا عاشقانه نیست فقط انتقامه همین
یه فضایی داره که من زیاد توش راحت نبودم
ولی بازم نمیدونم نظر خودم بود

این رمان یکی از بهتریناست .واقعا عالیه حس و حال خیلی خوبی داره و اصلا عاشقانه نیست در تک تک لحظه هاش حس انتقام و به ادم منتقل میکنه و اینکه هیتکلیف دیوانه وار عاشق کاترین بود ولی کاترین اونقدرا هم عاشقش نبود . نویسنده روانشناس و انسان شناس خوبی بوده .

درسته همونطور که گفتین فضا و ادبیاتش بنوعی باطل شدس اما این از علاقه من به کتاب کم نمیکنه.و راسش نام کتاب من رو خیلی ترغیب به خوندنش کرد.از این کتاب فیلم هم ساخته شده که من دانلود کردم ولی متاسفانه زیاد جذاب نبودن برام

بسیااار کتاب مزخرفی هستش و اگه مجبور نبودم هیچوقت وقتمو براش صرف نمیکردم😐

من این کتابو چند ساعت پیش تموم کردم و به نظرم کتاب فوق العاده ای بود مدتها بود دوست داشتم بخونم خوشحالم ک خوندمش .. هنوز توی حاال و هوای کتابم انگار بااهاشون زندگی کردم قدرت تخیل نویسنده عالی بوده به نظرم

*اسپویل

من این کتاب رو نصفه خوندم و بعدش هم برای اینکه بفهمم آخرش چی میشه بخش آخرش رو خوندم و در آخر هیت کلیف مرد من واقعا هیچی از این کتاب نفهمیدم و به نظرم کتاب مزخرفی بود من دنبال یک کتاب خوب بودم فروشنده کتاب به من این کتاب رو معرفی کرد ولی من اصلا این کتاب رو کتاب جالبی نمیدونم من ترجمه جهانپور ملکی رو خوندم نمیدونم مشکل از نویسنده است یا مترجم کتاب
به نظرم پولم رو الکی خرج کردم الان هم از پارسال تا حالا میخوام این کتاب رو به یکی بفروشم

به نظرم داستان اصلا عاشقانه نیست.
در داستان نمادی از عشق وجود نداره در عوض آمیخته با حسهای منفی مانند نفرت و انتقام هست.

به علاوه که داستان به طرز غیر قابل نیازی طولانی ست. من تا انتهای کتاب خواندم بلکه اتفاق تازه و جذابی در اون ببینم ولی متاسفانه چنین اتفاقی نیافتاد.

این کتاب یکی از عمیق ترین زمانهای عاشقانه کلاسیکه من تو دوره نوجوانی خوندمش و هنوز بعد از سی سال فراموشش نکردم .حتما موقع خوندن کتابهای خارجی به مترجم اون دقت کنید تا به نطرتون کتاب بچه گانه و افتضاح نیاد

من چند سال پیش شاید وقتی که سیزده یا چهارده سالم بود خوندمش و خوشم اومد همیشه وقتی اسمش رو میدیدم یا می شنیدم احساس دوست داشتن اون موقع یادم میومد ولی چیز زیادی از داستان یادم نمی اومد
الان که بعد هفت یا هشت سال خوندمش باید بگم نمیدونم دوسش دارم یا نه
این رمان به نظرم یه رمان عاشقانه نیست، حداقل به تعریف امروزی نیست، نقطه ضعف بزرگی که حس کردم به نظر من این بود که ما هیچ وقت نفهمیدیم کاترین هم عاشق هیتکلیف بود یا نه احساسش یه احساس دیگه ای بوده
نکته مهم رمان به نظر من:
(خیلی وقت ها متوجه نمیشیم یه تصمیم می تونه چه تأثیرهای بزرگ و بلندمدتی به جا بزاره
_تصمیمی که کاترین گرفت دو خاندان رو نابود کرد و آدم های زیادی رو به درد و ناراحتی و مرگ انداخت
_خیرخواهی نابلد و نادرست آقای ارنشاء بزرگ هم خانواده ش رو تباه کرد
_رفتار نادرست هیندلی توی بچگی هر چند که به نظرم مقصر اصلی ش پدرش بود باعث نابودی خودش شد)
به نظرم مهم ترین و تاثیرگذارترین شخص داستان کاترین ارنشاء ست
و اینکه هیچ کدوم از شخصیت های داستان نمی تونن شخصیت های دوست داشتنی ت بشن

متاسفانه من قبل از اینکه کتابش رو بخونم فیلمش رو دیدم با بازی تام هاردی در نقش هیث کلیف واقعا عالی بود ولی در علاقه ای به خوندن رمان های کلاسیک طولانی ندارم.

من یه کتاب خوان حرفه ای نیستم اما بازم به نظرم این کتاب ارزش خوندن نداشت. تا آخرش کاترین و هدکلیف دچار خوددرگیری مزمن بودن 😒 و از این جهت که احساساتشون واضح نبود برام، از خوندن کتاب لذت نبردم و تنها چیزی که تو کتاب حس کردم فقدان به کار گیری عقل در روابط بین آدمها بود و عشقشون هم اصلا عشق نبود بیشتر یه وابستگی بیمار گونه بود.

منم بنا به تعریفاتی که از این کتاب شنیده بودم خوندمش، ولی اصلا چیز جالب و انچنانی درش ندیدم که این همه ازش تعریف شده بود، حتی در تعجبم بهش لقب رمان عاشقانه دادن! هیچ عشقی در این کتاب وجود نداره تنها جنون و حماقت درش هست!
به نظرم شاید تنها دلیل معروف بودن این کتاب این باشه که قدرت خیال پردازی یک نویسنده در یک و نیم قرن پیش رو نشون میده!!!
بنده تا اخرین صفحه کتاب دنبال یه سورپرایز بودم که بهم ثابت کنه کتاب ارزش خوندن داشته!!!
😂😂😂

این کتاب فوق العاده بود و تاچندروز احساسات من رو درگیر خودش کرد تعجب من درباره این کتاب این بود که نویسنده نزدیک به یک قرن پیش این کتاب رو نوشته بود اما من جوری با کتاب ارتباط برقرار کردم که دوست داشتم تک تک شخصیت هارو حتی نفرت انگیز ترین اون هارو از کتاب بیرون بکشم و بغلشون کنم
یکی از بهترین آثار کلاسیکی بود که خوندم و هرکدوم از این شخصیت ها رو میشد اندازه چند صفحه تحلیل کرد و به طور طبیعی همگی اخلاقیات به خصوصی داشتن

کتاب همه ابزار لازم رو برای عاشقانه ای از خشم و کینه و نفرت داشت؛ بلندی های بادگیر به خوبی تونسته نام خودش رو در ادبیات جهان جاودانه کنه

یکی از بهترین رمان های عاشقانه ای بود که خوندم😍😍

افتضاح و بسیار کودکانه.انگار نویسنده یه کودک ده ساله بوده که چیزی از نویسندگی نمیدونسته

من این کتاب رو همین امروز تموم کردم و البته از روی ترجمه جهان پور ملکی با نام عشق هرگز نمیمیرد خوندم.
بزرگترین نقطه قوتش میتونم بگم شیوه بیان داستان و صحنه سازی ها بوده که مخاطبو به خوبی با وضع زندگی افراد تو اون زمان و تو اون منطقه آشنا میکرده و اینکه خیلی آدمو با اتفاقاش غافل گیر میکرد شیوه بیانش واقعا خاص بود که من بیشتر بخاطر همین ادامه اش دادم.👌
ونقطه از ضعفش میتونم بگم که اصلا عاشقانه خاصی نداشت راستش اصلا متوجه نشدم واقعا کاترین هیت کلیف رو دوست داشت یا نه فقط علاقه اش از سر دوستی بوده…؟!😐
هیچ کدوم از عاشقانه های دیگه ای که تو رمان بود هم اصلا برام جالب نبود .. در کل به عنوان یه رمان عاشقانه به سمتش نیاین چون اصلا عشقش ملموس نیست😑 شاید هم بخاطر این بود که داستان از زبان شخصی که فقط نظاره گر بود بیان میشد نه شخصی که احساس رو درک میکرد🤔
خلاصه اینکه رمانش عاشقانه ای که میگن نبود از نظر من.😒
و اینکه اغراق زیادی گاهی تو بعضی جاها میشد حس کرد.
و در اخر هیت کیلیف یه موجود افسار گسیخته که واقعا معلوم نبود چی میخواد فقط میخواست عقده های درونی خودش رو پر کنه… و اصلا به هدف خاصی هم نرسید.😕
این دیدگاه من بود که یه مخاطب عامه هستم نه متخصص پس نظرمم تخصصی نیست خیلی شخصیه😊
به رمان باز ها توصیه میشه حتما این رمان رو بخونن چون واقعا شیوه بیان داستانش خاص و عالیه👌😍
از خوندنش لذت ببرید😊

منم تازه این رمان رو تموم کردم وفقط شیوه بیان داستانش جذاب بود ولی در کل چندان خوشم نیومد

من نسخه الکترونیکشو خوندم حدود ۱۲۰ صفحه بود. البته ک مشخصه خیلی خلاصه بود ولی بازم متنش عالی و گیرا بود. خیلی قشنگه.
ممنون از دوستان گرامی در کافه بوک؛ من چندروزه با این محیط آشنا شدم. و واقعا کار تلاش شما را در این زمینه تحسین میکنم.

سلام .من هنوز این کتاب رو نخوندم و یکی از دوستان گفت این رمان خیلی معروفه نام چند رمان رو برد که یکیش بلندی های بادگیر بود .اومدم نظرات رو خوندم و تصمیم دارم که بخونمش چون اکثرا گفتید رمان خوبیه.ولی همیشه خودم از فیلم ها و رمان هایی که یک قرن با نسل ما فاصله دارن ضربه خوردم .چون بنظرم بعضی چیزها فقط تو همون نسل جذابیت داره و دیدن و خوندن این کتاب ک حتی سنش از سن ما بیشتره نتونه حس خوبی بده.البته امیدوارم ب گفته دوستان رمان خوبی باشه .ممنون

انتظاری که از این کتاب داشتم خیلی بیشتر بود. البته اینکه این کتاب در یک قرن و نیم پیش نوشته شده قلم ش قابل تحسین هست ولی برای منی که کتابهایی که اخیرا خوندم خیلی بیشتر ازین تحت تاثیرم قرار داده بود بعد از اتمام کتاب خیلی حس رضایت و شادمانی یک اثر ماندگار ته قلبم حس نکردم

بی رحمی و خشونت شخصیتهای داستان تا این حد غیر واقعی بنظر میرسه شاید در زمان خود داستان قابل باور باشه ولی برای حال غیر واقعی بودنش از جذبه رمان کاسته است. خشونت تا این حد برای خانواده های اشرافی یا حتی متوسط جامعه بعید بنظر میرسد .رمان قابل مقایسه با اثار نویسندگانی چون داستایوفسکی .. یا رمان وطنی شوهرآهو خانم محمد افغانی نیست.

روند اتفاقاتش مثه یه خط صاااااف پیش میره ! نمیدونم دوستان توش چی دیدن اما من بارها تا یه قسمتی ازش میخوندم و خوابم میگرفت ! چند روز بعد ادامه و دوباره خواب !این شکل خوانش برا منی که وقتی” بر باد رفته “مارگرت میچل رو بعد از بارها خوندن دستم میگیرم زمینش نمیزارم تا تموم شه ، یا سینوهه یا حتی جین ایر یا خیلی از داستانای وطنی دیگه خودش نشون دهنده عدم جذابیت رمان حداقل برا منه.
خوش باشید

من یه داستان نویسم و تا الان خیلی رمانها و داستانهای زیادی خوندم.اما بلندیهای بادگیر واقعا یه شاهکار بود.از همه لحاظ.باور کردنی نیست که این رمان ۱۷۰ سال پیش نوشته شده.هیچ کم و کسری نداشت.و کشش و جاذبه اش تا صفحه آخر همراه خواننده است.البته ناگفته نماند که آقای رضایی هم خیلی عالی و بدون نقص این رمانو ترجمه کرده.طوری که خواننده احساس میکنه داره یه رمان وطنی قوی میخونه،همه چیز فوق العاده بود.شخصیت ها،فضا،دیالوگهای قومی،و اتفاقات..بیخودی نیست که این رمان جزء صد کتابیه که باید قبل از مرگ هر کسی اونو بخونه.من همین یه ساعت پیش تمومش کردم.و افسوس میخورم که چرا اینقدر دیر خوندمش

خیلی خیلی خیلی کتااابه خوبیه .. تک تک لحظه هاش رو لمس میکنی و با کتاب زندگی میکنی .. بعد از بلندی های بادگیر حتما جین ایر رو پیشنهاد میکنم که فوق العاده گیراست .

این رمان با وجود کلاسیک بودنش، خیلی شخصیت‌های امروزی داشت به نظرم. هیتکلیف‌های زیادی دوروبرم دیدم و برام عجیب بود خالق همچین شخصیتی یه زن باشه. کتاب رو خیلی دوست داشتم و یک توصیه واسه کسایی که ترجمه‌ی رضا رضایی رو انتخاب می‌کنن: تحت هیچ شرایطی تا پایان کتاب، شجره‌نامه‌ی اول کتاب رو نگاه نکنین. چرا که شاید پایان داستان براتون لو بره و بی‌مزه بشه.

این داستان.داستانی یه که به نظر خیلی ها (از جمله خودم)بسیار بسیار تاثیر گزار و تکرار نشدنی و البته درگیر کننده انگار جوری که تو داستان غرق میشی
و البته از نظر بعضی ها ام مسخره و اعصاب خرد کن.
ولی از نظر هر دودیدگاه این کتاب داستان خاصی دارد..جنس شخصیت هاش خاص است.چون به اعتقاد من هیچ کدوم از شخصیت های داستان روح وشخصیت سالم و طبیعی ندارند.این یکی از همون موارد خاص داستانه.
این کتاب به هیچ وجه تکیه بر عشق ندارد.نم دونم چرا هر وقت اسم بلندی های بادگیر میاد سریع بحث میاد سراغ عشق هیث کلیف و کتی.این کتاب اینقد برای تک تک شخصیت ها و تک تک لحظاتش حرف دارد که فقط متکی به عشق نباشه(و البته عشق هیث کلیف و کتی هم از موضوعات اصلی و بسیار خاص و تکرار نشدنی ادبیات است)
خلاصه بقول معروف باید عاشق باشی تا بفهمی عاشقا چی میکشن..(بعض وقتا ام باید دیوونه باشی تا بفهمی دیوونه ها چی میگن(یا حداقل چشیده باشیش))
چرا بلندی های بادگیر اینقد گیرا است؟چرا اینقد عمیق و پر نفوذه؟چرا اینقد محسور کننده و.وووو حرفیکه بشه توصیفش کرد به ذهنم نمیاد.شاید یک دلیلش این باشه:امیلی برونته به هر یک از افراد داستانش شخصیت خاص دقیق و منحصر به فرد خودشو داده.حتی به لحظات و مکان ها.
واین مولفه هارو باهم هماهنگ و تنظیم کرده.واسه همینه که شما وقتی تو داستان به اسم”وادرینگ‌هایست”می رسین تمام این وهم آلودگی و
تاریکی و ترس به روحتون تزریق میشه.و در آخر یه بار دیگه””Wuthering Height””
ببخشید زیاد شدش کامنتم

بنده الان ۵۷ سال دارم واین کتاب را در زمان جنگ در جبهه خونده ام و از بچه گی تا بحال عاشق سینما و کتاب و فیلم هستم ولی تا بحال اتفاق نیافده داستان به این زیبایی نه درفیلم و نه تاتر و کتاب ببینم و بخوانم و این کتاب در ذهنم حک شوه چون هر روزبا خاطرات کتاب از خواب بیدار میشوم و کلی روحیه میگیرم خواهشمندم حتما این کتاب راتهیه و بخوانید و مزه عشق و شکست را در ذهنتان پرورش بدهید و همیشه استوارباشید

به طرز عجیبی با خواندن این کتاب احساس آشفتگی و رنجی عمیق میکنم
راجع به جنبه های مثبت و یا منفی اش نظر نمیدهم که بحث طولانی می شود
اما اگر هیچگاه عمیقا عشق را احساس نکرده باشید به گمانم هرگز نتوانید آن را به درستی درک کنید و با بسیاری لحظاتش قلبتان به سختی مچاله نشود

نویسنده ی داستان به گمانم عشقی دردناک را تجربه کرده چرا که بسیاری از جزییات آن جز به تجربه قابل درک نیست.

قطعا مدت ها طول خواهد کشید تا از وادرینگ هایتس و سکوت وحشیانه اش به دنیای خویش بازگردم.

کتاب فوق العاده ای بود پر از شخصیت هایی متفاوت . جزئیاتش ,خشمش ,عشقش اتفاق های غیر منتظرش و همه چیش عااالی . کتاب جین ایر از خواهر های برونته هم کتاب عالییه.

نمیدونم اصلا خوشم نیومد خیلی مزخرف بود اصلا سرو ته نداشت که حیف که وقت گذاشتم خوندم …هیت کلیف خاک تو سرت 😂

بنظرم برای اینکه فعالیت سایت رو هم حفظ کنید و بهش کمک کنید
و هم اینکه معرفی های شما هدفمند تر باشه بهتره که
چند تا کتاب رو انتخاب کنید خودتون
و از مخاطبینتون بپرسید و بخواید انتخاب کنن

لطفا امکان امتیاز دادن رو برای ما مخاطب ها هم قرار بدید

سلام – حتما وقتی کافه‌بوک توسعه پیدا کرد این امکانات رو اضافه می کنیم

قلم نویسنده قابل ستایش ست و توصیف های فضای رمان همراه جزییات جذاب ست. با همه این اوصاف کلیت داستان برایم جالب نبود سراسر کینه و نفرت و خشم بود.

کتاب خیلی خوبی بود . نویسنده ی این کتاب یعنی خانم امیلی برونته به خوبی تونسته درگیری که بین قلب و مغز یا عقل و احساس در زندگی و روابط عاشقانه به وجود میاد رو تشریح کنه و این چیزیه که خیلیا تجربش کردن و باعث میشه تا درک و دید بهتری نسبت به عشق و زندگی داشته باشیم . از طرف دیگه باتجربه بودن و پختگی نویسنده کاملا مشخصه و واقعا شگفت انگیزه که خانمی توی این سن چنین شاهکار ادبی رو خلق کنه 🙂

واقعا عالی بود، خیلی خوب بود که فقط و فقط عاشقانه نبود. فک نکنم آدم بتونه وقایع داستانا به زودی فراموش کنه

رمان بلندی های بادگیر گیرایی خاصی داره . به خوبی میتونی تو حال و هوای این کتاب غرق بشی و با کاترین توی خلنگ زار ها بدوی‌ . من که خیلی دوستش داشتم و تمام ۵۹۸ صفحه رو توی یک روز ونصفی خوندم . پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش و حتما هم متن کاملش رو بخونین تا بتونین توی داستانش غرق بشین . این که آقای لاک وود فقط یه شنونده ست هم لذت بخشه . اما من امیدوار بودم کتی کوچولو با آقای لاک وود ازدواج کنه و مزه عشق واقعی رو بچشه . ممنون !

اصلا کتابی که فکر میکردم نبود،برخلاف تصورم اصلا عاشقانه هم نبودکتابی بود پر از خباثت و بد طینتی فردی که حتی نمیتونست عشقش رو طوری که باید بروز بده

کتاب بینظیریه من عاشق حال هوای این کتابم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.