با سپاس از خانم نوشادی برای معرفی این کتاب خوب، باید بگویم که ترجمۀ کلمات «ابزورد» و «ابزوردیتی»، در آثار کامو، به «پوچ» و «پوچی» دقیق نیست، و ممکن است باعث سوء برداشت شود. این کلمات را، در آثار کامو، باید به «بی منطق» و «بی منطقی» ترجمه کرد تا منظور کامو خوب فهمیده شود.
اما منظور کامو چیست؟! اجازه بدهید که از همان جملۀ معروف روی عکس شروع کنیم: «آغاز اندیشیدن یعنی آغاز تحلیل رفتن.» اما چرا اینطوری است؟ چونکه عقل ما برای مسائل مهم یا جوابی نمی یابد یا چند جوابِ متناقض می یابد که از میانشان یکی را «نمیتواند انتخاب کند» و بنابراین، عقل ما به بن بست میرسد؛ و وقتی که تعداد این بن بستها افزایش مییابد، ما دچار سرخوردگی میشویم و «تحلیل میرویم.» برای مثال، نگاه کنیم به مسئله ای که کامو از آن آغاز میکند: اینکه «آیا زندگی واقعاً ارزش زیستن دارد یا نه؟» ما برای این پرسش یا جوابی نداریم یا چند جواب متناقض داریم که از میانشان یکی را «عقلاً» نمیتوانیم انتخاب کنیم و جهان هم هیچ جوابی به ما نمیدهد و سکوت کرده است! البته، این وضع (به بن بست رسیدن عقل) ممکن است در امور روزمره هم وجود داشته باشد، همانطور که کامو میگوید: «هرکسی در پیچ هر کوچه ای ممکن است با احساس پوچی [= بی منطقی کارها یا چیزها] روبرو شود.» یعنی اینکه کارهای این جهان با عقل و منطق ما قابل فهم و قابل توضیح نیست!
پس، لطفاً در آثار کامو به جای «پوچ و پوچی» بخوانید «بی منطق و بی منطقی» تا مطلب روشنتر شود، مثلاً به جای «استدلال پوچ» بخوانید «استدلال بی منطق (= نامعقول)» یا به جای «پوچی جهان» بخوانید «بی منطقی جهان».
در ضمن، پیشنهاد میکنم که برای فهم بهتر این کتاب (و سایر آثار کامو)، اول این کتاب را بخوانید: «فلسفۀ کامو» نوشتۀ ریچارد کمبر، ترجمۀ خشایار دیهیمی، که مقدمه ای است بسیار خوب بر آثار و اندیشه های کامو.
با سپاس از توجه شما.